حكما و فلاسفه در حدّ خود، مباحث قابل توجهى را در كتابهاى خود تدوين كردهاند، از جمله بحث فاعل و قابل است. البته آنها اين بحث را در رابطه با پروردگار و موجودات عالم هستى مطرح مىكنند، و معناى بحث آنها اين است كه هر قدرت و هر توانمندى كه داراى هنر ترسيم فعلى يا ترسيم نقشى باشد، اگر صفحه در برابر ترسيم او قرار بگيرد، او كار ترسيمش را صورت خواهد داد. اگر ترسيم فعلى باشد، ترسيم فعلى را صورت مىدهد، مثالى كه اين مطلب را آسان مىتوان دريافت كرد، مانند: نجّار و تخته است.
در دانش آنها به نجار فاعل مىگويند؛ يعنى توانمند و قدرتمندى كه مىتواند كارى را از خودش ظهور دهد، صفحه و تابلويى كه براى نجار هنرمند مىباشد، تخته است، او اين هنر را دارد كه ترسيم عملى انجام بدهد؛ يعنى نقش عملى به وجود بياورد، بر روى تختهاى كه قابليت شكلگيرى و منبّت كارى را دارد، نقشى كه در باطن نجار است، شروع مىكند آن نقش را آشكار مىكند، تختهاى چهارگوش در انبار افتاده كه هيچ شكلى ندارد، هيچ نقشى ندارد، بعد از مدتى آن را تبديل به يك مبل و صندلى زيبايى مىكند، كه انواع خمها، شكلها، صورتها، نقشها و منبّتها را دارد.
اگر تخته اين قابليت ذاتى را نداشت، به شكلى كه نجار مىخواست، در نمىآمد. نجّار هم فاعل عاقل است، نمىآيد وقت، فعل، قلم و نقشى كه در باطن دارد جايى به كار ببرد كه لياقتى وجود ندارد.
اين بحث را به خاطر خدا مطرح كردند، اين بحث يك سلسله مشكلات فكرى، وسوسهها و ترديدهايى كه نسبت به عالم و حقّ وجود داشته است، معالجه كرده است. البته مايه اين بحث، از مدرسه انبياى الهى گرفته شده است، لذا ما زيباترين مطالب را در هر كتابى ببينيم و ريشه يابى كنيم، مشاهده مىكنيم كه در فرهنگ انبياى خدا يافت مىشود. از اين فرهنگ، همه علوم بهره گرفتند.
وقتى آيات قرآن را قرائت مىكنيد، آيا در آيات آن دقت مىكنيد؟ خداوند متعال حدود بيست و پنج پيامبر را در قرآن نام مىبرد، و هنرمندىهاى آنها را بيان مىكند و جالب اين است كه هنرى را كه بيان مىكند، معلوم مىشود قبل از آن پيامبر اين هنر وجود نداشته است، پروردگار تعليم هنر را به خود نسبت مىدهد.