منابع مقاله:
کتاب : جلوههاى رحمت الهى
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
رحمت و مهر حق به همه موجودات و به ويژه انسان، حقيقتى است كه چون روز روشن و خورشيد تابناك در برابر ديد هر عاقل منصفى است و به نظر نمىرسد كه نيازى به توضيح و تفصيل و شرح و بيان داشته باشد.
ولى از آنجا كه گاهى ديو غفلت به انسان حمله مىكند و چشم او را از تماشاى حقايق فرو مىبندد و بيمارى خطرناك نسيان از حقايق را بر انسان چيره مىسازد، تذكر واقعياتى كه در زندگى آدمى نقش مثبت دارد خالى از فايده و سود عظيم نيست.
رحمت و مهر حق هم از جمله حقايقى است كه ممكن است در معرض غفلت و فراموشى قرار گيرد و از اين ناحيه ضربه غير قابل جبرانى به انسان وارد گردد، به همين خاطر تذكر اين حقيقت چه با زبان از باب تَواصَوْا بِالْحَقِ و چه با قلم امرى لازم و ضرورى به نظر مىرسد، باشد كه با شنيدن رحمت و مهر و حق و جلوههاى تابناكش و با مطالعه اين واقعيت جاويد و سرمد، كه در رگ و پى همه عناصر موجودات چون چشمه آب شيرين جارى است، بيدارى به انسان دست دهد و از پى اين بيدارى به شهر بينايى برسد و با رسيدن به شهر بينايى به تماشاى زيباترين مناظر معنوى و مظاهر ملكوتى كه همانا جلوههاى رحمت او در افق وجود و حيات موجودات است موفق گردد و علاوه بر علاج بيمارى غفلت و مرض نسيان در ميدان تأمين سعادت دنيا و آخرت قرار گيرد.
از معارف الهيه استفاده مىشود كه شروع آفرينش بر پايه رحمت بوده، تا جايى كه مىگويند مجموعه هستى و همه مخلوقات ظهور رحمت حقاند و تداوم حياتشان- چه در مرحله مادى و چه در ميدان هدايت و معنويت- به رحمت حضرت اوست.
آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست جلوه رحمت حق است و كتابهاى آسمانى و نبوت پيامبران و امامت امامان، مظاهر رحمت حضرت ارحم الراحمين است.
او بنابر آيات و روايات به دشمنان و مخالفان نيز براى زمينهسازى نجاتشان چشم محبت دارد و دوست دارد آنان هم چون ديگر بندگان به راه مستقيم آيند و به عبادت و اطاعت گردن نهند و به توبه واقعى موفق آيند.
محبت و مهر او در اين زمينه تا جايى است كه نقل شده:
«أوَّلْ ما خَلَقَ اللَّه القَلَم، أوَّل ما كَتَب القَلَم أنا التَّوّابُ أتُوبُ على مَنْ تابَ» «1».
توّابى او- كه به معناى قبول كردن توبه اهل توبه است- عين رحمت و مهر او به تائبين است و اين گنهكارانند كه بايد فرصت عظيم توبه را- كه از مظاهر رحمت و مهر حضرت محبوب است- غنيمت بشمارند و خود را در معرض اين نسيم ويژه ملكوتيّه قرار دهند.
رحمت و مهر حضرت او، بنا بر اعتقاد اهل دل و متخصصان علوم اسلامى و معارف الهيه داراى جلوه عام و جلوه خاص است، كه از جلوه عامش تعبير به رحمت رحمانيه و از جلوه خاصش تعبير به رحمت رحيميه مىشود، توضيح رحمت عام و رحمت خاص نياز به كتابى به پهناى آفرينش و همه صفحات هستى دارد و در اين دفتر مختصر از باب:
|
آب دريا را اگر نتوان كشيد |
هم به قدر تشنگى بايد چشيد «2» |
|
مسائلى از جلوه رحمت عام و جلوه رحمت خاص به رشته تحرير آمده تا براى خوانندگان عزيز نشان اندكى از درياى بىپايان مهر و رحمت حق باشد، شايد از اين رهگذر دست دوستى به حضرت حق دهند و از شيطان و حزبش كه دشمنان سرسخت انساناند دست بردارند و به راه مستقيم كه همان راه پيامبران و صديقان و صالحان و شهيدان است درآيند و عمر به ايمان و اخلاق و عمل صالح سپرى نمايند.
رحمت عام الهى
رحمت عام اقتضا دارد كه انواع نعمتهاى مادى و رزق و روزى ظاهرى را بر پهن دشت زمين قرار دهد و هر كسى را با هر مسلك و موقعيتى بر سر اين سفره عام بار دهد و او را در بهرهورى و سود جويى از آن برابر نياز و حقى كه دارد آزادى دهد ولى استفاده كردن از اين سفره در صورتيكه مقدمهاى براى بندگى و عبادت و خدمت به خلق نباشد هيچ ارزش و اعتبارى به انسان نمىدهد.
قصر و كاخ، منزل و مسكن، پوشاك ابريشمى و حرير، لباسهاى گران و رنگارنگ، سفرههاى پر از غذاهاى لذيذ، مركبهاى كم نظير، فرشهاى زربافت، باغستان و گلستان، كارگاه و كارخانه و... در صورتى كه فقط براى تأمين نياز بدن و شهوت به كار گرفته شود، مفت و مجانىاش گران و كم و زيادش يكسان و وسعت و تنگىاش برابر و ابداً ملاك ارزش و اعتبار نيست.
ارزش واقعيت ها
تيمور گوركانى در اوج قدرت و عظمت و پادشاهى و سلطنتش با لُنگى كه به كمر بسته بود و در آن زمان دويست دينار طلا ارزش داشت وارد حمام شد، از پيرمردى كه در حمام مشغول شست و شوى خود بود پرسيد: پدر جان قيمت و ارزش مرا مىدانى؟ پيرمرد با كمال شجاعت پاسخ داد: آرى؛ امير تيمور گفت: ارزشم را بگو؛ پيرمرد گفت:
دويست دينار؛ تيمور گفت: پيرمرد! فقط لنگ من دويست دينار ارزش دارد؛ گفت: قربان ارزش شما را با لنگى كه به كمر بستهايد حساب كردم!!
آرى؛ اگر انسان از ويژگىهاى انسانى تهى باشد و از صفات عالى اخلاقى بهرهاى نداشته باشد و محروم از ايمان و عمل صالح زندگى كند و به خلق خدا سودى نرساند با دارا بودن همه عناصر مادى و رزق و روزى ظاهرى تهيدست و فقير و بدبخت است و ارزش و اعتبارى براى او نخواهد بود.
سفره عام سفرهاى نيست كه كسى را از آن محروم كنند و در عطا كردنش نسبت به آن دريغ ورزند، اين سفرهاى است كه كافر و مؤمن، مشرك و مسلمان، مخلص و منافق مىتوانند از آن بهرهمند شوند، براى بنده كمال و ارزشى نيست كه سر سفره عام پروردگار باشد چرا كه خداوند از روى فضل خود همه را بر سر اين سفره دعوت كرده، بار عام داده است.
كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً «3».
هر يك از دو گروه دنيا طلب و آخرت خواه را در اين دنيا از عطاى پروردگارت يارى دهيم وعطاى پروردگارت در اين دنيا از كسى ممنوع شدنى نيست.
|
اى كريمى كه از خزانه غيب |
گبر و ترسا وظيفهخور دارى |
|
|
دوستان را كجا كنى محروم |
تو كه با دشمنان نظر دارى «4» |
|
گستره رحمت عام
عطاى مادى و رزق ظاهرى حق نه فقط به انسانهاى صالح و غير صالح مىرسد، بلكه همه جنبندگان از آن نصيب و بهره دارند.
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها.. «5».
و هيچ جنبدهاى در زمين نيست مگر اينكه روزىِ او برخداست.
گستره رحمت الهيه و مهر ربانيه، به گونهاى است كه همه مخلوقات و موجودات در گستردگى و سعه آن قرار دارند و از همين باب است كه هيچ مخلوقى را بىنصيب از راه رشد و تكامل مخصوص به خود رها نكرده است و در اين زمينه به انسان عنايت ويژه شده است.
ميلياردها چرخ در جهان هستى با نظم و حسابى دقيق مىچرخد و انواع نعمتها را سر سفره انسان مىگذارد تا زمينه رشد و تعالى و تكامل انسان در پرتو عمل به خواستههاى حق فراهم آيد.
اينكه انسان را رها نكرده و به خود وا نگذاشته است نشان از مهر گسترده و رحمت واسعه او به اين موجود دارد.
در قرآن هشدار مىدهد كه ما شما را به بازيگرى نيافريدهايم و علاوه بر اين دنيا كه براى شما خانه تكليف و مسؤوليت است آخرتى هم قرار دادهايم تا نيكان به پاداش نيكى و عاصيان به عذاب عصيانشان برسند.
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ «6».
آيا پنداشتهايد كه شما را بيهوده و عبث آفريديم و اينكه به سوى ما بازگردانده نمىشويد؟
بىترديد خداى عالِم و دانا و حكيم و توانا هيچ موجودى را بىهدف نيافريده، به ويژه انسان را- كه از او به عنوان گل سرسبد آفرينش تعبير مىشود- از مشتى خاك آفريده و از روح خود در او دميده تا اين ظرف ذاتاً پاك، به دانش و دانايى و عبادت و بندگى «7» و احسن عمل «8» و نهايتاً به رحمت رحيميه حق در دنيا و آخرت برسد.
حال اگر كسى محروم از دانش و عبادت و احسن عمل و در نتيجه محروم از رحمت حق شود و به خاك تيرهبختى و سيهروزى بنشيند، بلاى عظيم محروميت را خود براى خود فراهم آورده و زمينه شقاوت ابدى را به دست خود بر ضد خود مهيا نموده است.
بحثى پيرامون رحمت
چون دو اسم شريف رحمن و رحيم از اسماى محيطه است كه تمام دار تحقق در ظل اين دو اسم شريف به اصل وجود و كمال آن رسيده و مىرسند و رحمت رحمانيه و رحيميه شامل جميع دار وجود است، حتى رحمت رحيميّه كه جميع هدايت هاديان طريق توحيد از جلوه آن مىباشد شامل همه هست، جز آنكه افرادى كه از فطرت استقامت خارج شدهاند به سوء اختيار خود و به خواست خود، خود را از آن محروم نمودند، نه اينكه اين رحمت شامل حال آنان نيست حتى در عالم آخرت كه روز دروى كِشتههاى زشت و زيباست، آنانكه كِشتههاى زشت دارند خود قاصرند كه از رحمت رحيميه استفاده نمايند «9».
رحمت الهى به موسى و فرعون
افسوس كه ما از قرآن تعليم نمىگيريم و به اين كتاب الهى نظر تدبّر و تعلّم نداريم و استفاده ما از اين ذكر حكيم كم و ناچيز است، اكنون تفكر در آيه شريفه ذيل راههايى از معرفت و درهايى از اميد و رجا را به قلب انسان مفتوح كند.
اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى* فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى «10».
هر دو به سوى فرعون برويد؛ زيرا او در برابر خدا سركشى كرده است.
* پس با او سخنى نرم سخن گوييد، اميد است كه هوشيار شود و آيين حق را بپذيرد يا بترسد و از سركشى باز ايستد.
طغيان فرعون به جايى رسيد كه گفت:
... أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى «11».
... من پروردگار بزرگتر شما هستم.
و علوّ و فسادش بر پايهاى قرار گرفت كه درباره او نازل شده:
... يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ... «21».
... پسرانشان را سر مىبريد و زنانشان را براى بيگارى گرفتن زنده مىگذاشت...
و به مجرّد خوابى كه ديد و كَهَنه و سَحَره به او خبر دادند كه موسى بن عمران عليه السلام طلوع خواهد كرد، زنها را از مردها جدا كرد و بچههاى بىگناه را ذبح نمود و آن همه فساد مرتكب شد!!
خداى رحمان به رحمت رحيميه خود در جميع زمين نظر كرد و متواضعترين و كاملترين نوع بشر يعنى نبى عظيم الشأن و رسول عالى مقام مكرّمى مانند موسى بن عمران على نبيّنا و آله و عليه السلام را انتخاب فرمود و او را با دست تربيت خود تعليم و تربيت نمود چنانكه مىفرمايد:
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ «31».
چون به توانايى جسمى و عقلى خود رسيد و رشد و كمال يافت، به او حكمت و دانش داديم؛ و اينگونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم.
و پشت او را به برادر بزرگوارى چون هارون قوى فرمود و هر دو بزرگوار را كه از گلهاى سرسبد عالم انسانيت بودند انتخاب فرمود، چنانكه در قرآن مىفرمايد:
وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ... «14».
و من تو را به پيامبرى برگزيدم...
و مىفرمايد:
... وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي «15».
با مراقبت كامل من پرورش يابى و ساخته شوى.
و مىفرمايد:
وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي* اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي «16».
و تو را براى اجراى اهداف خود ساختم و انتخاب كردم.* تو و برادرت با معجزات من براى هدايت گمراهان برويد و درباره ذكر من كه ابلاغ وحى است سستى نورزيد.
و ديگر آيات شريفه كه در اين موضوع وارد شده است و از حوصله بيان خارج است و قلب عارف را خصوصاً از اين دو كلمه شريفه وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي، وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي نصيبى است كه گفتنى نيست!
تو نيز اگر چشم دل باز كنى يك نغمه روحانى لطيفى مىشنوى كه جميع مسامع قلبت و سراسر وجودت از سرّ توحيد پر مىشود.
و بالجمله با همه تشريفات خداى تعالى اين همه را تهيه ديد و موساى كليم را به ورزشهاى روحانى ورزيده فرمود چنانكه مىفرمايد:
... وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً... «17».
... و چنانكه بايد امتحانت نموديم...
و سالها او را در خدمت شعيب پيامبر- مرد راه هدايت و ورزيده عالم انسانيت- فرستاد، چنانكه مىفرمايد:
... فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى «18».
... پس ساليانى در ميان اهل مدين ماندى، سپس اى موسى! بر اساس تقدير الهى براى انتخاب شدن به مقام پيامبرى اينجا آمدى.
و پس از آن براى اختيار و افتتان بالاترى، او را در بيابان در طريق شام فرستاد و او راه را گم كرد و باران بر او فرو ريخت و تاريكى را بر او چيره فرمود و درد زايمان را بر همسرش عارض كرد و چون جميع درهاى طبيعت به روى او بسته شد و قلب شريفش از كثرات منفجر گشت و به جبّلت فطرت صافيه به حق منقطع شد و سفر روحانى الهى در اين بيابان ظلمانى بىپايان به آخر رسيد، از سوى كوه طور آتشى ديد.
... آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً... فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ «19».
... از جانب طور آتشى ديد،...* چون نزد آن آمد، از جانب راست آن وادى در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا رسيد كه: اى موسى! يقيناً منم خدا پروردگار جهانيان.
پس از اين همه امتحانات و تربيتهاى روحانى براى چه هدفى خداى تعالى او را آماده كرد و پرورش داد؟ براى دعوت و هدايت و ارشاد و نجات دادن يك طاغى ياغى كه كوس أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى «20» مىكوفت و آن همه در زمين فساد مىكرد!!
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- أقوال الأئمه: 5/ 232.
(2)- مولوى، مثنوى معنوى.
(3)- اسراء (17): 20.
(4)- سعدى، گلستان.
(5)- هود (11): 6.
(6)- مؤمنون (23): 115.
(7)- «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» ذاريات (51): 56.
(8)- «الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ» ملك (67): 2.
(9)- آداب الصلاة: 236، با اندكى ويرايش.
(10)- طه (20): 43- 44.
(11)- نازعات (79): 24.
(21)- قصص (28): 4.
(31)- قصص (28): 14.
(14)- طه (20): 13.
(15)- طه (20): 39.
(16)- طه (20): 41- 42.
(17)- طه (20): 40.
(18)- طه (20): 40.
(19)- قصص (28): 29- 30.
(20)- نازعات (79): 24.