پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

تا بارگاه معبود

تا بارگاه معبود

منابع مقالہ : کتاب عرفان اسلامى    ج‏4  نوشتہ : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان

پاكان و صديقان را اوصافى ديگر و حيثيت و هويتى غير آن است كه ديگران را، پاكان و صديقان را قلبى و روحى و نفسى و عملى غير عموم است.

اينان از هنگام شروع بيدارى و بينايى به تصفيه تمام وجود برخاستند و در خانه هستى خود غيرى باقى نگذاشتند، كمال ذلت را يافتند تا عزيز شدند، كمال خضوع و خشوع را آوردند تا سرور و امير گشتند، به مرگ اختيارى مردند، تا زنده شدند، حقيقت بهشت و جهنم را در اعمال يافتند، تا از جهنم براى ابد آزاد و مستعد ورود به بهشت الهى در قيامت شدند.

جلال و جمال و كمال و حقيقتى جز حضرت احديت نيافتند و آنچه غير او يافتند، از شؤون حضرت دوست يافتند و تا اين‏گونه نمى‏شدند به بساط خدمت راه نمى‏يافتند و اذن مجالست براى جلوس در مقام قرب نمى‏يافتند.

سعيد الدين سعيد فرغانى در «شرح تائيه ابن فارض» در شرح اين بيت كه به عنوان مقول قول حق است: أَتَيْتَ بُيُوتاً لَمْ تَنَلْ مِنْ ظُهُورِها وَ أَبْوابُها عَنْ قَرْعِ مِثْلِكَ سُدَّتْ‏

چنين گويد: راه به بارگاه عشق و وصل حضرت ما، جز نيستى و فناى حقيقى نيست و خانه‏هاى اسما و صفات حضرت ما كه مراتب وصل حقيقى‏اند، با آشيانه‏هاى وجود مقيد مجازى و اسما و صفات مستعار امتيازى تو، پشت تا پشت افتاده‏اند، من جهة القدوم و الحدث.

پس تا يك سر موى از هستى مقيد تو و اضافت اسما و صفات از قول و فعل‏ و علم و عمل و غير آن، به خودى خودت در تو باقى و ثابت است و تو در بند آنى كه آن را وسيلت وصول به جناب وصل ما سازى، چنان است كه مى‏خواهى كه در خانه‏هاى مراتب وصل حضرت ما، از راه پشت بام درآيى و هرگز كسى اين را ميسر نشود و از اين راه بى‏راهى بقاى هستى و آگاهى مضاف به تو كه پشت و بام اين خانه‏هاست، هيچ كس به اين خانه‏هاى مراتب وصل ما نرسيده است و نتواند رسيد.

چه اطراف اين بارگاه از باروى عزت:

[إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً] «1».

همه عزت و توانمندى براى خداست.

و سدّ محكم:

[وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها] «2».

و نيكى آن نيست كه به خانه‏ها از پشت آن‏ها وارد شويد، [چنان كه اعراب جاهلى در حال احرام حج از پشت ديوار خانه خود وارد مى‏شدند نه از در ورودى‏] بلكه نيكى [روش و منشِ‏] كسى است كه [از هر گناه و معصيتى‏] مى‏پرهيزد. و به خانه‏ها از درهاى آن‏ها وارد شويد.

حصنى عظيم منيع دارد و باز درهاى آن خانه‏هاى اسما و صفات كه مراتب وصل مااند و آن درهاى محض فنا و محو آثار و حظوظ است، بالكليه از كوفتن چون تويى كه هنوز از سر حظوظ خود برنخاسته‏اى و لذت وصال ما به قيمتى از هستى خود مى‏طلبى چنان بسته است كه هرگز به اين كوفتن تو گشاده نشود!!

به قول فيض كاشانى:

دل بكن جانا از اين دير خراب‏

كآسمان در رفتنت دارد شتاب‏

گر نكندى بسته ماند اينجا دلت‏

تو بمانى بيدل آنجا در عذاب‏

حسرتى ماند به دل آن را كه داد

دل به چيزى كو نشد زان كامياب‏

هست دنيا چون سرابى تشنه را

تشنه كى سيراب گردد از سراب‏

آيدت هر دم سرابى در نظر

سوى آن رانى به تعجيل و شتاب‏

آن نباشد آب و ديگر هم چنين‏

هرگز از دنيا نگردى كامياب‏

آراسته شدن به حسنات با طهارت نفس‏

چون نفس از شوائب رذايل و ملكات شيطانى و هواجس ابليسى پاك گردد و به حسنات و محامد آراسته شود و در تمام شؤون حيات جانب صدق و صداقت پيش گيرد، لايق قرب و مأذون در مجالست با حضرت دوست خواهد گشت.

عمده عاملى كه راه انسان را به جانب آن جناب باز مى‏كند، تزكيه نفس و تصفيه جان از سيئات و مكروهات است.

حالات نفس‏

در «مشارق» در شرح يكى از ابيات قصيده آمده:

بدان كه نفس را به حسب سه حالت سه صفت است:

اول: امّاريّت بالسّوء قال اللّه تعالى:

 [إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ] «3».

نفس طغيان گر بسيار به بدى فرمان مى‏دهد.

و اين صفتش در حالى است كه هنوز او را از پس پرده طبع به الوهيت اللّه تعالى كه خالق و مبدء اوست و لابدى عود و رجوع به حكم:

[إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً] «4».

بازگشت همه شما فقط به سوى اوست.

به او هيچ شعورى حاصل نشده است، تا لاجرم مطمح نظرش به كلى طلب حظوظ و لذات حسى و وهمى و دنيوى است و همت و طلبش به كلى بر انهماك در آن نوع مقصور.

دوم: صفت لوّاميّت‏ قال اللّه تعالى:

[وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ] «5».

و به نفس سرزنش‏گر قسم مى‏خورم.

و اين به حسب حالتى است كه او را از پس حجب و پرده‏هاى طبيعت از لابدى عدد و حقيقت: منه بدأ و اليه يعود، آگاهيى كه عبارت از آن اسلام است حاصل آيد، تا در اقوال و افعال و حركات و سكنات و استيفاى حظوظ و لذات شرع را كه ضابط آن آگاهى است، قبله خود سازد و از مقتضاى او هيچ تجاوز ننمايد.

اما اگر وقتى احكام حجب قوى و غالب شود و حكم آن آگاهى پوشيده گردد، تا در مباشرت افعال و استيفاى لذات از آن ضابط كه شرعست مجاوزت كند و صاحبش را بر ترك شهوات و ارتكاب لذات ملامت نمايد و لكن باز چون به استحضار آن آگاهى اثرى از او سر برزند و به حكم شرع، او اعنى نفس را در طلب آن شهوت و لذت بيرون از آن ضابط عصيان كنند و از استيفاى آنش منع كنند در حال به حكم و اثر آن آگاهى، آن عصيان و منع را مطيع شود و بر آن مباشرت اولين ملامت آغازد و اين صفت را به حسب لطافت و كثافت حجب و حكم مراتب اعنى؛ اسلام و ايمان و احسان، سه مرتبه است:

اولش كه به حكم مرتبه اسلام است و اين درجه اوّل از لواميت در آن‏كه به قوت و غلبه حجب از حد شرع مجاوزت نمايد با اماريت بالسوء مشاركند، اما در طاعت عند المنع متباينند، چه نفس اماره هرگز به منع ممتنع نشود و در طلب شهوت لجاج كند.

و دومش به حكم مرتبه ايمان آن است كه لومش از طلب و ترك لذات به ملازمت معاملات و خيرات و طاعات خالصاً لوجه المحبوب و سير در احوال و اخلاق و مقامات ترقى كند، تا در حال اتيان هر طاعتى و معاملتى يا تخلق و تحقق به هر خلقى و مقامى، يا بر عقب آن نظرش بر معاملتى يا خلقى يا مقامى اشرف و اعلا افتد و خود را بر قصور و حرمان از آن ملامت كند و به تحصيل آن مشغول گردد.

و سوم: مرتبه لواميت به مقتضاى مقام احسان آن است كه متعلق است به سفر السير فى اللّه.

سوم: صفت اطمينان‏ قال اللّه تعالى:

[يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ] «6».

اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!

و اين صفت مترتب است بر حالتى كه سالك تمام از صفات نفسانى و لذات و آمال و امانى اعراض كند و صاحبدل شود و سالك را رجوع و عود به مبدء بر اين موقوف است، قال اللّه تعالى:

[ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً].

به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.

صدقى افغانى در عرض فقر و نياز به محضر حضرت دوست گويد:

ساقى به يكى جرعه مرا تاب و توان بخش‏

زان مى‏كه در او راز نهان است از آن بخش‏

زان نفخه كه بر خاك دميدى و بشر شد

كارى كن و بر كالبد مرده دلان بخش‏

سوزنده‏تر از شعله شوم سوز عيان ده‏

سازنده‏تر از نغمه شوم رطل گران بخش‏

با يك نظر لطف فروغى به دل افروز

با يك سخن تازه به تن روح و روان بخش‏

بر خامه من قدرت انشاى سخن ده‏

تا عرض كنم دردِ دل خويش زبان‏بخش‏

تا روى حقيقت نگرم ديده بازى‏

تا حرف ريا كم شنوم گوش گران بخش‏

[وَهَبِ الْقُدُومَ إلى‏ بَساطِ خِدْمَةِ الْمَلِكِ هِيْبَةَ المَلِكِ فَإِنَّكَ عَلى‏ خَطَرٍ عَظيمٍ إِنْ غَفَلْتَ، وَاعْلَمْ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلى‏ ما يَشاءُ مِنَ الْعَدْلِ وَالْفَضْلِ مَعَكَ وَبِكَ‏]

پی نوشت ھا:

______________________________

(1)- يونس (10): 65.

(2)- بقره (2): 189. (3)- يوسف (12): 53.

(4)- يونس (10): 4.

(5)- قيامت (75): 2.

(6)- فجر (89): 27- 28.

منبع
  • پایگاه عرفان