فضايل و رذايل اخلاقى
تهران، مسجد حضرت امير عليه السلام رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
معناى كبر
كلمه كبر و مشتقات آن، مانند «يَسْتَكْبِرُونَ»*، «و اسْتَكْبَرَ» در قرآن كريم به مناسبتهاى مختلف ذكر شده است. اگر بخواهيم يك معناى روشن و واضحى را از كبر به دست بياوريم، بايد به آيات و روايات رجوع كنيم، كبر؛ يعنى يك نوع سنگينى شديد در باطن انسان كه نمىگذارد حق با همه شئون خود در وجود انسان، آشكار شود. وقتى كه حق به طرف انسان مىآيد، با داشتن حجاب و مانع، از انسان روى بر مىگرداند و زلف حق، به زلف انسان گره نمىخورد؛ يعنى حق جايى براى خودش در وجود انسان پيدا نمىكند.
ضدّ كلمه كبر و مشتقات آن در معارف الهى و در روايات، به عنوان تواضع ياد شده است كه با دقت در معناى كبر، معناى تواضع روشن مىشود.
معناى تواضع
تواضع؛ يعنى يك حالت بسيار آسان در وجود انسان كه حق با همه شئون خود، به انسان رو مىكند، حق مىبيند كه در وجود انسان مىتواند قرار بگيرد و طلوع كند. به تعبير قرآن مجيد، مرحله نهايى تواضع، «خشوع» است كه در سوره مباركه
بقره آمده است،
«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» «1»
از روزه و نماز كمك بگيريد،
«وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ»
كسانى كه در وجود خود سنگينى كنند، كبر دارند، پذيرفتن روزه و نماز، براى آنها بسيار سنگين است، بنابراين بين آنها و روزه و نماز آشتى برقرار نمىشود. «إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ» ولى كسانى كه از نرمى و تواضع بالايى برخوردار هستند، با نماز و روزه يك آشتى دائمى و رابطه هميشگى برقرار مىكنند. ممكن است كه اين دو حالت، از هنگامى كه انسان به دنيا مىآيد، مايهاش در وجود انسان وجود داشته باشد، بر پدران و مادران، معلمان و اساتيد داشگاه و كسانى كه عهده دار تربيت مردم و جامعه هستند، سنگينى را از روح انسانها علاج كنند، و آسانى، سبكى و راحت بودن در مقابل ارزشها را در روح انسان تقويت كنند، كه وقتى بچه به تكليف رسيد، قبول تكاليف الهيه براى او سنگين نباشد، يا وقتى وارد جامعه شد، قبول ارزشها و عمل به قوانين براى او سنگين نباشد؛ زيرا قبول نكردن ارزشها و تكاليف بنا به آيات قرآن كريم و روايات، دليل بر بيمارى باطنى و روگردانان از حقّ و ارزشها است.
تواضع؛ مقدمه رسيدن به نبوت
ممكن است به همين خاطر باشد كه پروردگار مهربان عالم، همه انبياى خود را قبل از رسيدن به نبوت، به چنين فضايى هدايت كرده است. حضرت موسى بن عمران عليه السلام مىخواهد روزى كليم الله و اولوا العزم شود، لذا زمينه را به گونهاى فراهم مىكند كه او را از دربار و ميان مردم متكبّر و فرعون صفت مصر جدا نمايد
______________________________
(1)- بقره (2): 45؛ «از صبر و نماز [براى حل مشكلات خود و پاك ماندن از آلودگىها و رسيدن به رحمت حق] كمك بخواهيد و بىترديد اين كار جز بر كسانى كه در برابر حق قلبى فروتن دارند دشوار و گران است.»
و به مدين مىفرستد. ده سال چوپان گله مىشود و با حيوانات سر و كار پيدا مىكند، حيواناتى كه در بيابان فرار مىكنند، حضرت موسى عليه السلام به دنبال حيوان فرارى مىرود و بعد گوسفند فرارى را در آغوش مىگيرد و نوازش مىكند.
خدا پيامبران را در برابر برنامههاى رشد دهنده فروتنى قرار مىداد، تا با قبول همه ارزشهاى الهى، پيغمبر شوند و در ميان مردم دين را به گونهاى ابلاغ نمايند كه مردم دين را در عمل و اخلاق انبيا بيابند.
اخلاق و تواضع پيامبر صلى الله عليه و آله
پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله هم مدتى گوسفند چران بودند، دايهاى كه براى او انتخاب كردند، گوسفند دار و روستايى بود؛ يعنى پيغمبر صلى الله عليه و آله را به ده فرستاد، تا در ميان مردمى كه هيچ تكبّر و استكبارى نداشتند، زندگى كند و بعد هم او را به طرف گوسفند چرانى كشانيد و حالات عجيبى را براى او ايجاد كرد، كه در مسأله اخلاق، خداوند در قرآن مجيد اين آيه را نازل كرد:
«إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» «1»
حرف «على» در ادبيات عرب به معنى استعلاء آمده است. معنى استعلاء يعنى چه؟ معمولًا اين گونه ترجمه كردهاند كه تو بر اخلاق بزرگى قرار دارى، اما با توجه به معناى استعلاء كه در حرف «على» در ادبيات عرب لحاظ شده است، معناى آن اين مىشود كه تو بر بلنداى خلق عظيمى قرار دارى؛ يعنى بالاتر از اين اخلاق وجود ندارد. كسى به دنيا نخواهد آمد كه فروتنى او از تو بيشتر باشد. تو در قله فروتنى، مهرورزى، گذشت، عفو و ارزشهاى اخلاقى قرار دارى.
«إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»
خداوند در قرآن مىفرمايد:
______________________________
(1)- قلم (68): 4؛ «و يقيناً تو بر بلنداى سجاياى اخلاقى عظيمى قرار دارى.»
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ* وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ* أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «1»
اين انسانها بر بلنداى هدايت هستند، تمام قلههاى ايمان و هدايت را فتح كردهاند.
عدم پذيرش حق در متكبرين
هنگامى كه مسأله تواضع را در آيات قرآن بررسى مىكنيد، مىبينيد كه از چنان ارزشى در پيشگاه خدا برخوردار است كه پروردگار عالم حداقل سه بار، در سورهاى شعرا، إسرا و لقمان به مسأله تواضع اشاره كرده است و بهاى عجيبى به تواضع داده است، و خداوند رابطه خود را با هر متكبّرى قطع كرده است. اين موضوع بسيار مهم است. پروردگار با كلمه «كلّ» اين مسأله را بيان مىكند؛ يعنى بعضى انسانها وقتى حق به آنها ارائه مىشود، برگردانده مىشود، چون به مانع برخورد مىكند، حق از جانب خدا مىآيد و به متكبّر هم مىرسد اما مانند اين است كه نور به تخته سنگ اصابت مىكند و بر مىگردد و الّا اگر نور به پارچه نازك و شيشه برسد، از آنها عبور مىكند، اما اگر به كوه برسد، بر مىگردد، حق به تمام متكبران ابلاغ مىشود؛ چون به مانع برخورد مىكند، دوباره برمىگردد، بايد حقّ به حالت قبول در درون قرار بگيرد، اما در درون متكبر قرار نمىگيرد.
«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ* فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ» «2»
وقتى كه ابليس، به سجده امر شد، امر الهى برگشت، زيرا درون او قابليت قرار گرفتن را نداشت.
______________________________
(1)- بقره (2): 3- 5؛ «آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز را بر پا مىدارند و از آنچه به آنان روزى دادهايم، انفاق مىكنند* و آنان كه به آنچه به سوى تو و به آنچه پيش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت يقين دارند* آنانند كه از سوى پروردگارشان بر [راهِ] هدايتاند و آنانند كه رستگارند.»
(2)- حجر (15): 29- 31؛ «پس چون او را درست و نيكو گردانم و از روح خود در او بدمم، براى او سجده كنان بيفتيد* پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده كردند* مگر ابليس كه از اينكه با سجدهكنان باشد، امتناع كرد.»
مسأله تواضع بسيار عظيم است، مسئوليتهاى پدر و مادر، اساتيد اجتماعى، آموزش و پرورش و اساتيد حوزههاى علميه در اين زمينه بسيار سنگين است.
و بايد از همان ابتداى كودكى و نوجوانى، اين بيمارى روحى را در مردم علاج نمايند و تواضع را در آنها تقويت كنند كه به صورت يك شجره طيّبه در بيايد، روايتى از وجود مبارك امام صادق عليه السلام نقل شده است، در ميان روايات هيچ روايتى در نشان دادن تواضع به اين زيبايى نداريم، البته بدانيد كه روايات تواضع آن قدر زياد است كه دانشمندان ما، مخصوصاً وجود مبارك علامه مجلسى «1» رضوان الله تعالى عليه كه چهارصد سال است كه تفاسير قرآن، مرجعيت، و مجالس شيعه مديون اين انسان والا و بزرگ است.
ايشان باب مستقلى به نام «باب التواضع» در بحار الأنوار دارند، به قدرى مهم است كه مانند باب طهارت، صلاة، صوم، توحيد و نبوت، باب مستقلى آورده است. روايت بسيار عالى است.
اهانت پروفسور انگليسى به علامه مجلسى
مطلبى را درباره مرحوم مجلسى براى شما مطرح مىكنم. ايشان اولين مرتبهاى بود كه از طرف يك پرفسور انگليسى به نام برون، مورد هجوم و اهانت قرار گرفتند.
منبر، تفسير، فهم روايات مشكل و همه شيعيان، مديون علامه مجلسى هستند.
«برون» مىخواست علامه مجلسى را تخريب نمايد، تفسير، منبر، محراب و شيعه را از بين ببرد، بعضى از روشنفكران ايرانى، به تبع از پروفسور انگليسى حملات خود را عليه علامه مجلسى شروع كردند. كتابهاى علامه مجلسى را مسخره مىكردند. اما پروردگار در قرآن مىفرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا» «2»
______________________________
(1)- ملا محمدباقر، فرزند ملا محمدتقى مجلسى از اجله علماى شيعه عهد صفويه است كه به سال 1037 هجرى قمرى (يكسال قبل از مرگ شاه عباس كبير) متولد و در روز بيست و هفت رمضان سال 1110 و يا 1111 هجرى قمرى وفات يافته است و در جامع عتيق اصفهان مدفون است.
تعداد تأليفات وى از شصت مجلد متجاوز است و بحار الأنوار فى اخبار الائمة الاطهار از همه معروفتر است. اين كتاب به زبان عربى نوشته شده 110 جلد مىباشد.
عين الحيات (مشتمل بر مواعظ راجع به ترك دنيا)، مشكوة الانوار، حلية المتقين (در اخلاق و اعمال)، حيوة القلوب، تحفة الزائر، جلاء العيون، مقياس المصابيح در تعقيبات نمازهاى يوميه، ربيع الاسابيع، زاد المعاد، حق اليقين را به زبان فارسى تحرير كرد و به علاوه رسالات كوچك بسيار از او باقى است. فرهنگ فارسى (دكتر محمد معين): 6/ 1904.
(2)- حج (22): 38؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع مىكند.»
من مدافع انسانهاى با ايمان هستم، هنوز كتابهاى علامه مجلسى در ميان كتب علوم اسلامى مشهور و معروف مىباشد.
فرزند مرحوم حاج شيخ عباس قمى، صاحب «مفاتيح الجنان» حكايتى از پدر خود نقل مىكند. ما طلبهها شيخ عباس را به مفاتيح نمىشناسيم، مرحوم محدث قمى صاحب كتابهاى بسيار با عظمت «سفينة البحار»، «فوائد الرضوية»، «الكنى و الالقاب»، «تحفة الاحباب» و «منازل الاخرة» مىباشد، ما ايشان را به عنوان يك حديث شناس مىشناسيم، شايد نوشتن مفاتيح، براى شيخ عباس قمى بيشتر از چهار ماه طول نكشيده باشد، ولى نوشتن «سفينة البحار» بيست سال طول كشيد.
فرزند ايشان يكى از منبرىهاى خوب تهران بود، بنده با ايشان بيش از ده سال همسايه بودم، مطالب بسيارى را از ايشان شنيدم، از جمله مىفرمودند: به خاطر اينكه پسر شيخ عباس قمى بودم، از جوانى منبرى شدم. كم و بيش معارف اسلامى و روايات را مىشناختم. به تبع پدرم نيز مورد احترام بودم. «1» بعضى انسانها شخصيت ندارند، شخصيت آنها تبعى است، اگر آن منبع قطع شود، ديگر ارزشى ندارد. از اين نوع شخصيتهاى تبعى در همه دنيا وجود دارد.
بسيارى از ظلمهايى كه بر ملتها و كشورها مىشود، به علت همين شخصيتهاى تبعى است، به سبب اين شخصيت تبعى متكبّر شده و مرتكب هر فعلى مىشوند.
از ترس پشتيبان آن فرد، كسى جرأت مخالفت ندارد. مىترسند كه مبادا اين شخصيت تبعى، آنها را از كار بركنار كند. بعضىها نيز حاضر مىباشند دين خود را به اين شخصيتهاى تبعى بفروشند و آخرت خود را بر باد بدهند. بسيارى از آنها روز قيامت آمرزيده نمىشوند.
ايشان فرمودند: پدرم بيست سال در مشهد زندگى مىكرد، مريدان وى به خاطر علاقه به پدرم و اينكه مىدانستند من هم باسواد هستم، در مشهد مرا ده شب به منبر دعوت كردند. شيخ عباس فرمودند: روزى آمدم خدمت آيت الله العظمى
______________________________
(1)- قمى، حاج شيخ عباس بن محمدرضا بن ابى القاسم از افاضل علماى عصر حاضر ما كه عالم فاضل كامل محدث متتبع ماهر بوده و همانا مراد اين نگارنده نيز از جمله فاضل محدث معاصر در اين كتاب عبارت از آن جناب است و شرح حال اجمالى او آنكه در بدايت حال در مولد خود قم به تحصيلات مقتضيه پرداخته تا در سال 1316 هجرت به نجف اشرف عازم و ملازم خدمت حاج ميرزا حسين نورى بوده و استفادههاى بسيارى نموده و در عين حال مساعدتهاى بسيارى در بعضى از تأليفات استاد معظم خود بكار برده و در روايت مؤلفات اماميه كه در فقه و اصول و تفسير و كلام و حديث و غير آنها دارند تحصيل اجازه كرده كه همه آنها را با طرقى كه در آخر مستدرك الوسائل نگارش يافته از مؤلفين آنها روايت نمايد و در سال 1320 هجرت بعد از وفات استاد معظم خود به موطن اصلى خود قم مراجعت و در خلال اين احوال سه مرتبه به زيارت بيت اللّه الحرام مشرف و عاقبت در موطن خود قم مقيم و تمامى اوقات او در تأليف و انجام وظايف دينيه مصروف بوده و از تأليفات او است:
1- الانوار البهية فى تواريخ الحجج الالهية 2- الباقيات الصالحات فى الادعية و الصلوات المستحبات 3- بيت الاحزان فى مصائب سيدة النسوان 4- تحفة الاحباب 5- التحفة الطوسية 6- الحكمة البالغة در شرح صد كلمه از كلمات حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام 7- الدرة اليتيمة فى تتمات الدرة الثمنية كه شرح نصاب الصبيان معروف و تتمه شرح فاضل يزدى است 8- الدر النظيم فى لغات القرآن العظيم 9- سفينة البحار و مدينة الحكم و الاثار كه به منزله فهرست و ملخص مجلدات بحار الانوار است 10- شرح وجيزه شيخ بهائى 11- علم اليقين كه ملخص حق اليقين مجلسى است 12- غاية المرام فى مختصر دار السلام 13- الفصول العلية فى المناقب المرتضوية 14- الفوائد الرجبية فى ما يتعلق بالشهور العربية كه مشتمل بر وقايع ايام و مقدارى از اعمال شهور است 15- الفوائد الرضوية فى احوال العلماء الامامية 16- فيض العلام فى وقايع الشهور و عمل الايام 17- فيض القدير فى ما يتعلق بحديث الغدير 18- قرة الباصرة فى تاريخ الحجج الطاهرة 19- كحل البصر فى سيرة سيد البشر 20- الكنى و الالقاب 21- مختصر الشمائل 22- مفاتيح الجنان 23- مقامات عليه كه مختصر معراج السعادة است 24- منازل الاخرة 25- منتهى الامال فى مصائب النبى و الال 26- نفثة المصدور 27- نفس المهموم 28- نقد الرسائل 29- هدية الاحباب 30- هدية الزائرين و غير اينها و اغلب آنها به طبع رسيدهاند و وفات او در بيست و سوم ذيحجه سال 1359 هجرت در نجف اشرف واقع و در صحن مقدس مرتضوى نزد استاد مزبور خود مدفون گرديد.
ريحانة الادب: 3/ 318- 319.
حاج شيخ حسين قمى، گفتم: ديشب خواب ديدم ظرف نجاستى در مقابل من است و دارم مىخورم، تعبير آن چيست؟ آيت الله العظمى قمى فرمودند: شيخ عباس، به علت كهولت سن، ممكن است بر منبر، روايتى را كم و زياد بخوانى يا دروغى به اهل بيت بسته بشود، از اين به بعد با خود كتاب ببر و از روى كتاب بخوان.
بعضى از افراد پشت بلندگوها عليه اهل بيت عليهم السلام به خيال خودشان به تعريف از اهل بيت، حرفهايى مىزنند و شعرهايى مىخوانند كه از يك ميليون ظرف نجاستى كه شيخ عباس خواب ديد، نجستر مىباشد. روزه ماه رمضان هم باطل مىشود.
شرك به پروردگار «1»
شخصى به عنوان عرفان جزوهاى دارد، جزوهاش را براى من آوردند، به عنوان اظهار ارادت به اهل بيت عليهم السلام چنين نوشته است.
آرى آرى من ذوالجناح اللهىام
يعنى آن چيزى كه امام حسين عليه السلام سوار بر آن بود، نمونه الله است، آيا كفر از اين بالاتر؟ توهين به پروردگار از اين بالاتر؟
يا مىگويند من زينب اللهىام، عباس اللهىام، پس اين زيارتها كاذب است، «أشهد أنّك أطعت الله ورسوله و أميرالمؤمنين عبدت الله مخلصاً» همه ارزش انسانها به اين است كه بنده خدا هستيد، بعد شما مىگوييد زينب خدا است؟
دين خدا را به كجا مىبريد؟ اگر تو ذوالجناح اللهى هستى، با آن گاوپرست هندى چه فرقى مىكنى؟ او مىگويد: گاو خدا است، تو مىگويى ذوالجناح خدا است، پس تو با فرعون پرستها چه فرقى مىكنى؟ او مىگويد: فرعون ربّ اعلاى من است، تو مىگويى زينب و حسين الله من است، فرق تو با فرعونيان چه
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 25/ 298، حديث 62؛ « [رجال الكشي] حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنَّ قَوْماً يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ آلِهَةٌ يَتْلُونَ عَلَيْنَا بِذَلِكَ قُرْآناً يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ قَالَ يَا سَدِيرُ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ اللَّهِ لَايَجْمَعُنِي وَ إِيَّاهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِمْ سَاخِطٌ قَالَ قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ تَرَاجِمَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ.» و نيز در بحار الأنوار: 25/ 299، حديث 36؛ « [رجال الكشي] عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ بَيْنَا عَلِيٌّ عليه السلام عِنْدَ امْرَأَةٍ لَهُ مِنْ عَنْزَةَ وَ هِيَ أُمُّ عَمْرٍو إِذْ أَتَاهُ قَنْبَرٌ فَقَالَ إِنَّ عَشَرَةَ نَفَرٍ بِالْبَابِ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ رَبُّهُمْ فَقَالَ أَدْخِلْهِمْ قَالَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَا تَقُولُونَ فَقَالُوا إِنَّكَ رَبُّنَا وَ أَنْتَ الَّذِي خَلَقْتَنَا وَ أَنْتَ الَّذِي رَزَقْتَنَا فَقَالَ وَيْلَكُمْ لَاتَفْعَلُوا إِنَّمَا أَنَا مَخْلُوقٌ مِثْلُكُمْ فَأَبَوْا أَنْ يَفْعَلُوا فَقَالَ لَهُمْ وَيْلَكُمْ رَبِّي وَ رَبُّكُمُ اللَّهُ وَيْلَكُمْ تُوبُوا وَ ارْجِعُوا فَقَالُوا لَانَرْجِعُ عَنْ مَقَالَتِنَا أَنْتَ رَبُّنَا تَرْزُقُنَا وَ أَنْتَ خَلَقْتَنَا فَقَالَ يَا قَنْبَرُ ايتِنِي بِالْفَعَلَةِ فَخَرَجَ قَنْبَرٌ فَأَتَاهُ بِعَشَرَةِ رِجَالٍ مَعَ الزُّبُلِ وَ الْمُرُورِ فَأَمَرَ أَنْ يَحْفِرُوا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَمَّا حَفَرُوا خَدّاً أَمَرَ بِالْحَطَبِ وَ النَّارِ فَطُرِحَ حَتَّى صَارَ نَاراً تَتَوَقَّدُ قَالَ لَهُمْ تُوبُوا قَالُوا لَانَرْجِعُ فَقَذَفَ عَلِيٌّ بَعْضَهُمْ ثُمَّ قَذَفَ بَقِيَّتَهُمْ فِي النَّارِ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام إِذَا أَبْصَرْتُ شَيْئاً مُنْكَراً أَوْقَدْتُ نَارِي وَ دَعَوْتُ قَنْبَرا.»
مىباشد؟ چرا توحيد را مورد حمله قرار دادى؟ ما با اين اشعار به دست بيگانه بهانه مىدهيم.
خواب فرزند شيخ عباس قمى
ايشان فرمودند: كنار حرم حضرت رضا عليه السلام به عنوان پسر حاج شيخ عباس قمى منبر مىرفتم. شب سوم از يكى از كتابهاى پدرم روايتى را نقل كردم، به مردم گفتم: برداشت پدرم از مجلسى بهتر مىباشد.
منبر تمام شد، به خانهاى كه صاحب خانه مرا براى منبر دعوت كرده بود، آمدم، شب در عالم رؤيا به محضر مبارك پدرم رسيدم، فرمود: فرزندم بسيار از دستت نگران هستم، مجلسى را آزار دادى، امشب بر منبر به مجلسى توهين و بىاحترامى شد، برو رضايت مجلسى را به دست بياور، مجلسى از بندگان ويژه خدا است.
ايشان مىگويد: بيدار شدم، صبح شد، به صاحبخانه گفتم: با عرض معذرت، نمىتوانم در اين محل بمانم، يك نفر ديگر را دعوت كنيد، به اصفهان آمدم سه شب تا شب جمعه، كنار قبر علامه مجلسى گريه كردم و از او عذرخواهى كردم، شب جمعه پدرم را در خواب ديدم، گفت: خدا تو را بخشيد.
چهار شجره طيبه در باب تواضع
اين روايت را ايشان نقل مىكند. روايت عجيبى است.
«قال الصادق عليه السلام التواضع مزرعة الخشوع، والخضوع، والخشية والحيا» «1» در مزرعه تواضع، چهار شجره طيّبه روئيده مىشود.
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 72/ 121، باب 51 التواضع، حديث 12؛ « [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام التَّوَاضُعُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ نَفِيس 0000 فَقَالَ عز و جل وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ التَّوَاضُعُ مَزْرَعَةُ الْخُشُوعِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخَشْيَةِ وَ الْحَيَاءِ وَ إِنَّهُنَّ لَايَأْتِينَ إِلَّا مِنْهَا وَ فِيهَا وَ لَايَسْلَمُ الشَّرَفُ التَّامُّ الْحَقِيقِيُّ إِلَّا لِلْمُتَوَاضِعِ فِي ذَاتِ اللَّهِ تَعَالَى.»
1- خشوع
«1» اولين شجره طيبه خشوع مىباشد؛ يعنى آن حالت ظاهرى و باطنى در عبادات است، هنگامى كه مشغول نماز هستم، تا آخر نماز، ادب را نسبت به پروردگار رعايت كنم، در نماز با انگشتر و تسبيح بازى نمىكنم، دلم در نماز به هر جا نمىرود.
2- خضوع
«2» «والخضوع» كبر در وجود من نمىباشد، سينه خود را سپر نمىكنم.
3- خشيت
«3» عظمتشناسى از تواضع به وجود مىآيد؛ زيرا وقتى من در مقابل حق مىباشم، پروردگار حقايق را به جانب من جارى مىكند، شناخت خود را به من نشان مىدهد، در اين صورت حالت خشيت براى من به وجود مىآيد.
4- حيا
«4» «والحياء» شجره چهارم تواضع، حيا از خدا و خلق خدا است. در خلوت شرم مىكنم گناه و بىادبى بكنم، همه اين موارد، ميوه تواضع است.
نكات عجيبى در آيات قرآن، در اين زمينه وجود دارد، اگر انسان لغتشناس و اصطلاحشناس باشد، مسائل عجيبى در اين آيات به دست مىآورد.
تواضع امير المؤمنين عليه السلام
حاكم مملكت، به جانب كوفه مىآيد، كسى همراه او نيست، تنها است، بيشتر
______________________________
(1)- مستدرك الوسائل: 4/ 100، حديث 4229؛ «وَ مِنْ سُنَنِ إِدْرِيسَ، عليه السلام إِذَا دَخَلْتُمْ فِي الصَّلَاةِ فَاصْرِفُوا إِلَيْهَا خَوَاطِرَكُمْ وَ أَفْكَارَكُمْ وَ ادْعُوا اللَّهَ دُعَاءً ظَاهِراً مُنْفَرِجاً وَ اسْأَلُوهُ مَصَالِحَكُمْ وَ مَنَافِعَكُمْ بِخُضُوعٍ وَ خُشُوعٍ وَ طَاعَةٍ وَ اسْتِكَانَةٍ.» و نيز در مستدرك الوسائل: 4/ 265، حديث 4659؛ «جَامِعُ الْأَخْبَارِ، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ قَرَأَ كُلَّ يَوْمٍ مِائَةَ آيَةٍ فِي الْمُصْحَفِ بِتَرْتِيلٍ وَ خُشُوعٍ وَ سُكُونٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ بِمِقْدَارِ مَا يَعْمَلُهُ جَمِيعُ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَتَيْ آيَةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ بِمِقْدَارِ مَا يَعْمَلُهُ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ.»
(2)- الكافى: 2/ 226- 230، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَامَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ وَ كَانَ عَابِداً نَاسِكاً مُجْتَهِداً إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ هُوَ يَخْطُبُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لَنَا صِفَةَ الْمُؤْمِنِ كَأَنَّنَا نَنْظُرُ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا هَمَّامُ الْمُؤْمِنُ هُوَ الْكَيِّسُ الْفَطِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِه 0000 مَشْيُهُ التَّوَاضُعُ خَاضِعٌ لِرَبِّهِ بِطَاعَتِهِ رَاضٍ عَنْهُ فِي كُلِّ حَالَاتِهِ نِيَّتُهُ خَالِصَةٌ أَعْمَالُه.»
(3)- الكافى: 2/ 80، حديث 2؛ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَيْرَ ثَلَاثٍ عَيْنٍ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.»
الكافى: 2/ 297، حديث 17؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صلى الله عليه و آله اخْشَوُا اللَّهَ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ وَ اعْمَلُوا لِلَّهِ فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَاسُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى عَمَلِهِ.»
(4)- الكافى: 2/ 56، حديث 6؛ «مِنْ بَنِي هَاشِمٍ قَالَ أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِسْلَامُهُ وَ لَوْ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ خَطَايَا لَمْ تَنْقُصْهُ الصِّدْقُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّكْرُ.»
الكافى: 2/ 106، حديث 1 و 2 و 4؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام الْحَيَاءُ وَ الْعَفَافُ وَ الْعِيُّ أَعْنِي عِيَّ اللِّسَانِ لَاعِيَّ الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَان.
مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عليه السلام قَالَ الْحَيَاءُ وَ الْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُه.
عمر خود را در مدينه سپرى كرده بود، مردم كوفه او را نمىشناسند، اما اسم او را شنيده بودند، خليفه على بن أبى طالب عليه السلام است، در بيابان بار يك مسيحى از روى قاطر به زمين افتاد، اين بار براى امير المؤمنين عليه السلام سنگين نبوده است، على عليه السلام تكليف الهى كه از آسمانها، زمين و كوهها سنگينتر مىباشد، حمل مىكند،
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ» «1»
بار امانت مرا، على عليه السلام به دوش مىكشد.
هنگامى كه چشم ايشان درد مىكرد، گرسنه و تشنه بود، در خيبر را از جا در آورد، شخصى به او گفت: خيلى نيرومند هستيد، فرمود: اين نيرو الهى مىباشد.
|
قوت جبريل از مطبخ نبود |
بود از ديدار خلّاق وجود «2» |
|
بار مسيحى را بلند كرد و روى قاطر گذاشت. انسان بايد به ديگران كمك كند، مسيحى گفت: آقا چه كاره هستيد، على عليه السلام جواب داد، «عبد من عباد الله» با هم آمدند تا به دوراهى رسيدند، اميرالمؤمنين چند قدمى مسيحى را همراهى كردند، مسيحى پرسيد مگر راه شما كوفه نيست؟ فرمود: من شاگرد پيغمبر صلى الله عليه و آله هستم، ايشان فرموده است وقتى كه با رفيق خود همسفر مىشويد، هنگام خداحافظى دو سه قدم او را مشايعت كنيد.
|
ميسر نگردد به كس اين سعادت |
به كعبه ولادت، به مسجد شهادت |
|
شخص مسيحى از ايشان پرسيد: نام شما چيست؟ اول ايشان امتناع كرد، آن مرد اصرار كرد، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: على بن ابى طالب هستم، على بار مرا بلند كرد؟! ايشان فرمودند: على بار همه را بر مىدارد، درد دردندان را على دوا مىكند، اما بار على بر دوش هيچ كس نمىباشد.
______________________________
(1)- احزاب (33): 72؛ «يقيناً ما امانت را [كه تكاليف شرعيه سعادت بخش است] بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اينكه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند، و انسان آن را پذيرفت.»
(2)- مولوى.
بعد آن مسيحى توسط على بن ابى طالب عليه السلام مسلمان شد. «1»
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
______________________________
(1)- الكافي: 2/ 670، باب حسن الصحابة و حق الصاحب في السفر، حديث 5؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا صلى الله عليه و آله فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّيُّ لَاجَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.»