بی تردید اساسیترین پایه عبودیت و بندگی خدا تسلیم و تواضع در برابر حق است و به عكس هرگونه تعصب و لجاجت مایه دوری از حق و محروم شدن از سعادت است.تعصب به معنی «وابستگی غیر منطقی به چیزی» تا آنجا كه انسان حق را فدای آن كند و لجاجتبه معنی اصرار بر چیزی استبه گونهای كه منطق و عقل را زیر پا بگذرار، ثمره این دو شجره خبیثه نیز «تقلید كوركورانه» است كه سد راه پیشرفت و تكامل انسانهاست.هنگامی كه به تاریخ انبیای بزرگ بازمیگردیم و علل انحراف و گمراهی اقوام پیشین را مورد بررسی قرار میدهیم به خوبی میتوان دریافت كه این سه امر(تعصب و لجاجت و تقلید كوركورانه) نقش اصلی را در انحراف آنها داشته است و یك برنامه عام برای همه اقوام زشتكار پیشین بوده است، آنها به خاطر وابستگی شدید به افكار و برنامههای خرافی، و لجاجت و اصرار بر آنها، چشم و گوش بسته به پیروی نیاكانشان ادامه میدادند و به این طریق، خرافات بیاساس از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد، وصدای دلنشین مردان الهی كه برای هدایت آنها آمده بودند، در میان نعرههای جاهلانه آنان گم میشد.نخست از داستان نوح- علیه السلام - شروع میكنیم میبینیم كه بتپرستان عصر آن پیامبر اولوالعزم به قدری لجوج و متعصب بودند كه حتی از شنیدن صدای این منادی توحید وحشت داشتند، همان گونه كه در نخستین آیه مورد بحث از زبان نوح- علیه السلام - میخوانیم: «و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ایمان بیاورند، و تو(ای خدا) آنها را بیامرزی انگشتان خود را در گوشها قرار داده و لباسهایشان را بر سر و صورت میپیچیدند و در مخالفتبا حق اصرار ورزیدند و شدیدا تكبر كردند»! (و انی كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستكبروا استكبارا) [1]
آری تعصب و لجاج آنها به قدری شدید بود كه اجازه نمیدادند ذرهای از امواج صوتی نوح- علیه السلام - كه حامل پیام حقیقتبود به گوش آنها برسد، و یا چهره او را ببینند و این گونه گریز از حقیقتبه راستی عجیب و خطرناك است.در آیه بعد چهره دیگری از همین رذایل اخلاقی در قوم نوح- علیه السلام - به چشم میخورد، قرآن در باره آنها میگوید: «آنها گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید مخصوصا بتهای(بزرگ) «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نكنید»، (و قالوا لاتذرن آلهتكم و لاتذرن ودا و لاسواعا و لایغوث و یعوق و نسرا) [2]اما چرا و به چه دلیل دست از این بتهای رنگارنگ كه ساخته و پرداخته دستخودشان بود برندارند و آنها را بر مقدرات جهان هستی، و هم بر مقدرات سازندگانش حاكم بدانند؟! هیچ دلیلی بر آن جز تعصب و تقلید كوركورانه نداشتند.
در سومین آیه كه از قوم عاد و گفتگوی پیامبرشان هود- علیه السلام - با آنها سخن میگوید، میفرماید: «قوم عاد به قدری لجوج و متعصب و جاهل بودند كه در برابر دعوت آن حضرت به توحید خالص و ناب گفتند: آیا به سراغ ما آمدهای كه تنها خدای یكتا را بپرستیم و آنچه را پدران ما میپرستیدند رها كنیم؟(ما هرگز چنین كاری نخواهیم كرد، هر كاری از دست تو ساخته است انجام بده و) آنچه را(از بلا و عذاب الهی) به ما وعده میدهی بیاور اگر راست میگویی»! (قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما كان یعبد آبائنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقین) [3]
به این ترتیب بر اثر تعصب و لجاج و تقلید كوركورانه، توحید خالص كه روح جهان هستی است در نظر آنها امری وحشتناك، و پرستش بتهای بی عقل و شعور امری شایسته و با ارزش جلوه میكرد، و حتی برخلاف قانون دفع ضرر محتمل كه عقل حاكم به آن است كمترین اعتنایی به احتمال عذاب الهی نمیكردند و مصرا از او میخواستند كه به تهدیدهای خود جامه عمل بپوشاند، این خیرهسری چیزی جز محصول تعصب و لجاج نبود.آری آنها برای فرار از حق و ادامه تقلید كوركورانه به سوی عذاب الهی شتافتند و سرانجام خود را در آتش عذاب سوزاندند، و این است نتیجه لجاجت و تعصب خشك و تقلید غلط!در چهارمین آیه، سخن از پیامدهای شوم این رذایل اخلاقی درباره «نمرود» و نمرودیان است، میفرماید: «هنگامی كه ابراهیم به پدرش(عمویش آزر) و قوم او گفت این مجسمههای بیروحی را كه شما همواره پرستش میكنید چیست»؟ (اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاكفون) [4]
ولی آنها جوابی نداشتند جز اینكه «گفتند: ما پدران خود را دیدیم كه آنها را عبادت میكنند»، (قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین) [5]
و هنگامی كه ابراهیم- علیه السلام - با صراحتبه آنها گفت كه هم خودتان و هم نیاكانتان در گمراهی آشكاری بودهاید بیدار نشدند، ابراهیم- علیه السلام - بی اعتبار بودن این خدایان ساختگی و بی ارزش را از طریق بتشكنی به آنها نشان داد، باز هم بر سر عقل نیامدند، بلكه ابراهیم بیدارگر و پاره كننده پردههای جهل و تعصب و لجاجت را به سوزاندن در آتش تهدید كردند، و به تهدید خود جامه عمل پوشاندند و او را در میان دریایی از آتش پرتاب كردند، و هنگامی كه آتش بر ابراهیم- علیه السلام - سرد و خاموش و گلستان شد، و بزرگترین معجزه الهی در برابر چشمانشان به وقوع پیوستباز هم این اسیران زنجیرهای جهل و تعصب و لجاج به بهانههای دیگری همچون سحر به راه خود ادامه دادند.اینها همه نشان میدهد كه تا چه حد این رذایل اخلاقی خطرناك و مانع از آزاد اندیشی و رسیدن به حق است، و آنها كه در چنگال آن گرفتار میشوند تن به هر ذلت و حقارتی میدهند و عظمت مقام انسان و روح بلند او را در هم میشكنند ولی تسلیم حق نمیشوند.
در پنجمین آیه نیز اشاره به بتپرستی لجوجانه قوم «نمرود» میكند، هنگامی كه ابراهیم- علیه السلام - با دلیل بسیار روشن و قاطع، بتپرستی را ابطال مینماید و به آنها میگوید: «آیا آنها را كه میخوانید صدای شما را میشنوند؟ یا سود و زیانی به شما میرسانند»؟ (قال هل یسمعونكم اذ تدعون × او ینفعونكم او یضرون) [6]آنها هیچ پاسخ منطقی در برابر این گفتار روشن نداشتند، جز اینكه پناه به تقلید كوركورانه ببرند و بگویند: «ما فقط نیاكان خود را یافتیم كه چنین میكردند»، (قالوا بل وجدنا آبائنا كذلك یفعلون) [7]
در حالی كه اگر انسان میخواهد تقلید كند حد اقل باید از عالم و دانشمندی تبعیت كند كه او را به واقعیتها رهنمون گردد نه از جاهل و گمراهی بدتر از خود! ولی این حجاب تعصب و لجاج به قدری ضخیم است كه اجازه نمیدهد كمترین نور آفتاب هدایت و منطق و دلیل عقل در آن نفوذ كند، و ماورای آن را روشن سازد.در ششمین آیه سخن از لجاجت فرعونیان در برابر معجزات روشن حضرت موسی- علیه السلام - است، آنها بر آیین بتپرستی نیاكانشان لجاجت و اصرار ورزیدند و گفتند: «(ای موسی) آیا آمدی كه ما را از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم منصرف سازی؟ و بزرگی(و ریاست) در روی زمین فقط از آن تو و برادرت باشد، ما هرگز به شما ایمان نمیآوریم»! (قالوا اجئتنا لتلفتنا [8] عما وجدنا علیه آبائنا و تكون لكما الكبریاء فی الارض و ما نحن لكما بمؤمنین) [9]آنها هرگز از خود سؤال نمیكردند كه آیین موسی- علیه السلام - حق استیا باطل و در برابر آیین نیاكانشان چه امتیازی دارد؟ سخن آنها فقط این بود كه ما باید آیین نیاكان خود را حفظ كنیم، خواه حق باشد یا باطل! ارزش واقعی برای ما همین است و بس، سپس آن را با سوء ظن نیز آمیختند و گفتند آنچه را موسی- علیه السلام - به عنوان آیین الهی ارائه میدهد در واقع مقدمهای استبرای رسیدن به مقاصد سیاسی و حكومتبر مردم، نه خدایی در كار است و نه وحی آسمانی! این بدبینی نیز از آثار همان تعصب و لجاج بود كه جهت فرار از حق، عذر و بهانههای واهی برای خود میتراشیدند.
و شاید آنها از این بیم داشتند كه اگر نور هدایت از طریق آیین موسی- علیه السلام - بر افكار مصریان بیفتد، هم آیین خرافی نیاكانشان را از دست میدهند، و هم حكومتی را كه بر اساس آن بنیان نهاده بودند. به همین دلیل با تمام قدرت در برابر آن به پا خاستند و مردم را به تعصب و لجاجت تشویق كردند و از آنجا كه درباریان فرعون همه چیز را برای ادامه كومتخود میخواستند، تصورشان این بود كه موسی و هارون نیز همه چیز را ابزار وصول به حكومت كردهاند.این رشته در طول تاریخ همچنان ادامه مییابد تا عصر رسول خدا - صلی الله علیه و آله - میرسد.در هفتمین آیه نیز میبینیم كه عامل اصلی انحراف مشركان عرب تقلید كوركورانه و تعصب است كه درهای معرفت و شناخت را از هر سو به روی صاحبان این صفات رذیله میبندد، میفرماید: «هنگامی كه به آنها(مشركان عرب) گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پیروی كنید میگویند: ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم»، (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آبائنا...) [10]و قرآن بلافاصله در پایان این آیه جواب دندان شكنی به آنها میدهد و میگوید: «مگر نه این است كه پدران آنها چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند»؟ (...اولو كان آبائهم لایعقلون شیئا و لایهتدون) [11]
تعبیرات آیه نشان میدهد كه آنها انكار نمیكردند كه آنچه را پیغمبر آورده «ما انزل الله» و فرمان الهی است، بلكه به قدری گرفتار جهل و تعصب بودند كه آیین نیاكانشان را بر آن مقدم میشمردند، نیاكانی كه واقف به جهل و گمراهیشان بودند.[1] . نوح،7.
[2] . همان،23.
[3] . اعراف، 70.
[4] . انبیاء، 52.
[5] . انبیاء،53.
[6] . شعراء،73 ، 72.
[7] . شعراء، 74.
[8] . «لتلفتنا» از ماده «لفت»(بروزن نفت) به معنی منصرف ساختن است، و التفات نیز از همین ماده گرفته شده و به معنی توجه به چیزی بعد از انصراف از چیز دیگر است.
[9] . یونس، 78. شده و به معنی توجه به چیزی بعد از انصراف از چیز دیگر است.
[10] . بقره، 170.
[11] . همان.
منبع :پایگاه اندیشه قم