برخورد امام صادق عليهالسلام با تزلزل شيعه
با آيات قرآن و روايات و اخلاق انبيا به جنگ افتادهاى؟ نمىدانى كه انبيا چه خون دلى براى هدايت عباد خدا خوردند؟ نمىدانى كه امام صادق عليهالسلام به فقيه مدينه كه شيعه و عاشق خدا بود و امام صادق دوستدار او بود، فرمود: از پشت پرده ضخيم يك خانمى از تو مسأله شرعى پرسيد، بعد از جواب مسأله، دو كلمه هم با او بگو و بخند داشتى، دينت به لبه پرتگاه رسيده، من ديگر رضايت نمىدهم كه حتى از پس پرده با زن روبرو بشوى.
مىگويى: فساد ندارد و اثر نمىكند، خالقت در قرآن گفته است:
« فَيَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ »(1)
خدا خيلى با ادب گفته است كه وقتى صداى طبيعى زنانه خود را بشنوند، تا حرفهايت تمام بشود، او دارد با تو در خيالش زنا مىكند.
كنيز يزيد و غيرت يزيد نسبت به او
خانوادهها! دختر دارها! زن دارها! خانواده دار باشيد. آنهايى كه بايد بشنوند كه نيستند بشنوند، كه يزيد سر مبارك ابى عبدالله عليهالسلام را مىخواست با چوب خيزران مورد حمله قرار بدهد، يك چوب كنار تختش بود و گاهى برمىداشت و براى سرگرمى مىچرخاند و مىگرداند، بعد هوسش گرفت كه با نوك اين چوب لب و دندانى كه بوسهگاه پيغمبر و فاطمه و اميرالمؤمنين عليهمالسلام بود، مورد حمله قرار بدهد.
1 ـ احزاب (33) : 32؛ «تا كسى كه بيمار دل است طمع كند.»
يكى از كنيزهاى يزيدِ شراب خورِ سگ بازِ ميمون بازِ قمار باز، پدرش معاويه و مادرش مسيحى بود. زن معاويه، يك دختر جوان مسيحى از مسيحىهاى شام و سوريه بود، چون آن منطقه مسيحى نشين بود، در بيابان چشمش به اين دختر افتاد، او را خواست، پدرش گفت: من مسيحى هستم، گفت: من به دين او كارى ندارم، دختر را مىخواهم، دختر را به او فروخت و يزيد از اين ازدواج به وجود آمد.
يزيدِ مسيحى زاده بىدينِ ميمون بازِ سگ بازِ كافرِ قاتل سيدالشهداء عليهالسلام وقتى كه با چوب مىخواست حمله كند، كنيزش در خواب ديد كه فاطمه زهرا عليهاالسلام دارد فرياد مىكشد، كه مگر جگر گوشه من چكار كرده كه با چوب مىخواهد به او حمله كند؟ كنيز از هولش، چادر سر نكرده به قسمت مردها دويد و صدا زد: يزيد! نزن! جگر زهرا دارد مىسوزد.
يزيد نگفت: مىزنم يا نمىزنم، فقط بلند شد و آن لباس و عباى عربىاش كه رسم قديم بود و همه داشتند، برداشت و روى سر كنيز انداخت و گفت: اى پست لا مذهب، چرا با موى برهنه در مجلس مردان آمدى؟
آنهايى كه بايد بشنوند، نيستند كه بشنوند. اقلاً از يزيد ياد بگيريد، به حرف خدا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله و امام حسين عليهالسلام كه گوش نمىدهيد، از فاطمه زهرا عليهاالسلام كه قبول نمىكنيد، پس اى بدحجابها! آرايش كردهها! شما مردهايتان بيايند از يزيد ناموسدارى را ياد بگيرند، آن هم نه زن و دخترش، كنيزش.
غيرت امام حسين عليهالسلام در روز عاشورا
امام حسين عليهالسلام قبل از اين كه به ميدان برود و كشته شود، خواهرش را صدا زد، گفت: عزيز دلم! هشتاد و چهار زن و دختر و زين العابدين عليهالسلام كه تنها فرزند باقى مانده من است، در اين خيمهها داريم، زينب من، همين الان برو و به خانمها بگو: هر چه گلوبند، دستبند، انگشتر و گوشواره دارند ـ كه چيز پرقيمتى هم نبود ـ اينها را در يك بقچه بريزند و بياور.
يك بقچه شد، فرمود: خواهرم! بعد از من اينها به خيمهها براى آتش زدن حمله مىكنند، شما مجبوريد فرار كنيد كه نسوزيد، براى اين كه دشمن چشمش به صورت و قد و بالاى شما نيافتد، وقتى ديديد دارند نزديك مىشوند، از پشت خيمهها به زن و بچه بگو فرار كنند، و تو اين بقچه را در بين اينها بپاش، اينها تا بنشينند كه طلاجات را جمع كنند، شما ديگر از ديد نامحرمان دور شدهايد و در امان خواهيد بود.
امام عليهالسلام و اعتراف دشمن به غيرت اللهى او
رفت، وقتى در گودال قتلگاه افتاده بود، نمىدانستند كه از دنيا رفته يا زنده است، جرأت نداشتند بيايند ببينند كه زنده است يا شهيد شده است، مىترسيدند. شمر گفت: من الان معلوم مىكنم، گفتند: چطور؟ گفت: من هم جرأتش را ندارم، حسين غيرت اللّه است، يعنى گفت: اين قدر غيرت ناموسى در اين مرد بالا است كه گويا خود خدا هر چه غيرت داشته، به امام حسين عليهالسلام داده است. نگفت: امام حسين مرد غيورى است، گفت: مردم! حسين غيرت اللّه است.
گفتند: چه كار مىكنى؟ گفت: جارچى لشكر، گلويش باز است و مىتواند فرياد بكشد كه لشكر به خيمهها حمله كنند، جارچى تا گفت: به خيمهها . . .، امام ديگر قدرت نداشت، افتاده بود، ولى از خدا كمك خواست، فقط توانست تا روى زانو بلند شود، فرمود: « يا شيعة آل ابو سفيان » اى پيروان بنى اميه! شما با من جنگ داريد، نه با زنان و دختران من.(1)
1 ـ اللهوف: 119؛ بحار الأنوار: 45/51 بقية الباب 37؛ «قَالَ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ صَاحِبُ الْمَنَاقِبِ وَ السَّيِّدُ فَصَاحَ بِهِمْ وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لاَ تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْرَاباً فَنَادَاهُ شِمْرٌ فَقَالَ مَا تَقُولُ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ قَالَ أَقُولُ أَنَا الَّذِي أُقَاتِلُكُمْ وَ تُقَاتِلُونِّي وَ النِّسَاءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتُاتَكُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِي مَا دُمْتُ حَيّا.»
بعد به اين بدنهاى قطعه قطعه شده رو كرد « فنادى » داد زد: يا مسلم بن عقيل، يا هانى بن عروه، يعنى براى ناموستان داد بزنيد، ولو در شهرتان كسى نبود، اما شهرهاى ديگر را به يارى بطلبيد.
رويش را از كوفه به طرف كشتهها برگرداند و فرمود: يا حبيب، يا برير، يا زهير، يا سعيد، يا عون، يا جعفر، يا ولدى، يا اخى عباس، همه را صدا زد: « ما لى اناديكم فلا تجيبونى ... فقوموا من نومتكم » چرا روى زمين افتادهايد؟ بلند شويد چرا هر چه شما را صدا مىزنم جواب من را نمىدهيد؟
مگر من شما را براى خودم دارم صدا مىكنم؟ من هم دقايق ديگر از دنيا مىروم، من شما را صدا نمىكنم كه از من دفاع كنيد:
« فقوموا من نومتكم ايها الكرام و أدفعوا عن حرم الرسول الطغاة اللئام »(1) يك مشت مردم پست دارند به طرف خيمهها حمله مىكنند، خواهران و زنان و دختران من كه قدرت دفاع ندارند، شما بلند شويد.
يعنى اى مردم شيعه، زنان، دختران، ناموس اسلام، ناموس قرآن، محرم و نامحرمى را رعايت كنيد.
پدرش مىگويد:
« و إن النساء همهنّ زينة الحياة الدنيا و الفساد فيها »
عدهاى از زنان همه همتشان آرايش است و جلوهگرى « و الفساد فيها » و اينها
1 ـ معالى السبطين: 2/19؛ مقتل الحسين عليهالسلام ، ابى مخنف: 133؛ ناسخ التواريخ: 2/377؛ موسوعة كلمات الإمام الحسين عليهالسلام ؛ 582.
زنانى هستند كه مىخواهند خانوادهها، ادارات، وزارت خانهها، بيمارستانها، آموزش و پرورش و اين دختران بىگناه و گلهاى نشكفته را پر پر كنند و به فساد بكشند.
اينها زنانى هستند كه شوهرانشان را به فساد كشيدند. اينها وقتى دختر بزايند، دخترانشان را هم به فساد مىكشانند. اينها فيلمها، تلويزيون، دستگاههاى تبليغاتى، مجلات را تبديل به كتب ضلال و كفر مىكنند.
رعايت حدود محرم و نامحرم
پروردگار عالم كه در قرآن مجيد به تمام خانمها اعلام كرده، شما محرم زيادى در اين دنيا نداريد، محرم شما، محرمهاى محدود و معينى هستند.
پروردگار بزرگ عالم به زنان مؤمنه، متدينه و مسلمان هشدار داده كه شما فقط با چه كسانى مىتوانيد برخورد معمولى داشته باشيد.
« قُلْ لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ لِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ »(1)
حبيب من! به مردان مؤمن بگو: چشم از نامحرم فرو بپوشيد.
به جوانها، مردها و شهوتدارها بگو: جلوى شهوت خود را بگيريد؛ يا ازدواج كنيد، يا صبر كنيد تا خدا براى شما وسايل حلالش را فراهم كند. پاكيزگى زندگى در اين است كه با نامحرم مراودت نداشته باشيد.
من مواظب شما هستم كه چه كار مىكنيد. چشمهايتان را مىپايم و نگاهتان را
1 ـ نور (24) : 30؛ «به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را [ از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران ] فرو بندند ، و شرمگاه خود را حفظ كنند ، اين براى آنان پاكيزهتر است ، قطعاً خدا به كارهايى كه انجام مىدهند ، آگاه است .»
مىخوانم. خيال نكنيد يك گوشه نشستيد و داريد نگاه يا زنا مىكنيد، من نمىفهمم.
زناى اعضاى بدن
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
زناى چشم به نگاه كردن به نامحرم است، زناى دست به لمس كردن، زناى گوش به شنيدن صدا با ريبه، زناى شهوت هم به زناى عملى است.(1)
آداب بيرون آمدن زنان
« وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ »(2)
و به زنانى كه مىخواهند اهل خدا باشند بگو: چشم از نامحرم بپوشيد. جلوى شهوت خودتان را نگاه داريد، مملكت و خانوادهها را به لجن نكشيد. زينت خود را ظاهر نكنيد.
1 ـ جامعالأخبار: 145؛ «قال النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله قَالَ لِكُلِّ عُضْوٍ مِن ْا بَنِآدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَى وَ الْعَيْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلاَمُ وَ الاْءُذُنَانِ زِنَاهُمَا السَّمْعُ وَ الْيَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلاَنِ زِنَاهُمَا الْمَشْيُ وَ الْفَرْجُ يُصَدِّقُ ذَلِكَ كُلَّهُ وَ يُكَذِّبُهُ.»
2 ـ نور (24) : 31؛ «و به زنان باايمان بگو : چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند ، و شرمگاه خود را حفظ كنند ، و زينت خود را [ مانند لباسهاى زيبا ، گوشواره و گردن بند [مگر مقدارى كه [ طبيعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه ، بر دست و صورت [پيداست [ در برابر كسى ] آشكار نكنند ، و [ براى پوشاندن گردن و سينه [مقنعههاى خود را به روى گريبانهايشان بيندازند ، و زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان.»
مگر آن يك تكه از صورت كه ديگر نمىتوانيد كامل بپوشانيد، آن هم طورى بپوشانيد كه اگر كسى چشمش افتاد، نفهمد شما جوان و زيبا هستيد.
پارچه سراسرى بياندازند كه بدن را كاملاً بپوشاند، و حجم بدن و زيبايىهاى آن را نشان ندهد.
ارتباط حجاب با پاكى دل
در آيه ديگر مىگويد:
« وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَـعًا فَسْـءَلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍ ذَ لِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ »(1)
به زنان بگو كه حجاب را مراعات كنيد، اين براى طهارت قلبى شما بهترين كار است. آنهايى كه بدحجاب مىگردند و وقتى به آنها ايراد مىگيرى مىگويند: اى بابا! دلت بايد پاك باشد، اين آيه مىگويد: رعايت حجاب با طهارت قلبى شما ارتباط مستقيم دارد، يعنى اگر بد حجاب بگردى، در حقيقت اين بد حجابى ريشه در قلب ناپاكت دارد و از آنجا سرچشمه مىگيرد، پس كجا است آن دلى كه مىگويى پاك باشد؟
محارم و زينتهاى زن
اگر مىخواهيد با مردها يك جا بنشينيد:
« وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابائِهِنَّ أَوْ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَ نِهِنَّ أَوْ بَنِىآ إِخْوَ نِهِنَّ أَوْ بَنِىآ أَخَوَ تِهِنَّ أَوْ نِسََائِهِنَّ أَوْ مَا
1 ـ احزاب (33) : 53؛ «و زمانى كه از همسرانش متاعى خواستيد از پشت پرده و حجابى از آنان بخواهيد ، كه اين براى قلب شما و قلبهاى آنان پاكيزهتر است .»
مَلَكَتْ أَيْمَـنُهُنَّ »
محرم اول شوهرتان است، بعد پدر، پدربزرگ، پدر شوهر، پسرهاى خودت، يا بچههاى شوهرت از زن اولش كه مرده است، آنها محرم هستند. برادر، بچههاى برادر، بچههاى خواهر و زنان متدينه مؤمنه.
روايت وقتى در كنار اين آيه آمده است، گفته: به زنان مسلمان و مؤمنه بگو: رويشان را از زنان يهودى و مسيحى بگيرند، آنها نامحرم هستند.(1) يا كسانى كه در قديم رسم بود مىخريدند، و ملك يمين محسوب مىشدند.
« أَوِ التَّـبِعِينَ غَيْرِ أُوْلِى الاْءِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُواْ عَلَى عَوْرَ تِ النِّسَآءِ »
آنهايى كه پير شده و شهوتى ندارند، اگر رو و مويت را ببيند عيبى ندارد. يا بچه كوچكى كه اينها را درك نمىكند.
« وَلاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ »
كفشى نپوشند كه وقتى در كوچه راه مىروند، صداى النگو و گوشواره و گلوبندشان را نامحرم بفهمد.
بعد از آن كه خودت را از نامحرمها پوشاندى، تازه خدا مىفرمايد:
1 ـ ترجمه تفسير بيان السعادة: 10/320؛ «از امام صادق عليهالسلام روايت شده كه شايسته نيست زن مسلمان بين زنان يهودى و نصرانى خود را منكشف و بىحجاب نمايد، زيرا آنان اين موضوع را خصوصيّات بدن آن زن را با همسرانشان در ميان مىگذارند و به آنان تعريف مىكنند.»
و همچنين آمده: در تفسير هدايت: 8/304؛ «براى زن جايز نيست كه خود را در برابر زنان يهودى و نصرانى برهنه كند زيرا آنان اين را براى همسران خود توصيف مىكنند.»
« وَ تُوبُوآاْ إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »(1)
توبه كن، مردها! شما هم توبه كنيد، تا روى رستگارى را ببينيد.
مؤمنان، برندگان زندگى دنيا و آخرت
« و إن النساء همهنّ زينة الحياة الدنيا و الفساد فيها »
بُرد با كيست؟ جملات بعد را ببينيد كه چقدر زيبا است:
« إنّ المؤمنين مستكينون »
مردم مؤمن برنده هستند كه همه وجودشان در مقابل خدا خاكى است. مستكين يعنى خاك نشين، از پا در آمده.
مردم مؤمن، همه باطن و ظاهرشان نسبت به حضرت حق خاكى است. وقتى امر به حجاب، نماز، روزه، جهاد، خمس و غيره مىشوند مىگويند: چشم، جان و مال در مقابل تو ارزش ندارد كه تو را كنار بگذارم و آنها را دو دستى نگاه دارم. من جاى تو را با پول عوض نمىكنم.
1 ـ نور (24) : 31؛ «و زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان ، يا پدرانشان ، يا پدران شوهرانشان ، يا پسرانشان ، يا پسران شوهرانشان ، يا برادرانشان ، يا پسران برادرانشان ، يا پسران خواهرانشان ، يا زنان [ هم كيش خود ] شان ، يا بردگان زر خريدشان ، يا خدمتكارانشان از مردانى كه ساده لوح و كم عقلاند و نياز شهوانى حس نمىكنند ، يا كودكانى كه [ به سنّ تميز دادن خوب و بد نسبت به اميال جنسى [نرسيدهاند . و زنان نبايد پاهايشان را [ هنگام راه رفتن آن گونه [به زمين بزنند تا آنچه از زينتهايشان پنهان مىدارند [ به وسيله نامحرمان [شناخته شود . و [ شما ] اى مؤمنان ! همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد .»
مؤمنان با محبت و خائف
جمله دوم:
« إن المؤمنين مشفقون »
مردم مؤمن منبع محبت، صفا، آرامش، رأفت، مهربانى و نوازش هستند.
« إن المؤمنين خائفون »
مردم مؤمن دلى پر از وحشت دارند، وحشتشان هم از سه چيز است؛ لحظه مرگ كه آيا عاقبت به خير مىميرند يا نه؟ برزخ، كه آيا فشار قبر دارند يا نه؟ و روز قيامت، موقعى كه نامه اعمال را حسابرسى مىكنند، كه آيا گناهانش بيشتر است يا ثوابهايش؟ بهشتى است يا جهنمى؟
چه وحشت و ترس با ارزشى! «مستكينون» و «مشفقون» و «خائفون» را بعدا توضيح مىدهيم كه معنايش چيست.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته