برخى از مردم تصور مىكنند شكر به اين معناست كه پس از استفاده از جميع نعمتهاى حضرت حق بگويند: الهى شكر، يا اعلام كنند الحمد للّه، يا نهايتاً جملهى نورانى الحمد للّه رب العالمين را به زبان جارى كنند، در صورتى كه در برابر اين همه نعمتهاى عظيم مادى و معنوى، معقول نيست با گفتن يك كلمهى فارسى يا يك جملهى عربى معناى واقعى شكر تحقق پيدا كند.
شكر بايد متناسب با مقام منعم و هماهنگ با نعمت باشد، و اين معنا جز با يك سلسله قول و فعل و حال ظهور نمىكند.
مگر مىتوان با گفتن الهى شكر يا الحمد للّه، در برابر اين همه عنايت و لطف خداوند شاكر به حساب آمد؟!
در مقابل نعمت بدن و اعضا و جوارحش چون گوش و چشم و زبان و دست و شكم و شهوت و قدم، و قلب و رگ و پى و استخوان و عصب، و نعمتهايى چون خوراكيها و پوشيدنيها و بوييدنيها، و مناظر زيباى طبيعى همچون كوهها و صحراها و جنگلها، و نهرها و رودها و چشمهها و درياها، و انواع ميوهجات و حبوبات و سبزيجات و ميليونها نعمت ديگر كه ابزار حيات و علل و وسايل و وسايط زندگى انسان هستند آيا با گفتن يك الحمد للّه مسئلهى باعظمت شكر تحقق پيدا مىكند؟ در برابر نعمت اسلام و ايمان، هدايت و ولايت، علم و حكمت، صحت و سلامت، تزكيه و طهارت، قناعت و طاعت، محبت و عبادت، با گفتن الهى شكر مىتوان بندهى شاكر خدا شد؟!
راغب اصفهانى در كتاب با عظمت المفردات مىگويد: اصْلُ الشُّكْرِ مِنْ عَيْنٍ شَكْرى:
ريشهى شكر از عَيْن شَكْرى است؛ يعنى چشم پر از اشك يا چشمهى پر آب.
بر اين اساس معناى شكر، پر بودن درون انسان از ياد خدا و توجه به نعمتهاى اوست كه از كجا به دست آورد و چگونه مصرف كند.
خواجه نصير الدين طوسى كه معروف به استاد بشر و عقل حادى عشر است، بنا به روايت علامهى مجلسى در رابطه با حقيقت شكر مىفرمايد:
شكر شريفترين و برترين كارهاست و بايد بدانيد كه شكر روبرو شدن با نعمت بوسيلهى گفتار و عمل و نيت است، و براى شكر سه پايه و سه ركن است:
اول: شناخت نعمت دهنده و صفاتى كه سزاوار اوست، و شناخت نعمت و اين حقيقت كه تمام نعمتها چه آشكار و چه پنهان از جانب اوست، و منعم واقعى غير از او كسى نيست، و تمام واسطههايى كه بين انسان و نعمتهاست سر به فرمان او و در تسخير حكم آن حضرتند.
دوم: تحقق حال است، و حال عبارت است از خضوع و تواضع در برابر منعم و خوشحالى به نعمتها، به اين كه تمام نعمتها هديهى الهى به عبد است و دليل بر عنايت منعم به وجود آدمى است، و نشانهى حال به اين است كه نسبت به امور مادى خوشحال نشوى مگر به آنچه كه موجب قرب تو نسبت به حضرت حق است.
سوم: عمل است، و عمل بايد در سه مرحلهى قلبى و زبانى و اعضايى ظهور كند.
اما عمل قلب، توجه اوست به تعظيم و حمد و تمجيد حق و انديشه در ساختهها و افعال و آثار لطف حضرت او، و تصميم بر رساندن خير و نيكى به تمام بندگان خداوند.
و عمل زبان، آشكار كردن شكر و سپاس و تسبيح و تهليل و امر به معروف و نهى از منكر است.
و عمل اعضا، به كار گرفتن نعمتهاى آشكار و نهان در طاعت و عبادت، و حفظ و نگهدارى آنها از معصيت و مخالفت با خداوند است.
بر اساس اين معنا كه معناى واقعى و حقيقى شكر است، روشن شد كه شكر از ريشههاى صفات كمال است، و ظهور كامل آن در صاحبان نعمت بسيار كم است، چنانكه قرآن مىفرمايد:
«وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ».
شكر به معنايى كه ملاحظه كرديد در برابر تمام نعمتها واجب عقلى و شرعى است، و مصرف كردن هر نعمتى در همان مسيرى كه خالق نعمت دستور داده شكر آن نعمت است، و در حقيقت عبادت و بندگى كامل حق با تحقق شكر واقعى تحقق پيدا مىكند.
«فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ».
از حلال و پاكيزهاى كه خداوند نصيب شما نموده تناول كنيد و شكر نعمتهاى خدا را بجا آوريد، اگر به حقيقت، خدا را بندگى مىكنيد.
«... فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».
روزى را از پيشگاه خدا بطلبيد و او را عبادت كنيد و شكرش را بجاى آوريد؛ بازگشت شما به سوى اوست.
امام صادق عليه السلام در معناى شكر فرمودهاند:
شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ المَحارِمِ وَتَمامُ الشُّكرِ قَولُ الرَّجُلِ: الحَمْدُ للَّهِ رَبِّ العَالَمِينَ.
شكر نعمت، پرهيز از تمام محرمات و همهى شكر گفتار مرد است: الحمد للّه رب العالمين.
بنابراين شكر نعمت، صرف نعمت در عبادت و طاعت و خدمت به خلق، و احسان و نيكى به مردم و اجتناب از تمام گناهان است.