هدايتها در سوره عصرسورهاى كوتاه و پرمعنا در خودسازى
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
قسمت عمدهاى از آيات قرآن كريم، بخصوص آياتى كه در مكه معظمه نازل شد، براى تزكيه نفس و تقويت عقل مردم، و براى ارائه قواعد خودسازى نازل شد.
گاهى تمام اين برنامهها را خداوند در يك سوره جمع كرده است. يك سوره كوتاه با آيات محدود، ولى با مفاهيم بسيار گسترده.
يكى از اين سورهها كه عقيده بعضى از اهل دل اين است كه براى يك خودسازى كامل و جامع كافى است، سوره مباركه «و العصر» است. ما مىتوانيم اين سوره مباركه را از دو جهت نظر كنيم؛ يكى از ديدگاه روايات، و يكى هم از ديدگاه عالم طبيعت.
در ابتداى اين سوره مباركه، بعد از آيه شريفه «بسم الله»، كلمه عصر قرار داده شده است. لغت عصر به طور عام به معناى روزگار و زمان است.
ديدگاه روايات به آيه اول سوره عصر اين است كه منظور از اين روزگار، روزگارِ هدايت است؛ قسم به روزگارِ هدايت، كه اين روزگار، چه روزگارى است؟ روزگارِ رسول خدا صلىاللهعليهوآله ، كه پروردگار بزرگ عالم وجود اين يك نفر را تجلىگاه شخصيت صد و بيست و چهار هزار نفر انبياى قبل قرار داد و آن چراغ نهايى هدايت را در دست مبارك ايشان گذاشت كه مردم در كنار اين مرد ملكوتى، به نهايت هدايت برسند.
بهره بردن از نور وجودى حضرت رسول صلىاللهعليهوآله
چون كلاس هدايت قبل از رسول خدا صلىاللهعليهوآله كامل و جامع نبود؛
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلَـمَ دِينًا »(1)
در كنار وجود مقدس او نازل شد. همچنين آيات:
« إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ »(2)
« إِنَّـآ أَرْسَلْنَـكَ شَـهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا * وَ دَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِه وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا »(3)
« وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى »(4)
« سُبْحَـنَ الَّذِىآ أَسْرَى بِعَبْدِه لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاْءَقْصَا الَّذِى بَـرَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ ءَايَـتِنَآ »(5)
1 ـ مائده (5) : 3؛ «امروز [ با نصبِ على بن ابىطالب به ولايت ، امامت ، حكومت و فرمانروايى بر امت [ دينتان را براى شما كامل ، و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برايتان به عنوان دين پسنديدم .»
2 ـ رعد (13) : 7؛ «و براى هر قومى هدايت كنندهاى است .»
3 ـ احزاب (33) : 45؛ «اى پيامبر ! به راستى ما تو را شاهد [ بر امت [و مژدهرسان و بيمدهنده فرستاديم . * و تو را دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى فروزان [ براى هدايت جهانيان ] قرار داديم.»
4 ـ ضحى (93) : 5؛ «و به زودى پروردگارت بخششى به تو خواهد كرد تا خشنود شوى .»
5 ـ اسراء (17) : 1؛ «منزّه و پاك است آن [ خدايى ] كه شبى بندهاش [ محمّد صلىاللهعليهوآله ] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصى كه پيرامونش را بركت داديم ، سير [ و حركت ] داد ، تا [ بخشى ] از نشانههاىِ [ عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهيم ؛ يقيناً او شنوا و داناست .»
براى ايشان نازل شد.
« إِنَّ الاْءِنسَـنَ لَفِى خُسْرٍ »(1)
يعنى اگر كسى با نور هدايت او خودش را منور نكند، و از بركات وجود او بهره نگيرد، يا كنار او خدا، قيامت، خودش و عالم را نشناسد، ضرر كرده است، و كل سرمايه خداداده به خودش را با استفاده نكردن از نور هدايت پيغمبر صلىاللهعليهوآله به غارت داده است.
هدف بعثت انبيا از ديدگاه نهج البلاغه
ببينيد اميرالمؤمنين عليهالسلام در نهج البلاغه، درباره بعثت و هدايت پيغمبر صلىاللهعليهوآله چه مىفرمايد:
« فجاءهم بتصديق الذى بين يديه و النّور المقتدى به ذلك القرآن فاستنطقوه »(2)
اين نور، مشعل و چراغ هدايت، قرآن است كه جامع تمام واقعيات هستى، اعم از ملكى و ملكوتى است.
« وَ الْعَصْرِ »(3)
يك مصداقش روزگار هدايت است.
1 ـ عصر (103) : 2؛ «[ كه ] بىترديد انسان در زيانكارى بزرگى است.»
2 ـ نهج البلاغه: خطبؤ 157؛ «. . . أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الاْءُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ أَلاَ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم . . . .»
3 ـ عصر (103) : 1؛ «سوگند به عصر [ ظهور پيامبر اسلام ].»
« إِنَّ الاْءِنسَـنَ لَفِى خُسْرٍ »
يعنى كسى كه تا آخر عمرش تاريك بماند، و خانه وجود و قلب و عقل و نفسش را با اين نور روشن نكند، در خسران است. آنهايى هم كه با اين نور خودشان را منور بكنند، خيالشان در دنيا و آخرت راحت باشد.
در سوره مباركه حديد، در همين زمينه، آيه خطاب به پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله است، در رابطه با نور گرفتهها است كه در محشر:
« يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَـتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَـنِهِم »(1)
چه مردانى كه از اين مشعل، وجودشان را روشن كردند، و چه زنانى كه تاريكى باطن را با نور هدايت پيغمبر صلىاللهعليهوآله كه معرفت به خدا و قيامت و واقعيات است، روشن كردند.
وضعيت هدايت شدگان با نور پيامبر صلىاللهعليهوآله
تو يا رسول الله! روز قيامت با اين چشم سرت آنها را مىبينى كه اين روشنايى شديدِ هدايت، جلوى آنها و طرف راستشان را تا ابديت روشن كرده است.
اين مطلب تأويل دارد؛
« بُشْرَيكُمُ الْيَوْمَ »
تمام ملائكه من، به اين افراد نورانى بشارت مىدهند. مىگويند: همين الان كه از قبر بيرون آمديد، خيالتان را راحت كنيم، نگران هيچ برنامهاى در محشر نباشيد،
1 ـ حديد (57) : 12؛ «[ اين پاداش نيكو و باارزش در ] روزى [ است ] كه مردان و زنان باايمان را مىبينى كه نورشان پيش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مىكند.»
دادگاهها و رفت و آمدها، گريه و زارىها، فريادها، وحشتها، غصهها، همين الان ما خيال شما را از اينها راحت كنيم.
« بُشْرَيكُمُ الْيَوْمَ جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »(1)
شما به «فوز عظيم» رسيديد.
داشتن امنيت خاطر در قيامت
حالا ديگر در محشر هر خبرى مىخواهد باشد، هر كس را كه مىخواهند به هر دادگاهى بكشند، اينهايى كه به آنها بشارت داده شده، در كمال امنيت خاطر ايستاده و اوضاع محشر را مىبينند.
قرآن مجيد مىفرمايد: خنده از لبشان دور نمىشود. آنجايى كه خيلى از زانوها مىلرزد، خيلى از كمرها خم مىشود، آنجايى كه قرآن مجيد مىگويد:
« يَجْعَلُ الْوِلْدَ نَ شِيبًا »(2)
اگر بچههاى يكى دو ساله وارد محشر شوند، با ديدن اوضاع محشر، بدنشان فورا حالت پيرى پيدا مىكنند.
محشرى كه كمر بچه دو سه ساله را خم، موى سر و ابروانش را سفيد مىكند؛ ولى اين نور، امنيت خاطر به آنها مىدهد، كه هيچ نگران خودشان نيستند. نگرانى نداشتن در روز قيامت هم خيلى مهم است.
1 ـ حديد (57) : 12؛ «[ به آنان مىگويند : [امروز شما را مژده باد به بهشتهايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانهايد ، اين است آن كاميابى بزرگ .»
2 ـ مزمل (73) : 17؛ «روزى كه كودكان را پير مىكند ، حفظ مىنماييد ؟ !»
ارزش انسانِ منهاى نور هدايت
كسى كه دنبال اين نور نرود و فقط قانع به اين بدن بشود، يعنى به خودش بقبولاند كه انسان مساوى با بدن است، بدن هم هيچ چيزى ندارد، يك كيسه خالى دارد كه اسمش معده است، كه نهايت كارش كودسازى است، و يك كيسه خالى ديگر دارد، كه محل پر شدن شهوت است كه آن هم اگر به اندازه يك سر سوزن از بدن خارج شود، خدا گفته است كه كل بدن را نجس مىكند و غسل به تو واجب مىشود.
كسى كه به خودش قبولانده است كه انسان مساوى با بدن است، معنىاش اين است كه انسان مساوى با اين دو كيسه خالى است، كه براى پر كردن و خالى كردن آن، آمده تا وقتى كه بميرد.
ديگر فحشى بدتر از اين به عالم هستى نيست. توهينى بالاتر از اين به پروردگار نيست كه من بگويم: هدف تو از ولادت من تا مرگ، اين بوده كه من زحمت بكشم و هشتاد سال دو تا كيسه را پر كنم، بعد از چهار پنج ساعت تبديل به دو نجاست بشود، بعد خالى كنم، دوباره بروم و پر كنم، چون با يك دفعه پر شدن كه كارش درست نمىشود.
همان بار اولى كه متولد مىشود، شير مادر را كه مىخورد، دكترها مىگويند: اول كار دو ساعت به دو ساعت شير به بچه بدهيد، بعد از دو ساعت كه خالى شد، با گريه اعلام مىكند كه شكمم خالى است، و وقتى كه بزرگ مىشود، با ربا، غصب، دزدى، رشوه، ظلم و با عربده اعلام مىكند.
اين را كسى به خودش بقبولاند كه من مساوى با دو كيسه خالى هستم، هدف خدا اين بوده كه من بيايم و اين دو كيسه را پر از نجاست كرده سپس هر دو را خالى كنم، توهينى بالاتر از اين به خدا نيست.
شناخت مقام واقعى انسان
چرا كه وجود مقدس او در قرآن فرمود:
« وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ »(1)(2)
من تو را خلق كردم كه با عبادت همرنگ خودم بشوى، در آن روايت فرمود:
« الإنسانُ سِرّى و أنا سرُّهُ »(3)
اين را درباره جبرئيل، ميكائيل و ملائكه عرش نگفت، به همه اعلام كرد كه من سرّ انسان هستم، انسان هم سرّ من است.
در قرآن مجيد اعلام كرد:
« إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاْءَرْضِ خَلِيفَةً »(4)
1 ـ ذاريات (51) : 56؛ «و جن و انس را جز براى اينكه مرا بپرستند نيافريديم.»
2 ـ مشكاة الأنوار: 325؛ بحار الأنوار: 1/224، باب 7، حديث 17؛ «. . . فَقَالَ قُلْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ قَالَ ثَلاَثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لاَ يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لاِءَنَّ الْعَبِيدَ لاَ يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لاَ يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الاْءِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لاَ يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَكْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْقُ وَ لاَ يَطْلُبُ الدُّنْيَا تَكَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لاَ يَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لاَ يَدَعُ أَيَّامَهُ بَاطِلاً فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى تِلْكَ الدَّارُ الآْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الاْءَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين . . . .»
3 ـ تفسير روح البيان: 3/9 [سورة الأنعام (6) : آيه 3] الحديث القدسي؛ «سر الإنسان سرى و سرى سره.»
4 ـ بقره (2) : 30؛ «به يقين جانشينى در زمين قرار مىدهم.»
آسمان، كهكشان و جبرئيل خليفه من نيستند، آنها هيچ كدام استعداد اين كه خليفه من باشند را ندارند، و فقط انسان خليفه من است.
انسان همه اينها را كنار بگذارد و عملاً بگويد: خلقت من محض خاطر همين پر كردن دو كيسه و خالى كردن آنها بوده است؟
عارف و هدايت فكرى شاگردانش
يك عارف الهى با شاگردانش در نيشابور از يك محلى رد مىشدند، رسيدند به جايى كه چند كشاورز طاق چاله در كوچه را برداشته بودند و خاك ريخته بودند و با بيل خاك و كود ـ كود انسانى ـ را مخلوط كرده بودند، بيرون ريخته بودند كه بار بكنند، و براى زمينهاى كشاورزى ببرند.
شاگردها دماغها را گرفتند و فرار كردند، اما اين عارف الهى هم دماغش را نگرفت و كنار كودها ايستاد و شروع كرد كودها را نگاه كردن و بلند گريه كردن. نيم ساعتى طول كشيد تا حالش سرجايش آمد و راه افتاد.
شاگردها گفتند: استاد! چه كار كرديد؟ گفت: من هم مثل شما مىخواستم دماغم را بگيرم و فرار كنم، كودها صدايشان در آمد كه استاد! تو كه فهميدهاى، تو چرا مىخواهى دماغت را بگيرى؟ ما كه كود نبوديم، ما كه مواد چاله مستراح نبوديم. ما تا ديروز بعد از ظهر در ويترين مغازهها و تشتهاى مسى و نقرهاى بوديم؛ نخود، لوبيا، خيار سبز، هندوانه، گندم، برنج و نان بوديم، چند ساعت با شما انسانها همنشين شديم، حالا به اين روز در آمديم.
آيا انسان براى همين آفريده شده است؟ اگر كسى اين طور فكر كرده باشد، قسم به روزگار پيغمبر « لَفِى خُسْرٍ » خيلى ضرر كرده است.
ادامه دارد . . .