اگر و معشوق هيچ ارتباطى با عاشق نداشته باشد، بر اضطراب، ناراحتى، غم و غصه عاشق اضافه مىشود، اما اگر گوشه چشمى از معشوق به طرف عاشق باشد، مانند اين است كه همه دنيا را به او دادند؛ يعنى در همان گوشه چشم معشوق اسير است، تشنگى و گرسنگى يادش رفته، مىگويد: هيچ چيزى ميل ندارم، و مرتب ساعت را نگاه مىكند كه چه موقع بعد از ظهر مىشود و معشوق را ببينم، كه يك لبخند به من بزند كه براى يك ماه من بس است، كه اگر يك گوشه چشمى خدا به عبد كند، براى ابد كافى است.
«واذا جعلته همّه و لذّته فى ذكرى عشقنى و عشقته»
زمانى كه من عاشق بندهام مىشوم، او هم عاشق من مىشود، در تبادل عشق و عاشقى چه پيش خواهد آمد. آن وقت مريم عليها السلام عبد مىشود و بچه او مسيح مىشود، زهرا عليها السلام عبد مىشود و فرزندان او زينب، حسن و حسين مىشود، آن وقت پيغمبر صلى الله عليه و آله عبد مىشود و بچهاش فاطمه زهرا مىشود. آن وقت يك دختر مسيحى و مسلمان شده عبد مىشود، و فرزندش امام دوازدهم مىشود. ببينيد در اين عشق و عاشقى چه اتفاقاتى خواهد افتاد.
«واذا عشقتُه لايسهى اذا سهى الناس»
ديگر حقايق و برنامههاى الهى را فراموش نمىكند. زمانى كه همه مردم دچار فراموشى هستند، نماز، روزه و حجاب يادشان رفته، آن چيزى كه به ياد آنها مانده، شكم و شهوت است. اما بنده من، از ميان همين مردم، همه حقايق را يادش است و فراموش نمىكند.
ارزش كلام انسانهاى مؤمن
«اولئك كلامهم كلام الانبياء» اين افراد وقتى دهان باز مىكنند و سخن مىگويند، ارزش سخن آنها، ارزش سخن انبيا عليهم السلام است.
«اولئك الابطال حقاً»
اينان به حقيقت بندگان ويژه من هستند.
«واذا اردت بأهل الارض عقوبةً أو عذاباً» «1» هر وقت اراده كنم كره زمين را با اهلش نابود، و همه را دچار عذاب كنم و آتش، سيل و زلزله فراگير بفرستم، «ذكرتهم فصرفت العقوبة» وقتى نگاهم به بندگان با ايمان كه تعداد آنها كم است در ميان اين همه مردم مىافتد به خاطر گُل جمال بندگان مؤمن، عذاب و عقوبت را از مردم دنيا بر مىگردانم.
اين ذكر خداست. در ميان گودال چه حال عجيبى داشته، به آخرين نهايت ذكر و عشق و ذوب و فنا رسيده بود و كسى در عالم، حال او را با چنين موقعيتى به دست نمىآورد.