هدايت و خسران مفاهيم و مصاديق عصر در سوره عصر
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
از ديدگاه روايات، آيات
« وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الاْءِنسَـنَ لَفِى خُسْرٍ »(1)
را اين طور مىبينيم كه عصر يعنى روزگار، زمان. و براى اين روزگار چند مصداق بيان كردهاند:
1ـ روزگار هدايت
يكى روزگار هدايت است كه عبارت باشد از روزگارِ رسول با كرامت اسلام صلىاللهعليهوآله كه خداوند متعال به دست ايشان مشعل هدايت را كامل و تمام كردند و چنانچه در قرآن اعلام فرمود: تا روز قيامت به اين مشعل هدايت، به عنوان دين حق، كامل و تمام، براى بندگانش رضايت داد.
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلَـمَ
1 ـ عصر (103) : 1 ـ 2؛ «سوگند به عصر [ ظهور پيامبر اسلام ] * [ كه ] بىترديد انسان در زيانكارى بزرگى است.»
دِينًا »(1)
اين مشعل هدايت مجموعهاى از قرآن كريم و فرمايشهاى پيغمبر و ائمه طاهرين عليهمالسلام است.
حرف كسانى كه متخصص در علوم قرآنى هستند، اين است كه قسم به آن روزگار هدايت، كه هر انسانى از اين مشعل هدايت كه راهنماى انسان به سوى خدا، قيامت، احكام حلال و حرام و مسائل اخلاقى و انسانى است، استفاده نكند « لَفِى خُسْرٍ » خودش را با دست خودش در چاه خسارت انداخته است. چاهى كه دهانهاش گناهان است، و زمين ته اين چاه هم جهنم است.
آياتى در تبيين هدايت و ضلالت
در سوره بقره دو آيه در رابطه با هدايت و گمراهى درباره كسانى است كه تمام ابزار هدايت در كنارشان بوده، يا هست.
مثل مردم ايران، كه الان مردم مملكت ما تمام ابزار هدايت در اختيارشان هست؛ نوشتهها، مساجد، حسينيهها، مجالس و تبليغات، زياد و فراوان است.
كسانى كه مىآيند و اين هدايت خدا را كه تمام ابزارش موجود است، با ضلالت، گمراهى و جاده ضد هدايت عوض مىكنند، و به جاى هدايت، گمراهى را انتخاب مىكنند، پروردگار عزيز عالم به خريد و فروش تعبير كرده است؛ هدايت را مىفروشند، و گمراهى را مىخرند.
درباره اينها در اول سوره بقره كه آيه در مدينه نازل شده است، مىفرمايد:
1 ـ مائده (5) : 3؛ «امروز [ با نصبِ على بن ابىطالب به ولايت ، امامت ، حكومت و فرمانروايى بر امت [ دينتان را براى شما كامل ، و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برايتان به عنوان دين پسنديدم .»
« أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَــلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَـرَتُهُمْ »(1)
آنهايى كه گمراهى را خريدند و هدايت را فروختند. البته هدايت و گمراهى كه قابل خريد و فروش نيست، اينجا پروردگار عالم انسان را مجازا معاملهگر به حساب آورده است. حقيقتش اين است كه گمراهى را به اختيار خودشان انتخاب مىكنند و مشعل هدايت را با انتخاب خودشان كنار مىگذارند.
مىگويند: ما با اختيار و انتخاب خودمان، اين چراغ را نمىخواهيم. به جاى خدا، شهوات حرام، معبود حرام، مال حرام، تاريكى و شيطان را مىخواهيم.
معامله بدون سود
خداوند مىفرمايد: كسانى كه به جاى هدايت، گمراهى را برداشتند، منِ خدا از باب محبت و دلسوزى به آنها مىگويم:
« فَمَا رَبِحَت تِّجَـرَتُهُمْ »
اين كاسبى براى آنها سودى ندارد.
از زمان حضرت آدم عليهالسلام هم تا الان، هر انسانى، در هر لباس و شأنى كه بوده، هدايت را كه زمين گذاشته و به جايش گمراهى را انتخاب كرده، اين معامله، تجارت و اين كاسبى برايش سود نكرده است.
اگر سود كرده بود كه پروردگار بخيل از گفتنش نبود، مىآمد و يك جاى قرآن مىفرمود: كه اتفاقا در اين معامله، فلان كس از بندگان من بهرهمند شد. حالا شما هم اگر دست به گمراهى بزنيد، حتى اتفاقى هم سود نمىبريد، يك مورد هم نداريم.
1 ـ بقره (2) : 16؛ «آنان كسانى هستند كه گمراهى را به جاى هدايت خريدند ، پس تجارتشان سود نكرد.»
« وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ »(1)
و كسى هم نيست كه زير بغل گمراهان را در گمراهىشان بگيرد و به يك سود هدايتشان كند. تمام همراهان گمراهان هم ضرر مىكنند.
خسران معامله مغفرت با عذاب
و اما در آيات بعد، لحن پروردگار نسبت به كسانى كه هدايت را زمين گذاشتند و به جايش گمراهى را انتخاب كردند، تندتر و شديدتر مىشود.
حالا آن لحن را عنايت كنيد:
« أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَــلَةَ بِالْهُدَى وَ الْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ »(2)
كسانى كه هدايت را كه تمام ابزارش برايشان جمع بوده، پس زدند و گفتند نمىخواهيم، و به جاى هدايت، گمراهى، سرگردانى، ضلالت، تاريكى و برنامههاى ناحق را انتخاب كردند و جاى عذاب قيامت را با مغفرت من عوض كردند، به جاى اين كه حركت كنند و بخواهند گناهان گذشته خود، نفاق، فساد، زنا، ربا، دروغ و تقلب خودشان را جبران كنند، اين ماشين عمر را به طرف عذاب من حركت دادند.
1 ـ بقره (2) : 16؛ «و از راه يافتگان [ به سوى حق ] نبودند.»
2 ـ بقره (2) : 175؛ «اينانند كه گمراهى را به جاى هدايت ، و عذاب را به عوض آمرزش خريدهاند ، شگفتا ! چه شكيبايند بر آتش .»
غل و زنجير جهنم در انتظار معاملهگران باطل
« فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ »
اينها چگونه مىخواهند در عذاب جهنم طاقت بياورند؟ غير از يك بدن هشتاد نود كيلويى كه بيشتر نيستند.
قرآن مجيد يكى از عذابهايى كه بيان مىكند، اين است كه ما براى اهل جهنم، غُل و زنجير آماده كردهايم، كه اين غير از آتش و شعله و عصبانيت و غيظ آتش و كارگردانهاى جهنم است بلكه از كل عذابها وحشتناكتر است:
« إِنَّـآ أَعْتَدْنَا لِلْكَـفِرِينَ سَلَـسِلاَْ وَ أَغْلَـلاً وَ سَعِيرًا »(1)
براى هر كسى هم يك زنجير كه هفتاد ذراع است ـ متر كمتر از ذرع است(2) ـ اينها هم عين زنجيرهاى دنيا، حلقههاى در هم هستند، كه ائمه عليهمالسلام فرمودند: هر حلقهاى از آن با آن كوچكى، سنگينى و وزنش از كره زمين بيشتر است، و چون مرگى هم در جهنم وجود ندارد كه شما بگوييد: حالا اين زنجير را به گردنشان بياندازند، اينها زير اين بار سنگين مىميرند، نه، مرگ وجود ندارد.(3)
1 ـ انسان (76) : 4؛ «ما براى كافران زنجيرها و بندها و آتش فروزان آماده كردهايم .»
2 ـ فرهنگ ابجدى: 777؛ «المِتْر ـ أَمْتَار: اندازه مساحت گيرى در طول كه معادل يك ذرع و نيم تقريبى است ـ اين كلمه يونانى است.
ترجمه مفردات: 2/6؛ «الذِّرَاعُ عضو معروف بدن از قوزك آرنج تا سر انگشت ميانى يا به اندازه شش مشت بسته در كنار هم ذراع- در معنى- مَذْروع- يعنى چيزى كه با دست اندازهگيرى شده هم هست.»
3 ـ من لايحضره الفقيه: 4/15، حديث 4968؛ «وَ مَنْ لَطَمَ خَدَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ أَوْ وَجْهَهُ بَدَّدَ اللَّهُ عِظَامَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ حُشِرَ مَغْلُولاً حَتَّى يَدْخُلَ جَهَنَّمَ إِلاَّ أَنْ يَتُوبَ.»
هم چنين آمده: در أطيب البيان في تفسير القرآن: 12/97 ـ 98 [سوره الدخان (44): آيات 47 تا 50]؛ ««خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ * ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ * ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ * إِنَّ هذا ما كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ»
بگيريد او را پس او را بكشيد بسوى وسط جهنم، پس از آن بريزيد بر فرق سر او از عذاب حميم، آب جوشيده جهنم و بگوييد بر او بچش بدرستى كه تو بودى خودت بسيار عزيز و محترم در نزد مردم محققا اين است آنچه كه بوديد شما باور نمىكرديد، در جاى ديگر مىفرمايد: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ» الحاقه آيات 30 ـ 32.
خُذُوهُ امر به ملائكه عذاب است كه مىآيند بالاى قبر او به مجرد آنكه از قبر بيرون مىآيد او را مىگيرند.
فَاعْتِلُوهُ اعتلاء كشيدن به عنف و شدت و سختى است.
إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ به سوى وسط آتش و از اين جمله استفاده مىشود كه بدون حساب و پرسش و سوءال و نامه عمل او را مياندازند وسط جحيم كه آتش افروخته است چنانچه بعضى بدون حساب وارد بهشت ميشوند و بدون ميزان و بيانش اين است كه اهل محشر سه دسته مىشوند. يك دسته كسانى هستند كه هيچ خطايى و معصيتى از آنها سر نزده، در عقائد معتقد به جميع عقايد حقه بودند، در اخلاق و صفات نفسانيه متصف بصفات حميده و منزه از ملكات رذيله، در افعال عامل به اعمال صالحه و متقى از جميع افعال سيئه اينها نه حساب دارند و نه ميزان بدون حساب وارد بهشت مىشوند، دسته دوم كسانى كه نه معتقد به عقايد حقه بودند و نه صفات حميدهاى داشتند و نه عمل نيك، بلكه غرق معاصى و صفات خبيثه و عقايد فاسده اينها هم بدون حساب و ميزان در جهنم آنها را مياندازند دسته سوم كه عمل نيك و بد داشتند و در عقايد سستى يا جدى بودند و در اخلاق هم پارهاى از صفات حميده و قسمتى از صفات خبيثه داشتند اينها را پاى حساب و ميزان مىبرند.»
كيفيت عذاب جهنم
مگر مىشود يك دانه به اين كوچكى، سنگينى كره زمين را داشته باشد؟ بله، شما از تمام ستاره شناسان بپرسيد، بعضى از ستارهها را مىشود اتمهايش را فشرده كنند، كه به اندازه يك نارنج درمىآيد، اما همان وزن را هم دارد.
نمونهاش در دنيا زياد است، وزنها با همديگر فرق مىكند. مىدانيد كه فلزات يك وزن نيستند، ده كيلو آب، حجمش با ده كيلو آهن، يا نقره، يا طلا، يا پنبه فرق مىكند.
ده كيلو پنبه يك گونى بزرگ را پر مىكند، اما ده كيلو آهن در جيب هم جا مىشود.
هيچ مانعى ندارد كه روز قيامت دانه زنجير وزنش به اندازه كره زمين باشد، و اين را به گردن و دست و پاى گنهكاران مىاندازند و او را به طرف جهنم مىكشانند.
خدا مىگويد: اينهايى كه هدايت را با گمراهى و مغفرت را با عذاب معامله كردند:
« فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ »
حبيب من! بگو: اينها جهنم من را چگونه مىخواهند تحمل كنند؟
گريه شيخ عباس تربتى(1)
مرحوم آقا شيخ عباس تربتى، زمستانها كه منبر مىرفت، گريهاش شديدتر از تابستان بود.تابستانها منطقه تربت حيدريه خنك بود، شبها كه منبر مىرفت، خيلى گريه مىكرد، اما با زمستان فرق داشت. در زمستان كه منبر مىرفت، دو تا مسأله شرعى براى مردم مىگفت، يك آيه مىخواند، يك روايت مىگفت، توضيح مىداد و بعد هم از منبر پايين مىآمد و كنار بخارى مىرفت. درب بخارى را باز مىكرد و طبق آن آيه و روايتى كه خوانده بود، آتش بخارى را نگاه مىكرد و ضجه مىكشيد.
1 ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 24 آمده است.
مىگفت: اين آتش كه مقدارى چوب خشك و پوك است، هيچ كدام از ما طاقت نداريم كه دستمان را داخلش بگذاريم، خدايا! ما با هفت طبقه جهنم و با آن آتش چه كنيم؟
والعصر؛ يعنى قسم به روزگار هدايت كه هر كسى وصل به اين هدايت نشود « لَفِى خُسْرٍ » ضرر كرده است.
2ـ روزگار عدالت
يك معنىاش هم فرمودهاند: مراد از « وَ الْعَصْرِ » عصر عدالت است. اين عصر، عصر امام زمان عليهالسلام است كه تمام آيات قرآن و روايات پياده مىشود، كه هر انسانى به طرف عادل شدن حركت نكند « لَفِى خُسْرٍ ».
نمىگويم: الان عادل باشد، اما الان تصميم بگيرد كه به طرف عدالت حركت كند. به جايى خودش را برساند كه هر قضاوتى مىخواهد بكند، حرف بزند، زندارى، شوهردارى، بچهدارى، همه با عدالت باشد.
نمونههايى از مردان راه هدايت؛
دعوت به امام جماعتى
چهل سال پيش، در تهران، اين محل امام جماعتهاى عجيب و غريبى داشت، بيشتر مساجد، مىتوانستيم بگوييم كه پيش نمازهايش از اولياى خدا بودند.الان ما فقط با كمبود قطعه و آذوقه و بعضى از جنسها مواجه نيستيم، بدترين كمبود ما، كمبود انسان الهى است.
در روايات دارد، يكى از عذابهايى كه خدا در آخر الزّمان براى مردم فراهم كرده، اين است كه خوبانشان را گلچين كند و ببرد، تا آنها كم بشوند.(1)
در قديم كاسبها و تجار متديّن و مسلط به احكام دينى بودند.
آرايشگر، خوب زندگى مىكرد، به او در نماز اقتدا مىكردند، يك تابلو هم در مغازهاش بود كه من به خاطر عشق به دوستان به صورت دوستانم تيغ نمىكشم.
بنّا داشتيم كه وقتى ديوار مىچيد، با وضو بود. پشت سرش هم اقتدا مىكردند، عمله هم داشتيم كه قبل از آمدن براى گل درست كردن، قرآن مىخواند، وضو مىگرفت.
آدم گمنام هم داشتيم كه وقتى مُرد، گمنام بود، كسى را نداشت، فقط چند نفر ديدند كه مرده، مردهشور خودش مىگفت: لباسهايش را در آوردم، مجبور بودم پايش را سنگ پا بزنم، بدنش را ليف بكشم، ديدم مقدارى وقتم گرفته مىشود، در دلم گذشت كه كاشكى قبل از مردنت مىرسيدى كه يك حمام بروى، تميز مىشدى و ما معطل نمىشديم.
حالا آب هم رويش ريخته بودم، صابون هم كف كرده بود، چشمش را باز كرد و گفت: شما تكليف شرعىات را انجام بده، فضولى نكن، دوباره چشمش را بست.
اينها را ما داشتيم، اما كم شدند. نبايد كم مىشدند، اما شما حالا جاى آنها را پر كنيد.
ادامه دارد . . .