مركز اين چراغ، قلب است:
« حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاْءِيمَـنَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ »
سختترين بيماريها را كه بودنش، انسان را عليه خدا و شئون خدا وادار به اقدام مىكند، به قلب نسبت مىدهد:
« فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا »
حالت عالى بىنظير يقين و تقواى در حد عالى را به قلب نسبت مىدهد:
« امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ »
اين كه انسان تمام شعائر الهى را احترام كند، به قلب نسبت مىدهد:
« وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَـائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقلُوبِ »
نجات انسان را در قيامت به قلب نسبت مىدهد:
« يَوْمَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
رأفت و رحمت را به تعبير ديگر، عشق، محبت و علاقه را به قلب نسبت مىدهد:
« وَ جَعَلْنَا فِى قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً »
نفرت و كينه را به قلب نسبت مىدهد، ديگر جاى خيلى وسيعى در اين كشور وجود انسان براى بقيه نمىماند، الا اين كه بقيه، ابزار حضرت قلب هستند كه در تمام شئون زندگى قلب، با هر وضعى كه دارد، كل استعدادهاى باطن و اعضاى ظاهر را استخدام مىكند و خواسته خودش را به كرسى مىنشاند.