«بايزيد» در زمان خود شخصيت مهمى بوده و در قرن سوم هجرى معروف و مشهور بود.
در روزگار قديم روى تنور كرسى مىگذاشتند و به هنگام صبح و در تاريكى خاكسترهاى آن را جمع مىكردند و دور مىريختند، دوباره هيزم جديد روشن مىكردند.
انسان كه تازه از حمام بيرون مىآيد، خيس است، لباسش نم دارد، اگر خاكستر نرم روى لباسها و سر و صورت و گردن بريزد، چه اوضاعى پيش خواهد آمد.
در اينجا چه كار بايد كرد؟ آن كسى كه اهل تواضع و داراى شجره طيّبه است، مىتواند در برابر نفس خود ايستادگى كند.
|
همى گفت ژوليده دستار و موى |
كف دست شكرانه مالان به روى |
|
|
كاى نفس من در خور آتشم |
به خاكسترى روى در هم كشم |
|
دستار يعنى عمامهاش، خاكستر زياد بود، عمامه را به هم ريخت، وقتى عمامه را باز كرد خاكستر روى سر و گردن او ريخت.
با خود گفت: با اين پروندهام، مرا بايد هيزم جهنم كنند، حالا براى يك ذرّه خاكستر فرياد بزنم و فحش بدهم، مريدان خود را جمع كنم و بگويم خانه او را خراب كنيد، صاحب خانه را زندان كنيد. او را از اين كار محروم كنيد، به او حقوق ندهيد، او را به خاك سياه بكشانيد، اين واكنش كار متكبران است.