شما به قرآن مجيد و آثار اسلامى مراجعه كنيد و از طريق آن آثار ، خدا را بيابيد كه آن وجود مقدّس منبع تمام صفات كمال است . صفاتى كمالى كه نامحدود است . و دريابيد كه همه چيزها به دست اوست و توجّه كنيد كه حضرتش مبدأ وجود است و به هر چيزى هرچه را كه لياقت داشت عنايت نمود و به انسان بيش از لياقت و استحقاقش توجّه فرمود . شما از راه قرآن و آثار اهل بيت عليهمالسلام عنايتش را به نيكوكاران ؛ كرم و لطف و محبّتش را به بدكارانِ توبهكار و رحمت و كرامتش را نسبت به دوستان در قيامت بنگريد . شما آياتى كه وضع نيكوكاران را در بهشت نشان مىدهد ملاحظه كنيد ؛ روايات باب توبه و عفو و شفاعت را بنگريد ؛ محبّتهاى بىدريغش را در همين دنيا به موجودات زنده و به خصوص انسان تماشا كنيد ؛ قوانين عالىاش را در قرآن مجيد ، براى تأمين سعادت انسان ببينيد ؛ به بخش رسالت رسولان و امامت امامان عليهمالسلام و حكمت حكيمان و عرفان عارفان انديشه كنيد ؛ ببينيد كه شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله را رحمة للعالمين مىخواند و به نيكوكار وعده اجر غير ممنون مىدهد و مزد بىحساب و بهشت عالى در برابر اعمال محدود و كم عنايت مىكند . و به گنهكاران مىگويد : هرچه هستى و هركه هستى بازگرد و گذشته را جبران كن ، من از تمام گناهانت چشم مىپوشم تا بيش از پيش با او آشنا شده و قهراً پس از اين معرفت و آشنايى به دنياى عشق و محبّت ، به خداى خود راه پيدا كند و محبّتى برتر از محبّتها و عشقى والاتر از همه عشقها برايش حاصل شود . انسان با اين معرفت ، هر عشقى را دنباله عشق خود قرار مىدهد و خداى متعال به خاطر او از همه چيز گذشت مىكند و انسان به هنگام فرا رسيدن فرمان او ، با كمال محبّت از او فرمان مىبرد و از آنچه نهى كرده ، با كمال علاقه پرهيز مىكند و با
زبان حال مىگويد :
اى زدردت خستگان را بوى درمان آمده
ياد تو مر عاشقان را راحت جان آمده
صد هزاران عاشق سرگشته بينم بر اميد
در بيابان غمت اللّه گويان آمده
سينهها بينم زسوز هجر تو بريان شده
ديدهها بينم زدرد عشق گريان آمده
پير انصار از شراب شوق خورده جرعهاى
همچو مجنون گرد عالم مست و حيران آمده
خواجه عبداللّه انصارى مىگويد : اى عزيز ! هر كه عزيمت عاشقى دارد گو دل از جان بردارد . هر كه قصد حرم دارد گو باديه فرو گذارد . عاشق را دلى بايد بىغش و سينه از شور ، آتش . عشق آتشى سوزان و بحرى بيكران است . همه جان و قصّه بىپايان است . عقل و ادراك از فهم آن حيران است . دل در ، يافت وى ناتوان . نهان كننده آشكار است و آشكار كننده نهان . روح روح است و فتوح فتوح . اگر خاموش باشد دلش چاك كند و از غير خود پاك كند و اگر بخروشد وى را زير و بر كند . و شهر را خبر كند . هم آتش است هم آب . هم ظلمت است هم آفتاب . عشق درد است ليكن به درد آورد . چنان كه علّت حيات است ، سبب ممات است هرچند مايه راحت است پيرايه آفت است . دل عاشق خانه شير است ، كسى درآيد كه از جان سير است . از ماجراى درد عشق ، حكايت خطاست و از محنت محبّت اظهار شكايت نارواست . بر هركه
پرتوى از عشق تافت سعادت دنيا و آخرت يافت .
مقصود دل و مراد جانى عشق است
سرمايه عمر جاودانى عشق است
آن عشق بود كزو بقا يافته خضر
يعنى كه حيات جاودانى عشق است
بىترديد عشق منهاى معرفت به معشوق ، معنى ندارد و اين عشق بدون آگاهى به معشوق حاصل نگردد . البتّه اين شناخت از راه دقّت در آيات و آثار اسلامى ميسّر است . اينك به قسمتى از آثار اسلامى در راه شناخت حضرت حق توجّه كنيد :
بر گرفته از کتاب عرفان اسلامی استاد حسین انصاریان