بوى خدا از جانب «اويس قرنى»
رسول خدا صلىاللهعليهوآله هميشه رويش را كه به يمن مىكرد، «اويس قرنى» را كه نديده بود، مىگفت:
« تفوح روائح الجنة من قبل قرن »
بوى بهشت از يمن مىآيد.
مىگفتند: يا رسول الله! يمن كه مكه نيست، كعبه ندارد، شما چه بويى از منطقه يمن استشمام مىكنيد؟ به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: على جان! بوى يك شترچران است، من تا زنده هستم او را نمىبينم، اما تو او را مىبينى، سلام من را به او برسان و به او بگو: در قيامت به اندازه قبيله ربيعه و مضر به شفاعت تو خدا افراد را وارد بهشت مىكند، و به او بگو: اگر در حق امت من تا قيامت دعا كنى، خدا دعايت را در حق كل آنها قبول مىكند.
در جنگ صفين هم، كنار ركاب اميرالمؤمنين عليهالسلام شهيد شد. بوى خدا مىداد.
1 ـ شبيه اين روايت آمده: بحار الأنوار: 71/46، باب 2؛ «أَنَّ مِنْ أَكْبَرِ الْكَبَائِرِ أَنْ يَسُبَّ الرَّجُلُ وَالِدَيْهِ قِيلَ وَ كَيْفَ يَسُبُّ وَالِدَيْهِ قَالَ يَسُبُّ الرَّجُلَ فَيَسُبُّ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ.»
و هم چنين آمده: مجموعة ورام: 1/111؛ «قال صلىاللهعليهوآله ملعون من سب والديه.»
گل باشيد. در ايران هم رسم است، اول بهار يك گلى كه به كسى مىدهند، مىگويد: گل باشى. اين ريشهاش به همين كلام پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله برمىگردد.
اخلاق، رفتار، راه رفتن، منبر، محراب، مرجعيت، كاسبى، برخوردها، خندهها و گريههايتان بوى عطر بدهد.(1)
امام زين العابدين عليهالسلام در صحيفه سجاديه، درباره ملائكه مىفرمايد:(2)
يك ملكى خدا به نام «فتّان» دارد، كه مردهها را در قبر مىگذارند، قبل از آمدن سؤال كنندگان، اين مىآيد و مردهها را بو مىكشد. فتان؛ آزمايشگر. اگر باطن ميتى بوى خدا و پيغمبر و امام حسين عليهالسلام و بوى اخلاق الهى و كرامت بدهد، به آن دو ملك مىگويد: چه مىخواهيد از او بپرسيد؟ اصلاً كل ظاهر و باطن اين خدايى است، رهايش كنيد و برويد.(3)
1 ـ الفضائل: 107؛ بحار الأنوار: 42/155، باب 124، حديث 22؛ «عَنْ رَسُولِ االلَّهِ صلىاللهعليهوآله انَّهُ كَانَ يَقُولُ تَفُوحُ رَوَائِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ قَرَنٍ وَا شَوْقَاهْ إِلَيْكَ يَا أُوَيْسُ الْقَرَنِيُّ أَلاَ وَ مَنْ لَقِيَهُ فَلْيُقْرِئْهُ مِنِّي السَّلاَمَ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أُوَيْسٌ الْقَرَنِيُّ فَقَالَ صلىاللهعليهوآله إِنْ غَابَ عَنْكُمْ لَمْ تَفْتَقِدُوهُ وَ إِنْ ظَهَرَ لَكُمْ لَمْ تَكْتَرِثُوا بِهِ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فِي شَفَاعَتِهِ مِثْلُ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ يُوءْمِنُ بِي وَ لاَ يَرَانِي وَ يُقْتَلُ بَيْنَ يَدَيْ خَلِيفَتِي أَمِيرِ الْمُوءْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام فِي صِفِّينَ.»
2 ـ تقسيمات ملائكه به تفصيل در تفسير و شرح صحيفه سجاديه استاد انصاريان در ذيل دعاى امام سجاد عليهالسلام آمده است.
3 ـ بحار الأنوار: 56/216، باب 23، حديث 85؛ «عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهالسلام . . . وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عليهالسلام فِي الصَّلاَةِ عَلَى حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ كُلِّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ اللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِكَ الَّذِينَ لاَ يَفْتُرُونَ مِنْ تَسْبِيحِكَ وَ لاَ يَسْأَمُونَ مِنْ تَقْدِيسِكَ وَ لاَ يَسْتَحْسِرُونَ عَنْ عِبَادَتِكَ وَ لاَ يُوءْثِرُونَ التَّقْصِيرَ عَلَى الْجِدِّ فِي أَمْرِكَ وَ لاَ يَغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَيْكَ وَ إِسْرَافِيلُ صَاحِبُ الصُّورِ الشَّاخِصُ الَّذِي يَنْتَظِرُ مِنْكَ الاْءِذْنَ وَ حُلُولَ الاْءَمْرِ فَيُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَى رَهَائِنَ الْقُبُورِ وَ مِيكَائِيلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَكَ وَ الْمَكَانِ الرَّفِيعِ مِنْ طَاعَتِكَ وَ جَبْرَئِيلُ الاْءَمِينُ عَلَى وَحْيِكَ الْمُطَاعُ فِي أَهْلِ سَمَاوَاتِكَ الْمَكِينُ لَدَيْكَ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ عَلَى مَلاَئِكَةِ الْحُجُبِ وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ مِنْ أَمْرِكَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِمْ مِنْ سُكَّانِ سَمَاوَاتِكَ وَ أَهْلِ الاْءَمَانَةِ عَلَى رِسَالاَتِكَ وَ الَّذِينَ لاَ يَدْخُلُهُمْ سَأْمَةٌ مِنْ دُءُوبٍ وَ لاَ إِعْيَاءٌ مِنْ لُغُوبٍ وَ لاَ فُتُورٌ... .»
2 ـ زن، محبوب پيامبر صلىاللهعليهوآله
دومين چيزى كه از دنياى شما دوست دارم، زن است. اصلاً دوست ندارم، بدم مىآيد كه بدون همسر زندگى كنم. بدترين مردههاى امتم را كه در خاك مىخوابانند، روى قبرشان را مىپوشانند، عزبها هستند.(1)
يعنى من اعتمادى به هيچ كدام از شما ندارم، بى زن، اهل گناه و فساد مىشويد. بى زن، توبه شما سر جايش نمىماند. بدون همسر، گريههايتان به جايى بند نمىشود.
شرير هستند آنهايى كه مىتوانند ازدواج كنند و نمىكنند. آنهايى هم كه نمىتوانند، اگر خودشان را نگه ندارند، شرير هستند. اگر خودشان را نگهدارند، قرآن اسمشان را موجود عفيف گذاشته است؛(2)
1 ـ مستدرك الوسائل: 14/154، باب 2، حديث 16355؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله قَالَ شِرَارُ أُمَّتِي عُزَّابُهَا.»
هم چنين آمده: مستدرك الوسائل: 14/157، حديث 16364؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ لَوْ خَرَجَ الْعُزَّابُ مِنْ مَوْتَاكُمْ إِلَى الدُّنْيَا لَتَزَوَّجُوا.»
«عَنْهُ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ أَرَاذِلُ مَوْتَاكُمْ الْعُزَّابُ.»
2 ـ مستدرك الوسائل: 14/156، باب 2 ذيل، حديث 16362؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ خَيْرُ أُمَّتِي أَوَّلُهَا الْمُتَزَوِّجُونَ وَ آخِرُهَا الْعُزَّابُ.»
هم چنين آمده: مستدرك الوسائل : 14/158، باب 3، حديث 16367؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِع مَا تَلَذَّذَ النَّاسُ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ لاَ بِلَذَّةٍ أَكْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّةِ النِّسَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ إِلَى آخِرِ الآْيَةِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ مَا يَتَلَذَّذُونَ بِشَيْءٍ فِي الْجَنَّةِ بِأَشْهَى عِنْدَهُمْ مِنَ النِّكَاحِ لاَ طَعَامٍ وَ لاَ شَرَابٍ.»
و نيز آمده: مستدرك الوسائل : 14 ص: 156، باب 2 ذيل، حديث 16361؛ «قَالَ صلىاللهعليهوآله خِيَارُ أُمَّتِي الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرَارُ أُمَّتِي الْعُزَّاب.»
« وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِه »(1)
3 ـ نماز، نور چشم پيامبر صلىاللهعليهوآله
سومين چيزى كه از كل دنياى شما عاشقش هستم، نماز است. نور چشمم در نماز است. عاشق نماز، زن و بوى خوش هستم.
پس چه كسى اين جنس را زينت داد كه ما ميل به آن پيدا كنيم؟ خدا.
چه كسى بچههاى ما را جلوى چشم ما آرايش داد؟ خدا.
خداوند دو تا يوسف درست كرد، يكى را به يعقوب عليهالسلام داد و يكى هم به من.
اگر اين آرايش را خدا نداده بود كه اين مادر دو سال بچهاش را شير نمىداد، پس خدا آرايش داد.
آرايش نعمتها حتى نزد انبيا و اوليا
پول را چه كسى آرايش داد؟ به پيغمبر صلىاللهعليهوآله بگو: آقا! شما از پول خوشتان مىآيد يا نه؟
ديگر پيغمبر صلىاللهعليهوآله كه آرايش خدا را رد نمىكند، به اميرالمؤمنين عليهالسلام بگو: پول را دوست داريد يا نه؟ به حضرت سيدالشهداء عليهالسلام بگو: شما پول را دوست داريد؟
اگر دوست نداشت كه در مدينه چند باغ درست نمىكرد، بعد سرپرستى باغها
1 ـ نور (24) : 33؛ «و كسانى كه [ وسيله ] ازدواجى نمىيابند بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خدا آنان را از فضل خود توانگرشان سازد .»
را به قمربنىهاشم نمىداد، دفترداريها و حسابهاى خريد و فروش را به قمربنى هاشم واگذار نمىكرد.
روز عاشورا در خيمه زين العابدين عليهالسلام را بغل نمىگرفت، بگويد: عزيز دلم! به محض اين كه به مدينه رسيدى، هيچ كارى نكن، الا اين كه پدرت سه هزار دينار بدهكار است، آن قرض مرا ادا كن. به هر پيغمبرى بگويى پول را دوست دارى يا نه؟ مىگويد: بله.
آرايش نعمت مركب
« وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ »
چه كسى مَركب را نزد ما زينت داد؟ خدا.
صد دفعه صبح و شب بچهات به تو مىگويد: بابا! يك سه چرخه برايم بخر، مقدارى بزرگتر كه مىشود، مىگويد: بابا! يك دوچرخه، بعد هم: بابا! يك موتور براى ما نمىخرى؟ حالا مىخواهى او را زن بدهى، مىگويد: بابا! ما با آن دختر، مىخواهيم زيارت و گردش برويم، با موتور كه نمىشود برويم، بابا جان! يك ماشين برايم بخر.
الان روستايىها هم همين طور، آنها كه اهل ماشين نيستند:
« وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالاْءَنْعَـمِ وَالْحَرْثِ »
پسر روزها به صحرا براى گندمكارى مىرود، ده دوازده ساله است، مىآيد و به پدرش مىگويد: من نمىتوانم ديگر پياده بروم، من مركب مىخواهم. چه كسى الاغ، اسب و شتر را آرايش داده است؟ خدا.
حيوانات را چه كسى آرايش داد؟
« وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَ زِينَةً »
قاطر، الاغ، شتر را من آرايش دادم.
در آينده هم دوچرخه، موتور، قطار، ماشينهاى مختلف و هواپيما هم مىسازم، و به دست بندگانم مىدهم.
به آنهايى كه در زمان آن آيه بودند، مىگويد:
« وَ يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »(1)
شما نمىدانيد چيست؟ من بعدا وارد زندگى بشر مىكنم.
چه كسى هواپيما و ماشين را دوست ندارد؟ همه دوست دارند، انسان، خوبىها را نمىتواند بگويد دوست ندارم.
حكايتى در علاقه به خوبىها
استاد داشت سخنرانى مىكرد، كسى هم بيرون داد زد: من خرم را گم كردهام، هر كس پيدا كرده بياورد، جايزه خوبى به او مىدهم.
استاد به شاگردانش گفت: از قيافه و صداى خيلى قشنگ چه كسى بدش مىآيد؟ يكى از شاگردانش بلند شد و گفت: من.
استاد گفت: به او بگوييد: خرت اينجا است، بيا بردار و ببر.
آدم كه نبايد از خوبىها بدش بيايد. تمام انبيا عليهمالسلام خوبىهاى خدا را دوست داشتند، خدا هم هر چه ساخته، خوب ساخته است.
در قرآن مىگويد: شما تا روز قيامت در كره زمين جاهايى را داريد كه مركبهايى مثل قطار، هواپيما، هلىكوپتر يا ماشين نمىرود، مگر مركبهايى كه من ساختهام تا
1 ـ نحل (16) : 8؛ «و اسبها و استرها و الاغها را آفريد تا بر آنها سوار شويد و [ براى شما ] تجمل و زينت باشد و چيزهايى] در آينده جز اين وسايل نقليه حيوانى [به وجود مىآورد كه شما نمىدانيد .»
صبح قيامت به اين حيوانات اهلى محتاج هستيد و آنها را مىخواهيد.
حالا هواپيما نشين هم هستى، باش. هواپيما و قطار اگر نباشد، لنگ نيستى، اما اگر حيوانات اهلى نباشند، لنگ هستيد.
بهره بردارى از متاع قليل دنيا
« ذَ لِكَ مَتَـعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا »
اين زنان و فرزندان و پول و مركب و زمينهاى كشاورزى شما، متاع قليل است. متاع از «متع» گرفته شده است، يعنى موادى كه قابل بهره گرفتن هستند.
شب كه به خانه مىروى و در مىزنى، دختر كوچكت مىگويد: كيست؟ مىگويى: بابا جان! من هستم، فرياد مىزند: پدرم آمد، خستگى تو رفع مىشود. اين گونه براى تو بهره دارد.
بچه، حيوانات، همسر و پول بهره دارند، اما:
« ذَ لِكَ مَتَـعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَـءَابِ »
اى بندگان من، حيات فقط به زن و بچه و پول و مركب و زمين كشاورزى تمام نمىشود، اينها مقدمه است. حيات مقدماتى است كه با استفاده صحيح، حيات بعدى را كه عاقبت به خيرى نزد پروردگار است، بسازيد. اين حيات مقدمه آن حيات است.
فقط هم انسانهايى كه در مسير خودسازى، يا خودساخته هستند، اين حيات را مىتوانند ابزار براى حيات بعد كنند.
خدا به همه اينها بها داده است. حالا ارزشهاى الهى را عنايت كنيد، ببينيد خدا چه بهايى داده است.
اهميت و ارزش ازدواج
اولين جمله آيه در مورد زن بود:
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَ تِ مِنَ النِّسَآءِ »
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« ما بنى فى الاسلام بناءً أحبُ الى الله عزَّ و جلَّ أعزّ من التزويج »(1)
پيش خدا ساختمانى در اسلام محبوبتر و عزيزتر از ازدواج نيست. كسى كه زن مىگيرد، عبادت مىكند، يعنى دستور خدا و مورد عشق خدا را عمل مىكند.
آن هم زن گرفتنهاى شما، نه زن گرفتنهاى خيابانى. آنها كه زن نمىگيرند، آنها حيوان بازى مىكنند.
مىگويد: بنايى در چهارچوب اسلام محبوبتر و عزيزتر از ازدواج نيست. خدا عاشق ازدواج كردن شما است.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: « من نكح لله » جوانى كه محض خاطر خدا زن بگيرد « و أنكح لله » پدرى كه محض خاطر خدا پسرش را زن بدهد، يا دخترش را شوهر بدهد. پولدارى كه محض خاطر خدا دختر همسايهاش را كه پول ندارد، شوهر بدهد، يا پسر همسايهاش را زن بدهد.
« من نكح لله و أنكح لله استحق ولاية الله »(2)
1 ـ مستدرك الوسائل: 14/152، باب 1، حديث 16345؛ «عَنْهُ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ مَا بُنِيَ فِي الاْءِسْلاَمِ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِيجِ.»
2 ـ المحجة البيضاء: 3/54؛ إحياء علوم الدين: 4/98؛ «قال صلىاللهعليهوآله : من نكح للَّه و أنكح للَّه استحقّ ولاية الله.»
اين آدم مستحق مىشود كه خدا ولىّ او بشود.
جوانى كه زن بگيرد، دخترى كه شوهر كند، پدرى كه دختر و پسرش را ازدواج دهد، برادرانى كه دستشان مىرسد كه وسائل ازدواج پسر و دختر را فراهم كنند « استحق ولاية الله » مستحق ولايت خدا مىشوند.
« اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَى النُّورِ »(1)
ادامه دارد . . .