پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

وسائل هدايت - جلسه سوم (1) - (متن کامل + عناوین)

وسائل هدايت - جلسه سوم (1) - (متن کامل + عناوین)

تربيت شدگان و هدايت يافتگان مكتب حق

تهران، حسينيه هدايت

رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

كسانى كه عاشق تربيت باطن و نفس خود هستند، و علاقه دارند به كمال مطلوبى كه حضرت حق مقرر فرموده، برسند، آن طورى كه قرآن مجيد راهنمايى فرموده، راه تحقق اين تربيت، يا به تعبير فارسى‏تر؛ خود ساختن، اطاعت از دستورهاى حضرت حق و اولياى او است.

اولياى حضرت حق، پيغمبران خدا و ائمه طاهرين عليهم‏السلام هستند، و آنهايى كه در اين فضاى ملكوتىِ معنوى، خودشان به كمال رسيدند و به آن رشد مطلوب دست يافتند.

به تعبير پروردگار عالم: تربيت شده‏ها، غير از سلامتى‏اى كه در زندگى دنيا ـ حيات طيبه ـ نصيب‏شان مى‏شود، فقط به خاطر زحمتى كه در مسير تربيت و خودسازى كشيدند، وضع خاصى هم در قيامت دارند.

 

وعده خدا به مؤمنين و مؤمنات

« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـتِ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا وَمَسَـكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـتِ عَدْنٍ وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ

هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »(1)

مسأله اول: « جَنّاتٍ تَجْرِى » در رابطه با قيامت افراد خودساخته است.

مسأله دوم: « وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً »

مسأله سوم: « وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »

ديگر بالاتر از اين، مقامى نبوده است، كه پروردگار عزيز عالم وعده نداده، اگر مقام فوق اين « وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » مى‏بود، وعده مى‏داد. نتيجه كار اين‏ها در قيامت، در پيشگاه حكيم على الاطلاق و مالك ارض و سماء اين مقام است.

آخر آيه هم آن قدر پروردگار عالم به نتايج تربيتِ تربيت شدگان خودش شاد است، و خودش رضايت دارد و خوشحال است، كه مى‏فرمايد:

« ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيم »

اين پيروزى عظيم است كه نصيب تربيت شدگان و خود ساختگان شده است.

 

قطعى بودن وعده‏هاى الهى

اولاً فعل اول آيه، فعل ماضى است:

« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـت »

خدا وعده داده است، نه اين كه در آينده مى‏خواهد به شما وعده بدهد كه مى‏خواهم براى شما چكار كنم.


1 ـ توبه (9) : 72؛ «خدا به مردان و زنان با ايمان بهشت‏هايى را وعده داده كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ؟ در آن جاودانه‏اند ، و نيز سراهاى پاكيزه‏اى را در بهشت‏هاى ابدى [ وعده فرموده [ و هم‏چنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [ كه از همه آن نعمت ها [بزرگ‏تر است ؛ اين همان كاميابى بزرگ است .»

وعده داده و تمام شده، و موضوع وعده قطعى و محقق شده است، خود پروردگار در قرآن مجيد وقتى مى‏خواهد وعده خودش را تعريف كند، با صفت حق تعريف مى‏كند. كلمه حق به معنى ثابت و پا برجا است.(1)

« أَلاَآ إِنَّ لِلّهِ مَا فِى السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »

اول اين مطلب را در مقدمه وعده‏اش مى‏گويد، كه من وعده دهنده ندار و ناتوان و ضعيف و دست خالى نيستم. وعده من وعده به يك مسأله پوچى نيست. كسى دارد به بندگانش وعده مى‏دهد كه:


1 ـ ترجمه الميزان: 11/45؛ «و اين مساله، يعنى «وجوب داخل شدن اهل ثواب به بهشت» مبنى است بر يك قاعده عقلى مسلم، و آن اين است كه وفاى به عهد واجب است، ولى وفاى به وعيد و تهديد واجب نيست، چون وعده، حقى را براى موعود له نسبت به آنچه كه وعده بدان تعلق گرفته اثبات مى‏كند، و وفا نكردن به آن در حقيقت تضييع حق غير و از مصاديق ظلم است، به خلاف وعيد كه حقى را جهت وعيد كننده جعل مى‏كند، و صاحب حق واجب نيست كه حق خود را استيفاء كند، بلكه براى او جايز است كه از حق خود صرفنظر نموده و از آن عقوبت چشم بپوشد، هم چنان كه مى‏تواند استيفاء كند. خداى سبحان هم كه به بندگان مطيع خود وعده بهشت داده بايد ايشان را به بهشت ببرد تا حقى را كه خودش براى آنان جعل كرده ايفاء كرده باشد، و اما وعيدى كه به گنهكاران داده واجب نيست حتما عملى كند، چون حقى بود كه براى خودش جعل كرده، هم چنان كه مى‏تواند حق خود را استيفاء نمايد همچنين مى‏تواند از آن صرفنظر كند.»

هم چنين آمده: أطيب البيان في تفسير القرآن: 9/275، سوره حج آيه 14؛ «وعده الهى تخلّف پذير نيست چون خلف وعد قبيح است و محال است از خدا صادر شود. بلى خلف وعيد مانع ندارد بلكه حسن دارد لكن اين وعده از راه تفضل است نه استحقاق. زيرا موءمن هر چه ايمانش كاملتر باشد و اعمال صالحه او زيادتر باشد اداء شكر كوچكترين نعم الهى را نمى‏كند، لكن وعيد از راه استحقاق است و زائد بر استحقاق عذاب نمى‏كند بلكه بسا عفو مى‏فرمايد و مى‏آمرزد و گذشت مى‏كند.»

« لَهُ مُلْكُ السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »(1)

ملك اوست، مالكى هم غير وجود مقدس او در اين عالم وجود ندارد، اگر ما هم ادعاى مالكيت داريم، اهل دل مى‏گويند: مالكيت ما، مالكيت اعتبارى است، و ذاتى نيست.

ما الان مالك هستيم، ممكن است يك ساعت ديگر مالك نباشيم. الان دارا هستيم، ممكن است يك ساعت ديگر فقير فقير بشويم، اصلاً ممكن است پنج دقيقه ديگر حياتمان را هم نداشته باشيم.

 

مالك ظاهر و باطن(2)

كسى دارد به شما وعده مى‏دهد كه خزانه او ظاهرش:

« لَهُ مُلْكُ السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »

كه در حدى با چشم خود منابع اين خزانه را مى‏توانيد ببينيد، و باطن اين خزانه را هم غير خودش هيچ كس نمى‏داند:

« وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَآ إِلاَّ هُوَ »(3)

يك چنين وجود مقدسى دارد به شما وعده مى‏دهد:


1 ـ بقره (2) : 108؛ «و حكومت آسمان‏ها و زمين فقط در سيطره اوست.»

2 ـ بحار الأنوار: 1/225، باب 7، حديث 17؛ «. . . قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ قَالَ ثَلاَثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لاَ يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لاِءَنَّ الْعَبِيدَ لاَ يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لاَ يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الاْءِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيه . . . .»

3 ـ انعام (6) : 59؛ «و كليدهاى غيب فقط نزد اوست ، و كسى آنها را جز او نمى‏داند .»

« أَلاَآ إِنَّ لِلّهِ مَا فِى السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »

الا، يعنى حرف زدن همراه داد و فرياد كشيدن، كه به همه گوش‏ها برسد:

« أَلاَآ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ »(1)

وعده من ثابت است. من به مؤمنين و مؤمنات، به مردان مؤمن و زنان مؤمنه كه وعده مى‏دهم، دست از وعده‏ام نخواهم كشيد، وعده من سرجايش هست، كسى دلش نلرزد، يأس پيدا نكند، و دلش خالى نشود. كسى پيش خودش مضطرب و دچار چون و چرا نشود، و شك و ترديد برايش نيايد كه حالا اين وعده‏اى كه به ما داده‏اند، عمل مى‏كنند يا نه؟

خدا دارد به شما وعده مى‏دهد، آن هم در كنار كلمه وعد «الله» گذاشته است. «الله» مستجمع جميع صفات كمال را مى‏گويند. كسى دارد به شما وعده مى‏دهد كه جميع صفات كمال را بى‏نهايت دارد؛ رحيم، كريم، عزيز، عليم، محيط و غفور بى‏نهايت است. چنين وجود مقدسى دارد به شما وعده مى‏دهد.

خيلى چيزها را من به شما وعده ندادم، ولى به شما عنايت و لطف كردم. آنهايى را كه وعده نداده، لطف كرده، آنهايى كه وعده داده چه مى‏كند؟

 

عدم خلف وعده در وعده‏هاى الهى

در آيه ديگر مى‏فرمايد:

« إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ »(2)


1 ـ يونس (10) : 55؛ «آگاه باشيد ! مسلماً آنچه در آسمان‏ها وزمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست . بدانيد كه بى‏ترديد وعده خدا حق است ، ولى بيشترشان [ اين حقايق را [ نمى‏دانند .»

2 ـ آل عمران (3) : 9؛ «مسلماً خدا خلف وعده نمى‏كند .»

من خُلف وعده نمى‏كنم. خلف وعده را كسى مى‏كند كه وعده مى‏دهد، اما ندارد.

مى‏گويد: شما اين كار را بكنى، من ده روز ديگر يك ميليون به شما مى‏دهم، ولى ندارد، بعد از ده روز هم تخلف مى‏كند. خلف وعده مال ندار، متقلب، دروغگو، حيله‏گر، ناتوان و فقير است.

من كه خداى غنى و كريمى هستم، من كه كم ندارم، خزانه من هم كه پايان ندارد، پس هيچ علتى وجود ندارد كه شما زحمت بكشيد، شصت سال خودتان را تربيت و خودسازى كنيد، اما من به شما بگويم: وعده‏اى كه به شما داده بودم، حالا آن كار را نمى‏توانم براى شما انجام بدهم. من چنين وعده‏هايى ندارم، بلكه وعده من قطعى و حتمى است.

 

پاداش خودساختگان مكتب حق

چه چيز وعده دادم؟ موضوع وعده‏اش را مى‏گويد:

« جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »

قرآن مجيد مى‏گويد: حد نهايى وعده‏ام؛ هشت باب بهشت خدا دارد، همه بهشت‏ها را به شما وعده مى‏دهم.

در روايت دارد، روز قيامت به بنده خودساخته‏اش مى‏گويد:

« أدخُل من أىّ ابواب الجنان شئت »(1)


1 ـ الأمالى، شيخ صدوق: 536 المجلس الثمانون؛ بحار الأنوار: 94/28، باب 55، حديث 1؛ «. . . فَإِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ بِصَوْمِ كُلِّ يَوْمٍ بَاباً مِنْ أَبْوَابِهَا وَ قَالَ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَيِّ أَبْوَابِ الْجِنَانِ شِئْتَ وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ تِسْعَةَ أَيَّامٍ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ هُوَ يُنَادِي بِلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لاَ يُصْرَفُ وَجْهُهُ دُونَ الْجَنَّةِ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ يَتَلاَءْلاَءُ لاِءَهْلِ الْجَمْعِ حَتَّى يَقُولُوا هَذَا نَبِيٌّ مُصْطَفًى وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يُعْطَى أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ . . . .»

هم جنين آمده: الخصال: 2/408، حديث 6؛ بحار الأنوار: 8/121، باب 23، حديث 12؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه‏السلام قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهَا شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا فَلاَ أَزَالُ وَاقِفاً عَلَى الصِّرَاطِ أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِيعَتِي وَ مُحِبِّيَّ وَ أَنْصَارِي وَ مَنْ تَوَالاَنِي فِي دَارِ الدُّنْيَا فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِي شِيعَتِكَ وَ يَشْفَعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِيعَتِي وَ مَنْ تَوَلاَّنِي وَ نَصَرَنِي وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِي بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ جِيرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِهِ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.»

از هر كدام از اين هشت درب بهشت كه مى‏خواهى وارد شوى، وارد شو، و هر جايش را هم كه مى‏خواهى بگرد، هر چه هم مى‏خواهى بخواه، اينجا من براى تو حدود قرار نداده‏ام.

مثل دنيا نيست كه بگويم: اينجا نرو، اين را نخور، نگو، نشنو، حرام است. نه، من در بهشت حرام ندارم.

اندازه هم در بهشت برايت ندارم كه بگويم: چند تخت و چند رخت و چند خانه و چند قسمت زمين. اندازه هم ندارم، مى‏گويم: بنده من! تو چقدر مى‏خواهى؟

 

نامحدود بودن خواسته‏ها در بهشت

« وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الاْءَنفُسُ »(1)

نه اين كه من بگويم: بنده من! براى زحمت شصت ساله خودسازى چقدر بردار، اين را من نمى‏گويم، به تو مى‏گويم: تو چه مى‏خواهى؟ هر چه مى‏خواهى. اين هر چه تو مى‏خواهى، مى‏دانيد چيست؟ نهايت عشق است.


1 ـ زخرف (43) : 71؛ «و در آنجا آنچه دل‏ها مى‏خواهد و چشم‏ها از آن لذّت مى‏برد ، آماده است.»

شما يك فرزندى داريد، باتربيت، باكمال و واقعا انسان است، وضعتان هم خوب است، بچه شما پيش شما مى‏آيد و مى‏گويد: من الان يك موقعيت خاصى دارم، نيازمند به پول هستم.

شما به او مى‏گوييد: عزيز دلم! به من بگو چقدر مى‏خواهى؟ آنچه كه من دارم مال تو است. چون مى‏دانيد كه باتربيت است، مى‏گوييد: هر چه مى‏خواهى ببر.

اين را خدا به بنده‏هاى خودساخته‏اش مى‏گويد كه:

« وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الاْءَنفُسُ »

بنده من! تو هر چه مى‏خواهى، بخواه.

 

جاودانگى در بهشت عدن الهى

« جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »(1)


1 ـ بحار الأنوار: 8/148 ـ 149، باب 23، حديث 80؛ «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ االلَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انَّ فِي الْجَنَّةِ شَجَرَةً يُقَالُ لَهَا طُوبَى مَا فِي الْجَنَّةِ دَارٌ وَ لاَ قَصْرٌ وَ لاَ حُجَرٌ وَ لاَ بَيْتٌ إِلاَّ وَ فِيهِ غُصْنٌ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ إِنَّ أَصْلَهَا فِي دَارِي ثُمَّ أَتَى عَلَيْهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ حَدَّثَهُمْ فِي يَوْمٍ آخَرَ أَنَّ فِي الْجَنَّةِ شَجَرَةً يُقَالُ لَهَا طُوبَى مَا فِي الْجَنَّةِ قَصْرٌ وَ لاَ دَارٌ وَ لاَ بَيْتٌ إِلاَّ وَ فِيهِ مِنْ ذَلِكَ الشَّجَرِ غُصْنٌ وَ إِنَّ أَصْلَهَا فِي دَارِ عَلِيٍّ فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ وَ لَيْسَ حَدَّثْتَنَا عَنْ هَذِهِ وَ قُلْتَ أَصْلُهَا فِي دَارِي ثُمَّ حَدَّثْتَ وَ تَقُولُ أَصْلُهَا فِي دَارِ عَلِيٍّ فَرَفَعَ النَّبِيُّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رَأْسَهُ فَقَالَ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ دَارِي وَ دَارَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ حُجْرَتِي وَ حُجْرَةَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ قَصْرِي وَ قَصْرَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ بَيْتِي وَ بَيْتَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ دَرَجَتِي وَ دَرَجَةَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ سَتْرِي وَ سَتْرَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ فَقَالَ عُمَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ كَيْفَ يَصْنَعُ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله إِذَا أَرَادَ أَحَدُنَا أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ ضَرَبَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ حِجَاباً مِنْ نُورٍ فَإِذَا فَرَغْنَا مِنْ تِلْكَ الْحَاجَةِ رَفَعَ اللَّهُ عَنَّا ذَلِكَ الْحِجَابَ فَعَرَفَ عُمَرُ حَقَّ عَلِيٍّ عليه‏السلام فَلَمْ يَحْسُدْ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مَا حَسَدَهُ.»

هم چنين آمده: تأويل الآيات الظاهرة: 665؛ بحار الأنوار: 8/149 ـ 150، باب 23، حديث 84؛ «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ قَالَ سَأَلْتُ عِمْرَانَ بْنَ حُصَيْنٍ وَ أَبَا هُرَيْرَةَ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فَقَالاَ عَلَى الْخَبِيرِ سَقَطْتَ سَأَلْنَا عَنْهَا رَسُولَ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فَقَالَ قَصْرٌ مِنْ لُوءْلُوءٍ فِي الْجَنَّةِ فِي ذَلِكَ الْقَصْرِ سَبْعُون دَاراً مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ فِي كُلِّ دَارٍ سَبْعُونَ بَيْتاً مِنْ زُمُرُّدَةٍ حَمْرَاءَ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُونَ سَرِيراً عَلَى كُلِّ سَرِيرٍ سَبْعُونَ فِرَاشاً مِنْ كُلِّ لَوْنٍ عَلَى كُلِّ فِرَاشٍ امْرَأَةٌ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُونَ مَائِدَةً عَلَى كُلِّ مَائِدَةٍ سَبْعُونَ لَوْناً مِنَ الطَّعَامِ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُونَ وَصِيفاً وَ وَصِيفَةً وَ قَالَ فَيُعْطِي اللَّهُ الْمُوءْمِنَ مِنَ الْقُوَّةِ فِي غَدَاةٍ وَاحِدَةٍ أَنْ يَأْتِيَ عَلَى ذَلِكَ كُلِّه.»

حالا كه وارد اين جنات شدى، قدمت كه به جنات من برسد، بيرون رفتنى نيستى، آنجا زمان برايت نگذاشته‏ام.

آنجا برنامه تمام نمى‏شود:

« وَمَسَـكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـتِ عَدْنٍ »

ساختمانهاى پاكيزه مرفهِ عالى، در بهشت‏هاى عدن، همراه با همه چيز در اختيار تو مى‏گذارم، يعنى جايى كه اقامت دائمى در آنجا مى‏توانى داشته باشى.

منبع
  • پایگاه عرفان