پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ارزش عمر در قرآن‏ و روایات

ارزش عمر در قرآن‏ و روایات

قيمت و ارزش عمر در اسلام، ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه است. اگر كسى لحظات و دقايق، ساعات و روزها و شب‏ها، هفته‏ها و سال‏هاى عمرش را در برابر تحصيل ايمان و معرفت و عمل صالح و اخلاق حسنه بپردازد، وقت خود را به حق خرج كرده و در اين زمينه از هر ضرر و خسرانى مصون مانده و در پايان راه به رضاى خدا و جنّات نعيم خواهد رسيد.

اين فرازها و جملات زيباى دعا به دو واقعيّت بسيار مهم اشاره دارد:

1- براى هر ذى حياتى دراين جهان وقت معيّن و زمان محدودى است.

2- هر كس پس از ورود به جهان ديگر به جزاى اعمالش چه نيك، چه بد خواهد رسيد.

ملل مختلفه جهان هر يك براى نشان دادن قيمت و ارزش عمر ضرب المثلى دارند كه مشهورترين ضرب المثل‏ها در اين زمينه اين جمله مشهور است: وقت طلاست.

ولى اسلام عزيز و فرهنگ ثمربخش الهى زمان و وقت را با هيچ كدام از عناصر مادى هر چند داراى ارزش بالا و سنگين باشد نسنجيده؛ زيرا در ميزان عدل و حكمت، عنصرى از عناصر همسنگ با وقت و عمر انسان نيست.

قيمت و ارزش عمر در اسلام، ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه است. اگر كسى لحظات و دقايق، ساعات و روزها و شب‏ها، هفته‏ها و سال‏هاى عمرش را در برابر تحصيل ايمان و معرفت و عمل صالح و اخلاق حسنه بپردازد، وقت خود را به حق خرج كرده و در اين زمينه از هر ضرر و خسرانى مصون مانده و در پايان راه به رضاى خدا و جنّات نعيم خواهد رسيد.

صرف عمر در امور بيهوده، يا در عيش و نوش شيطانى، يا در راه طاغوت و طاغوتچه، يا در راه دنياى محض و مادّيّت خالص، يا در لهو و لعب، هدر دادن وقت وتلف كردن زمان است و عاقبتى جز ذلّت و نكبت و اندوه و حسرت و غضب حقّ و آتش جهنّم ندارد.

آنان كه در روز قيامت دچار حسرت و اندوه و اضطراب و وحشت و عذاب و ذلّت مى‏شوند همانانند كه در آن جا به تمامى معنى متوجّه مى‏گردند كه عمر را ضايع كرده و وقت و زمانى كه حضرت حقّ براى رشد و كمال به آنان مرحمت فرموده بود صرف هوا و هوس و ابليس و جنود او كرده‏اند.

درآن روز وضع انبيا و اوليا و عاشقان و عارفان و به خصوص سختى عذاب، آنان را بيدار مى‏كند و به منتهاى بينايى نسبت به وضع خودشان مى‏رساند و مى‏فهمند كه نمى‏بايست عمر را ضايع مى‏كردند و شب و روز و هفته و سال را به بطالت و گناه مى‏گذراندند؛ به همين خاطر از ميان شعله‏هاى آتش و عذاب سخت الهى فرياد برمى‏آورند:

خداوندا! يك‏بار ديگر مارا به دنيا برگردان و به همان اندازه وقتى كه در اختيار ما گذاشتى براى بار دوّم در اختيار ما بگذار، تا تمام لحظات و روز و شب و ماه و سالش را در عمل صالح و ايمان و اخلاق صرف كنيم و بعد از آن از عنايات و الطاف و رحمت و مرحمت تو همچون پاكان و نيكان بهره‏مند گرديم؛ ولى در پاسخ آنان گفته مى‏شود: براى يك بار، عمر در اختيارتان گذاشتيم و براى خرج كردن آن در راه صواب و ثواب، توسّط انبيا و اوليا شما را هدايت كرديم، مى‏خواستيد همان وقتى كه در دنيا بوديد از وقت استفاده كنيد و از عمر بهره بگيريد.

اين سؤال و جواب در قرآن مجيد، پنج بار بين اهل عذاب و حضرت حق ردّ و بدل مى‏شود و در مرحله پنجم زبان اهل جهنّم براى هميشه بسته شده، از سخن گفتن الى الأبد عاجز مى‏شوند!

قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى‏ خُرُوجٍ مِن سَبِيلٍ* ذلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِىَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِىِّ الْكَبِيرِ» «1»

مى‏گويند: پروردگارا! دوبار ما را ميراندى و دوبار زنده كردى، اكنون به‏ گناهانمان معترفيم، پس آيا راهى براى بيرون آمدن [از دوزخ‏] هست؟* اين [سختىِ عذاب‏] به سبب اين است كه چون خدا به يگانگى [و بدون معبودانتان‏] خوانده مى‏شد [يگانگى‏اش‏] را انكار مى‏كرديد و اگر براى او شريك و همتايى قرار داده مى‏شد، باور مى‏كرديد؛ پس [اكنون‏] داورى، ويژه خداى والامرتبه و بزرگ است.

وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُوا رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ* وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ* فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» «2»

و اگر ببينى زمانى كه [اين‏] مجرمان [منكر قيامت‏] نزد پروردگارشان سرهايشان را به زير افكنده‏اند [مى‏بينى كه مى‏گويند:] پروردگارا! [به آنچه ما را وعده داده بودى‏] بينا شديم و [به دعوت حق‏] شنوا گشتيم، پس ما را به دنيا برگردان تا كار شايسته انجام دهيم، بى‏ترديد ما باور كننده [همه حقايق‏] هستيم.* و اگر مى‏خواستيم، هدايت هركسى را [از روى اجبار] به او عطا مى‏كرديم، [اما همه را آزاد و مختار آفريديم تا راه هدايت يا گمراهى را خود انتخاب كنند] ولى فرمان من بر عذاب لازم و حتم شده است كه بى‏ترديد دوزخ را از همه جنّيان و آدميان [كه آيات من را تكذيب كردند] پر خواهم كرد.* پس [به آنان گويند:] به كيفر آن كه ديدار امروزتان را فراموش كرديد [عذاب دوزخ را] بچشيد كه ما [هم‏] شما را واگذاشته‏ايم و به كيفر آنچه همواره انجام مى‏داديد، عذاب جاودانه را بچشيد.

وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَيْرَ الَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ أَو لَمْ‏ نُعَمِّرْكُم مّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِن نَصِيرٍ» «3»

و آنان در آن جا شيون و فرياد مى‏زنند: پروردگارا! ما را بيرون بياور تا كار شايسته انجام دهيم غير آنچه انجام مى‏داديم. [مى‏گويم:] آيا شما را چندان عمر نداديم كه هر كس مى‏خواست در آن مقدار عمر متذكّر شود، متذكّر مى‏شد؛ و [آيا] بيم دهنده‏اى به سوى شما نيامد؟ پس بچشيد كه براى ستمكاران هيچ ياورى نيست.

وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَو لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَكُم مِن زَوَالٍ» «4»

و مردم را از روزى كه عذاب به سويشان مى‏آيد، هشدار ده. پس كسانى كه ستم ورزيده‏اند، مى‏گويند: پروردگارا! ما را تا [سرآمدى نزديك و] مدتى كوتاه مهلت ده تا دعوتت را اجابت كنيم و از پيامبرانت پيروى نماييم. [ولى به آنان گويند:] شما نبوديد كه پيش از اين سوگند ياد مى‏كرديد كه هرگز براى شما زوال و فنايى نيست؟!

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْماً ضَالِّينَ* رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ* قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» «5»

مى‏گويند: پروردگارا! تيره‏بختى و شقاوت ما بر ما چيره شد و ما گروهى گمراه بوديم.* پروردگارا! ما را از دوزخ بيرون آر، پس اگر [به بدى‏ها و گمراهى‏ها] بازگشتيم، بى‏ترديد ستمكار خواهيم بود.* [خدا] مى‏گويد: [اى‏ سگان!] در دوزخ گم شويد و با من سخن مگوييد!

اين كه براى هميشه آنان را از سخن گفتن با حق محروم و ممنوع مى‏كنند شديدترين عذاب و سخت‏ترين حال است.

در برابر اينان كسانى هستند كه وقت را غنيمت دانسته و براى عمر ارزش قائل شدند و به هدايت انبيا و اوليا مدّت اقامت خود را در دنيا با كسب ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه و در يك كلمه با عبادت ربّ و خدمت به خلق عوض كردند، اينان را در جهان آخرت رضاى حقّ وبهشت عنبر سرشت است.

كسى كه محورى جز خدا ندارد و محبوبى جز حضرت حقّ در عرش دلش حكومت نمى‏كند و معلّمى در مسير تربيت و رشد و كمال جز انبيا و اوليا نمى‏شناسد، گوهر وقت جز با عشق محبوب حقيقى و جز با عمل صالح و اخلاق حسنه معامله نمى‏كند و راستى كه عشق حضرت حقّ جز اين اقتضا ندارد.

خواجه معين الدّين چَشتى مى‏گويد:

من يار، تو را دارم اغيار نمى‏خواهم‏

 

غير از تو كه دل بردى دلدار نمى‏خواهم‏

خارى كه ز درد تو خسته است مرا در دل‏

 

من خسته آن خارم گلزار نمى‏خواهم‏

گر جلوه دهى بر دل نقد دو جهان گويم‏

 

من عاشق ديدارم دينار نمى‏خواهم‏

     

سرّى كه مرا با توست با غير تو چون گويم‏

 

تو دانى و من دانم اظهار نمى‏خواهم‏

     

(معين الدّين چَشتى)

 

ارزش عمر در روايات‏

انبيا و اوليا، امامان و عارفان و عاشقان و ناصحان از تمام افراد بشر خواسته‏اند به ارزش و قيمت وقت، معرفت پيدا كنند و سعى و كوشش آنان بر اين باشد كه لحظات و ساعت و شب‏ها و روزها و هفته‏ها و ماهها و سال‏هاى خود را با حقّ و حقيقت و طاعت ربّ و خدمت به خلق معامله كنند و از اين كه اوقات پر ارزش را به‏ دست ديو خطرناك هوا و هوس و طوفان بنيان برانداز شهوات و غرايز شيطانى بسپارند پرهيز كنند؛ ورنه در پايان راه و در عاقبت كار كه سريع‏تر از برق مى‏رسد به حسرت ابدى و اندوه هميشگى و عذاب دائم دچار خواهند شد.

معارف اسلامى و روايات با ارزش كتب معتبره حديث، انسان را در راه خرج كردن وقت در امورى كه منفعت ابدى دارد راهنمايى مى‏كنند و آدمى را از مصرف كردن عمر گرانمايه در مسائلى كه محصولى جز ضرر ابدى و خسارت هميشگى ندارد هشدار مى‏دهند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

اتَّقِ الْمَحارِمَ تَكُنْ أعْبَدَ النّاسِ، و ارْضَ بِما قَسَمَ اللّهُ لَكَ تَكُن أغْنَى النّاسِ، و أحْسِنْ إلى جارِكَ تَكُنْ مُؤْمِناً، وَأحِبَّ لِلنَّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ تَكُنْ مُوقِناً، وَلا تُكْثِرِ الضِّحْكَ فَإنَّ كَثْرَةَ الضِّحْكِ تُميتُ الْقُلُوبَ. «6»

اوقات عزيز را در گناهان و محرّمات خرج مكن تا عابدترين مردم باشى، به آنچه از راه كسب مشروع، خدايت عنايت فرمود خشنود باش تا بى‏نيازترين افراد باشى، به همسايه نيكى كن تا مؤمن به حساب آيى، آنچه براى خود دوست دارى براى همه دوست داشته باش تا اهل يقين باشى و از خنده زياد بپرهيز كه خنده زياد دل‏ها را مى‏ميراند.

و نيز آن حضرت فرمود:

مَنْ خَزَنَ لِسانَهُ سَتَرَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ، وَمَنْ كَفَّ غَضَبَهُ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ عَذابَهُ، وَمَنِ اعْتَذَرَ إلىَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ قَبِلَ عُذْرَهُ و تَجاوَزَ عَنْهُ. «7»

آن كس كه زبانش را از غيبت و تهمت و باطل و استهزاى به ديگران و فحش‏ و ناروا و زخم زبان و هر آنچه مردم را به ناحق مى‏آزارد حفظ كند، خداوند عيبش را بپوشاند. و هر كس جلوى خشم و غضب و عصبانيّت خود را بگيرد از عذاب خدا در امان مى‏ماند. و هر كس در مسير با عظمت توبه وقت بگذارد و درصدد تدارك گذشته برآيد و از حضرت دوست با عرضه كردن ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه و ترك هر آنچه محبوب نمى‏پسندد در مقام عذرخواهى برآيد، خداوند عذرش را بپذيرد و توبه‏اش را قبول كند.

 

حكايت سلمان و ابو درداء

 سلمان فارسى به ديدن ابودرداء رفت، همسر ابودرداء را در لباسى كهنه و حالتى دل مرده ديد، از او پرسيد: اين چه وضعى است؟ پاسخ داد: برادرت ابودرداء دل از دنيا برداشته و رابطه با غير عبادت بريده. سلمان منتظر ماند تا ابودرداء از بيرون آمد. به سلمان خوش آمد گفت و برايش غذا آورد، سلمان گفت: ابودرداء غذا بخور، پاسخ داد: روزه‏ام، گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم غذا ميل كن، ابودرداء گفت: اى سلمان! تا تو غذا نخورى من نمى‏خورم. در هر صورت غذا خوردند، تا شب رسيد.

چون ابودرداء براى عبادت برخاست سلمان جلوى او را گرفت و گفت: اى ابودرداء! خدا را بر تو حقّى است و جسد و اهل بيتت را نيز بر تو حقّى است، گاهى روزه بگير، گاهى از روزه بپرهيز، نمازت را به موقع بجاى آر و از وقت خواب و استراحت كم مكن، هر صاحب حقّى را به حقّش برسان كه اوقات عزيز انسان به همان سان كه خدا وانبيا و كتب آسمانى دستور داده‏اند بايد خرج شود، ورنه آدمى از بسيارى از فيوضات ربّانيّه محروم مى‏ماند.

ابودرداء خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و آنچه بين او و سلمان گذشته بود تعريف كرد، رسول الهى هم آنچه سلمان به ابودرداء فرموده بود تأييد نمودند. «8» رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

قَدْ أفْلَحَ مَنْ أسْلَمَ، وَكانَ رِزْقُهُ كَفافاً وَصَبَرَ عَلى ذلِكَ. «9»

كسى كه در تمام زمينه‏ها تسليم حضرت حقّ شد و به رزق خود بسنده كرد [و وقت خود را براى به چنگ آوردن روزى حرام صرف نكرد،] و براين گونه زندگى استقامت ورزيد پيروز و رستگار شد.

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد یک         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

پی نوشت ها:

______________________________
(1)- غافر (40): 11- 12.

(2)- سجده (32): 12- 14.

(3)- فاطر (35): 37.

(4)- ابراهيم (14): 44.

(5)- مؤمنون (23): 106- 108.

(6)- مجموعة ورّام: 1/ 5؛ كنز العمال: 16/ 242، حديث 44312.

(7)- مجموعة ورّام: 1/ 4؛ مسند أبى يعلى: 7/ 302، با كمى اختلاف.

(8)- مجموعة ورّام: 1/ 2؛ المحلى، ابن حزم: 10/ 40.

 (9)- مجموعة ورّام: 1/ 3؛ الزهد و صفة الزاهدين: 66، حديث 123.

منبع
  • پایگاه عرفان