منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد یک
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
در مسئله رزق و روزى حيوانات جاى بحث نيست، چرا كه آنها از دايره تكاليف شرعيه بيرونند، امّا در ارتباط با انسان كه مكلّف به تكاليف الهيّه است و در برابر حلال و حرام حضرت حقّ مسؤول است و وظيفه دارد به توسط فعّاليّت مشروع، آنچه براى او حلال و طيّب مقرّر شده به دست آورد و از حرامى كه اصلًا روزى او نشده بپرهيزد، جاى بحث مفصّل و مشروحى است.
بر اساس آيات صريح قرآن، پذيرش سلطه ستمكاران و طاغوت و طاغوتيان حرام است و قبول كننده ظلم و ستم، شريك ظالم و خائن مىباشد.
خداوند بزرگ براى همه انسانها در سفره طبيعت حقّ قرار داده:
حقّ خوراك، حقّ مسكن، حقّ پوشاك و حقّ هر بهره مشروعى كه انسان نيازمند به آن است؛ به هيچ عنوان معنا ندارد گروهى به عنوان حاكم بر ديگران از تمام مواهب طبيعى به هر صورت كه بخواهند استفاده كنند و استفاده ايشان به قيمت
محروميّت اكثريّت مردم جهان باشد، اين مردمند كه وظيفه واجب دارند بر ستمكاران نابكار و خائنان پليد و حاكمان زورگو در شرق و غرب عالم بتازند و آنان را سر جاى خود بنشانند، تا سفره گسترده روزى از چنگ آنان درآيد و همگان در سايه جهاد مثبت و فعّاليّت مشروع بتوانند از آن استفاده كنند.
اگر كسى به وضع مستكبران و زورگويان و محروميّت مستضعفان و اكثريّت مردم جهان بنگرد و بگويد خدا اين طور خواسته، بدون شكّ برخلاف صريح قرآن و عقل و منطق و حكمت و برهان نظر داده و به حضرت حق تهمت زده و قضاوتى شيطانى و نابجا از خود بروز داده است.
وسعت و تنگى رزق مسئله ديگرى است و حكومت جبّاران و طاغيان و بهره آزاد آنان از سفره طبيعت، مسئله ديگر.
حكومت سلطه گران و ستم پيشگان و اسراف كارى آنان در امور مادّى، دردى است كه بايد با هجوم محرومان جهان بر آنان، علاج شود.
اين سگان هار و گرگان دهان باز، بايد از سر اين سفره كنار زده شوند و جهان و جهانيان از شرّ آنان راحت شوند، تا آنان كه در محروميّت جان مىسپارند به حقوق حقّه خود برسند.
وسعت رزق از جانب حقّ براى هر كس از طريق عنايت و لطف و فضل مقرّر گردد و از حلال خالص معيّن مىشود، آنهم نه براى اين كه دارنده وسعت به مال اندوزى و جمع آورى و تكاثر بپردازد.
تنگى رزق نه به معناى محروميّت كسى است كه دچار محدوديّت است و بر اوست كه براى علاج تنگى روزى دست پيش ديگران دراز كند و شخصيّت عالى انسانى خويش را با مالى كه دست ديگران است معامله نمايد، بلكه وسعت و كاستى بر اساس مصلحت جهانيان است و براى هر دو طرف جنبه امتحان و آزمايش دارد و اگر اين گونه نباشد چرخ حيات و كارگاه زندگى آن طورى كه بايد، نخواهد گشت.
آن كس كه داراى وسعت مىشود، بايد اضافه درآمد خود را در راه نيازهاى جامعه مصرف كند و از اين كه وسعت در رزق، سبب مستى و بى خبرى او شود بپرهيزد و آن كه داراى تنگى رزق است بايد قناعت پيشه كند و براى رفع محدوديّت از دست زدن به گناه و معصيت خوددارى نمايد كه وسعت و تنگى براى انسان هميشگى نيست، بلكه هر كدام را دوره و زمانى است كه آن دوره و زمان، كلاس امتحان حقّ و محض مصلحت حيات انسان است و به قول قرآن مجيد: مال و اموال و زر و زيور دنيا و ملك و حكومت يك جا مستقرّ نيست، بلكه در حال گردش و در عرصه دست به دست شدن است. «1» بنابراين وسعت و گشايشى كه براى مستكبران و زورگويان و طاغوتيان است، وسعت و گشايشى است كه از طريق ظلم و زور و جبر و عنف و جنايت و خيانت و ستم و ستمكارى و خوردن خون مظلومان و غارت حقّ محرومان به دست آمده و ربطى به حضرت حقّ ندارد كه حقّ تعالى فراهم آوردن چنين وسعتى را حرام مىداند و در روز قيامت و در دادگاه عدل تا آخرين درهم و دينار اين گونه ثروت و مال را به حساب ستمكاران خواهد گذاشت، آنهم حساب سختى كه دنبال آن عذاب و شكنجه ابدى است. و محروميّت محرومان جهان كه در ثروتمندترين سرزمينها زندگى مىكنند و زير پا و كنار دست آنان، معادنى سرشار از عناصر قيمتى و طلا و نفت است نيز به حساب حضرت حقّ نيست كه خداوند چنين محروميّتهاى عارضى را كه محصول حكومت قلدران و سكوت محرومان است، رضايت ندارد.
رزق و روزى در قرآن مجيد
در زمينه وسعت و تنگى رزق لازم است به قرآن مجيد و روايات و اخبار مراجعه كرد، تا حقيقت مطلب آن چنان كه بايد روشن شود.
آيات قرآن مجيد را در باب اصل روزى و حلال و حرام مالى و وسعت و تنگى رزق و اين كه همه اين برنامهها، امتحان الهى براى رشد و تكامل انسان و شكوفايى استعدادهاى اوست و انسان نبايد در برابر ثروت مست كند و در تنگى معيشت پست شود، مىتوان به پنج دسته تقسيم كرد:
رزّاقيّت خداوند
1- آياتى كه رزق و روزى را به طور مطلق مستند به حضرت حقّ مىداند و از آن آيات استفاده مىشود كه آنچه از جانب او مقرّر است صحيح و خير و به دور از حرام و شرّ است، چرا كه حضرت او منبع فضل و رحمت و عنايت و مرحمت و لطف و كرامت و جود و سخا و عطا و بخشش و قدرت جناب او بىنهايت در بىنهايت است و جز خير و خوبى و درستى و سلامت براى احدى نخواسته و نمىخواهد؛ و از آن جا كه سلامت زندگى مردم بستگى به رعايت اوامر و نواهى او دارد و مهمترين عامل حركت آدمى به سوى عبادت و تقوا، روزى پاك و حلال است، معنا ندارد خداوند عزيز از طرفى از انسان برنامه پاك و رعايت حقوق بخواهد و از طرف ديگر روزى انسان را از راه حرام قرار دهد كه در كار حكيم و عالم و عادل تناقض وجود ندارد:
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» «2»
آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز را بر پا مىدارند و از آنچه به آنان روزى دادهايم، انفاق مىكنند.
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» «3»
هم آنان كه نماز را برپا مىدارند و ازآنچه به آنان روزى دادهايم، انفاق مىكنند.
الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِى الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» «4»
همانان كه وقتى خدا ياد شود، دلهايشان مىهراسد و بر آنچه [از بلا و حادثه] به آنان مىرسد، شكيبايند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزى آنان نموديم، انفاق مىكنند.
أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» «5»
اينان به علت صبرى كه [بر ايمان و عمل به قرآن] كردند و بدى [مردم] را با نيكى و خوبى خود دفع مىكنند و از آنچه به آنان روزى كردهايم، انفاق مىنمايند، دوبار پاداششان مىدهند.
تَتَجافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ المَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً و طَمَعاً و مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنففِقُونَ» «6»
[ملازم بستر استراحت و خواب نيستند، بلكه] پهلوهايشان از خوابگاههايشان دور مىشود در حالى كه همواره پروردگارشان را به علت بيم [از عذاب] و اميد [به رحمت و پاداش] مىخوانند و از آنچه آنان را روزى دادهايم، انفاق مىكنند.
در اين آيات به خصال و اوصاف مردان راه حقّ و عارفان عاشق اشاره مىكند كه اينان با غيب عالم، در ارتباطند و بپا دارنده نمازند و چون ياد خدا شود قلبشان از عظمت حقّ مملوّ از ترس و خشيت مىشود، بر مصايب و طوفانها براى حفظ دين خود صبر مىورند، بدى را به خوبى برطرف مىنمايند، به وقت نيمه شب و سحر از بستر خوش و رختخواب ناز سربرداشته به عرصه گاه عبادت و مناجات قدم مىنهند؛ و در پايان هر پنج آيه مىفرمايد: از آنچه كه به اين بندگان صالح و عباد شايسته روزى كردهايم، در راه خير و صلاح مردم و پيشبرد اهداف حقّ و رفع نياز نيازمندان و جبران درد دردمندان انفاق مىكنند.
آرى، اصل رزق و روزى در ارتباط با عنايت و حكمت خداست و آنچه ريشه در اسما و صفات او دارد صحيح و پاك و اصيل و عين نور است و اين معنا از جمله وَمِمّا رَزَقْناهُمْ استفاده مىشود.
با توجّه به آيات ياد شده، احدى را نمىرسد كه تصوّر كند خداوند را غير از روزى پاك، رزق ديگرى هست كه از حرام باشد كه اين مسئله تهمتى شيطانى به حريم پاك حضرت حقّ است، حريمى كه از هر عيب و نقصى منزّه و جز كمال و درستى و عدل و صدق و رحمت و كرم و خلاصه كمالات بى نهايت در بى نهايت، در آن پيشگاه با عظمت، چيزى يافت نمىشود.
طيّب بودن رزق الهى
2- آياتى كه رزق الهى را به طور صريح حلال طيّب دانسته و پيشگاه مقدّس كارگردان هستى را از عيب روزى كردن حرام، مبرّا نموده است:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِى الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» «7»
اى مردم! از آنچه [از انواع ميوهها و خوردنىها] در زمين حلال و پاكيزه است، بخوريد و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد؛ زيرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است.
وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذِى أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ» «8»
و از نعمت هاى حلال و پاكيزهاى كه خدا روزى شما فرموده، بخوريد؛ و از خدايى كه به او ايمان داريد، پروا كنيد.
فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّباً وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» «9»
آنچه از غنيمت [در ميدان جنگ] گرفتهايد، حلال و پاكيزه بخوريد و از خدا پروا كنيد؛ يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِن كُنتُم إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ» «10»
از نعمت هايى كه خدا روزى شما كرده است، حلال وپاكيزه بخوريد و نعمت خدا را سپاس گزاريد، اگر تنها خدا را مىپرستيد.
در آيات بالا به وجوب شرعى توجّه به اكل حلال طيّب و حرمت خوردن حرام اشاره رفته و هشدار مىدهد كه در برابر حرام مالى تقوا پيشه كنيد و چون به مصرف حلال طيّب موفّق شديد، شكر نعمتهاى الهى را به جاى آوريد.
از جملات مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ و وَمِمّا غَنِمْتُمْ به طور صريح استفاده مىشود كه آنچه را حضرت حقّ و جناب محبوب روزى فرموده حلال طيّب است و وجود مقدّس او راه حرام را به روى بندگان باز نكرده است، اين مردم هستند كه حدود تقوا را مىشكنند و قدم به جاى قدم خطرناك شيطان و طاغوت مىگذارند و فرداى قيامت را كه ظرف سعادت ابدى و خير هميشگى است و جاى همنشينى با انبيا و اولياست با اين چند روزه زودگذر و فانى معامله مىكنند!!
سعدى شيرازى ابناى روزگار را چنين نصيحت مىكند:
|
شنيدم كه جمشيد فرّخ سرشت |
به سرچشمهاى بر، به سنگى نوشت |
|
|
بر اين چشمه چون ما بسى دم زدند |
برفتند چون چشم بر هم زدند |
|
|
نه بر باد رفتى سحرگاه و شام |
سرير سليمان عليه السلام؟ |
|
|
در آخر نديدى كه بر باد رفت |
خنك آن كه با دانش و داد رفت |
|
|
طريقت بجز خدمت خلق نيست |
به تسبيح و سجّاده و دلق نيست |
|
|
قدم بايد اندر طريقت نه دَم |
كه اصلى ندارد دم بى قدم |
|
|
مگو جاهى از سلطنت بيش نيست |
كه ايمنتر از مُلك درويش نيست |
|
|
گدا را چو حاصل شود نان شام |
چنان خوش بخسبد كه سلطان شام |
|
(سعدى شيرازى)
وسعت و تنگى رزق
3- آياتى كه وسعت معيشت و تنگى رزق را تنها و تنها در جهت مصلحت حيات ذكر مىكند و هشدار مىدهد كه به وسعت زندگى دل خوش نكنيد و از ضيق معيشت ظاهرى سر به زانوى غم مگذاريد كه اين هر دو امرى عارضى و زود گذر و از دست رفتنى است:
اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ
تفسير و شرح صحيفه سجاديه، ج1، ص: 217
الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ» «11»
خدا روزى را براى هر كس كه بخواهد، وسعت مىدهد و براى هر كس كه بخواهد، تنگ مىگيرد. و [آنان كه از حيات جاويد و پرنعمت آخرت بىخبرند] به زندگى زودگذر دنيا شادمان شدند، در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت جز متاعى اندك و ناچيز نيست.
إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً» «21»
يقيناً پروردگارت رزق را براى هر كه بخواهد وسعت مىدهد و [براى هر كه بخواهد] تنگ مىگيرد؛ زيرا او به [مصلحت] بندگانش آگاه و بيناست.
اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» «31»
خدا روزى را براى هركس از بندگانش كه بخواهد وسعت مىدهد و يا تنگ مىگيرد؛ يقيناً خدا بر هر كارى تواناست.
أَو لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» «14»
آيا ندانستهاند كه خدا رزق و روزى را براى هركه بخواهد فراخ و گشاده قرار مىدهد و [براى هر كه بخواهد] تنگ مىگيرد؟ يقيناً در اين [برنامه] نشانههايى است براى مردمى كه ايمان دارند.
قُلْ إِنَّ رَبِّى يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ» «51»
بگو: يقيناً پروردگارم روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد وسعت مىدهد و يا تنگ مىگيرد و هرچه را انفاق مىكنيد [چه كم و چه زياد] خدا عوضى را جايگزين آن مىكند؛ و او بهترين روزى دهندگان است.
آرى، گشايش رزق امتحان الهى است و تنگى رزق هم امتحان و هر دو نوع از امتحان هم به مصلحت عباد و بندگان است، تا چه كسى در عرصه وسعت رزق از امتحان حقّ كه خرج مال در راه رضاى اوست برآيد و چه كسى در تنگى معيشت براى حفظ ايمان و شرف خود تا به پايان رسيدن آن وضع، صبر و استقامت پيشه كند.
وسعت روزى در چهار چوب حلال و مشروع آنهم با رعايت تمام قوانين الهى و فرامين حق مستند به خداست و اين وسعت از جانب محبوب داراى حدّ واندازه و مرز و بوم معيّن است و دارندگان اين نوع وسعت مكلّفند از گشايش زندگى به نفع محرومان و در جهت تداوم اسلام استفاده كنند كه روى هم انباشته كردن ثروت گر چه از حلال باشد امرى نامشروع و برنامهاى ضدّ خدا و در جهت نابودى سعادت دنيا و آخرت است. و نيز ضيق معيشت به اين معنا كه هر چه انسان كوشش و فعّاليّت مىكند آن طور كه مىخواهد نمىشود و يا بر اثر حادثهاى از حوادث طبيعى و اجتماعى، مال مشروع را از دست مىدهد و دچار تنگى در زندگى مىگردد مستند به خداست، نه ضيق معيشتى كه بر اثر اسراف و تبذير و ندانم كارى و گناه و معصيت به سر انسان آمده كه در ضيق معيشت واقعى جاى صبر واستقامت و حوصله و بردبارى و حفظ ايمان و اخلاق از دست شياطين است، تا زمانى كه به فرموده قرآن از پس عُسر نوبت يُسر و بعد از مشكل نوبت آسانى برسد. «61»
انسانى كه بيناى حقيقت است بدون شكّ، وسعت و تنگى روزى را به چيزى نمىشمارد، آنچه براى او مهم است اداى تكليف و وظيفه است، در وسعت رزق خود را مكلّف به خرج مال در راه رضاى دوست مىداند و در تنگى معيشت براى حفظ اعتبار خود در پيشگاه حضرت محبوب صبر واستقامت پيشه مىكند كه عاشقان وصال حضرتش مسلكى جز اين نمىدانند وراهى جز اين ندارند.
لَهُ مَقَالِيدُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» «71»
كليدهاى آسمانها و زمين فقط در سيطره مالكيّت اوست. رزق و روزى را براى هر كس كه بخواهد وسعت مىدهد و يا تنگ مىگيرد. يقيناً او به همه چيز داناست.
قرآن مجيد در بعضى از آيات تنگى رزق را نسبت به بندگان، عامل پاك ماندن آنان از گناه و معصيت و خرابى دنيا و آخرت و بهم خوردن سعادت دارَيْن مىداند و در حقيقت تنگى رزق را علّت نجات و مأمن انسان و رساننده آدمى به مقام با عظمت قرب به حساب آورده است:
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِى الْأَرْضِ وَلكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ» «18»
و اگر خدا روزى را بر بندگانش وسعت دهد، در زمين سركشى و ستم كنند، ولى آنچه را بخواهد به اندازه نازل مىكند؛ يقيناً او به بندگانش آگاه و بيناست.
در هر صورت بسط رزق براى همه كس علامت محبّت و لطف حقّ نيست و ضيق رزق هم براى همه كس نشانه مطرود بودن او از پيشگاه محبوب نيست.
مال و ثروت براى آنان كه اخلاق ابولهبى و قارونى و ابوسفيانى دارند علت هلاكت و شقاوت ابدى و فقر و تنگ دستى براى آنان كه اخلاق سلمانى و ابوذرى و مقدادى و ميثمى و كميلى و بلالى دارند عامل حركت معنوى و شكوفايى صبر و استقامت در راه خدا و علّت فراهم آمدن سعادت و سلامت ابدى است.
قرآن مجيد اين كتاب علم و هدايت و حكمت و فضيلت، درباره آنان كه از وسعت رزق در راه ارضاى شهوات و فساد و افساد و لذّتهاى زودگذر سوء استفاده مىكنند و نسبت به خرج مال در راهى كه خداوند مقرّر فرموده بخل مىورزند، مىفرمايد:
وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» «19»
و كسانى كه خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل مىورزند، گمان نكنند كه آن بخل به سود آنان است، بلكه آن بخل به زيانشان خواهد بود. به زودى آنچه به آن بخل ورزيدند در روز قيامت طوق گردنشان مىشود. و ميراث آسمانها و زمين فقط در سيطره مالكيّت خداست و خدا به آنچه انجام مىدهيد، آگاه است.
و درباره آنان كه ثروت و مال و وسعت روزى را در راه خدا و رفع حوايج محرومان و مسير بندگى و اطاعت و خدمت به عباد حق خرج مىكنند مىفرمايد:
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى* وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى* فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى» «02»
اما كسى كه [ثروتش را در راه خدا] انفاق كرد و پرهيزكارى پيشه ساخت* و وعده نيكوتر را [كه وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهيزكارى است] باور كرد؛* پس به زودى او را براى راه آسانى [كه انجام همه اعمال نيك به توفيق خداست] آماده مىكنيم.
اگر با ثروت و مال، چه ثروتى كه تحت عنوان انفال است مانند معادن، درياها، جنگلها كه مالكيّت خاص ندارد و همه ملّت در بهره ورى از آن منابع مساويند و چه مالى كه از طريق كسب مشروع و نتيجه زحمت و تلاش انسان به دست مىآيد معامله اسلامى شود، يعنى برابر با نقشههاى صحيح قرآنى و فرامين الهى و دستورهاى انبيا و ائمّه عليهم السلام عمل شود، بقاى جامعه همراه با سعادت و سلامت و خير دنيا و آخرت و تأمين حقوق همه جانبه تمام افراد ملّت اعمّ از معنوى و مادى تضمين مىگردد و اگر با انفال و ثروتى كه از طريق كسب و كار به دست مىآيد برخورد سفيهانه شود و برابر با اميال و غرايز و شهوات آزاد معامله گردد، جامعه را بقايى نخواهد ماند و فساد و افساد و سلب حقوق اكثريّت و حاكميّت عدهاى معدود و زورگو و ستم پيشه و شهوتران و آلوده به سر ملّت سايه خواهد انداخت و ظلم و بيداد همچون تيشهاى ريشه جامعه را خواهد زد.
جامعه بايد با كمك حكومت صالح از افتادن ثروتهاى عمومى و خصوصى به دست سفيهان و نااهلان جلوگيرى كند و چنانچه آن چنان طبقهاى بر ملت حاكم است، با قيام الهى خود بر آنان بتازد و آنچه از انفال و ثروتهاى باد آورده را كه به قيمت فقير شدن اكثريّت، به جيب آنان ريخته شده از كف آنان خارج سازد، تا در سايه آن قيام و مبارزه غارت رفتگان، به حقوق مادّى و معنوى خود برسند.
در اين زمينه به آيه شريفه و روايت ذيل توجّه نماييد:
وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِى جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً» «12»
و اموالتان را كه خدا مايه قوام و برپايى [زندگى] شما گردانيده به سبك مغزان ندهيد، ولى آنان را از درآمد آن بخورانيد و لباس بپوشانيد و با آنان به صورتى شايسته و پسنديده سخن گوييد.
إنَّ بَقاءَ الْإسْلامِ وَبَقاءَ الْمُسْلِمينَ أنْ تَصيرَ الْأمْوالُ عِنْدَ مَنْ يَعْرِفُ فيهَا الْحَقَّ و يَصْنَعُ فيهَا الْمَعرُوفَ، وَإنَّ مِنْ فَناءِ الْمُسلِمينَ وَفَنَاءِ الْإسْلامِ أن تَصيرَ الْأمْوالُ عِنْدَ مَنْ لا يَعرِفُ فيهَا الْحَقَّ و لايَصْنَعُ فيهَا الْمَعْرُوفَ. «22»
از موجبات دوام فرهنگ مسلمانان و اسلام، قرار داشتن مال در دست كسانى است كه حقوق آن را بدانند و با آن به احسان و كار خير برخيزند و از موجبات فناى مسلمانان و اسلام اين است كه ثروت در دست آنانى قرار گيرد كه نسبت به حقوق آن جاهل باشند و با آن به كار خير و انجام برنامههاى نيك برنخيزند.
امام سجّاد عليه السلام در يكى از دعاهاى خود به پيشگاه حضرت حقّ عرضه مىدارد:
نَعُوذُ بِكَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ، وَمِنْ فِقْدَانِ الْكَفَافِ، و مِنْ مَعِيشَةٍ فِى شِدَّةٍ. «23» الهى به وقت داشتن مال، از افتادن در چاه هولناك اسراف به تو پناه مىبرم و از نداشتن مال در حدّى كه زندگى و معيشتم را اداره كند به حضرت تو التجا مىكنم.
امتحان الهى وسعت و ضيق رزق
4- آياتى كه رزق و روزى را چه در جهت وسعتش و چه در زمينه تنگى و ضيقش امتحان الهى مىداند و اين انسان مسؤول و مكلّف است كه بايد در اين امتحان و آزمايش قرار گيرد تا استعدادهاى الهى و انسانيش با كمك اين امتحان شكوفا شود.
اگر در ثروت است با بذل و بخشش و انفاق و صدقه به مقام جود و سخا و مهر و محبّت و نوع دوستى و تواضع در برابر ساير انسانها و حالات عالى معنوى برسد و اگر در فقر و فاقه و تنگدستى است به مقام صبر و استقامت و حوصله و حلم و ايستادگى در برابر طوفانها و سختيها و حفظ شرف و كرامت انسانى و نشان دادن عظمت روحى و فضيلت و حميّت نفسى نايل گردد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اشاره است به آيه «وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ»؛ «و براى شما در زمين، قرارگاهى [براى زندگى] و تا مدتى معين، وسيله بهرهورى اندكى خواهد بود.» بقره (2): 36.
(2)- بقره (2): 3.
(3)- انفال (8): 3.
(4)- حج (22): 35.
(5)- قصص (28): 54.
(6)- سجده (32): 16.
(7)- بقره (2): 168.
(8)- مائده (5): 88.
(9)- انفال (8): 69.
(10)- نحل (16): 114.
(11)- رعد (13): 26.
(21)- اسراء (17): 30.
(31)- عنكبوت (29): 62.
(41)- روم (30): 37.
(51)- سبأ (34): 39.
(61)- اشاره است به آيه «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً»؛ «خدا به زودى پس از سختى و تنگنا، فراخى و گشايش قرار مىدهد.» طلاق (65): 7.
(71)- شورى (42): 12.
(18)- شورى (42): 27.
(19)- آل عمران (3): 180.
(20)- ليل (92): 5- 7
(21)- نساء (4): 5.
(22)- مستدرك الوسائل: 12/ 339، باب 1، حديث 14225؛ وسائل الشيعة: 16/ 285، باب 1، حديث 21557.
(32)- صحيفه سجاديه: دعاى 8.