پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

وسائل هدايت - جلسه دوم ( متن کامل + عناوین )

وسائل هدايت - جلسه دوم ( متن کامل + عناوین )

اهتمام پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به هدايت و حل مشكل ديگران

تهران، حسينيه هدايت

رمضان 1383

 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلينو صلّ على محمد و آله الطاهرين.

در رواياتى كه از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده و قسمتى از آن روايات را ائمه طاهرين عليهم‏السلام ما از جد بزرگوارشان نقل مى‏كنند. از يك انسان بزرگوارى در مقدمه اين روايات به نام «ثوبان»(1) نام برده شده است. اين بزرگوار همان كسى است كه خداوند متعال محض خاطر او، آيه شصت و نهم سوره مباركه نساء را نازل كرده است.

حتما اطلاع داريد كه كتاب خدا در طول بيست و سه سال بر قلب ملكوتى پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شد، و هر يك آيه، يا دو آيه، يا گاهى هر يك سوره، علتى پيش مى‏آمد كه سبب نازل شدنش بود، حالا اين علت يا مشكلى بود، يا مسأله‏اى، يا يك امر خانوادگى، يا در رابطه با جنگ، يا صلح، يا حكمى از احكام، يا يك مسأله مالى، يا يك اتفاق جالبى مى‏افتاد، پرورگار عالم براى تأييد آن اتفاق،


1 ـ ثوبان بن مجد مكنّى به ابى عبداللّه از آزاد كردگان پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و از حمير يمن است، وى در حضر و سفر ملازم خدمت حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده و پس از رحلت آن حضرت، مدتى به شام و زمانى به رمله و گاهى به مصر و در آخر در حمص اقامت داشت و در فتح مصر حاضر بود و به سال 51 در حمص وفات كرد. (معارف و معاريف: 4/32)

آيه نازل مى‏كرد.

در رابطه با نزول آيه شصت و نهم سوره مباركه نساء كه از آيات بسيار مهم قرآن است و اين آيه شريفه براى مردم مؤمن، عجيب دلخوشى ايجاد مى‏كند.

 

توجه پيامبر به مشكل «ثوبان»

نوشته‏اند كه: پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يك روز وارد مسجد شدند، اين «ثوبان» را ديدند كه گوشه مسجد نشسته، زانو به بغل گرفته، حالت غم و غصه دارد.(1)

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم انسانى نبود كه در مقابل وضع مردم بى‏تفاوت باشد. البته اين طور هم نبود كه حالا هر مشكلى كه براى كسى پيش مى‏آمد، پيغمبر عزيز اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستشان باز بود كه همان وقت مشكل را حل كنند.

گاهى نعمتى در اختيارشان بود، و مشكل را حل مى‏كردند، گاهى به مردم مى‏فرمودند: مشكل اين برادر مؤمنتان را حل كنيد. گاهى از طريق غنائم جنگى مشكل مردم را حل مى‏كردند. گاهى از زحمات و دست‏رنج خودشان مشكل مردم را حل مى‏كردند. گاهى هم امكان حل مشكل نبود، با يك چهره باز و آرام، با يك لب


1 ـ مجمع البيان في تفسير القرآن: 3/110، ذيل آيه 69 و 70 سوره نساء؛ بحار الأنوار: 22/87، باب 37، حديث 41؛ «فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقا قيل نَزَلَتْ فِي ثَوْبَانَ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَلِيلَ الصَّبْرِ عَنْهُ فَأَتَاهُ ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدْ تَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ نَحَلَ جِسْمُهُ فَقَالَ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَا ثَوْبَانُ مَا غَيَّرَ لَوْنَكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا بِي مِنْ مَرَضٍ وَ لاَ وَجَعٍ غَيْرُ أَنِّي إِذَا لَمْ أَرَكَ اشْتَقْتُ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ ثُمَّ ذَكَرْتُ الآْخِرَةَ فَأَخَافُ أَنْ لاَ أَرَاكَ هُنَاكَ لاِءَنِّي عَرَفْتُ أَنَّكَ تَرْفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ أَنِّي إِنْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ كُنْتُ فِي مَنْزِلَةٍ أَدْنَى مِنْ مَنْزِلَتِكَ وَ إِنْ لَمْ أُدْخَلِ الْجَنَّةَ فَلاَ أَحْسَبُ أَنْ أَرَاكَ أَبَداً فَنَزَلَتِ الآْيَةُ ثُمَّ قَالَ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ يُوءْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين. . . .»

متبسم، با كنار هم گذاشتن يك سلسله كلمات محبت‏آميز و عاشقانه، دل سائل را آرامش مى‏دادند و چهره غمناك مراجعه كننده را باز مى‏كردند.

 

دنيا دار مشكلات و بلاها

بناى دنيا هم با بناى آخرت فرق مى‏كند. به قول وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه‏السلام

« الدنيا دارٌ بالبلاء محفوفةٌ و بالغدر معروفة »(1)

از سر و روى زندگى، از زمان حضرت آدم عليه‏السلام تا حالا مثل باران بهار بلا ومشكل مى‏باريده و سختى توليد مى‏شده؛ مردم دچار امراض لاعلاج، ورشكستگى، خانه خرابى، كم پولى، داغ فرزند، داغ اولاد و شوهر و زن و برادر، داغ پدر و مادر، يتيم شدن بچه‏ها، مقدارى از اين بلاها كه اصلاً علاجى ندارد و در دنيا جايگزين هم ندارد، مقدارى هم چاره دارد كه حالا يا خود انسان بعد از مدتى كار كردن و زحمت كشيدن دردش را علاج مى‏كند، يا برادران مؤمن به امر پروردگار بايد درد دردمندان را علاج كنند.

حالا اين انسان كريمى كه نمى‏تواند در كنار غم ديگران بى‏تفاوت باشد، سؤال مى‏كند: گرفته‏اى، غصه‏اى دارى؟ علت غصه‏اش را مى‏گويد. چقدر خوب است كه انسان غصه همين مسائل را در دنيا داشته باشد.

اين كه در روايات ما هم وارد شده، يكى از آثار وجود مؤمن، حزن و غم است، علتش اين است كه مؤمن هميشه متذكر واقعيات عالم بعد است، طبيعتا نسبت به اين واقعيات، از ترس اين كه كم نياورد، غصه مى‏خورد.


1 ـ نهج البلاغه: خطبؤ 217؛ «دَارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لاَ تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لاَ يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الاْءَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا . . . .»

عرض كرد: يا رسول الله! به فكر آخرت بودم، من يك دلى غرق در عشق شما دارم، و به خاطر اين عشقم، جدايى از وجود مقدس شما را اصلاً تحمل ندارم، نه در دنيا و نه در آخرت.

 

علاقه مثبت، سبب رشد و هدايت انسان

اگر هم بنا باشد آدم عاشق بشود، خوب است معرفت اين معنا را اول پيدا كند كه عاشق چه كسى بشود. من يك قاعده براى شما مى‏گويم، انشاء الله كه هميشه در ذهن شما مى‏ماند؛ آدم بايد عاشق كسى يا شيئى بشود كه آن كس يا آن شى‏ء به انسان اضافه كند، و از انسان كم نكند.

اگر بنا باشد انسان عاشق مال باشد، عاشق مالى باشد كه با آن مال خمس و زكات و صدقه بدهد، انفاق كند، مشكل حل كند، به قوم و خويش خود كمك كند، مريضى را مداوا كند، درد دردمندى را دوا كند، اين مال به آدم اضافه مى‏كند.

تمام كسانى كه از زمان آدم تا روز قيامت، واقعا با پولشان مطابق با ميل خدا كار كردند، قيامت حسرت مى‏خورند كه اولاً: چرا كم كار كردند، ثانيا: چرا پول بيشترى نداشتند كه بيشتر كار كنند.

 

كنترل و جهت دادن به علاقه و نفرت

اگر آدم بخواهد عاشق شخصى بشود، حالا فرض كنيد مى‏خواهد عاشق يك دختر يا يك زن بشود، مى‏خواهد ازدواج كند، جستجو كند، به قول پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

« امرأةٌ صالحة »(1)


1 ـ مستدرك الوسائل: 14/169، باب 8، حديث 16404؛ «عَنْ رَسُولِ االلَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انَّهُ قَالَ مَا أَفَادَ رَجُلٌ بَعْدَ الاْءِيمَانِ خَيْراً مِنِ امْرَأَةٍ ذَاتِ دِينٍ وَ جَمَالٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تُطِيعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ إِذَا غَابَ عَنْهَا وَ أُوحِيَ إِلَى مُوسَى عليه‏السلام إِنِّي أَعْطَيْتُ فُلاَناً خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ هِيَ امْرَأَةٌ صَالِحَةٌ.»

هم چنين آمده: الكافى: 5/327، حديث 4؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَة.»

پيدا كند، حضرت صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

« امرأةٌ صالحة تعينه »(1)

زنى كه به شوهرش بر امر دنيا و آخرت كمك بدهد.

يا اگر مى‏خواهيد عاشق يك انسانى بشويد، به قول حضرت مسيح عليه‏السلام ، عاشق كسى بشويد كه وقتى حرف مى‏زند، به علم‏تان اضافه كند، وقتى قيافه‏اش را مى‏بينيد، ياد خدا كنيد، وقتى زندگى‏اش را مى‏بينيد، رغبت به آخرت پيدا كنيد. به شما اضافه كند، كم نكند.(2)

اگر من عاشق مال، شى‏ء، عنصر يا شخصى شدم كه باعث بشود از من كم كند، اين عشق، عشق باطل، دوزخى، بهيمى و شيطانى است.

خيلى بايد مراقب حدود محبت‏ها، نفرتها، كينه‏ها و دشمنى‏ها بود. بعضى از كينه‏ها قطعا آدم را اهل جهنم مى‏كند. چنانچه بعضى از كينه‏ها انسان را لايق بهشت مى‏كند، و بعضى از محبت‏ها آدم را به جهنم مى‏كشد. بعضى از محبت‏ها نردبان رسيدن به بهشت پروردگار است.


1 ـ الكافى: 5/327، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‏السلام قَالَ ثَلاَثَةٌ لِلْمُوءْمِنِ فِيهَا رَاحَةٌ دَارٌ وَاسِعَةٌ تُوَارِي عَوْرَتَهُ وَ سُوءَ حَالِهِ مِنَ النَّاسِ وَ امْرَأَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ ابْنَةٌ يُخْرِجُهَا إِمَّا بِمَوْتٍ أَوْ بِتَزْوِيجٍ.»

2 ـ الكافى: 1/39، حديث 3؛ «قالت الحواريون لعيسى يا روح اللّه! مَنْ نُجالِس؟ قال: مَنْ يُذَكِّركم اللّه رؤيتُه و يَزيدُ فى علمكم منطقُه و يُرَغّبكُم فى الآخرة عملُهُ.»

همنشين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بهشت

گفت: من عاشق شما هستم، حقيقت هم اين است كه عشق من اين قدر شديد است كه من طاقت فراق شما را ندارم، حالا غصه‏ام براى اين است كه من روز قيامت اگر اهل بهشت باشم، بين مقام من و مقام شما خيلى تفاوت است، و من شما را نمى‏بينم، اين طور كه قرآن مى‏فرمايد: بهشت هشت درجه دارد، شما كجا و من كجا؟ اگر هم اهل جهنم باشم كه بدتر، ديگر كشنده‏تر است.

براى رفع غم او اين آيه نازل شد:

« وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّــلِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا »(1)

حبيب من! به اين رفيق عاشقت «ثوبان» بگو: هر كس در تمام حركاتش مطيع خدا و پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد، روز قيامت مى‏تواند همنشين صد و بيست و چهار هزار پيغمبر عليهم‏السلام بشود، مى‏تواند با صديقين، شهدا و صالحين رفت و آمد داشته باشد.

 

گذر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همراه صحابه از قبرستان

ثوبان مى‏گويد: يك روزى ما يك گروهى بوديم، شايد ده نفر، خدمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم. تعبير ايشان «محدقين» است، يعنى گرداگرد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را گرفته بوديم، و ايشان را مثل يك نگين انگشتر حلقه‏وار محاصره كرده بوديم.

به يك قبرستان رسيديم. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در كنار قبرستان يك مقدارى ايستادند،


1 ـ نساء (4) : 69؛ «و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند ، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ ايمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اينان نيكو رفيقانى هستند .»

بعد حركت كردند، دوباره به قبرستان برگشتند و ايستادند، باز حركت كردند، دوباره برگشتند و شروع به گريه بلند كردند.

گفتيم: آقا جان! چه شده است؟ فرمود: تمام مرده‏هاى اين قبرستان در برزخ در عذاب هستند، و من صداى ناله همه آنها را شنيدم.(1)

 

هلاكت انسانِ بى‏مرشد

امام سجاد عليه‏السلام مى‏فرمايد:

« هلك من ليس له حكيمٌ يرشده »(2)

هلاك شد هر كسى كه حكيمى او را ارشاد نكند.

آخر دو كلاس در اين عالم هست كه عجيب قيمتى است؛ يكى كلاس «گرديدن» است، و ديگرى كلاس «گرداندن».

كلاس گرديدن، يعنى من صداى حق را از قرآن مجيد، از گلوى پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و


1 ـ بحار الأنوار: 94/49، باب 55، حديث 37؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَلِكٍ عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ كُنَّا مُحْدِقِينَ بِالنَّبِيِّ فِي مَقْبَرَةٍ فَوَقَفَ ثُمَّ مَرَّ ثُمَّ وَقَفَ ثُمَّ مَرَّ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا وُقُوفُكَ بَيْنَ هَوءُلاَءِ الْقُبُورِ فَبَكَى رَسُولُ اللَّهُ بُكَاءً شَدِيداً وَ بَكَيْنَا فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا ثَوْبَانُ هَوءُلاَءِ يُعَذَّبُونَ فِي قُبُورِهِمْ سَمِعْتُ أَنِينَهُمْ فَرَحِمْتُهُمْ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْهُمْ فَفَعَلَ فَلَوْ صَامُوا هَوءُلاَءِ أَيَّامَ رَجَبٍ وَ قَامُوا فِيهَا مَا عُذِّبُوا فِي قُبُورِهِمْ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ صِيَامُهُ وَ قِيَامُهُ أَمَانٌ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ قَالَ نَعَمْ يَا ثَوْبَانُ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا مِنْ مُسْلِمٍ وَ لاَ مُسْلِمَةٍ يَصُومُ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ وَ قَامَ لَيْلَةً يُرِيدُ بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِبَادَةَ أَلْفِ سَنَةٍ صِيَامٌ نَهَارُهَا وَ قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ كَأَنَّمَا حَجَّ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ اعْتَمَرَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مِنْ مَالٍ حَلاَلٍ وَ كَأَنَّمَا غَزَا أَلْفَ غَزْوَةٍ وَ أَعْتَقَ أَلْفَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ وَ كَأَنَّمَا تَصَدَّقَ بِأَلْفِ دِينَارٍ وَ كَأَنَّمَا اشْتَرَى أُسَارَى أُمَّتِي فَأَعْتَقَهُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ كَأَنَّمَا أَشْبَعَ أَلْفَ جَائِعٍ وَ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ هَوْلِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ . . . .»

2 ـ كشف الغمة: 2/113؛ «قَال على بن الحسين َ عليه‏السلام هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكِيمٌ يُرْشِدُهُ وَ ذَلَّ مَنْ لَيْسَ لَهُ سَفِيهٌ يَعْضُدُه.»

ائمه عليهم‏السلام بگيرم، فقط هم مستمع خالى نباشم، و خوشم بيايد، بگويم: به به! عجب كلماتى! چه لغاتى! عجب خطبه و روايتى!

« وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا »(1)

از خدا و پيغمبر و ائمه عليهم‏السلام كسب معرفت كنم و بر اساس آن معرفت، تا حدى كه خدا وقتى مرا نگاه كند، حكيم ببيند:

« وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ »(2)

كه پشت سر اين مسأله تا زمان ما كه نمى‏دانم چند هزار سال است، ما هر وقت مى‏خواهيم لقمان را اسم ببريم، مى‏گوييم: لقمان حكيم.

پيامبر، ائمه معصومين، فاطمه زهرا، زينب كبرى، خديجه، مريم همگى حكيم هستند. همه انبيا عليهم‏السلام حكيم بودند، يعنى اخلاق و اعمالشان متعادل و ايمانشان هم در حد رضايت خدا بود. اين معنى انسان حكيم است

« يسآ * وَ الْقُرْءَانِ الْحَكِيمِ »(3)

اين نقشه در وجود هر كس پياده بشود، حكيم مى‏شود.

اين گرديدن، يك كلاس است. شما قيمتى‏تر از اين كلاس هم در تمام تاريخ هستى پيدا نمى‏كنيد. جاى اين كلاس هم فقط در دنيا است، نه در رحم مادر و نه در برزخ و نه در قيامت. اين كلاس اختصاص به همين دنيايى دارد كه ما الان در آن هستيم.

كلاس دوم هم كلاس گرداندن است، يعنى حالا كه خودم شدم، و خودم


1 ـ بقره (2) : 285؛ «و گفتند : شنيديم و اطاعت كرديم.»

2 ـ لقمان (31) : 12؛ «و به راستى ما به لقمان حكمت عطا كرديم.»

3 ـ يس (36) : 1 ـ 2؛ «يس * سوگند به قرآن كريم.»

گرديدم، ديگران را هم بگردانم، اينجا وظيفه خيلى سنگين مى‏شود.

كسانى كه اولاد داريد! يك جا آدم بايد بگويد: خوش به حال آنهايى كه بچه‏دار نشدند، عجب نعمتى خدا به آنها داده است! يك جا هم بايد بگويد: خوش به حال آنهايى كه خدا اولاد به آنها داده و وظيفه خود را نسبت به اولاد عمل مى‏كنند. يعنى خودشان حكيم شدند:

« قُوآاْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا »(1)

آنها را هم گرداندند، يعنى هادى ديگران هم شدند. خودشان هدايت شدند، بعد سراغ هدايت ديگران رفتند. خودشان از عذاب الهى مصون شدند، بعد براى ايجاد مصونيتِ يك ملت، يك دنيا، براى خانواده، رفقا، خواهران و برادران خود، حركت كرده‏اند.

 

راه تحصيل حكمت از زبان پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

آيا ما مى‏توانيم اين كلاس گرديدن را طى كنيم؟ حضرت مى‏فرمايد:

« لولا تكثير فى كلامكم و تمريجٌ فى قلوبكم لرأيتم ما أرى و لسمعتم ما أسمع »(2)

اگر پر حرفى شما در اين دنيا نبود، پر حرفى يعنى چه؟ يعنى حرف اضافه، لهو، لغو بيهوده و حرفى كه ملائكه نمى‏خرند و دردى را دوا نمى‏كند، حرفى كه آدم سالم را مريض، يا يك شخصيتى را تحقير مى‏كند، يا دل مردم، زن، بچه، همسر، رفيق،


1 ـ تحريم (66) : 6؛ «خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ ها است ، حفظ كنيد .»

2 ـ الميزان في تفسير القرآن: 5/271؛ «كلام في طريق التفكر الذي يهدي إليه القرآن و هو بحث مختلط فيما رواه الجمهور عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قال: لو لا تكثير في كلامكم و تمريج في قلوبكم لرأيتم ما أرى و لسمعتم ما أسمع.»

رهبر و يا مؤمن الهى را مى‏سوزاند.

 

عامل كر و كور بودن باطن

اگر اين پرحرفى‏ها در زبان شما نبود، و قلب شما چراگاه شيطان و محل بازيگرى‏هاى شيطان نمى‏شد، آنچه صدا در عالم من مى‏شنيدم شما هم مى‏شنيديد، و هر چه كه من از پشت پرده مى‏بينم، شما هم مى‏ديديد. اما چرا الان شما كر هستيد؟ چون پر حرف هستيد. چرا كور هستيد؟ چون دلتان چراگاه شيطان است.

خيلى بايد در حرف زدن مواظب خودمان باشيم. مى‏گويد: آقا! حرف است ديگر، چيزى نيست. مى‏گوييم: اصلاً بناى تمام جهان بر حرف است؛ داد و ستد اولش حرف است. زن و مرد نامحرم با حرف و خواندن دو جمله عربى با هم محرم مى‏شوند.

 

مسئوليت در قبال حرفها(1)

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: حرف را جزء عمل حساب كنيد، چون تمام كلماتى كه از دهان شما در آمده، روز قيامت پاى شما حساب خواهند كرد.(2)


1 ـ امام باقر عليه‏السلام مى فرمايد: تحف العقول: 298؛ «وَ قَالَ عليه‏السلام إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَيَنْبَغِي لِلْمُوءْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَالَ رَحِمَ اللَّهُ مُوءْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ فَإِنَّ ذَلِكَ صَدَقَةٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ عليه‏السلام لاَ يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه.»

2 ـ تحف العقول: 375؛ بحار الأنوار: 75/260، باب 23؛ «جعفر بن محمد عليه‏السلام قَالَ عليه‏السلام لاَ يَتَكَلَّمُ أَحَدٌ بِكَلِمَةِ هُدًى فَيُوءْخَذُ بِهَا إِلاَّ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَخَذَ بِهَا وَ لاَ يَتَكَلَّمُ بِكَلِمَةِ ضَلاَلَةٍ فَيُوءْخَذُ بِهَا إِلاَّ كَانَ عَلَيْهِ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ أَخَذَ بِهَا.»

يك كاسب وقتى كه به مشترى آستين پاره مظلوم مى‏گويد: به حضرت عباس من اين را صد تومان خريدم، دارم به شما مى‏دهم صد و ده تومان، سودى براى ما ندارد، در حالى كه پنجاه تومان خريده و دروغ مى‏گويد و دارد شصت تومان روى آن سود مى‏كشد، خيال نكند اين را قيامت به پايش حساب نمى‏كنند. مى‏پرسند: اين چه پولى است؟

كسى كه يك عمرى با همسرش به سر برده، دائم زن و قوم و خويش‏هاى زنش را سركوفت زده، خيال نكند كه حرف او جايى حساب نمى‏شود، بلكه كلمه به كلمه‏اش حساب مى‏شود.

آن سخنرانى كه غير متخصص بوده و براى مردم سخنرانى كرده و مردم را از رحمت خدا نااميد كرده، و دل مردم را آتش زده، و گنه‏كار خيال كرده كه با آن حرف‏هايى كه به آن اعتماد كرده، ديگر خدا قبولش نمى‏كند، خيال نكند كه به پايش حساب نمى‏كنند.

يا كسى كه اميد كامل به مردم داده، و با مردم طورى حرف زده كه هر گناهى هم كرديد، مهم نيست، همه‏اش در قيامت با ولاى على و با محبت اهل‏بيت عليهم‏السلام حل مى‏شود، خيال نكند كه جايى حساب نمى‏شود.

كسى كه مردم را تشويق به زنا، قمار، شراب، دروغ، تهمت، آزار و ظلم به مردم بكند، بگويد: غصه نخور، تو چون داراى ولايت اهل‏بيت عليهم‏السلام هستى، خيال نكند كه اين‏ها هيچ جايى حساب نمى‏شود.

حرفهايى كه كشيش‏ها به مسيحى‏ها مى‏زنند؛ كه هر گناهى كرديد، عيبى ندارد، يك شنبه بياييد، ما خودمان شما را مى‏بخشيم، خيال نكند كه اين‏ها حساب نمى‏شود.

يك گوينده كه صد نفر پاى منبرش مى‏آيند، يك ساعت حرف مى‏زند، يك ساعت او صد ساعت مردم حساب مى‏شود، پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: اگر چيزى دست مردم ندهد، ـ مطلبى به مردم ياد ندهد ـ روز قيامت صد ساعت عمر مردم را بايد در دادگاه الهى جواب بدهد.(1)

 

تلاش براى تحصيل چشم و گوش باز

چرا گوشم صداهايى كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏شنيد، نمى‏شنود؟ چون كر هستم. چرا چشمم آنچه را كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏ديد، نمى‏بيند؟ چون كور هستم، قلب من چراگاه شيطان شده است؛ قلب را خانه حسد، حرص، كبر، ريا، غرور، كينه، عشق و نفرت غلط، و هزاران وسوسه و شك و ترديد كرده‏ام.

چرا كر و كور نباشم؟ چرا در كنار اين كرى و كورى غصه نخورم؟ گوش را داده‏اند كه بشنوم، اما چرا نمى‏شنوم؟ چشم را دادند كه ببينم، اما چرا نمى‏بينم؟

 

حداقل شنوايى و بينايى باطنى در هدايت

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: كارى كنيد كه حداقلِ شنوايى و بينايى را در دنيا به دست بياوريد. به حضرت عرض مى‏كند: آن حداقل چيست؟

مى‏فرمايد: خودتان را به جايى برسانيد كه اقلاً آن صداها را در خواب بشنويد، يا آن ديدنى‏ها را در خواب ببينيد.

 

ديدار مرد حلّى با امام زمان عليه‏السلام

در شهر حله، شخصى به رفيق قصابش گفت: من ديگر خسته شدم، با اجازه تو


1 ـ مجموعة‏ورام : 1/8 ـ 9، قريب به اين مضمون آمده: «عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قال إن الرجل ليتكلم بالكلمة لا يدري أنها بلغت منه حيث بلغت فيوجب الله له بها سخطه إلى يوم القيامة.»

هم چنين‏مى فرمايد: «أن أحدكم ليتكلم بالكلمة لا يقولها إلا ليضحك بها أهل المجلس فيهوي بها أبعد مما بين السماء و الأرض و أنه ليزل عن لسانه أكثر مما يزل عن قدمه.»

كه رفيق خوبم هستى، مى‏خواهم به صحرا بروم، غروب كه شد، كسى هم نباشد، روى زمين بنشينم و از دست حجة بن الحسن عليه‏السلام ناله بزنم. من از امام زمان عليه‏السلام دلگير شده‏ام.

گفت: برو، آمد، به عنوان اين كه اى پسر فاطمه! من از تو شاكى هستم و گلايه دارم، داد مى‏كشم، دارم سكته مى‏كنم، بگذار از دستت بنالم، فرياد بكشم، حداقل ما در شهر حله صد هزار مؤمنِ نماز شب خوانِ دعاى ندبه خوان داريم، چرا نمى‏آيى؟ تو كه معروف است اگر سيصد و سيزده يار داشته باشى، مى‏آيى.

خيلى راحت قصاب گفت: برو، هر چه مى‏خواهى داد بكش و ناله و گلايه كن.

آمد، داد كشيد و گريه و ناله كرد كه: اين همه مجالس، اين همه دعاى ندبه، اين همه «عجل على ظهورك» پس ظهور چه شد؟

چشم داشت، آدم پر حرفى نبود، قلبش هم قلب صادقى بود. نيمه شب ـ يا حبيب قلوب الصادقين ـ پسر فاطمه عليهاالسلام را ديد، فرمود: از دست من داد مى‏كشى؟ گفت: بله، از من شكايت دارى؟ گفت: بله، درد دارم، ديگر به وجود مقدس تو كه دروغ نمى‏توانم بگويم، كجايى؟ چرا نمى‏آيى؟ فرمود: كجا بيايم؟ گفت: شهر حله، فرمود: حله چند نفر مرا يارى مى‏كنند؟ گفت: صد هزار نفر، فرمود: من در كل حله فقط تو و آن قصاب را دارم، يار ديگرى ندارم، كجا بيايم؟ بيايم كه من را هم مثل آن يازده امام قبلى بكشند؟ برگرد، فردا صبح به مغازه قصاب برو و سلام من را به او برسان.

مگر زبان گذاشت ما پيشرفت كنيم؟ مگر گوش گذاشت ما خودسازى كنيم؟ مگر اين دل هرجايى و سرگردان، اين قلبى كه حتى يك روز براى خدا ثابت نبوده است، و هر روز يك جا و در يك دكانى بوده و آن را مى‏فروختيم، گذاشت كه ساخته بشويم؟

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: بعضى از دل‏ها عين برگ درخت در بيابان، جلوى هر بادى تكان مى‏خورد. مگر اين شهوت و شكم مى‏گذارند كه ما خودسازى كنيم؟

 

درخواست پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى اهل قبرستان

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: صداى ناله اين معذبان در برزخ را شنيدم، گريه كردم، و دلم براى آنها سوخت. تو چه پيغمبر مهربانى هستى! يكى ديگر گناه كرده، جريمه‏اش را دارد مى‏بيند، گريه‏اش را تو مى‏كنى. اين قدر دلت رقيق است كه حتى براى گناهان ما گريه مى‏كنى.

گريه كردم، و در گريه‏ام به پروردگار عرض كردم: اى خدا! يك تخفيفى در عذاب اين‏ها بده. خدا حرفم را گوش داد و تخفيف داد.

 

ثواب روزه يك روز ماه رجب

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: اى كاش اين‏هايى كه در برزخ دچار عذاب هستند، يك روز ماه رجب را روزه مى‏گرفتند، نه همه‏اش را.

ثوبان مى‏گويد: من به پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفتم: مگر روزه رجب چه كار مى‏كند؟

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اول مشكلِ مسأله را حل كرد كه راحت باور كنيد؛ فرمود: هر مرد و زنى كه يك روز رجب را وزه بگيرند. به شرطى كه روزه دار، منكر قدرت خدا نباشد؛

« إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ »(1)

از خزانه‏اش هم كم نمى‏آيد، هر كس يك روز ماه رجب را روزه بگيرد، ثواب يك روزه رجب مساوى با هزار سال روزه گرفتن است كه همه روزهايش را روزه بگيرد، و شب‏ها را تا صبح بيدار باشد، و مساوى با هزار حج و هزار عمره از پول حلال، هزار


1 ـ بقره (2) : 20؛ «زيرا خدا بر هر كارى تواناست .»

مرتبه در جبهه شركت كردن، هزار بنده از اولاد جدم اسماعيل عليه‏السلام در راه خدا آزاد كردن، هزار مثقال طلا در راه خدا دادن، آزاد كردن همه اسيران امت من، هزار گرسنه را سير كردن، امان از عذاب برزخ، و وحشت نكردن از آمدن نكير و منكر براى سؤال كردن است.(1)

 

ارزش غير قابل سنجشِ روزه ماه رمضان

اما مراقب باشيد كه قدرت خدا را منكر نشويد؛ كه براى يك روز ماه رجب اين


1 ـ مستدرك الوسائل: 7/531، باب 21، حديث 8828؛ «قال رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله . . . لَوْ صَامُوا هَوءُلاَءِ [ أَيَّامَ رَجَبٍ وَ قَامُوا فِيهَا مَا عُذِّبُوا فِي قُبُورِهِمْ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ] صِيَامُهُ وَ قِيَامُهُ أَمَانٌ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ قَالَ نَعَمْ يَا ثَوْبَانُ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا مِنْ مُسْلِمٍ وَ لاَ مُسْلِمَةٍ يَصُومُ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ وَ قَامَ لَيْلَهُ يُرِيدُ بِذَلِكَ [وَجْهَ] اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ عِبَادَةَ أَلْفِ سَنَةٍ صِيَامٌ نَهَارُهَا وَ قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ كَأَنَّمَا حَجَّ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ اعْتَمَرَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مِنْ مَالٍ حَلاَلٍ وَ كَأَنَّمَا غَزَا أَلْفَ غَزْوَةٍ وَ أَعْتَقَ أَلْفَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ وَ كَأَنَّمَا تَصَدَّقَ بِأَلْفِ دِينَارٍ وَ كَأَنَّمَا اشْتَرَى أُسَارَى أُمَّتِي فَأَعْتَقَهُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ كَأَنَّمَا أَشْبَعَ أَلْفَ جَائِعٍ وَ آمَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ هَوْلِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الثَّوَابُ كُلُّهُ لِمَنْ صَامَ يَوْماً وَاحِداً أَوْ قَامَ لَيْلَةً مِنْ شَهْرِ رَجَبٍ فَقَالَ [ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هَذَا لِمَنْ لاَ يُنْكِرُ قُدْرَةَ اللَّهِ ثُمَّ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ثَوَابُ رَجَبٍ أَبْلَغُ [ أَمْ ثَوَابُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لَيْسَ عَلَى ثَوَابِ رَمَضَانَ قِيَاسٌ وَ لَكِنْ شَهْرُ رَجَبٍ شَهْرٌ عَظِيمٌ.»

هم چنين آمده: من لايحضره الفقيه: 2/91، حديث 1820؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‏السلام قَالَ إِنَّ نُوحاً عليه‏السلام رَكِبَ السَّفِينَةَ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنْ رَجَبٍ فَأَمَرَ عليه‏السلام مَنْ مَعَهُ أَنْ يَصُومُوا ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ قَالَ مَنْ صَامَ ذَلِكَ الْيَوْمَ تَبَاعَدَتْ عَنْهُ النَّارُ مَسِيرَةَ سَنَةٍ وَ مَنْ صَامَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ أُغْلِقَتْ عَنْهُ أَبْوَابُ النِّيرَانِ السَّبْعَةُ وَ مَنْ صَامَ ثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ الْجِنَانِ الثَّمَانِيَةُ وَ مَنْ صَامَ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً أُعْطِيَ مَسْأَلَتَهُ وَ مَنْ زَادَهُ زَادَهُ اللَّهُ .»

و نيز آمده: من لايحضره الفقيه: 2/92، باب 2، حديث 1821؛ «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عليه‏السلام رَجَبٌ نَهَرٌ فِي الْجَنَّةِ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ فَمَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ النَّهَر.»

قدر بهره هست؟ مگر سر و كار روزه‏دار ماه رجب با چه كسى است؟ با كريمى كه خزانه‏اش حد و مرز ندارد.

ثوبان مى‏گويد: به پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفتم: يا رسول الله! آن وقت يك روز ماه رمضان چقدر ارزش دارد؟

فرمود: در رابطه با روزه ماه رمضان با من حرف نزن، چون ترازويى در عالم وجود ندارد كه يك روز ماه رمضان را با آن وزن كنى. ماه رجب و شعبان را مى‏خواهى به تو بگويم، اما ماه رمضان را منِ پيغمبر هم نمى‏دانم. ترازويى نيست كه روزه ماه رمضان را بكشى.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

منبع
  • پایگاه عرفان