پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

اسلام، علم و دانش (2)

اسلام، علم و دانش (2)

منابع مقاله:

کتاب : بربال اندیشه

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

اوصاف زمين در قرآن‏

 

1- خلقت جهان‏

 «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» «1».

«آيا كافران ندانسته‏اند كه آسمان‏ها و زمين به هم بسته و پيوسته بودند و ما آن دو را شكافته و از هم باز كرديم».

«ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا» «2».

«آن گاه آهنگ آفرينش آسمان كرد، در حالى كه به صورت دود بود، پس به آن و به زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد».

فرضيه لاپلاس‏

تولد لاپلاس در سال 1749 ميلادى در ولايت «كالوادوس» فرانسه و وفاتش در سال 1837 بوده است.

وى كه از دانشمندان معروف فرانسوى است مى‏گويد: منظومه شمسى كه كره زمين نيز جزيى از آن است، در اصل توده عظيمى از گازهاى سوزان بود، كه به تدريج، حرارت آن از دست رفت و ذرّات به يكديگر فشرده شد و هسته مركزى منظومه پديد آمد و براثر گريز از مركز، حلقه‏اى از آن جدا گرديد و از آن حلقه‏ها نيز حلقه‏هاى ديگر، بدين ترتيب خورشيد هسته مركزى شد و حلقه‏هاى اول، سيارات را تشكيل داد، و حلقه‏هاى دوم اقمار را كه زمين نيز يكى از آن سيارات است؛ بنابراين، همه در اصل يكى بودند و از هم جدا نبودند.

عين همين مطلب در خطبه اول نهج‏البلاغه از اميرمؤمنان عليه السلام به اضافه مطالب جالبتر از مطالب گذشته درباره ابتداى جهان خلقت و منظومه شمسى نقل شده است.

2- كروى بودن زمين‏

«فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ» «3».

«به پروردگار مشرق‏ها و مغرب‏ها سوگند كه ما تواناييم».

در هر منطقه و محلى از زمين، طلوع خورشيد در نقطه مخصوص همان منطقه است، اگر زمين مسطح بود بيش از يك محل طلوع و غروب براى خورشيد نبود؛ اما كروى بودن زمين و گردش آن به دور خورشيد، براى هر منطقه و سرزمينى، مشرق و مغرب مخصوص به خود ايجاد مى‏كند.

كشف كروى بودن زمين‏

«ماژلان» در سال 1519 با چند كشتى كه «شارل پنجم» پادشاه اسپانيا در اختيارش قرار داده بود، از اسپانيا حركت و در اقيانوس اطلس رو به مغرب، و از جنوب آمريكا از تنگه‏اى به نام «اوست» گذشت و از اقيانوس آرام به جزاير فيليپين رسيد. ماژلان در جنگ با بوميان جزاير مالزى كشته شد؛ ولى همراهان او به طرف مغرب حركت كردند و پس از عبور از جنوب آفريقا خود را به اسپانيا رساندند و دوباره به همان نقطه‏اى كه حركت كرده بودند بازگشتند. اين كار سبب شد تا از نظر علمى نيز كروى بودن زمين ثابت شود.

علاوه بر اين با دوربين‏هاى نجومى مشاهده شده است كه سيارهاى منظومه شمسى نيز همه كروى هستند. زمين نيز يكى از آن سيارات است كه خالق آن در قرآن به كروى بودن آن با اشاره به مشارق و مغارب خبر داده است.

3- حركت زمين‏

«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» «4».

«همان كسى كه زمين را براى شما بسترى گسترده قرار داد».

«أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً» «5».

«آيا زمين را بستر آرامش قرار نداديم؟»

انسان در مهد زمين، مانند طفلى است كه او را در اين گهواره قرار داده‏اند، و اگر گردش اين گهواره نبود از نظر وضعى و انتقالى، برنامه زندگى جسمى انسان، و موجودات زنده از بين مى‏رفت، و ديگر محلى براى پذيرش و پرورش در آن باقى نمى‏ماند. آرى! انسان را در اينجا پرورش و براى محيط بعد آماده مى‏كنند.

در سوره «يس» پس از بيان شب و روز در زمين، كه پديد آمدن آن را از نشانه‏هاى حكمتش مى‏داند، و مى‏دانيد بدون گردش كره زمين، شب و روز پديد نمى‏آيد، اشاره به گردش خورشيد و حركت انتقالى ماه نموده و سپس تمام كرات را در مدارى كه دارند متحرك مى‏داند و آيات مربوطه را با جمله‏ «وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» ختم مى‏فرمايد. (آيات 38 تا 40).

نظريه كپرنيك‏

اولين از دانشمندى كه قائل به حركت زمين شد «كپرنيك» بود. در همان زمانى كه تمام ملل دنيا عقيده ثابتى نسبت به هيئت «بطلميوس» داشتند وى اين نظريه را داد. ولادت كپرنيك سال 1474 ميلادى و وفاتش سال 1543 مى‏باشد.

دانشمندى ديگر

«كپلر» گردش زمين را ثابت كرد. تولد او سال 1571 در يكى از ايالات «ورتنبرگ» آلمان و وفاتش در سال 1630 ميلادى در پنجاه و نه سالگى مى‏باشد.

نظريه گاليله‏

«گاليله» منجم مشهور ايتاليايى، اظهار داشت: زمين متحرك است و علاوه بر اين كه به دور خورشيد مى‏گردد به دور خود نيز مى‏گردد، قبلًا قرآن متذكر اين معنى بود، يكى گردش زمين به صورت مطلق كه شامل گردش به دور خورشيد است، و ديگر پديدآمدن شب و روز كه از گردش به دور خود به وجود مى‏آيد.

 

4- جاذبه زمين‏

«اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» «6».

«خداست كه آسمان‏ها را بدون پايه‏هايى كه آنها را ببينيد، برافراشت».

«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» «7».

«آسمان‏ها را بدون ستون‏هايى كه آنها را ببينند آفريده».

افراشته شدن كرات آسمانى، به وسيله ستون‏هاى نامرئى است؛ آن ستون نامرئى همان نيروى جاذبه‏اى است كه به طور معجزه‏آسايى اين بناى عظيم را استوار كرده است؛ زيرا ستون مرتبه‏اى است كه بناى ساختمان به آن استوار است و اگر انحرافى در او رخ دهد ويران مى‏شود. يكى از اجزاى عالم پهناور آفرينش زمين است كه مانند كرات ديگر در بساط همين قانون قرار دارد و اگر در محكوميت اين قانون نمى‏زيست، عاقبت او معلوم نبود به كجا منتهى شود؛ اما با بودن اين برنامه، مسير اصلى خود را بدون كوچك‏ترين انحرافى مى‏پيمايد و همين جاذبه است كه موجودات زمينى را در زمين حفظ كرده و آنها را از انحراف نگهدارى مى‏كند.

«اسحاق نيوتن» رياضى‏دان مشهور انگليسى از مشاهده سيبى كه از درخت به زمين افتاد به فكر فرو رفت كه چرا ماه مانند سيب سقوط نمى‏كند، وى پس از آزمايش، موفق به درك و كشف «جاذبه» شد و فرمول آن را بيان كرد. قبلًا اشاره كرديم كه: قرآن چون كتاب هدايت است از ذكر جزئيات خوددارى كرده و فقط به كليات خلقت اشاره نموده است. (تولد نيوتن در سال 1642 در انگلستان و وفات او در سال 1727 بوده است).

 

5- قرآن و حيات در كرات ديگر

سوره الرّحمن آيه 29:

«يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».

«هر كه در آسمان ها و زمين است از او درخواست [حاجت‏] مى‏كند».

سوره شورى آيه 29:

«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ».

«و از نشانه‏هاى [ربوبيت و قدرت‏] او آفرينش آسمان‏ها و زمين است».

سوره نمل آيه 87:

«وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ».

«و [ياد كن‏] روزى را كه در صور مى‏دمند، پس هر كه در آسمان‏ها و هر كه در زمين است دچار هراس شود».

 

نظريه دانشمندان‏

دانشمندان امروز بر اين عقيده‏اند كه: ممكن است در كرات ديگر با شرايطى غير از شرايط موجود در زمين، موجودات زنده باشند كه درباره دو ستاره، اين عقيده نزديك به يقين است. گفتار آنان بر اين است كه ممكن است در كره «مريخ» نوعى حيات ساده نباتى موجود باشد؛ زيرا جو آن مختصرى اكسيژن دارد و حرارت آن زياد نوسان ندارد.

اما ستاره «زحل»: هرگاه غير از آفتاب، معدن حرارت ديگرى به كره زحل فيض نرساند، يقيناً غير مسكونى است و اگر سكنه دارد مخلوقى است كه برودت با آنها كار حرارت را مى‏كند. با پيشرفت علم هيئت خصوصاً فضانوردى ممكن است براى مدتى ديگر بشر بتواند در كرات ديگر پياده شود و برنامه آنها را كاملًا ببيند، و سرانجام اين احتمال امروز دانشمندان، مبدل به يقين واقعى خواهد شد.

 

6- اوضاع خورشيد و ستارگان ديگر در قرآن‏

سوره تكوير آيه 2 و 3:

«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ* وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»

«و هنگامى كه ستارگان تيره و بى‏نور شوند* و هنگامى كه كوه‏ها را به حركت آرند و از جا بركنند».

سوره انفطار آيه 1 و 2:

«إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ* وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ».

«هنگامى كه آسمان بشكافد* و هنگامى كه ستارگان پراكنده شوند».

آسمان عبارت از محيطى است كه ما هر شب و روز بالاى سر خود مشاهده مى‏كنيم، پس تمام محيط بالا با آنچه در اوست از منظومه، كهكشان و ستارگان را شامل مى‏شود، بعد از شكافته شدن تمام آن برنامه‏ها به هم خورده و فانى مى‏شوند.

دانشمندان امروز بر اين عقيده‏اند كه: مصرف تدريجى «هيدروژن» موجب افزايش حرارت مى‏شود؛ هيدروژن خورشيد كه به تدريج به «هليوم» مبدل مى‏شود، قسمت مركزى خورشيد تيره‏تر مى‏گردد و در نتيجه انرژى، كمتر از آن صادر مى‏شود و باانقباضى كه در قشر خارجى پيش مى‏آيد و انرژى كه در قسمت درونى توليد و ذخيره مى‏گردد، از ذخيره مركزى آن پيوسته انرژى و حرارت بالا مى‏رود؛ به اين ترتيب اين منبع قدرت، پيوسته در يك حالت توازن، نورحرارت مى‏دهد؛ ولى اين وضع براى هميشه نخواهد بود؛ زيرا زمانى مى‏رسد كه مايه هيدروژن آن، كاهش مى‏كند و منبع انرژى زير اتمى آن تمام خواهد شد و به سرعت جرم آن منقبض و تششع و حرارت آن به هم پيچيده و تاريك مى‏شود. با تاريك شدن خورشيد، وضع منظومه شمسى كه ستارگان ديگراند، از نظم افتاده و همه فرو خواهند ريخت و اينچنين است حال هر خورشيدى كه در كهكشان فضاهاى ديگر (غير ازفضاى ما) موجود است.

 

تذكرى دوباره‏

همانگونه كه گفتيم مقصود ما تطبيق قرآن با گفته دانشمندان امروز نيست؛ زيرا قرآن مجيد داراى وضعى ثابت و مطالبى بس شگفت‏آور است، كه بايد گذشت زمان تفسير و ترجمه نمايد؛ بنابراين به همين مقدار كه ما به اشارات كلى قرآن تصريح مى‏كنيم، حقيقت اين كتاب مقدس براى اهل نظر بيشتر روشن مى‏شود.

چنانچه صورت‏ها و پديده‏هاى زنده، همگى در معرض حوادثند، خورشيد نيز چنين است، و هر روز در انتظار پيش آمد يك حادثه ناگهانى كه موجب انفجار و سپس خاموشى آن شود مى‏باشد، اين گونه انفجارهاى ناگهانى را در ستاره‏هاى درخشان ديگر، به وسيله دوربين‏هاى ستاره‏شناسان، اكنون بيشتر از زمان‏هاى گذشته مشاهده مى‏كنند.

آيات ديگرى نيز بر اين نكته اشاره دارند كه تمام منظومه‏ها، كرات و خورشيد بيشتر از مدت معينى زندگى ندارند، آن آيات عبارتند از: سوره روم آيه 8 سوره زمر آيه 8، سوره احقاف آيه 2.

 

7- خلقت انسان در قرآن‏

سوره علق آيه 2:

«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ».

« [همان كه‏] انسان را از علق به وجود آورد».

سوره مؤمنون آيات 12، 13، و 14:

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً...».

«و يقيناً ما انسان را از [عصاره و] چكيده‏اى از گِل آفريديم* سپس آن را در نطفه‏اى در قرارگاهى استوار [چون رحم مادر] قرار داديم.* آن گاه آن نطفه را علقه گردانديم، پس آن علقه را به صورت پاره‏گوشتى درآورديم».

سوره حج آيه 5:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ».

«اى مردم! اگر درباره برانگيخته شدن [پس از مرگ‏] در ترديد هستيد، پس‏  [به اين واقعيت توجه كنيد كه‏] ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، سپس از علقه».

توضيح و تفسير

خلقت انسان از گِل مى‏باشد، اما منظور از گل، معناى عرفى آن نيست؛ بلكه چكيده و عصاره‏اى از گل است كه در آيه به جمله‏ «سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ» ياد شده است. پس از آنكه تحول لازم در تركيب خاك صورت گرفت و به بيان آيه سلاله‏اى از آن فراهم شد، سلاله مزبور آمادگى مى‏يابد تابه قدرت حق دريافت حيات كند و به نطفه مبدل شود.

لغت «نطفه» خلاصه‏اى از كليه صفات طبيعى موجودات، و ذكر آن جامعترين كلمه‏اى است كه براى معرفى موجود زنده مى‏توان به كار برد.

جمله‏ «قَرارٍ مَكِينٍ»* بليغ‏ترين تعريفى است كه براى محل مناسب پرورش تخم و نطفه، در جميع موجودات نطفه‏دار، اعم از تخم‏گذار و بچه‏زا، مى‏توان ذكر نمود. چنانكه كلمه نطفه به صورت «نكره» در آيه ذكر شده و شامل نطفه تمام جانداران مى‏باشد، براى حيوانات بچه‏زا «قرار مكين» رَحِمْ و براى تخم‏زا مناسب‏ترين محلى است كه تخم را در آن قرار مى‏دهند.

اغلب مفسران «علق» را خون بسته دانسته‏اند و چنين مى‏گويند كه:

پروردگار، انسان را از خون بسته خلق نمود، اين تعبير از نظر علمى مؤيد و استوار نيست؛ زيرا هيچ حيوان و انسانى را سراغ نداريم كه از خون آنهم از خون بسته به وجود آمده باشد «8».

معنى «علق» با توجه به ريشه لغوى و مشتقات آن، بستگى و پيوستگى به چيزى يا چيزهايى است كه آيه ناظر به آن است. انسان ابتدا از گل آنهم از چكيده، سپس از نطفه، پس از آن از علق يعنى چيزى كه از پيوستگى سه دوران گل و نطفه و علق است به وجود آمد، نه اين كه پيوسته به معناى خون بسته باشد.

پس از اين ملاحظات، تعبيرى كه براى كلمه علق مى‏توان كرد مجموعه‏اى از بستگى‏ها و ارتباطات است كه با قرار گرفتن در رحم، به وجود مى‏آيد و اين معنى منافات با اصل موضوع كه علق يعنى كرم كوچك ذره‏بينى است ندارد.

تشكيل اين كرم كوچك بسته، به چند دوران گل، نطفه و علقه است.

نظريه دانشمندان‏

همه آن نطفه كه در رحم ريخته مى‏شود انسان نمى‏گردد؛ بلكه از زنان تخمى در نهايت خُرْدى جدا مى‏شود و در رحم قرار مى‏گيرد كه به چشم ديده نمى‏شود و در نطفه مرد موجودات بسيار كوچكى است كه آنها نيز به چشم ديده نمى‏شوند؛ اما اگر با ميكروسكوپ مشاهده شود، داراى سرى مدور و شبيه زالو و دنباله دارند، يكى از آنها با تخمى كه از زن جدا شده متصل مى‏شوند و جنين از اين دو تكوين پيدا مى‏كند.

 

8- آثار باد و طوفان در قرآن‏

سوره حجر آيه 22:

«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ»

«و بادها را باردار كننده فرستاديم».

نظريه دانشمندان‏

از نظر دانشمندان راه تلقيح گياهان بر چند قسم است: به وسيله آب رودخانه‏ها براى گياهان كنار رود، به وسيله حشرات، وزيدن باد، و دست انسان. همين جاست كه يكى ديگر از معجزات قرآن مبناى بر اين كه گياهان نر و ماده هستند معلوم مى‏شود (سوره لقمان آيه 10).

 

9- فتح كرات ديگر در قرآن‏

سوره لقمان آيه 20:

«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ».

«آيا ندانسته‏اند كه خدا آنچه را در آسمان‏ها و آنچه را در زمين است، مسخّر و رام شما كرده».

سوره جاثيه آيه 13:

«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً».

«و همه آنچه را در آسمان‏هاست و آنچه را در زمين است از سوى خود براى شما مسخّر و رام كرد».

نظريه دانشمندان‏

دانشمندان، قبلًا احتمال مى‏دادند كه بشر بتواند به كرات آسمانى دست يابد ولى امروز اين احتمال به يقين رسيده است، تا جايى كه عملًا كشورهاى بزرگ سفينه‏هاى خود را در كره ماه پياده كردند.

اروپاييان پس از آنكه تمام علوم فعلى را از منابع شرقى و بويژه از كشور ايران اخذ كرده و پس ازآن در عين حال كه مانع پيشرفت علوم در مشرق زمين شدند، كم‏كم به ترقيات شگرفى نائل آمدند، درست در موقعى كه فاصله بين علوم جديد و قديم زياد شد، مدرسه «دارالفنون» در ايران تأسيس و ناگهان دانشجويان ايرانى، علوم اروپايى را باز كرده و خواندند، ديدند اروپاييان تمام پيشرفت‏ها اكتشافات علمى را به خود نسبت داده‏اند و علوم ايران و مسلمين را جمعاً پوچ جلوه‏گر ساخته‏اند.

اين مسئله كه تمام علوم، ريشه و منشأش ما اروپاييان هستيم از آن موقع تاكنون ادامه دارد، به طورى كه ملل جهان تماماً علوم را زاييده افكار دانشمندان اروپايى مى‏دانند.

اى كاش جوانان بى‏اطلاع ما بيدار مى‏شدند و افتخارات گذشته فرهنگ اسلامى را در مردم قبل مشاهده مى‏كردند، تا اين گونه فريب دزدان فكر را نخورده و آن نسبت‏هاى بيهوده را به نام كشف براى اروپاييان ندانند. براى روشن شدن مطلب به بعضى از گفته‏هاى دانشمندان اسلامى، در علوم مختلفى كه در آن استاد بودند ذيلًا اشاره مى‏كنيم:

قوانين انعكاس و انكسار نور

در كتاب «فيزيك» تأليف «بتانكور» ضمن بحث از نور مى‏نويسد: «دكارت» در سال 1630 قوانين انعكاس و انكسار نور را با فرض اين كه نور از اجسام ريز ساخته شده است بيان كرد، و اين اجسام ريز را با گلوله‏هاى پرتاب شده مقايسه نمود. در سال 1690 «هويكنس» در كتابش، تئورى امواج نور را شرح داد كه بتانكور مى‏گويد: مى‏توان او را واضع اين تئورى دانست. بايد گفت: آقاى بتانكور راوى اروپاييان نسبت به دانشمندان مسلمان ايرانى كم لطفى كرده‏ايد؛ زيرا اساس تئورى‏هاى ذره‏اى و موجى، متعلق به قبل از آنهاست نه متعلق به اروپا.

آقاى دكارت و هويكنس و نيوتن عين گفته‏هاى دانشمندان اسلامى راگفته‏در كلمات آنها با دانشمندان مسلمان هيچ تفاوتى نيست. تفسير دكارت نسبت به نور، انعكاس و انكسار آن عيناً گفته دانشمند عالى مقام اسلامى ايرانى خواجه نصيرالدين طوسى است كه در سال 597 متولد شده است، خواجه در كتاب «تجريدالاسلام» مى‏فرمايد: به عقيده دانشمندان (كه خود او يكى از آنهاست) نور از اجسام ريزى تشكيل شده است كه از منبع جدا شده و به محل ديگر كه نور را مى‏پذيرد مى‏رسد «9».

فيزيك‏دانان اروپا، از زمان دكارت تاكنون، براى اين كه قوانين انعكاس نور را با فرض ذره‏اى تفسير كنند مى‏گويند: همانگونه كه توپ لاستيكى در موقع برخورد با ديوار منعكس مى‏شود، براى نور كه مانند ذره تصور مى‏شود، كيفيت انعكاس به آسانى قابل تطبيق است.

اين مطلب را «آلبرت انيشتن» در كتاب «سير تكاملى علم فيزيك» نوشته و اين بحث را به اروپاييان خصوصاً به دكارت نسبت داده است؛ اما با كمال معذرت از آقايان اروپاييان و غرب زدگان وحشت‏زده كه تمام برنامه آفرينش را مى‏خواهند از دريچه اروپا ببينند، اين مطلب را «كمال الدين ابوالحسن فارسى» در 700 سال قبل در كتاب «تنقيخ المناظر» بيان كرده است كه مفاد عبارت او اين است:

همانطور كه اجسام طبيعى اگر از محل بلندى به زمين به جسم سختى برخورد كنند برمى‏گردند، يا اگر جسمى را به ديوار پرتاب كنيم برمى گردد؛ به همين ترتيب نور وقتى كه به اجسام صيقلى بتابد منعكس مى‏شود. خلاصه دكارت يك‏ كلمه اضافه‏تر از مطلب دانشمندان اسلامى را نگفته است.

 

نظريه فرما

«فرما» يكى از رياضى دانان اروپا است، وى در بيان علت انعكاس نور مى‏گويد: شعاع نور وقتى از محيطى، داخل محيط ديگر شود، خط سير خود را طورى انتخاب مى‏كند كه كمترين وقت را براى رسيدن به مقصد صرف نمايد.

اين جمله به «قانون فرما» معروف شده است؛ ولى اين جمله در كتاب «تنقيخ المناظر» ابوالحسن فارسى در جلد دوم صفحه 131 چنين آمده است: هنگامى كه نور با جسم شفاف غليظترى مصادف شود، اين غلظت مانع حركت نور در جهت اوليه است، از اين رو نور منعكس شده، در جهتى حركت مى‏كند كه نفوذش آسان باشد و چون راه سهل‏تر را انتخاب كرد، مسلماً زودتر به مقصد مى‏رسد «10».

 

نيوتن و انكسار نور

«نيوتن» در بيان علت انكسار نور مى‏گويد: شعاع نور وقتى از هوا داخل آب مى‏شود، مى‏توان حركت آن را در حقيقت مركب از دو حركت دانست: يك حركت عمود بر سطح آب و حركت ديگر: در امتداد افقى و مماس با سطح آب شعاع انكسار كه نتيجه اين دو حركت است.

بحث تجزيه و تركيب حركات يكى از مباحث مهم فيزيك و مكانيك را تشكيل مى‏دهد و اساس تئورى «ماكسول» كه نور را دو عامل عمود بر هم مى‏داند، از فرض نيوتن سرچشمه گرفته است.

اينها از تراوشات فكرى دانشمندان اسلامى است و اصل مطلب در كتاب «كمال‏الدين فارسى» صفحه 141 است كه: اگر نور به طور مايل از محيطى داخل محيط شفاف ديگرى شود، مى‏توان حركت آن را مركب از دو حركت دانست:

حركت اول: در جهت عمود نافذ و حركت دوم: ديگر در جهتى كه عمود بر عمود اول است، در مبدأ نفوذ يعنى در نقطه‏اى كه نور داخل آب شده است؟

اكنون تصديق مى‏كنيد كه نسبت به دانشمندان اسلامى خصوصاً دانشمندان ايرانى چقدر حق‏كشى شده است؟

 

دو نظر از دو كتاب‏

1- كتاب «تاريخ تمدن» مى‏نويسد: شكى نيست كه مسلمين با تجربيات و عمليات خويش، علم جديد شيمى را پايه‏گذارى كرده و آنها بودند كه بسيارى از تركيبات شيمى را كشف كردند، و براساس كشفيات آنان، شيمى جديد استوار شد.

2- كتاب «تمدن اسلام و عرب» مى‏نويسد: اين كه در كتب شيمى مى‏نويسند «لاوازيه» ايجاد كننده اين علم است، درست نيست؛ زيرا بايد دانست هيچ علمى دفعتاً به وجود نيامد و نمى‏آيد، اگر چنانچه لابراتورهاى هزار سال پيش مسلمين و اكتشافات آنها در اين علم نبود، لاوازيه نمى‏توانست قدمى به جلو بردارد.

 

اكتشافات شيمى‏

اكتشافات مسلمين در شيمى عبارت است از: الكل، اسيدنيتريك، اسيدسولفوريك، اسيدنيترو، جوهر نشادر، كلوريدسولفوريك، نمك نشادرپتاس، نيترات دارژان، نيترات پتاس، زرنيخ، قليا و بوريك.

بى‏خبران بى‏خرد بدانند كه جمله فريبنده «دين مخالف علم و برنامه زندگى است» مربوط به دين كليسا، يهود و اديان ديگرى كه يا مانند دين يهود و كليسا تحريف شده، يا منشأ آن از طرف حق نبوده است، مى‏باشد و دامن اسلام از اين جمله آلوده پاك است و بدانند كه اسلام پايه‏گذار اصلى تمدن حقيقى است.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- انبياء (21): 30.

(2)- فصلت (41): 11. (3)- معارج (70): 40. (4)- طه (20): 53.

(5)- نبأ (78): 6.

(6)- رعد (13): 2.

(7)- لقمان (31): 10.

(8)- ناگفته نماند كه: اگر مفسرانى چون علامه طباطبائى در تفسير خلقت انسان، از «علق» به خون بسته شده تعبير كرده‏اند؛ منظورشان خلقت اوليّه نيست؛ بلكه منظور اين است كه خلقت انسان ابتدا از منى و نطفه كه برگرفته از اسپرم زوج و تخمك زوجه مى‏باشد آغاز شده و سپس تبديل به علقه مى‏شود. پس منظور آيات اين نيست كه انسان از همان آغاز با «علقه» خلق شده؛ بلكه منظور اين است كه پس از آنكه نطفه تبديل به علقه شد، علقه تبديل به مضغه و سپس به موجود زنده‏اى به نام بشر تبديل مى‏شود. به عبارت ديگر «علقه» يكى از حالات و مراحل خلقت است نه ريشه آن به عنوان مثال اگر كسى در پاسخ اين سؤال كه: خشت از چه چيزى درست شده است؟ بگويد: از گِلْ نمى‏توان ايراد گرفت كه خشت از خاك و آب درست شده است. چرا كه گِل مرحله‏اى است از مراحل وجودى آن.

(9)- «زعم بعض الحكماء ان الضوء اجسام صغار تنفصل من المضى و تنيل باالمستضى».

(10)- «فاالضوء اذا صادف جسماً مشفاً اغلظ فانه لفظة يمانعه من النفوذ فى جهة حركة فيميل الى جهة هى اسهل نفوذاً».

ادامه دارد . . .

منبع
  • پایگاه عرفان