« و خرج من قبره مبيضاً وجهُه »
روزدار ماه رمضان وقتى روز قيامت از قبرش بيرون مىآيد، همه مىبينند كه قيافهاش عين ماه شب چهارده مىدرخشد.
« آخذا للكتاب بيمينه »
خدا پروندهاش را در دست راستش داده است، چون قرآن مىگويد: پرونده هر كسى دست چپش بيايد، ديگر نااميد مىشود، بايد به جهنم برود. ولى پرونده هر بندهاى را دست راستش بدهم، اهل من است.
« و الخُلدُ بيِسارِه »
بهشت من يك طرف او است.
« حتى يقفَ بين يدى ربه »
روزه دار ماه رمضان مىآيد، در زمين محشر با يك دنيا ادب مىايستد، چون ادب كرد كه نخورد، آب نخورد، شهوت رانى و كار خلاف نكرد، ادب كرد كه ماه رمضان روزه با وقار گرفت.
« فيقول: عبدى » صداى خدا را مىشنود: بنده من! « فيقول: لبيك سيدى »
آقاى من! چه مىگويى؟ من را صدا زدى؟ با من حرف دارى؟ اگر ديگر بهشت را به ما ندهند، همين براى ما بس است، همين كه به ما بگويد: «عبدى»، خيلى حرف در اين «عبدى» نهفته است. يعنى تو بنده شكم، شهوت، شيطان و مال و اموال نيستى، تو خودت را نفروختى. تو مال خودم و عبد من هستى.
« نعم يا سيدى » چه مىگويى آقاى من؟ ملائكه! برويد و دست بنده من را در دست خودتان بگيريد « فيقول : صُمتَ لى » تو بودى كه ماه رمضان براى من روزه گرفتى؟ « قال: فيقول: نعم يا سيدى » آرى مولاى من! من همه ماه رمضانهايى كه مكلف بودم را براى تو روزه گرفتم.
ملائكه دست او را بگيريد « فيقولُ تبارك و تعالى: خذوا بيد عبدى حتى تأتوا به نبيّى » او را برداريد و كنار پيغمبرم ببريد. ما و كنار دست پيغمبر؟ بله، اين پاداش روزه ماه رمضان است.