پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

وسائل هدايت - جلسه سوم (2) - (متن کامل + عناوین)

وسائل هدايت - جلسه سوم (2) - (متن کامل + عناوین)

لياقت جنات عدن الهى

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «جنات عدن» جايى است كه هنوز چشمى آنجا را نديده و هنوز قلب كسى نتوانسته تصور كند. خداوند متعال هم جنات عدن را فقط براى سه طايفه ساخته است؛ طايفه اول: صد و بيست و چهار هزار پيغمبر عليهم‏السلام . طايفه دوم: صديقين هستند كه واقعا تمام زندگيشان را با انبيا عليهم‏السلام هماهنگ كردند. و يك طايفه هم شهدا هستند. اين سه طايفه در جنات عدن هستند.(1)


1 ـ الأمالى للصدوق: 213، حديث 1؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ . . . سمعت من رسول الله فإنك قد رأيته و لم أره و صف لي كيف وصف لك رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بناء الجنة قَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَقُولُ إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ يَاقُوتٍ وَ مِلاَطُهَا الْمِسْكُ الاْءَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْيَاقُوتُ الاْءَحْمَرُ وَ الاْءَخْضَرُ وَ الاْءَصْفَرُ قُلْتُ فَمَا أَبْوَابُهَا قَالَ أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَةٌ بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ قُلْتُ فَمَا حَلْقَتُهُ قَالَ وَيْحَكَ كُفَّ عَنِّي فَقَدْ كَلَّفْتَنِي شَطَطاً قُلْتُ مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُوءَدِّيَ إِلَيَّ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فِي ذَلِكَ قَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَابُ الصَّبْرِ فَبَابٌ صَغِيرٌ مِصْرَاعٌ وَاحِدٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ لاَ حَلَقَ لَهُ وَ أَمَّا بَابُ الشُّكْرِ فَإِنَّهُ مِنْ يَاقُوتَةٍ بَيْضَاءَ لَهَا مِصْرَاعَانِ مَسِيرَةُ مَا بَيْنَهُمَا خَمْسُمِائَةِ عَامٍ لَهُ ضَجِيجٌ وَ حَنِينٌ يَقُولُ اللَّهُمَّ جِئْنِي بِأَهْلِي قُلْتُ هَلْ يَتَكَلَّمُ الْبَابُ قَالَ نَعَمْ يُنْطِقُهُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الاْءِكْرَامِ وَ أَمَّا بَابُ الْبَلاَءِ قُلْتُ أَ لَيْسَ بَابُ الْبَلاَءِ هُوَ بَابَ الصَّبْرِ قَالَ لاَ قُلْتُ فَمَا الْبَلاَءُ قَالَ الْمَصَائِبُ وَ الاْءَسْقَامُ وَ الاْءَمْرَاضُ وَ الْجُذَامُ وَ هُوَ بَابٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ صَفْرَاءَ مِصْرَاعٌ وَاحِدٌ مَا أَقَلَّ مَنْ يَدْخُلُ مِنْهُ قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ زِدْنِي وَ تَفَضَّلْ عَلَيَّ فَإِنِّي فَقِيرٌ قَالَ يَا غُلاَمُ لَقَدْ كَلَّفْتَنِي شَطَطاً أَمَّا الْبَابُ الاْءَعْظَمُ فَيَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ وَ هُمْ أَهْلُ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِهِ قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ فَإِذَا دَخَلُوا الْجَنَّةَ مَا ذَا يَصْنَعُونَ قَالَ يَسِيرُونَ عَلَى نَهْرَيْنِ فِي مَصَافَّ [مَاءٍ صَافٍ ] فِي سُفُنِ الْيَاقُوتِ مَجَاذِيفُهَا اللُّوءْلُوءُ فِيهَا مَلاَئِكَةٌ مِنْ نُورٍ عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ خُضْرٌ شَدِيدَةٌ خُضْرَتُهَا قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ هَلْ يَكُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَرُ قَالَ إِنَّ الثِّيَابَ هِيَ خُضْرٌ وَ لَكِنْ فِيهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِينَ جَلَّ جَلاَلُهُ يَسِيرُونَ عَلَى حَافَتَيْ ذَلِكَ النَّهَرِ قُلْتُ فَمَا اسْمُ ذَلِكَ النَّهَرِ قَالَ جَنَّةُ الْمَأْوَى قُلْتُ هَلْ وَسَطُهَا غَيْرُ هَذَا قَالَ نَعَمْ جَنَّةُ عَدْنٍ وَ هِيَ فِي وَسَطِ الْجِنَانِ فَأَمَّا جَنَّةُ عَدْنٍ فَسُورُهَا يَاقُوتٌ أَحْمَرُ وَ حَصْبَاوءُهَا اللُّوءْلُوءُ قُلْتُ فَهَلْ فِيهَا غَيْرُهَا قَالَ نَعَمْ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ قُلْتُ وَ كَيْفَ سُورُهَا قَالَ وَيْحَكَ كُفَّ عَنِّي حَيَّرْتَ عَلَى قَلْبِي قُلْتُ بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِي ذَلِكَ مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُتِمَّ لِيَ الصِّفَةَ وَ تُخْبِرَنِي عَنْ سُورِهَا قَالَ سُورُهَا نُورٌ فَقُلْتُ وَ الْغُرَفُ الَّتِي هِيَ فِيهَا قَالَ هِيَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِينَ قُلْتُ زِدْنِي رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ وَيْحَكَ إِلَى هَذَا انْتَهَى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله طُوبَى لَكَ إِنْ أَنْتَ وَصَلْتَ إِلَى بَعْضِ هَذِهِ الصِّفَةِ وَ طُوبَى لِمَنْ يُوءْمِنُ بِهَذَا.»

تفاوت جنات عدن و مقام رضوان الهى

ولى بنده من از بهشت‏هايى كه در اول آيه گفتم، از جنات عدنى كه جاى انبيا و صديقين و شهدا است، مقام بزرگتر، بالاتر، لذت بخش‏تر و مهم‏ترى را به اين مؤمنين و مؤمنات وعده مى‏دهم:

« وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »

و آن اين است كه شعاع رضايت من به جان تو وصل بشود.

آن لذت ديگر لذتى است كه قله و اوج ندارد، و اگر مردم در بهشت مردنى بودند، با اتصال شعاع رضايت، متلاشى مى‏شدند، كسى تحملش را نمى‏توانست بكند. لذت در حدى است كه:

 برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر

 وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد(1)

متأسفانه ما در چهارچوب دنيا هستيم و ذات اين گونه آيات قرآن براى ما قابل درك نيست. شما در بهشت، بدنتان به منزله صدف است، و جانتان به منزله گوهر. فرق بين صدف و گوهر را خودتان تشخيص مى‏دهيد، «رضوانٌ من الله» مال گوهر وجودتان است، و «جنات عدن» مال صدف وجودتان. بهشت و جنات عدن و مساكن طيبه مال بدن است، و «رضوانٌ من الله» مال روح شما است.

نمى‏شود در دنيا به چيزى تشبيه كرد. مگر يك قطعه از شب عاشورا.

شب عاشورا، حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام براى اين هفتاد و دو نفر يك سخنرانى كوتاه داشتند؛ آخرهاى سخنرانى يكى از اين هفتاد و دو نفر، آهسته به كنار آمد و يك صحبتى در گوش يكى ديگر از اين هفتاد و دو نفر كرد، و آن شخص بعد از شنيدن اين صحبت، يك لبخند مختصر زدند و فرمودند: اصلاً صحبتش را نكن.

امام عليه‏السلام حرفشان كه تمام شد، فرمودند: عزيزم! دوستم چه چيزى در گوشت گفت؟ اگر سرى نيست، به من بگو.

گفت: يا بن رسول الله! ايشان از افرادى است كه تازه به ما ملحق شده، خبر آورده كه در منطقه ما يك درگيريى شده است، من يك پسر بيشتر در اين دنيا ندارم كه بيست ساله است، در آن درگيرى پسر من اسير شده است.


 1 ـ حافظ شيرازى.

امام عليه‏السلام به محمد بن بشير حضرمى فرمودند: برو دنبال پسرت، پسرت را آزاد كن، ما هم فردا اينجا كشته مى‏شويم، روز قيامت صدايت مى‏كنم كه با من باشى.(1)

گفت: حسين جان! من پيش تو كه هستم، هيچ چيزى غير از تو ندارم. من براى نجات بچه‏ام قدمى كه از پيش تو بلند شوم و بروم ندارم. من اگر از اين خيمه يك قدم دور بشوم و ديگر تو را نبينم، دق مى‏كنم. لذت من، دنيا و آخرتم، دينم، بهجتم، شوقم، عشقم تو هستى.

امام حسين عليه‏السلام هم سر را بلند كردند و فرمودند: خدايا! من كه نمونه اين ياران را نه در گذشتگان خبر دارم و نه در آيندگان.(2)

لذت وصل جان به رضاى دوست

در و ديوار بهشت را ببينم، سيب و گلابى بهشت را بخورم، روى تخت و فرش بهشت بنشينم، لذتش بيشتر است؟ يا وقتى كه رضايت پروردگارم به جانم وصل بشود؟

خدايا! خودساخته‏هايت را به ما معرفى كن، شايد ما هم مثل آنها بشويم. معرفى


1 ـ اللهوف: 93 ـ 94؛ بحار الأنوار: 44/394، باب 37؛ «. . . قِيلَ لِمُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ الْحَضْرَمِيِّ فِي تِلْكَ الْحَالِ قَدْ أُسِرَ ابْنُكَ بِثَغْرِ الرَّيِّ فَقَالَ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُهُ وَ نَفْسِي مَا أُحِبُّ أَنْ يُوءْسَرَ وَ أَنَا أَبْقَى بَعْدَهُ فَسَمِعَ الْحُسَيْنُ عليه‏السلام قَوْلَهُ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِنْ بَيْعَتِي فَاعْمَلْ فِي فَكَاكِ ابْنِكَ فَقَالَ أَكَلَتْنِي السِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ قَالَ فَأَعْطِ ابْنَكَ هَذِهِ الاْءَثْوَابَ الْبُرُودَ يَسْتَعِينُ بِهَا فِي فِدَاءِ أَخِيهِ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةَ أَثْوَابٍ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَار.»

2 ـ الإرشاد، شيخ مفيد: 2/91؛ بحار الأنوار: 44/392، باب 37؛ «فَإِنِّي لاَ أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لاَ خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَ لاَ أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّي خَيْراً أَلاَ وَ إِنِّي لاَءَظُنُّ يَوْماً لَنَا مِنْ هَوءُلاَءِ أَلاَ وَ إِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنِّي وَ لاَ ذِمَامٌ هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا.»

كن، اوصافشان را بگو.

 بگو اوصاف مرغانِ چمن را

 كه بگسستند از هم دام تن را

 كه چون آن تشنه كامان آب جستند؟

 در اين تاريك شب مهتاب جستند؟

 كه كرد آن عندليبان را به گلزار؟

 نكو فكر و نكو ذكر و نكو كار؟(1)

خودت آنها را معرفى كن، ما از بيان خودت بشنويم، شايد امشب خوشحالى ما به ملكوت تو برسد، و ما همان‏هايى باشيم كه تو تعريف كرده‏اى، اگر نبوديم هم از امشب با تأييد خودت، وارد همين كاروان مى‏شويم. ما كه با خداى بخيلى روبرو نيستيم.

خدا تعداد هم معلوم نكرده است، كه خودساخته‏ها به اين تعداد كه برسند، ما دستور توقف مى‏دهيم و ديگر قبول نمى‏كنيم، نه جا تنگ است و نه از سفره‏اش كم مى‏آيد.

صفات مؤمنين و مؤمنات خودساخته

« وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ »

آنها مردان و زنان مؤمنى هستند كه در تمام امور زندگى يار و كمك همديگر هستند. مى‏خواهند جايى يا مسجدى يا يك مؤسسه دينى را بسازند، همه به هم كمك مى‏دهند، تا آن را برپا كنند.

يك جوانى مى‏خواهد ازدواج كند، همه كمك مى‏دهند. يكى مى‏خواهد حلال و حرام خدا را بگويد، تا يازده شب همه مى‏نشينند، مجلس برپا مى‏كنند. كسى مشكلى دارد، جمع مى‏شوند و مشكل او را حل مى‏كنند. يك رفيق هيأتى مؤمن آنها


 1 ـ الهى قمشه‏اى.

مى‏ميرد، همه مى‏آيند و جنازه را با «يا حسين» گفتن غسل مى‏دهند و دفن مى‏كنند. بعد مى‏آيند و به زن و بچه‏اش مى‏گويند: چيزى كم داريد؟ فورا همه مشكلات او را حل مى‏كنند. اين يك علامت خودساخته‏ها است؛ همه يار و محب همديگر هستند.

اگر زن و شوهر، دو برادر، خواهر و برادر، همسايه، فاميل و غريبه هستند، اما كمك دنيا و آخرت همديگر هستند.

اگر امير و رعيت، دولت و ملت، فرمانده و فرمانبر هستند، كمك همديگر و واحد و يكپارچه هستند.

خصلت زن و مرد مؤمن

« يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(1)

اين خصلت آنها است؛ همديگر را دعوت به معروف مى‏كنند، و از كار زشت باز مى‏دارند. با همديگر نماز بپا مى‏دارند. حساب مالى خود را خيلى راحت به پروردگارشان مى‏پردازند. همه آنها هم مطيع خدا و پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هستند. هر چه پيش مى‏آيد، به طرف مقابل مى‏گويند: صبر كن ببينم خدا چه مى‏گويد. من الان عصبانى نمى‏شوم، داد نمى‏زنم، طلاق نمى‏دهم، مشت بلند نمى‏كنم، حرف نابجا نمى‏زنم، صبر كن بروم ببينم محبوبم چه مى‏گويد و در اين جريان چكار بايد بكنم؟ من كارى


1 ـ توبه (9) : 71؛ «مردان و زنان با ايمان دوست و يار يكديگرند ؛ همواره به كارهاى نيك و شايسته فرمان مى‏دهند و از كارهاى زشت و ناپسند بازمى‏دارند ، و نماز را برپا مى‏كنند ، و زكات مى‏پردازند ، و از خدا و پيامبرش اطاعت مى‏نمايند ؛ يقيناً خدا آنان را مورد رحمت قرار مى‏دهد ؛ زيرا خدا تواناى شكست‏ناپذير و حكيم است .»

به تو ندارم، خودم تصميم نمى‏گيرم، صبر كن ببينم پيغمبرم چه مى‏گويد؟ خدا هم مى‏گويد: تمام رحمت دنيا و آخرتم را براى اين‏ها گذاشته‏ام. عجب سفره‏اى!(1)

روزه، نشانگر ايمان به خدا و رسولش

حالا اين نكته آخر آيه را ببينيد:

« وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ »

مردان مؤمن و زنان مؤمنه، مطيع خدا و پيغمبر هستند. يكى از موارد اطاعت، روزه ماه رمضان است، كه خودش يك كلاس خودسازى است.

روزه شعبان و رمضان از زبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

اين روايت از عجايب و غرائب روايات ما است؛ ناقل روايت كه اين روايت را نقل كرده، وجود مقدس اميرالمؤمنين عليه‏السلام است.

ايشان مى‏فرمايد: من با دو گوش خودم شنيدم كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:


1 ـ الكافى: 5/55، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه‏السلام قَالَ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لاَ يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لاَ نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّ إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطْلُبُونَ لاِءَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلاَّتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلاَةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لاَ يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لاَ مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلاَةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا إِنَّ الاْءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ هُنَالِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَيَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَيُهْلَكُ الاْءَبْرَارُ فِي دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِي دَارِ الْكِبَارِ إِنَّ الاْءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الاْءَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الاْءَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الاْءَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الاْءَمْرُ فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لاَ تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لاَئِم . . . .»

« شعبان شهرى »

شعبان ماه من است.

« و رمضان شهر الله »

رمضان ماه خداى است.

« فمن صام شهرى كنتُ له شفيعا يوم القيامة »

هر كسى در ماه شعبان روزه بگيرد، من را شفيع خودش در روز قيامت قرار داده است.

« و من صام شهر الله »(1)

هر كس ماه رمضان را روزه بگيرد

« آنس الله وحشتهُ فى قبره »

وقتى كه درِ قبر او را مى‏بندند و برمى‏گردند، هنوز كس و كارش از قبر دور نشدند، خطاب مى‏رسد: بنده من! نترس، خودم با تو هستم.

عجب مهمانى‏اى است! ما يك ناهار مى‏خواهيم نخوريم، خدا براى اين يك ناهار نخوردن، چه كار مى‏كند! چه خبر است؟ مى‏گويد: چه كنم بنده من! من كريم هستم، مى‏توانى من را از كريمى خود بازدارى؟

« و وصل وحدته »

خدا به او مى‏گويد: تنهايت نمى‏گذارم، آنها، زن، بچه، رفيق، تو را تنها گذاشتند،


1 ـ الأمالى، شيخ صدوق: 19، حديث 1 روضة‏الواعظين: 2/402؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شَعْبَانُ شَهْرِي وَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ فَمَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ شَهْرِي كُنْتُ شَفِيعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ صَامَ يَوْمَيْنِ مِنْ شَهْرِي غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَامَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ مِنْ شَهْرِي قِيلَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَل.»

مجبور بودند، آنها كه نمى‏توانستند با تو بيايند، بگذار بروند، من خودم با تو هستم.

احوال روزه‏دار در روز قيامت

« و خرج من قبره مبيضاً وجهُه »

روزدار ماه رمضان وقتى روز قيامت از قبرش بيرون مى‏آيد، همه مى‏بينند كه قيافه‏اش عين ماه شب چهارده مى‏درخشد.

« آخذا للكتاب بيمينه »

خدا پرونده‏اش را در دست راستش داده است، چون قرآن مى‏گويد: پرونده هر كسى دست چپش بيايد، ديگر نااميد مى‏شود، بايد به جهنم برود. ولى پرونده هر بنده‏اى را دست راستش بدهم، اهل من است.

« و الخُلدُ بيِسارِه »

بهشت من يك طرف او است.

« حتى يقفَ بين يدى ربه »

روزه دار ماه رمضان مى‏آيد، در زمين محشر با يك دنيا ادب مى‏ايستد، چون ادب كرد كه نخورد، آب نخورد، شهوت رانى و كار خلاف نكرد، ادب كرد كه ماه رمضان روزه با وقار گرفت.

« فيقول: عبدى » صداى خدا را مى‏شنود: بنده من! « فيقول: لبيك سيدى »

آقاى من! چه مى‏گويى؟ من را صدا زدى؟ با من حرف دارى؟ اگر ديگر بهشت را به ما ندهند، همين براى ما بس است، همين كه به ما بگويد: «عبدى»، خيلى حرف در اين «عبدى» نهفته است. يعنى تو بنده شكم، شهوت، شيطان و مال و اموال نيستى، تو خودت را نفروختى. تو مال خودم و عبد من هستى.

« نعم يا سيدى » چه مى‏گويى آقاى من؟ ملائكه! برويد و دست بنده من را در دست خودتان بگيريد « فيقول : صُمتَ لى » تو بودى كه ماه رمضان براى من روزه گرفتى؟ « قال: فيقول: نعم يا سيدى » آرى مولاى من! من همه ماه رمضان‏هايى كه مكلف بودم را براى تو روزه گرفتم.

ملائكه دست او را بگيريد « فيقولُ تبارك و تعالى: خذوا بيد عبدى حتى تأتوا به نبيّى » او را برداريد و كنار پيغمبرم ببريد. ما و كنار دست پيغمبر؟ بله، اين پاداش روزه ماه رمضان است.

ديدار با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى روزه‏دار ماه شعبان

« فأوتى به » پيغمبر مى‏فرمايد: او را پيش من مى‏آورند، من به او مى‏گويم: « فأقول صُمتَ شهرى »؟ تو قيافه‏ات نشان مى‏دهد كه ماه شعبان كه ماه من بود، نه همه آن را، يك روز يا دو روزش را روزه گرفتى.

تو شعبان روزه گرفته‏اى؟ « فيقول: نعم » آرى، يا رسول الله! « فأقولُ له » من به او مى‏گويم: « أنا أشفعُ لك اليوم » قطعى بدان كه من امروز شفيع تو هستم.

مسابقه خدا و رسولش در تفضّل به روزه‏دار

« قال » من وقتى به او مى‏گويم: شعبان روزه گرفتى، من شفيع تو هستم، خدا روى دست منِ پيغمبر بلند مى‏شود؛ فضل و عنايت بيشترى را نشان مى‏دهد.

روزه‏دار و حق اللّه و حق الناس

« قال فيقول الله تعالى: أما حقوقى فقد تركتها لعبدى »

بنده من! خيلى از برنامه‏ها را به من بدهكار هستى؛ نماز قضا و مشكلات ديگر دارى، اما به احترام ماه رمضان، همه آنها را به تو بخشيدم. بدهى‏هايت را بخشيدم « تركتها » و از تو نمى‏خواهم.

« أما حقوق خلقى » اما كسانى كه تو به آنها بدهى دارى، من الان به آنها اعلام مى‏كنم: در مقابل گذشتى كه از شما مى‏كنم، از بنده من گذشت كنيد. يعنى من خودم حسابت را با ديگران تصفيه مى‏كنم.

دستگيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از روزه‏دار روى پل صراط

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: به او مى‏گويم: دنبال من بيا،

« حتى انتهى به الى الصراط »

با هم مى‏آييم تا راهى كه اول جهنم است، و همه بايد از آنجا عبور كنند.(1)


1 ـ تفسير الإمام العسكري: 441، حديث 293؛ بحار الأنوار: 66/251، باب 36، حديث 31؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مَعَاشِرَ النَّاسِ أَحِبُّوا مَوَالِيَنَا مَعَ حُبِّكُمْ لآِلِنَا هَذَا زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ وَ ابْنُهُ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ مِنْ خَوَاصِّ مَوَالِينَا فَأَحِبُّوهُمَا فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَيَنْفَعُكُمْ حُبُّهُمَا قَالُوا وَ كَيْفَ يَنْفَعُنَا حُبُّهُمَا قَالَ إِنَّهُمَا يَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلِيّاً عليه‏السلام بِخَلْقٍ عَظِيمٍ أَكْثَرَ مِنْ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ بِعَدَدِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فَيَقُولاَنِ يَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ هَوءُلاَءِ أَحَبُّونَا بِحُبِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ بِحُبِّكَ فَيَكْتُبُ لَهُمْ عَلِيٌّ عليه‏السلام جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ فَيَعْبُرُونَ عَلَيْهِ وَ يَرِدُونَ الْجَنَّةَ سَالِمِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَحَداً لاَ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنْ سَائِرِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله إِلاَّ بِجَوَازٍ مِنْ عَلِيٍّ عليه‏السلام فَإِنْ أَرَدْتُمُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ سَالِمِينَ وَ دُخُولَ الْجِنَانِ غَانِمِينَ فَأَحِبُّوا بَعْدَ حُبِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عليه‏السلام مَوَالِيَهُ ثُمَّ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ يُعَظِّمَ مُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى مَنَازِلَكُمْ فَأَحِبُّوا شِيعَةَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ جِدُّوا فِي قَضَاءِ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوءْمِنِينَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا أَدْخَلَكُمُ مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا وَ مُحِبِّينَا الْجِنَانَ نَادَى مُنَادِيهِ فِي تِلْكَ الْجِنَانَ قَدْ دَخَلْتُمْ عِبَادِيَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِي فَتَقَاسَمُوهَا عَلَى قَدْرِ حُبِّكُمْ لِشِيعَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ قضائكم لِحُقُوقِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوءْمِنِينَ فَأَيُّهُمْ كَانَ أَشَدَّ لِلشِّيعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ إِخْوَانِهِمُ الْمُوءْمِنِينَ أَشَدَّ قَضَاءً كَانَتْ دَرَجَاتُهُ فِي الْجِنَانِ أَعْلَى حَتَّى إِنَّ فِيهِمْ مَنْ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنَ الآْخَرِ بِمَسِيرِ خَمْسِمِائَةِ سَنَةٍ تَرَابِيعِ قُصُورٍ وَ جِنَانٍ.»

« فأجده زحفا زلقا »

من جاده را مى‏بينم كه هم لغزنده است و هم هر كس قدم بگذارد، قدم‏هايش،

« لا يثبتُ عليه أقدامُ الخاطئين »

قدم هيچ گنه‏كارى آنجا بند نمى‏شود.

به او مى‏گويم: دستت را به من بده، چون هر كس بخواهد از اينجا برود، مى‏افتد. آن دست مى‏دانيد چه دستى است؟ همان دستى است كه دست على عليه‏السلام و فاطمه را در دستش مى‏گذاشت، همان دستى كه دست حسن و حسينش را در دستش مى‏گذاشت.

كسى كه مأمور صراط است، به من مى‏گويد: « يا رسول الله! » اين كيست كه دستش در دست شما است؟ چون من خيلى‏ها را مى‏شناسم؛ زهرا، على، حسن و حسين را مى‏شناسم، اما اين كيست؟

« فأقول هذا فلان » اسمش را مى‏گويم، مى‏گويم: اين اسمش فلانى است. اين از افراد امت من است. اين ماه شعبان و رمضان را روزه نگهداشته است.

تحقق وعده قرآن در قيامت

« من أُمتى كان قد صام فى الدنيا شهرى ابتغاء شفاعتى وصام شهرَ رَبِهِ ابتغاء وعدهِ »

خدا در قرآنش وعده داده بود:

« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـتِ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »

به عشق آن وعده، ماه رمضان را روزه گرفته است.

« فيجوز الصراط »

او را از پل رد مى‏كنم، اما اينجاى روايت خيلى زيبا است: به عفو خدا او را رد مى‏كنم.

« حتى ينتهى الى باب الجنة »

او را تا دم در بهشت مى‏آورم، « فأستفتح له » در بهشت بطور خودكار باز مى‏شود « فيقولُ رضوان » كارگردان بهشت مى‏گويد:

« ذلك اليوم أُمرنا أن نفتح اليوم لأُمتك »(1)

الان به ما دستور دادند كه در بهشت را به روى امت پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باز كنيد.

ايمان، رابطه با پروردگار

مؤمن و مؤمنه چه كسانى هستند؟


1 ـ فضائل الأشهر الثلاثة: 64؛ بحار الأنوار: 94/83، باب 56، حديث 54؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شَعْبَانُ شَهْرِي وَ رَمَضَانُ شَهْرُ اللَّهِ فَمَنْ صَامَ شَهْرِي كُنْتُ لَهُ شَفِيعاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ صَامَ شَهْرَ اللَّهِ آنَسَ اللَّهُ وَحْشَتَهُ فِي قَبْرِهِ وَ وَصَلَ وَحْدَتَهُ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ مُبْيَضّاً وَجْهُهُ آخِذاً لِلْكِتَابِ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ بِيَسَارِهِ حَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ فَيَقُولُ عَبْدِي فَيَقُولُ لَبَّيْكَ سَيِّدِي فَيَقُولُ صُمْتَ لِي قَالَ فَيَقُولُ نَعَمْ يَا سَيِّدِي فَيَقُولُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خُذُوا بِيَدِ عَبْدِي حَتَّى تَأْتُوا بِهِ نَبِيِّي فَأُوتَى بِهِ فَأَقُولُ صُمْتَ شَهْرِي فَيَقُولُ نَعَمْ فَأَقُولُ لَهُ أَنَا أَشْفَعُ لَكَ الْيَوْمَ قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَمَّا حُقُوقِي فَقَدْ تَرَكْتُهَا لِعَبْدِي أَمَّا حُقُوقُ خَلْقِي فَمَنْ عَفَا عَنْهُ فَعَلَيَّ عِوَضُهُ حَتَّى يَرْضَى قَالَ النَّبِيُّ فَآخُذُ بِيَدِهِ حَتَّى أَنْتَهِيَ بِهِ إِلَى الصِّرَاطِ فَأَجِدُهُ زَحْفاً زَلَقاً لاَ يَثْبُتُ عَلَيْهِ أَقْدَامُ الْخَاطِئِينَ فَآخُذُهُ بِيَدِهِ فَيَقُولُ لِي صَاحِبُ الصِّرَاطِ مَنْ هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَقُولُ هَذَا فُلاَنٌ بِاسْمِهِ مِنْ أُمَّتِي كَانَ قَدْ صَامَ فِي الدُّنْيَا شَهْرِي ابْتِغَاءَ شَفَاعَتِي وَ صَامَ شَهْرَ رَبِّهِ ابْتِغَاءَ وَعْدِهِ فَيَجُوزُ الصِّرَاطَ بِعَفْوِ اللَّهِ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى بَابِ الْجَنَّةِ فَأَسْتَفْتِحُ لَهُ فَيَقُولُ رِضْوَانُ ذَلِكَ الْيَوْمَ أُمِرْنَا أَنْ نَفْتَحَ الْيَوْمَ لاِءُمَّتِكَ.»

« وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ »

سفارشم به جوانها اين است كه: او را از دست ندهيد. هر رفيقى را از دست مى‏خواهيد بدهيد، بدهيد، اما خدا را از دست ندهيد. هر سرمايه‏اى را مى‏خواهيد از كف بدهيد، بدهيد، اما سرمايه رحمت خدا را از كف ندهيد.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

منبع
  • پایگاه عرفان