خداوند در قرآن مجيد خود را تصوير كننده معرفى مىكند. به خاطر اينكه خداوند، جامع همه صفات كمال است و هيچ عيب و نقصى در پيشگاه او وجود ندارد، هر نقشى كه براى موجودات قرار مىدهد زيبا و كامل است. در قرآن كريم خلقت و آفرينش همه آفريدهها را زيبا مىداند.
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»
اگر در نقّاش عيب و نقص باشد، نقش او كامل نخواهد بود.
حضرت حقّ داراى دو نوع نقّاشى است، بنابراين بايد، داراى دو صفحه باشد، كه هر كدام از اين دو نوع نقاشى را بر صفحه معيّن خود نقّاشى كند. يك صفحه نقّاشى حضرت حق، پرده تكوين و طبيعت است، خداوند بر پرده تكوين و طبيعت، ميلياردها نقش زده است، گاهى در قرآن مجيد گوشهاى از اين نقّاشى را تعبير به زينت مىكند.
«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»
|
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود |
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار |
|
شعر از حكيم و عارف معروف، شيخ اجل سعدى شيرازى است. در و ديوار وجود؛ يعنى عالم طبيعت و تكوين است. اگر انسانِ اهل انديشه در نقشهاى اين نقّاشى نيست، خود او يك نقش مردهاى بر اين ديوار است.
كسانى كه با ديد پروردگار، به عالم نگاه مىكنند، در هيچ گوشهاى از گوشههاى جهان و روى اين پرده، نقش نازيبا نمىبينند، باز شيخ اجل سعدى مىسرايد:
|
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست |
عاشقم بر همه عالم، كه همه عالم از اوست |
|
اين همان معناى آيه شريفه:
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»
است. كور كه نمىتواند نقشهاى زيبا را مشاهده كند، وقتى جاهل به عالم نگاه مىكند، به نظر آنها عالم هستى كج و نازيبا مىباشد، در باطن او چون و چرا پيدا مىشود، چرا اين موجود را خلق كرده است؟ چرا خداوند مرا خلق كرده است؟
عالم براى چه به وجود آمد؟
زيرا انسان عاشق نازيبايى نمىشود، وقتى انسان زشتى را مىبيند، به آن نفرت پيدا مىكند. جاى بحث تبرّى كجا است؟ در قرآن مىفرمايد: از دشمنان دين خدا متنفر باشيد، جايگاه نفرت از دشمنان حقّ، جايگاه درستى است ولى به ما نگفتند كه از قيافه دشمنان متنفّر باشيد، قيافه دشمنان جزو «أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» است، به ما گفتند از روش و اخلاق دشمنان متنفّر باشيد، والّا وجود ظاهرى دشمنان در پرده تكوين، زيبا و نيكو است.
«ان الله لاينظر الى صوركم» خدا به نقش ظاهر شما كارى ندارد، در اين زمينه نفرت مخصوص هيولاى خطرناك باطن دشمنان است.