در و ديوار بهشت را ببينم، سيب و گلابى بهشت را بخورم، روى تخت و فرش بهشت بنشينم، لذتش بيشتر است؟ يا وقتى كه رضايت پروردگارم به جانم وصل بشود؟
خدايا! خودساختههايت را به ما معرفى كن، شايد ما هم مثل آنها بشويم. معرفى كن، اوصافشان را بگو.
|
بگو اوصاف مرغانِ چمن را |
كه بگسستند از هم دام تن را |
|
كه چون آن تشنه كامان آب جستند؟ |
در اين تاريك شب مهتاب جستند؟ |
|
كه كرد آن عندليبان را به گلزار؟ |
نكو فكر و نكو ذكر و نكو كار؟(1) |
خودت آنها را معرفى كن، ما از بيان خودت بشنويم، شايد امشب خوشحالى ما به ملكوت تو برسد، و ما همانهايى باشيم كه تو تعريف كردهاى، اگر نبوديم هم از امشب با تأييد خودت، وارد همين كاروان مىشويم. ما كه با خداى بخيلى روبرو نيستيم.
خدا تعداد هم معلوم نكرده است، كه خودساختهها به اين تعداد كه برسند، ما دستور توقف مىدهيم و ديگر قبول نمىكنيم، نه جا تنگ است و نه از سفرهاش كم مىآيد.
صفات مؤمنين و مؤمنات خودساخته
« وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ »
آنها مردان و زنان مؤمنى هستند كه در تمام امور زندگى يار و كمك همديگر هستند. مىخواهند جايى يا مسجدى يا يك مؤسسه دينى را بسازند، همه به هم كمك مىدهند، تا آن را برپا كنند.
يك جوانى مىخواهد ازدواج كند، همه كمك مىدهند. يكى مىخواهد حلال و حرام خدا را بگويد، تا يازده شب همه مىنشينند، مجلس برپا مىكنند. كسى مشكلى دارد، جمع مىشوند و مشكل او را حل مىكنند. يك رفيق هيأتى مؤمن آنها مىميرد، همه مىآيند و جنازه را با «يا حسين» گفتن غسل مىدهند و دفن مىكنند. بعد مىآيند و به زن و بچهاش مىگويند: چيزى كم داريد؟ فورا همه مشكلات او را حل مىكنند. اين يك علامت خودساختهها است؛ همه يار و محب همديگر هستند.
اگر زن و شوهر، دو برادر، خواهر و برادر، همسايه، فاميل و غريبه هستند، اما كمك دنيا و آخرت همديگر هستند.
اگر امير و رعيت، دولت و ملت، فرمانده و فرمانبر هستند، كمك همديگر و واحد و يكپارچه هستند.