انابهكنندگان، از منظر قرآن
پروردگار عالم در قرآن مجيد انابه كنندگانى را معرفى مىكند. «إِنَّ إِبْرَ هِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّ هٌ مُّنِيبٌ» «1» ابراهيم عليه السلام يكى از زيباترين قدمهاى طاعت و عبادتش كه پيوسته با اين قدم به جانب پروردگار در حركت بود، قدم اخلاقى بود. آدمى با گذشت، صبور، بردبار و بسيار آرام بود. نهايت بردبارى ابراهيم عليه السلام را كه خدا با همين كلمه «حليم» مىگويد، آنجايى است كه به او دستور داد: هاجر- اين خانم جوان- و اسماعيل عليه السلام، بچه تازه به دنيا آمدهاى كه بعد از سن هشتاد سالگى به تو داديم، چون تا آن وقت براى بچهدار شدن دلت پر مىزد، ولى حالا اين بچه را به تو عنايت كرديم. ابراهيم عليه السلام هم با ديد نبوت مىداند كه اين بچه منشأ خير بسيارى در اين عالم است و از نسل اين بچه، چهارده معصوم عليهم السلام به دنيا قدم مىگذارند. علاقه ابراهيم به اسماعيل فقط علاقه پدرى نيست. بلكه به خاطر ارزشهاى وجود اسماعيل است كه قابل مقايسه با علاقه پدرىاش نبوده است.
پس خداوند به او مىفرمايد: زن و بچه را از اين شهر خوش آب و هوا، بردار و با خود ببر، تا جايى كه گفتيم تا حدود اردن آمد و از اردن وارد حجاز شد. وقتى به ميان يك دره سوزان، خشك، بىآب و علف، بىدرخت و گياه كه حرارت گرماى روز تا شصت درجه به بالا است كه رسيده، فرمود: بايست.
به او فرمود: ابراهيم! اين زن و بچه را در اين دره بگذار و برگرد. چه گذشتى براى خدا كرد! و چه بردباريى نشان داد! حتى يك كلمه به پروردگار اعتراض نكرد؛ اگر اين زن و بچه در آن منطقه بودند، درختها و چشمهها كم مىآوردند؟ از كسى حقى ضايع مىشد؟ براى چه به من گفتى كه اين زن جوان بااين اسماعيل را كه بعد از
______________________________
(1)- هود (11): 75؛ به راستى كه ابراهيم بسيار بردبار و دلسوز و روى آورنده [به سوى خدا] بود.
هشتاد سالگى به من دادى اينجا بگذارم و بروم؟
اما به قدرى حوصله و حلم و گذشت او بالا بود كه فقط يك جمله به پروردگار گفت:
«رَّبَّنَآ إِنّى أَسْكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ» «1»
همه دلخوشى من اين است كه اين زن و بچهام را در محلى كه مىخواهد خانه كعبه بنا شود، قرار دادهام و هر دو را به تو سپردم.
اهميت اقامه نماز
«رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ» «2» همه نيّت من هم اين است كه اين زن و بچه در اين منطقه بىآب و علف و سوزان، اگر يك روزى به انسانهايى برخوردند، نماز را در ميان آنها بپا دارند. نماز چه عبادتى است كه ابراهيم صلى الله عليه و آله با اين گذشت عظيم، به خاطر نماز اين زن جوان و اين بچه شيرخواره را مىگذارد و مىرود؟ فقط براى نماز «لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ» لام، لام علت است؛ من همه دلخوشىام اين است كه اين زن و بچه پرچم نماز را برافرازند.
پرچم روزه را چگونه برافراشته كند؟ در منابع ما آمده است كه روزه در گذشتگان فقط ويژه خود پيغمبران بوده است. وقتى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مبعوث به رسالت شد، خدا بخاطر علاقهاى كه به پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله داشته است، روزه را بر اين امت واجب كرد. «3» روزه گوهرى نبوده است كه خدا به هر امتى رايگان بدهد. اين قدم گذشت براى خدا موفقيت در برابر پيشامدها است.
صبر ابوذر در ربذه
ابوذر به دخترش گفت: آب هست كه به من بدهى؟ گفت: نه، در بيابان و گرماى
______________________________
(1)- ابراهيم (14): 37. پروردگارا! من برخى از فرزندانم را در درّهاى بىكشت و زرع نزد خانه محترمت سكونت دادم.
(2)- ابراهيم (14): 37.
(3)- من لايحضره الفقيه: 2/ 99- 100، حديث 1844؛ «حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ النَّخَعِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ لَمْ يَفْرِضِ اللَّهُ صِيَامَهُ عَلَى أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ قَبْلَنَا فَقُلْتُ لَهُ فَقَوْلُ اللَّهِ عز و جل يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُالصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَالَ إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ دُونَ الْأُمَمِ فَفَضَّلَ بِهِ هَذِهِ الْأُمَّةَ وَ جَعَلَ صِيَامَهُ فَرْضاً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ عَلَى أُمَّتِهِ».
بحار الأنوار: 93/ 369، باب 46، حديث 49؛ «الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَ جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْيَهُودِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ عَنْ مَسَائِلَ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لِأَيِّ شَيْءٍ فَرَضَ اللَّهُ عز و جل الصَّوْمَ عَلَى أُمَّتِكَ بِالنَّهَارِ ثَلَاثِينَ يَوْماً وَ فَرَضَ عَلَى الْأُمَمِ السَّالِفَةِ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَكَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ بَقِيَ فِي بَطْنِهِ ثَلَاثِينَ يَوْماً فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَى ذُرِّيَّتِهِ ثَلَاثِينَ يَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِي يَأْكُلُونَهُ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عز و جل عَلَيْهِمْ وَ كَذَلِكَ كَانَ عَلَى آدَمَ فَفَرَضَ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَى أُمَّتِي ثُمَّ تَلَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله هَذِهِ الآْيَةَ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ قَالَ الْيَهُودِيُّ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَامَهَا فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ احْتِسَاباً إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ سَبْعَ خِصَالٍ أَوَّلُهَا يَذُوبُ الْحَرَامَ مِنْ جَسَدِهِ وَ الثَّانِيَةُ يَقْرُبُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الثَّالِثَةُ يَكُونُ قَدْ كَفَّرَ خَطِيئَةَ أَبِيهِ آدَمَ وَ الرَّابِعَةُ يُهَوِّنُ اللَّهُ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْخَامِسَةُ أَمَانٌ مِنَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ السَّادِسَةُ يُعْطِيهِ اللَّهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ السَّابِعَةُ يُطْعِمُهُ اللَّهُ مِنْ طَيِّبَاتِ الْجَنَّةِ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ».
مستدرك الوسائل: 7/ 399، باب 1، حديث 8519؛ «وَ قَالَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ فَإِنَّهُ قَالَ أَيِ الصَّادِقُ عليه السلام كَمَا هُوَ الظَّاهِرُ أَوَّلُ مَا فَرَضَ اللَّهُ الصَّوْمُ لَمْ يَفْرِضْهُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ لَمْ يَفْرِضْهُ عَلَى الْأُمَمِ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله خَصَّهُ بِفَضْلِ [شَهْرِ] رَمَضَانَ هُوَ وَ أُمَّتَهُ وَ كَانَ الصَّوْمُ قَبْلَ أَنْ يَنْزِلَ شَهْرُ رَمَضَانَ يَصُومُ النَّاسُ أَيَّاماً ثُمَّ نَزَلَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ».
مستدرك الوسائل: 400/ 7، باب 1، حديث 8525؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَفْرِضْ مِنْ صِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ فِيمَا مَضَى إِلَّا عَلَى الْأَنْبِيَاءِ دُونَ أُمَمِهِمْ وَ إِنَّمَا فَرَضَ عَلَيْكُمْ مَا فَرَضَ عَلَى أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ قَبْلِي إِكْرَاماً وَ تَفْضِيلًا الْخَبَرَ».
صحيفة سجادية: دعا 45؛ « (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عليه السلام إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ) ... ثُمَّ آثَرْتَنَا بِهِ عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ، وَ اصْطَفَيْتَنَا بِفَضْلِهِ دُونَ أَهْلِ الْمِلَلِ، فَصُمْنَا بِأَمْرِكَ نَهَارَهُ، وَ قُمْنَا بِعَوْنِكَ لَيْلَهُ، مُتَعَرِّضِينَ بِصِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ لِمَا عَرَّضْتَنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ تَسَبَّبْنَا إِلَيْهِ مِنْ مَثُوبَتِكَ، وَ أَنْتَ الْمَلِيءُ بِمَا رُغِبَ فِيهِ إِلَيْكَ، الْجَوَادُ بِمَا سُئِلْتَ مِنْ فَضْلِكَ، الْقَرِيبُ إِلَى مَنْ حَاوَلَ قُرْبَك».
تفسير القمي: 1/ 65؛ «و قوله كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ فإنه (الصادق عليه السلام) قال أول ما فرض الله الصوم لم يفرضه في شهر رمضان على الأنبياء، و لم يفرضه على الأمم، فلما بعث الله نبيه صلى الله عليه و آله خصه بفضل شهر رمضان هو و أمته، و كان الصوم قبل أن ينزل شهر رمضان يصوم الناس أياما ثم نزل شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِيأُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ».
تابش مستقيم خورشيد در اين منطقه حارّه، آب نيست. گفت: دخترم! لقمه نانى هست؟ گفت: نه. گفت: من نمىتوانم راه بروم، برو و در اين بيابان بگرد، ببين چيزى پيدا مىشود؟ علف و ريشه خشكى، رفت و گشت. آمد و گفت: بابا، هيچ چيزى نيست. گفت: پس مولاى من خواسته است كه من با شكم گرسنه از دنيا بروم.
دخترش گريه كرد و گفت: تكليف من چه مىشود؟ گفت: من كه از دنيا رفتم، برو و در جاده بنشين. قافلهاى مىآيد كه از مكه به مدينه برود. فقط بگو: او پدرم ابوذر است. آنها مىآيند و كارهاى دفن مرا انجام مىدهند.
ابوذر بسيار گذشت و بردبارى داشت! كه به خدا نگفت: من از ياران برجسته پيغمبرت همچون اميرالمؤمنين عليه السلام، سلمان، مقداد هستم. درست است كه با من اين گونه معامله شود كه يك ليوان آب نباشد تا من بنوشم؟ فقط گفت: دخترم! محبوب من ارادهاش بر اين است كه من تشنه و گرسنه از دنيا بروم.
پاداش اخلاص ابراهيم عليه السلام
«إِنَّ إِبْرَ هِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّ هٌ مُّنِيبٌ» «1» لغت «اواه» يعنى ابراهيم عليه السلام نسبت به مردم، بسيار دلسوز و مهربان بود. تا آنجا كه وقتى فرشتگان مأمور تخريب منطقه قوم لوط را شناخت، گفت: چه مأموريتى داريد؟ گفتند: پروردگار به ما مأموريت داده است كه منطقهاى را كه قوم لوط زندگى مىكنند، به خاطر گناه كبيرهاى كه دارند و توبه نكردند، ما زمين آنجا را زير و رو كنيم. اين مرد دلسوز و رحيم گفت: نمىشود اين مأموريت را انجام ندهيد؟ گفتند: اى ابراهيم! فرمان خدا بر اين مسأله قطعى شده است. و دلسوزى تو ديگر به حال آنها سودى ندارد.
«لَحَلِيمٌ أَوَّ هٌ مُّنِيبٌ» انسانى بود كه با قدم عبادتِ كامل، پيوسته به جانب پروردگار در حركت بود تا خداوند درباره او فرمود: «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ» «2» و «إِنَّهُ فِى الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصلِحِينَ» «3» شد. اين قدمهاى خالصانه براى او نورانيّت
______________________________
(1)- هود (11): 75؛ به راستى كه ابراهيم بسيار بردبار و دلسوز و روى آورنده [به سوى خدا] بود.
(2)- يوسف (12): 24؛ زيرا او از بندگان خالص شده ما [از هر گونه آلودگى ظاهرى و باطنى] بود.
(3)- بقره (2): 130؛ و قطعاً در آخرت از شايستگان است.
ايجاد كرد كه از طريق اسماعيل عليه السلام و بعد از طريق اسحاق، پدر تمام انبياى بعد از خود گرديد؛ يعقوب، يوسف، موسى، يونس، زكريّا، يحيى، عيسى عليهم السلام از طريق مريم عليها السلام و وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله از طريق اسماعيل عليه السلام از نسل ابراهيم عليه السلام هستند. پدر ديگرى در عالم سراغ داريد كه چنين نسلى داشته باشد؟ اين يك نمونه از «منيب» در قرآن است.
برخورد حضرت شعيب عليه السلام با قوم خويش
نمونه منيب ديگر، حضرت شعيب عليه السلام در ميان مردم «مدين» بوده است، كه از نسل ابراهيم عليه السلام است. قرآن مجيد مىفرمايد: مردمى كه به فساد و دزدى در روز روشن به كم فروشى آلوده بودند، يعنى جنس مردم را از مردم با قيمت اندك بخرند، و فروشندگان مجبور شوند به قيمتى كه اينها مىگويند بفروشند. آلوده به تبهكارى، فتنه و آشوب بودند.
شعيب عليه السلام به اين مردم گفت: «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلحَ مَا اسْتَطَعْتُ» «1» من در ميان شما تا جايى كه قدرتم اجازه بدهد، هيچ نيتى جز اصلاح وضع شما را ندارم. آيه مىخواهد بگويد كه: مردم! نيت شما فقط نيت اصلاح باشد.
«وَ مَا تَوْفِيقِى إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ و إِلَيْهِ أُنِيبُ» همه نيرو، توان و قدرت من در ميان شما، به پروردگار من است. من به اندازه شما نيرو، پول و سلاح ندارم. تمام نيرو و تكيهام به پروردگار است.
من هرگز قدم جاى قدم شما نمىگذارم. در فساد و دزدىِ روز روشن و تبهكارى و فتنه و آشوب شما وارد نمىشوم. فقط با قدم طاعت و عبادت به سوى پروردگارم در حركت هستم. شما هر چه و هر كه مىخواهيد باشيد و هر كارى مىخواهيد بكنيد. من آن آدمى نيستم كه تحت تأثير شما به خودم بگويم: «خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو» نه، هيچ همرنگى با شما ندارم، رسوا نيز نمىشوم،
______________________________
(1)- هود (11): 88؛ تا جايى كه قدرت دارم جز اصلاح [شما را] نمىخواهم؛ و توفيقم فقط به [يارى] خداست؛ بر او توكل كردم و به سوى او باز مىگردم.
بلكه عزّت پيدا مىكنم.
منظور از بيان منيبين- مانند ابراهيم و شعيب عليهما السلام- اين آيه است كه خداوند مىفرمايد:
«وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَىَّ» «1»
امرِ واجب است؛ كسانى كه تخصّص در ادبيات عرب و اصول فقه دارند، مىدانند كه اين امر «وَ اتَّبِعْ» مثل امر به نماز و روزه واجب است.
مىفرمايد: اى مرد و زن! در اين دنيا فقط راه كسانى كه با قدم عبادت و اطاعت به جانب من آمدهاند، مثل ابراهيم و شعيب و ديگر انبيا عليهم السلام را متابعت كنيد:
«ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»
بازگشت همه شما به سوى من است و من تمام اعمال پرونده شما را در قيامت به شما آگاهى مىدهم.
تقاضاى ربيعه از رسول خدا صلى الله عليه و آله
راوندى در كتاب با عظمت «الدّعوات» نقل مىكند:
«ربيعة بن كعب از ياران پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگويد: يك روز خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم. حضرت فرمودند: ربيعه! هفت سال است كه دارى به من خدمت مىكنى. در كارها به تو مراجعه مىكنم و تو برايم انجام مىدهى. به خاطر اين زحماتى كه كشيدى و خدمتى كه به من كردى، حاجتى نمىخواهى؟ ديدم پيغمبر صلى الله عليه و آله اين گونه فرمود، گفتم: يا رسول اللّه! به من مهلت مىدهى كه بعد به شما بگويم؟
فرمودند: بله.
ربيعه مىگويد: فرداى آن روز به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله رفتم، تنها بود. گفتم: آقا! حاجتم را بگويم؟ فرمودند: بگو. گفت: از پروردگار بخواه كه من را با شما شانه به
______________________________
(1)- لقمان (31): 15؛ و راه كسى را پيروى كن كه [با توبه و ايمان و اخلاص] به من بازگشته است؛ سپس بازگشت شما فقط به سوى من است.
شانه هم وارد بهشت كند.
آفرين به همت بلند. فرمود: كسى يادت داده است؟ گفتم: نه. فرمود: اين حاجت را از كجا آوردى؟ گفت: ديروز كه از اينجا رفتم، فكر كردم از شما يك ثروت فراوان بخواهم كه به خدا بگويى به من بدهد، ديدم ثروت در معرض نابودى است.
چه فايدهاى دارد؟ الآن كسانى كه يك ميليارد و دو ميليارد ثروت دارند، استفاده هم نمىكنند، اين اسكناسها با كاغذ روزنامههايى كه دور مىاندازيم چه فرقى مىكند؟
گفتم: به شما بگويم كه براى من طول عمر بخواهيد. باز ديدم كه آخرش بايد بميرم، چه فايدهاى دارد؟ گفتم: پس به شما بگويم كه از خدا بخواهيد تا در قيامت مرا شانه به شانه شما وارد بهشت كند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله سرشان را ساعتى پايين انداختند، بعد سر برداشتند و فرمودند:
اين حاجت تو را از خدا مىخواهم، ولى تو كه هفت سال به من خدمت كردى، يك كمك ديگر هم به من بده! گفتم: چه كار كنم؟ فرمودند: با قدم طاعت و سجده فراوان مرا كمك كن! تا در قيامت بتوانى با من بيايى. «1»
|
گر قدمت هست چو مردان برو |
ور عملت نيست، چو سعدى بنال «2» |
|
|
عمر خود را در چه پايان بردهاى؟ |
قوت و قوّت در چه فانى كردهاى؟ |
|
|
وهر ديده كجا فرسودهاى؟ |
پنج حسّ را در كجا پالودهاى؟ |
|
|
چشم و هوش و گوش و گوهرهاى عرش |
خرج كردى، چه خريدى تو ز فرش؟ «3» |
|
سرمايههاى خدا داده را كجا بردى؟ پاى چه كسى خرج كردى؟ در چه مسيرى هزينه كردى؟ و از اين همه خرج كردنها، چه چيزى بدست آوردهاى؟ حالا كه مهلت به تو دادهاند كه ماه مبارك رمضان را درك كنى و وارد اين فضاى مبارك شوى، بيا با قدم طاعت و عبادت به جانب محبوب حركت كن. هرگز نگو: پير شدهام، دير شده، قبولم نمىكنند.
______________________________
(1)- الدعوات: 39، حديث 95؛ بحار الأنوار: 22/ 86، باب 37، حديث 39؛ «رَبِيعَةَ بْنِ كَعْبٍ قَالَ قَالَ لِي ذَاتَ يَوْمٍ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَا رَبِيعَةَ خَدَمْتَنِي سَبْعَ سِنِينَ أَ فَلَا تَسْأَلُنِي حَاجَةً فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمْهِلْنِي حَتَّى أُفَكِّرَ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ وَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ لِي يَا رَبِيعَةُ هَاتِ حَاجَتَكَ فَقُلْتُ تَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُدْخِلَنِي مَعَكَ الْجَنَّةَ فَقَالَ لِي مَنْ عَلَّمَكَ هَذَا فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا عَلَّمَنِي أَحَدٌ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي نَفْسِي وَ قُلْتُ إِنْ سَأَلْتُهُ مَالًا كَانَ إِلَى نَفَادٍ وَ إِنْ سَأَلْتُهُ عُمُراً طَوِيلًا وَ أَوْلَاداً كَانَ عَاقِبَتُهُمْ الْمَوْتَ قَالَ رَبِيعَةُ فَنَكَسَ رَأْسَهُ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ أَفْعَلُ ذَلِكَ فَأَعِنِّي بِكَثْرَةِ السُّجُودِ».
(2)- سعدى.
(3)- مولوى.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته