لياقت جنات عدن الهى
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «جنات عدن» جايى است كه هنوز چشمى آنجا را نديده و هنوز قلب كسى نتوانسته تصور كند. خداوند متعال هم جنات عدن را فقط براى سه طايفه ساخته است؛ طايفه اول: صد و بيست و چهار هزار پيغمبر عليهمالسلام . طايفه دوم: صديقين هستند كه واقعا تمام زندگيشان را با انبيا عليهمالسلام هماهنگ كردند. و يك طايفه هم شهدا هستند. اين سه طايفه در جنات عدن هستند.(1)
1 ـ الأمالى للصدوق: 213، حديث 1؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ . . . سمعت من رسول الله فإنك قد رأيته و لم أره و صف لي كيف وصف لك رسول الله صلىاللهعليهوآله بناء الجنة قَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله يَقُولُ إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ يَاقُوتٍ وَ مِلاَطُهَا الْمِسْكُ الاْءَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْيَاقُوتُ الاْءَحْمَرُ وَ الاْءَخْضَرُ وَ الاْءَصْفَرُ قُلْتُ فَمَا أَبْوَابُهَا قَالَ أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَةٌ بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ قُلْتُ فَمَا حَلْقَتُهُ قَالَ وَيْحَكَ كُفَّ عَنِّي فَقَدْ كَلَّفْتَنِي شَطَطاً قُلْتُ مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُوءَدِّيَ إِلَيَّ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فِي ذَلِكَ قَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَابُ الصَّبْرِ فَبَابٌ صَغِيرٌ مِصْرَاعٌ وَاحِدٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ لاَ حَلَقَ لَهُ وَ أَمَّا بَابُ الشُّكْرِ فَإِنَّهُ مِنْ يَاقُوتَةٍ بَيْضَاءَ لَهَا مِصْرَاعَانِ مَسِيرَةُ مَا بَيْنَهُمَا خَمْسُمِائَةِ عَامٍ لَهُ ضَجِيجٌ وَ حَنِينٌ يَقُولُ اللَّهُمَّ جِئْنِي بِأَهْلِي قُلْتُ هَلْ يَتَكَلَّمُ الْبَابُ قَالَ نَعَمْ يُنْطِقُهُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الاْءِكْرَامِ وَ أَمَّا بَابُ الْبَلاَءِ قُلْتُ أَ لَيْسَ بَابُ الْبَلاَءِ هُوَ بَابَ الصَّبْرِ قَالَ لاَ قُلْتُ فَمَا الْبَلاَءُ قَالَ الْمَصَائِبُ وَ الاْءَسْقَامُ وَ الاْءَمْرَاضُ وَ الْجُذَامُ وَ هُوَ بَابٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ صَفْرَاءَ مِصْرَاعٌ وَاحِدٌ مَا أَقَلَّ مَنْ يَدْخُلُ مِنْهُ قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ زِدْنِي وَ تَفَضَّلْ عَلَيَّ فَإِنِّي فَقِيرٌ قَالَ يَا غُلاَمُ لَقَدْ كَلَّفْتَنِي شَطَطاً أَمَّا الْبَابُ الاْءَعْظَمُ فَيَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ وَ هُمْ أَهْلُ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِهِ قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ فَإِذَا دَخَلُوا الْجَنَّةَ مَا ذَا يَصْنَعُونَ قَالَ يَسِيرُونَ عَلَى نَهْرَيْنِ فِي مَصَافَّ [مَاءٍ صَافٍ ] فِي سُفُنِ الْيَاقُوتِ مَجَاذِيفُهَا اللُّوءْلُوءُ فِيهَا مَلاَئِكَةٌ مِنْ نُورٍ عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ خُضْرٌ شَدِيدَةٌ خُضْرَتُهَا قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ هَلْ يَكُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَرُ قَالَ إِنَّ الثِّيَابَ هِيَ خُضْرٌ وَ لَكِنْ فِيهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِينَ جَلَّ جَلاَلُهُ يَسِيرُونَ عَلَى حَافَتَيْ ذَلِكَ النَّهَرِ قُلْتُ فَمَا اسْمُ ذَلِكَ النَّهَرِ قَالَ جَنَّةُ الْمَأْوَى قُلْتُ هَلْ وَسَطُهَا غَيْرُ هَذَا قَالَ نَعَمْ جَنَّةُ عَدْنٍ وَ هِيَ فِي وَسَطِ الْجِنَانِ فَأَمَّا جَنَّةُ عَدْنٍ فَسُورُهَا يَاقُوتٌ أَحْمَرُ وَ حَصْبَاوءُهَا اللُّوءْلُوءُ قُلْتُ فَهَلْ فِيهَا غَيْرُهَا قَالَ نَعَمْ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ قُلْتُ وَ كَيْفَ سُورُهَا قَالَ وَيْحَكَ كُفَّ عَنِّي حَيَّرْتَ عَلَى قَلْبِي قُلْتُ بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِي ذَلِكَ مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُتِمَّ لِيَ الصِّفَةَ وَ تُخْبِرَنِي عَنْ سُورِهَا قَالَ سُورُهَا نُورٌ فَقُلْتُ وَ الْغُرَفُ الَّتِي هِيَ فِيهَا قَالَ هِيَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِينَ قُلْتُ زِدْنِي رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ وَيْحَكَ إِلَى هَذَا انْتَهَى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله طُوبَى لَكَ إِنْ أَنْتَ وَصَلْتَ إِلَى بَعْضِ هَذِهِ الصِّفَةِ وَ طُوبَى لِمَنْ يُوءْمِنُ بِهَذَا.»
تفاوت جنات عدن و مقام رضوان الهى
ولى بنده من از بهشتهايى كه در اول آيه گفتم، از جنات عدنى كه جاى انبيا و صديقين و شهدا است، مقام بزرگتر، بالاتر، لذت بخشتر و مهمترى را به اين مؤمنين و مؤمنات وعده مىدهم:
« وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »
و آن اين است كه شعاع رضايت من به جان تو وصل بشود.
آن لذت ديگر لذتى است كه قله و اوج ندارد، و اگر مردم در بهشت مردنى بودند، با اتصال شعاع رضايت، متلاشى مىشدند، كسى تحملش را نمىتوانست بكند. لذت در حدى است كه:
|
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر |
وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد(1) |
متأسفانه ما در چهارچوب دنيا هستيم و ذات اين گونه آيات قرآن براى ما قابل درك نيست. شما در بهشت، بدنتان به منزله صدف است، و جانتان به منزله گوهر. فرق بين صدف و گوهر را خودتان تشخيص مىدهيد، «رضوانٌ من الله» مال گوهر وجودتان است، و «جنات عدن» مال صدف وجودتان. بهشت و جنات عدن و مساكن طيبه مال بدن است، و «رضوانٌ من الله» مال روح شما است.
نمىشود در دنيا به چيزى تشبيه كرد. مگر يك قطعه از شب عاشورا.
شب عاشورا، حضرت سيدالشهداء عليهالسلام براى اين هفتاد و دو نفر يك سخنرانى كوتاه داشتند؛ آخرهاى سخنرانى يكى از اين هفتاد و دو نفر، آهسته به كنار آمد و يك صحبتى در گوش يكى ديگر از اين هفتاد و دو نفر كرد، و آن شخص بعد از شنيدن اين صحبت، يك لبخند مختصر زدند و فرمودند: اصلاً صحبتش را نكن.
امام عليهالسلام حرفشان كه تمام شد، فرمودند: عزيزم! دوستم چه چيزى در گوشت گفت؟ اگر سرى نيست، به من بگو.
گفت: يا بن رسول الله! ايشان از افرادى است كه تازه به ما ملحق شده، خبر آورده كه در منطقه ما يك درگيريى شده است، من يك پسر بيشتر در اين دنيا ندارم كه بيست ساله است، در آن درگيرى پسر من اسير شده است.
1 ـ حافظ شيرازى.
امام عليهالسلام به محمد بن بشير حضرمى فرمودند: برو دنبال پسرت، پسرت را آزاد كن، ما هم فردا اينجا كشته مىشويم، روز قيامت صدايت مىكنم كه با من باشى.(1)
گفت: حسين جان! من پيش تو كه هستم، هيچ چيزى غير از تو ندارم. من براى نجات بچهام قدمى كه از پيش تو بلند شوم و بروم ندارم. من اگر از اين خيمه يك قدم دور بشوم و ديگر تو را نبينم، دق مىكنم. لذت من، دنيا و آخرتم، دينم، بهجتم، شوقم، عشقم تو هستى.
امام حسين عليهالسلام هم سر را بلند كردند و فرمودند: خدايا! من كه نمونه اين ياران را نه در گذشتگان خبر دارم و نه در آيندگان.(2)
لذت وصل جان به رضاى دوست
در و ديوار بهشت را ببينم، سيب و گلابى بهشت را بخورم، روى تخت و فرش بهشت بنشينم، لذتش بيشتر است؟ يا وقتى كه رضايت پروردگارم به جانم وصل بشود؟
خدايا! خودساختههايت را به ما معرفى كن، شايد ما هم مثل آنها بشويم. معرفى
1 ـ اللهوف: 93 ـ 94؛ بحار الأنوار: 44/394، باب 37؛ «. . . قِيلَ لِمُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ الْحَضْرَمِيِّ فِي تِلْكَ الْحَالِ قَدْ أُسِرَ ابْنُكَ بِثَغْرِ الرَّيِّ فَقَالَ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُهُ وَ نَفْسِي مَا أُحِبُّ أَنْ يُوءْسَرَ وَ أَنَا أَبْقَى بَعْدَهُ فَسَمِعَ الْحُسَيْنُ عليهالسلام قَوْلَهُ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِنْ بَيْعَتِي فَاعْمَلْ فِي فَكَاكِ ابْنِكَ فَقَالَ أَكَلَتْنِي السِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ قَالَ فَأَعْطِ ابْنَكَ هَذِهِ الاْءَثْوَابَ الْبُرُودَ يَسْتَعِينُ بِهَا فِي فِدَاءِ أَخِيهِ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةَ أَثْوَابٍ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَار.»
2 ـ الإرشاد، شيخ مفيد: 2/91؛ بحار الأنوار: 44/392، باب 37؛ «فَإِنِّي لاَ أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لاَ خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَ لاَ أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّي خَيْراً أَلاَ وَ إِنِّي لاَءَظُنُّ يَوْماً لَنَا مِنْ هَوءُلاَءِ أَلاَ وَ إِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنِّي وَ لاَ ذِمَامٌ هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا.»
كن، اوصافشان را بگو.
|
بگو اوصاف مرغانِ چمن را |
كه بگسستند از هم دام تن را |
|
كه چون آن تشنه كامان آب جستند؟ |
در اين تاريك شب مهتاب جستند؟ |
|
كه كرد آن عندليبان را به گلزار؟ |
نكو فكر و نكو ذكر و نكو كار؟(1) |
خودت آنها را معرفى كن، ما از بيان خودت بشنويم، شايد امشب خوشحالى ما به ملكوت تو برسد، و ما همانهايى باشيم كه تو تعريف كردهاى، اگر نبوديم هم از امشب با تأييد خودت، وارد همين كاروان مىشويم. ما كه با خداى بخيلى روبرو نيستيم.
خدا تعداد هم معلوم نكرده است، كه خودساختهها به اين تعداد كه برسند، ما دستور توقف مىدهيم و ديگر قبول نمىكنيم، نه جا تنگ است و نه از سفرهاش كم مىآيد.
صفات مؤمنين و مؤمنات خودساخته
« وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ »
آنها مردان و زنان مؤمنى هستند كه در تمام امور زندگى يار و كمك همديگر هستند. مىخواهند جايى يا مسجدى يا يك مؤسسه دينى را بسازند، همه به هم كمك مىدهند، تا آن را برپا كنند.
يك جوانى مىخواهد ازدواج كند، همه كمك مىدهند. يكى مىخواهد حلال و حرام خدا را بگويد، تا يازده شب همه مىنشينند، مجلس برپا مىكنند. كسى مشكلى دارد، جمع مىشوند و مشكل او را حل مىكنند. يك رفيق هيأتى مؤمن آنها
1 ـ الهى قمشهاى.
مىميرد، همه مىآيند و جنازه را با «يا حسين» گفتن غسل مىدهند و دفن مىكنند. بعد مىآيند و به زن و بچهاش مىگويند: چيزى كم داريد؟ فورا همه مشكلات او را حل مىكنند. اين يك علامت خودساختهها است؛ همه يار و محب همديگر هستند.
اگر زن و شوهر، دو برادر، خواهر و برادر، همسايه، فاميل و غريبه هستند، اما كمك دنيا و آخرت همديگر هستند.
اگر امير و رعيت، دولت و ملت، فرمانده و فرمانبر هستند، كمك همديگر و واحد و يكپارچه هستند.
خصلت زن و مرد مؤمن
« يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(1)
اين خصلت آنها است؛ همديگر را دعوت به معروف مىكنند، و از كار زشت باز مىدارند. با همديگر نماز بپا مىدارند. حساب مالى خود را خيلى راحت به پروردگارشان مىپردازند. همه آنها هم مطيع خدا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله هستند. هر چه پيش مىآيد، به طرف مقابل مىگويند: صبر كن ببينم خدا چه مىگويد. من الان عصبانى نمىشوم، داد نمىزنم، طلاق نمىدهم، مشت بلند نمىكنم، حرف نابجا نمىزنم، صبر كن بروم ببينم محبوبم چه مىگويد و در اين جريان چكار بايد بكنم؟ من كارى
1 ـ توبه (9) : 71؛ «مردان و زنان با ايمان دوست و يار يكديگرند ؛ همواره به كارهاى نيك و شايسته فرمان مىدهند و از كارهاى زشت و ناپسند بازمىدارند ، و نماز را برپا مىكنند ، و زكات مىپردازند ، و از خدا و پيامبرش اطاعت مىنمايند ؛ يقيناً خدا آنان را مورد رحمت قرار مىدهد ؛ زيرا خدا تواناى شكستناپذير و حكيم است .»
به تو ندارم، خودم تصميم نمىگيرم، صبر كن ببينم پيغمبرم چه مىگويد؟ خدا هم مىگويد: تمام رحمت دنيا و آخرتم را براى اينها گذاشتهام. عجب سفرهاى!(1)
روزه، نشانگر ايمان به خدا و رسولش
حالا اين نكته آخر آيه را ببينيد:
« وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ »
مردان مؤمن و زنان مؤمنه، مطيع خدا و پيغمبر هستند. يكى از موارد اطاعت، روزه ماه رمضان است، كه خودش يك كلاس خودسازى است.
روزه شعبان و رمضان از زبان پيامبر صلىاللهعليهوآله
اين روايت از عجايب و غرائب روايات ما است؛ ناقل روايت كه اين روايت را نقل كرده، وجود مقدس اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
ايشان مىفرمايد: من با دو گوش خودم شنيدم كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمودند:
1 ـ الكافى: 5/55، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لاَ يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لاَ نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّ إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطْلُبُونَ لاِءَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلاَّتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلاَةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لاَ يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لاَ مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلاَةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا إِنَّ الاْءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ هُنَالِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَيَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَيُهْلَكُ الاْءَبْرَارُ فِي دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِي دَارِ الْكِبَارِ إِنَّ الاْءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الاْءَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الاْءَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الاْءَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الاْءَمْرُ فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لاَ تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لاَئِم . . . .»
« شعبان شهرى »
شعبان ماه من است.
« و رمضان شهر الله »
رمضان ماه خداى است.
« فمن صام شهرى كنتُ له شفيعا يوم القيامة »
هر كسى در ماه شعبان روزه بگيرد، من را شفيع خودش در روز قيامت قرار داده است.
« و من صام شهر الله »(1)
هر كس ماه رمضان را روزه بگيرد
« آنس الله وحشتهُ فى قبره »
وقتى كه درِ قبر او را مىبندند و برمىگردند، هنوز كس و كارش از قبر دور نشدند، خطاب مىرسد: بنده من! نترس، خودم با تو هستم.
عجب مهمانىاى است! ما يك ناهار مىخواهيم نخوريم، خدا براى اين يك ناهار نخوردن، چه كار مىكند! چه خبر است؟ مىگويد: چه كنم بنده من! من كريم هستم، مىتوانى من را از كريمى خود بازدارى؟
« و وصل وحدته »
خدا به او مىگويد: تنهايت نمىگذارم، آنها، زن، بچه، رفيق، تو را تنها گذاشتند،
1 ـ الأمالى، شيخ صدوق: 19، حديث 1 روضةالواعظين: 2/402؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله شَعْبَانُ شَهْرِي وَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ فَمَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ شَهْرِي كُنْتُ شَفِيعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ صَامَ يَوْمَيْنِ مِنْ شَهْرِي غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَامَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ مِنْ شَهْرِي قِيلَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَل.»
مجبور بودند، آنها كه نمىتوانستند با تو بيايند، بگذار بروند، من خودم با تو هستم.
احوال روزهدار در روز قيامت
« و خرج من قبره مبيضاً وجهُه »
روزدار ماه رمضان وقتى روز قيامت از قبرش بيرون مىآيد، همه مىبينند كه قيافهاش عين ماه شب چهارده مىدرخشد.
« آخذا للكتاب بيمينه »
خدا پروندهاش را در دست راستش داده است، چون قرآن مىگويد: پرونده هر كسى دست چپش بيايد، ديگر نااميد مىشود، بايد به جهنم برود. ولى پرونده هر بندهاى را دست راستش بدهم، اهل من است.
« و الخُلدُ بيِسارِه »
بهشت من يك طرف او است.
« حتى يقفَ بين يدى ربه »
روزه دار ماه رمضان مىآيد، در زمين محشر با يك دنيا ادب مىايستد، چون ادب كرد كه نخورد، آب نخورد، شهوت رانى و كار خلاف نكرد، ادب كرد كه ماه رمضان روزه با وقار گرفت.
« فيقول: عبدى » صداى خدا را مىشنود: بنده من! « فيقول: لبيك سيدى »
آقاى من! چه مىگويى؟ من را صدا زدى؟ با من حرف دارى؟ اگر ديگر بهشت را به ما ندهند، همين براى ما بس است، همين كه به ما بگويد: «عبدى»، خيلى حرف در اين «عبدى» نهفته است. يعنى تو بنده شكم، شهوت، شيطان و مال و اموال نيستى، تو خودت را نفروختى. تو مال خودم و عبد من هستى.
« نعم يا سيدى » چه مىگويى آقاى من؟ ملائكه! برويد و دست بنده من را در دست خودتان بگيريد « فيقول : صُمتَ لى » تو بودى كه ماه رمضان براى من روزه گرفتى؟ « قال: فيقول: نعم يا سيدى » آرى مولاى من! من همه ماه رمضانهايى كه مكلف بودم را براى تو روزه گرفتم.
ملائكه دست او را بگيريد « فيقولُ تبارك و تعالى: خذوا بيد عبدى حتى تأتوا به نبيّى » او را برداريد و كنار پيغمبرم ببريد. ما و كنار دست پيغمبر؟ بله، اين پاداش روزه ماه رمضان است.
ديدار با پيامبر صلىاللهعليهوآله براى روزهدار ماه شعبان
« فأوتى به » پيغمبر مىفرمايد: او را پيش من مىآورند، من به او مىگويم: « فأقول صُمتَ شهرى »؟ تو قيافهات نشان مىدهد كه ماه شعبان كه ماه من بود، نه همه آن را، يك روز يا دو روزش را روزه گرفتى.
تو شعبان روزه گرفتهاى؟ « فيقول: نعم » آرى، يا رسول الله! « فأقولُ له » من به او مىگويم: « أنا أشفعُ لك اليوم » قطعى بدان كه من امروز شفيع تو هستم.
مسابقه خدا و رسولش در تفضّل به روزهدار
« قال » من وقتى به او مىگويم: شعبان روزه گرفتى، من شفيع تو هستم، خدا روى دست منِ پيغمبر بلند مىشود؛ فضل و عنايت بيشترى را نشان مىدهد.
روزهدار و حق اللّه و حق الناس
« قال فيقول الله تعالى: أما حقوقى فقد تركتها لعبدى »
بنده من! خيلى از برنامهها را به من بدهكار هستى؛ نماز قضا و مشكلات ديگر دارى، اما به احترام ماه رمضان، همه آنها را به تو بخشيدم. بدهىهايت را بخشيدم « تركتها » و از تو نمىخواهم.
« أما حقوق خلقى » اما كسانى كه تو به آنها بدهى دارى، من الان به آنها اعلام مىكنم: در مقابل گذشتى كه از شما مىكنم، از بنده من گذشت كنيد. يعنى من خودم حسابت را با ديگران تصفيه مىكنم.
دستگيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله از روزهدار روى پل صراط
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: به او مىگويم: دنبال من بيا،
« حتى انتهى به الى الصراط »
با هم مىآييم تا راهى كه اول جهنم است، و همه بايد از آنجا عبور كنند.(1)
1 ـ تفسير الإمام العسكري: 441، حديث 293؛ بحار الأنوار: 66/251، باب 36، حديث 31؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مَعَاشِرَ النَّاسِ أَحِبُّوا مَوَالِيَنَا مَعَ حُبِّكُمْ لآِلِنَا هَذَا زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ وَ ابْنُهُ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ مِنْ خَوَاصِّ مَوَالِينَا فَأَحِبُّوهُمَا فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَيَنْفَعُكُمْ حُبُّهُمَا قَالُوا وَ كَيْفَ يَنْفَعُنَا حُبُّهُمَا قَالَ إِنَّهُمَا يَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلِيّاً عليهالسلام بِخَلْقٍ عَظِيمٍ أَكْثَرَ مِنْ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ بِعَدَدِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فَيَقُولاَنِ يَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ هَوءُلاَءِ أَحَبُّونَا بِحُبِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله وَ بِحُبِّكَ فَيَكْتُبُ لَهُمْ عَلِيٌّ عليهالسلام جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ فَيَعْبُرُونَ عَلَيْهِ وَ يَرِدُونَ الْجَنَّةَ سَالِمِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَحَداً لاَ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنْ سَائِرِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله إِلاَّ بِجَوَازٍ مِنْ عَلِيٍّ عليهالسلام فَإِنْ أَرَدْتُمُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ سَالِمِينَ وَ دُخُولَ الْجِنَانِ غَانِمِينَ فَأَحِبُّوا بَعْدَ حُبِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عليهالسلام مَوَالِيَهُ ثُمَّ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ يُعَظِّمَ مُحَمَّدٌ صلىاللهعليهوآله عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى مَنَازِلَكُمْ فَأَحِبُّوا شِيعَةَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ جِدُّوا فِي قَضَاءِ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوءْمِنِينَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا أَدْخَلَكُمُ مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا وَ مُحِبِّينَا الْجِنَانَ نَادَى مُنَادِيهِ فِي تِلْكَ الْجِنَانَ قَدْ دَخَلْتُمْ عِبَادِيَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِي فَتَقَاسَمُوهَا عَلَى قَدْرِ حُبِّكُمْ لِشِيعَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ قضائكم لِحُقُوقِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوءْمِنِينَ فَأَيُّهُمْ كَانَ أَشَدَّ لِلشِّيعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ إِخْوَانِهِمُ الْمُوءْمِنِينَ أَشَدَّ قَضَاءً كَانَتْ دَرَجَاتُهُ فِي الْجِنَانِ أَعْلَى حَتَّى إِنَّ فِيهِمْ مَنْ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنَ الآْخَرِ بِمَسِيرِ خَمْسِمِائَةِ سَنَةٍ تَرَابِيعِ قُصُورٍ وَ جِنَانٍ.»
« فأجده زحفا زلقا »
من جاده را مىبينم كه هم لغزنده است و هم هر كس قدم بگذارد، قدمهايش،
« لا يثبتُ عليه أقدامُ الخاطئين »
قدم هيچ گنهكارى آنجا بند نمىشود.
به او مىگويم: دستت را به من بده، چون هر كس بخواهد از اينجا برود، مىافتد. آن دست مىدانيد چه دستى است؟ همان دستى است كه دست على عليهالسلام و فاطمه را در دستش مىگذاشت، همان دستى كه دست حسن و حسينش را در دستش مىگذاشت.
كسى كه مأمور صراط است، به من مىگويد: « يا رسول الله! » اين كيست كه دستش در دست شما است؟ چون من خيلىها را مىشناسم؛ زهرا، على، حسن و حسين را مىشناسم، اما اين كيست؟
« فأقول هذا فلان » اسمش را مىگويم، مىگويم: اين اسمش فلانى است. اين از افراد امت من است. اين ماه شعبان و رمضان را روزه نگهداشته است.
تحقق وعده قرآن در قيامت
« من أُمتى كان قد صام فى الدنيا شهرى ابتغاء شفاعتى وصام شهرَ رَبِهِ ابتغاء وعدهِ »
خدا در قرآنش وعده داده بود:
« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـتِ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »
به عشق آن وعده، ماه رمضان را روزه گرفته است.
« فيجوز الصراط »
او را از پل رد مىكنم، اما اينجاى روايت خيلى زيبا است: به عفو خدا او را رد مىكنم.
« حتى ينتهى الى باب الجنة »
او را تا دم در بهشت مىآورم، « فأستفتح له » در بهشت بطور خودكار باز مىشود « فيقولُ رضوان » كارگردان بهشت مىگويد:
« ذلك اليوم أُمرنا أن نفتح اليوم لأُمتك »(1)
الان به ما دستور دادند كه در بهشت را به روى امت پيغمبر صلىاللهعليهوآله باز كنيد.
ايمان، رابطه با پروردگار
مؤمن و مؤمنه چه كسانى هستند؟
1 ـ فضائل الأشهر الثلاثة: 64؛ بحار الأنوار: 94/83، باب 56، حديث 54؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله شَعْبَانُ شَهْرِي وَ رَمَضَانُ شَهْرُ اللَّهِ فَمَنْ صَامَ شَهْرِي كُنْتُ لَهُ شَفِيعاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ صَامَ شَهْرَ اللَّهِ آنَسَ اللَّهُ وَحْشَتَهُ فِي قَبْرِهِ وَ وَصَلَ وَحْدَتَهُ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ مُبْيَضّاً وَجْهُهُ آخِذاً لِلْكِتَابِ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ بِيَسَارِهِ حَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ فَيَقُولُ عَبْدِي فَيَقُولُ لَبَّيْكَ سَيِّدِي فَيَقُولُ صُمْتَ لِي قَالَ فَيَقُولُ نَعَمْ يَا سَيِّدِي فَيَقُولُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خُذُوا بِيَدِ عَبْدِي حَتَّى تَأْتُوا بِهِ نَبِيِّي فَأُوتَى بِهِ فَأَقُولُ صُمْتَ شَهْرِي فَيَقُولُ نَعَمْ فَأَقُولُ لَهُ أَنَا أَشْفَعُ لَكَ الْيَوْمَ قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَمَّا حُقُوقِي فَقَدْ تَرَكْتُهَا لِعَبْدِي أَمَّا حُقُوقُ خَلْقِي فَمَنْ عَفَا عَنْهُ فَعَلَيَّ عِوَضُهُ حَتَّى يَرْضَى قَالَ النَّبِيُّ فَآخُذُ بِيَدِهِ حَتَّى أَنْتَهِيَ بِهِ إِلَى الصِّرَاطِ فَأَجِدُهُ زَحْفاً زَلَقاً لاَ يَثْبُتُ عَلَيْهِ أَقْدَامُ الْخَاطِئِينَ فَآخُذُهُ بِيَدِهِ فَيَقُولُ لِي صَاحِبُ الصِّرَاطِ مَنْ هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَقُولُ هَذَا فُلاَنٌ بِاسْمِهِ مِنْ أُمَّتِي كَانَ قَدْ صَامَ فِي الدُّنْيَا شَهْرِي ابْتِغَاءَ شَفَاعَتِي وَ صَامَ شَهْرَ رَبِّهِ ابْتِغَاءَ وَعْدِهِ فَيَجُوزُ الصِّرَاطَ بِعَفْوِ اللَّهِ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى بَابِ الْجَنَّةِ فَأَسْتَفْتِحُ لَهُ فَيَقُولُ رِضْوَانُ ذَلِكَ الْيَوْمَ أُمِرْنَا أَنْ نَفْتَحَ الْيَوْمَ لاِءُمَّتِكَ.»
« وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ »
سفارشم به جوانها اين است كه: او را از دست ندهيد. هر رفيقى را از دست مىخواهيد بدهيد، بدهيد، اما خدا را از دست ندهيد. هر سرمايهاى را مىخواهيد از كف بدهيد، بدهيد، اما سرمايه رحمت خدا را از كف ندهيد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته