منابع مقاله:
کتاب : بربال اندیشه
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
شخصيت شناسى امام سجاد عليه السلام
در كتاب «كافى» از ابىالجارود روايت شده است كه حضرت باقر عليه السلام فرمود:
«هنگامى كه شهادت امام حسين عليه السلام رسيد، دختر بزرگ خود فاطمه را خواست و كتاب سربسته و وصيت ظاهرهاى به او داد.
على بن الحسين عليهما السلام در اين حال سخت بيمار بود و به خود مشغول؛ اما فاطمه آن كتاب را به امام چهارم داد به خدا سوگند كه آن كتاب به ما رسيده است».
من گفتم: خداى متعال مرا قربان تو گرداند در آن كتاب چيست؟ فرمود:
«به خدا قسم هر چه اولاد آدم از روز آفرينش آدم تا پايان دنيا نياز دارند در آن است، به خدا تمام حدود و مجازاتها در آن ثبت است، حتى مجازات
يك خراش در بدن» «1».
اين حديث دلالت دارد كه امام سوم آن كتاب را به دختر خود داد تا بعد از شهادت، به امام بعد از او بسپارد و آنچه براى تربيت اجتماع، بعد از قرآن لازم بوده در كتاب مخصوصى كه از امام سوم به امام چهارم دادهشده مندرج بوده است.
سيره على بن الحسين عليه السلام
مردمى كه تابع عالم مادى گشته و در مراحل زندگى از آن متابعت مىكنند، در نخستين قدم زندگى در گرايش به امور معنوى و مبارزه با تمايلات نفسانى مأيوس گشته و در نتيجه در قيد ماديت و محيط ماديگرى غوطهور مىشوند و اجتماع، مدنيت، سياست، معيشت و ساير زمينههاى حيات آنها، از فضيلت خالى مىماند و از راهنمايىهاى معنويت بىبهره مىگردند. اين مهمترين عامل گسترش فساد، ظلم و بيدادگرى است.
اما اسلام مىگويد: خداى متعال انسان را در زمين جانشين خود قرار داد و يك سلسله وظايف را براى او مقرر نمود و براى انجام دادن آن، كالبد زيباى بدن را به روح او ارزانى داشت؛ بنابراين از نظر اسلام، بدن زندان روح نيست؛ بلكه محل فعاليتهاى روحى است.
عبادت در اسلام فردى و اجتماعى است؛ از نظر عبادات فردى، امام چهارم ملقب به «زينالعابدين» و «سيدالساجدين» شد و از نظر اجتماعى كتب حديث و تاريخ از حيات روشن و زندگى درخشان آن حضرت را ياد كرده است.
گروهى از مسلمانان براى انجام فريضه حج حركت كردند، پس از چند روزى استراحت و توقف در مدينه، به سوى مكه معظمه به راه افتادند.
در بين راه مكه و مدينه، در يكى از منازل، قافله حج، با مردى روبرو شد كه با آنها آشنا بود، آن مرد متوجه شخصى در ميان قافله شد كه در سيماى اولياء حق بود و با اشتياق تمام مشغول خدمت و رسيدگى به كارهاى اهل قافله بود! در همان لحظه اول او را شناخت، با تعجب از مردم پرسيد: آيا اين شخصى كه مشغول انجام كارهاى شماست را مىشناسيد؟
گفتند: نه! اين شخص از مدينه به قافله ما ملحق شده و مردى درستكار و پرهيزگار است، ما از او نخواستهايم كارى براى ما انجام دهد، او خودش ميل دارد در كارهاى ديگران شركت كند و به آنها كمك نمايد.
آن مرد گفت: معلوم است او را نشناختهايد، اگر او را شناخته بوديد اين چينن به ساحت مقدّسش جسارت نمىكرديد و حاضر نمىشديد چون يك خادم به كار شما رسيدگى كند.
پرسيدند: مگر اين شخص كيست؟!
گفت: اين شخص على بن الحسين، زين العابدين و سيدالساجدين است.
اهل قافله با تعجب برخاستند و خواستند براى عذرخواهى دست و پاى امام را بوسه زنند، آنگاه به عنوان گله عرض كردند: يابن رسولاللَّه! چه كارى بود كرديد؟ ممكن بود از طرف ما نسبت به شما جسارتى شود و ما مرتكب گناهى بزرگ شويم.
امام عليه السلام فرمود: چون مرا نمىشناختيد شما را براى همسفر بودن انتخاب كردم؛ زيرا گاهى با كسانى كه مرا مىشناسند سفر مىكنم و آنها به خاطر رسول خدا زياد به من مهربانى مىكند و نمىگذارند من عهدهدار خدمت شوم، به همين خاطر مايلم همسفرانى را انتخاب كنم كه مرا نمىشناسند من نيز از معرفى خود، خوددارى مىكنم تا بتوانم به سعادت خدمت به دوستان نائل شوم «2».
اخلاق حضرت سجاد عليه السلام
هر عمل ارادى كه از انسان صادر مىشود «سلوك» ناميده مىشود. براى سلوك و اعمال ارادى، احساسهاى نفسانى مانند: غريزه و عادت وجود دارد كه منشأ اعمال و سلوك ماست و جميع كردار ما از آن احساسهاى نفسانى صادر مىگردد.
ما متوجه احساسهاى نفسانى نمىشويم؛ ولى آثار آن را حس مىنمائيم.
آثار احساسهاى نفسانى، سلوك و اعمال ارادى ماست، ما غرايز را حس نمىكنيم؛ ولى چيزهائى كه از غريزهها صادر مىشود حس مىنمائيم، پس هر عملى كه از ما صادر مىشود از يك غريزه و مصدر نفسانى سرچشمه گرفته است.
علم اخلاق كه يكى از علوم پر بهاى بشرى است، فقط از ظواهر اعمال بحث نمىكند؛ بلكه در اساس و منشأ عمل توجه دارد. همانطورى كه علماى علوم ديگر به نظر ظاهر موجودات قانع نمىشوند، مگر علل و اسباب آن را بشناسند، همين علماى اخلاق در اساس سلوك توجه نموده و اساس را اگر بد است معالجه و اگر خوب است تشجيع مىنمايند.
رهبران اخلاقى جامعه انسانى انبيا و ائمه هدى هستند كه كردار و اعمال آنان، ترازوى شناخت فضائل اخلاقى است. يكى از نمونههاى كامل و بارز اخلاق انسانى حضرت سجاد، زين العابدين عليه السلام است.
امام چهارم عليه السلام با اصحاب خود در مسجد نشسته بودند، يكى از بستگان حضرت وارد شد و نسبت به امام اسائه ادب كرد، حضرت در جواب او چيزى نفرمود، آنگاه صبر كرد تا تاريكى شب همه جا را فرا گرفت؛ امام به درخانه آن شخص رفت، صاحبخانه به درمنزل آمد، امام فوراً به او سلام كرد و فرمود:
«اى برادر اگر در گفتههاى امروز خود راستگو بودى و آنچه گفتى در من بود خداى متعال از من بگذرد و اگر درست نبود خداى متعال ترا ببخشد، اكنون سلام و رحمت خدا بر تو باد» سپس خداحافظى كرد و رفت. آن شخص با تعجب دنبال حضرت آمد، امام را از پشت سر نگاه داشت و در حالى كه مىگريست عرض كرد: كارى در حق تو كردم كه سزاوار نبودى، مرا ببخش! حضرت فرمود: ترا از آنچه گفتى حلال كردم و بخشيدم «3».
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه: روزى يكى از كنيزان حضرت براى وضوى آن حضرت آب تهيه مىكرد، كنيز غفلت كرد و ظرف آب از دست او رها شد و به سر مبارك على بن الحسين افتاد و سر آن حضرت شكست، امام سر خود را به جانب كنيز برداشت، كنيز بلافاصله عرض كرد: يابن رسولاللَّه! خداى متعال در قرآن مىفرمايد:
«وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ «4»».
حضرت فرمود خشم خود را فرو خوردم. عرض كرد:
«وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ «5»».
فرمود: از تو گذشتم. عرض كرد:
«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ «6»».
فرمود: برو در راه خدا آزادى «7»:
|
سيد و سالار و مولا سرور روى زمين است |
اين ولى حضرت حق را حبل المتين است |
|
|
فخر ابناى بشر گلدسته باغ رسالت |
سروبستان ولايت مقتداى عالمين است |
|
|
عارف اندر حق او باشد حريم كعبه دل |
اين امام و پيشواى دين خيرالمسلين است |
|
|
قلزم درياى بخشش يوسف حسن ملاحت |
پور پاك سيد طاها و نسل يا وسين است |
|
|
بهر او نبود ضرر گر آنكه نشناسى تو او را |
عارف اندر حق او خلق همه روى زمين است |
|
|
عالم علم لدنى وارث اسماء حسنى |
تكيهگاه فضل و جاهش پايه عرش برين است |
|
|
ناطق حق نور مطلق بر همه هستى موفق |
حجت عالم محقق بر تمام مسلمين است |
|
|
ملجأ بيچارگان و رهنما و هادى دين |
قبله راه حقيقت كعبه اهل يقين است |
|
|
جد پاكش سيد لولاك زهرا جده او |
نور چشمان حسين سبط اميرالمؤمنين است |
|
|
گوهر درياى بخشش يوسف آل محمد |
سيد سجاد زيب عرش زين العابدين است |
|
|
اى امام الحق بيان الحق ز تو دارد تمنى |
چونكه دست جود تو دائم بيرون از آستين است «8» |
|
هشت درس زندگى
قِيْلَ لِعَلىِّ بْنِالْحُسَيْنِ عليهما السلام كَيْفَ اصْبَحْتَ قال عليه السلام اصْبَحْتُ مَطْلُوباً بِثَمانِ خِصالٍ:
1- اللَّهُ تَعالى يَطْلُبُنِى بِالْفَرائِضِ.
2- وَالنَّبِىُّ صلى الله عليه و آله بِالسُّنَّةِ.
3- وَالْعَيالُ بِالْقُوتِ.
4- وَالنَّفْسُ بِالشَّهْوَةِ.
5- وَالشَّيْطانُ بِالْمَعْصِيَةِ.
6- وَالْحافِظانِ بِصِدْقِ الْعَمَلِ.
7- وَمَلَكُ الْمَوْتِ بِالرُّوْحِ.
8- وَالْقَبْرُ بِالْجَسَدِ.
فَانَا بَيْنَ هذِهِ الْخِصالُ مَطْلُوبٌ «9».
شخصى از حضرت سجاد عليه السلام سئوال كرد: چگونه صبح كردى؟ فرمود: در حالى كه هشت طلبكار هشت چيز را از من مطالبه مىكنند، عرض كرد: يابن رسول اللَّه! كيستند آن هشت طلبكار؟ امام به طور اختصار فرمود:
1- خداى متعال، عمل به واجبات را طلب مىكند.
2- نبى اسلام، عمل به سنن را طلب مىكند.
3- اهل و عيال، روزى حلال را طلب مىكند.
4- نفس اماره، شهوت را طلب مىكند.
5- شيطان، نافرمانى از حق را طلب مىكند.
6- رقيب و عتيد، عمل صالح را طلب مىكند.
7- ملك الموت، روح را طلب مىكند.
8- زمين، بدن و كالبد را طلب مىكند.
خداى متعال طلبكار اول «10»
انسان اين مسئله را با عقل خود درك مىكند كه آنچنان آفريده شده است كه به حال خود واگذار نيست، بلكه قدرتى بر او و به سراسر جهان هستى و مراحل آن حاكم است كه بيرون رفتن از محيط قدرت او، براى موجودى ميسر نيست.
آن قدرت چيزى جز قدرت ذات اقدس لايزال نيست كه از خلقت موجودات منظور و هدف داشته و خصوصاً براى تكامل بشر قوانينى وضع كرده و از تمام انسانها اجراى آن قوانين را به صورتى منظم خواستار شده است.
در حقيقت عمل كردن به مقتضاى رضايت خداى متعال مراعات دستورات اوست و آن كس كه مطابق با وسعت تكليفش رفتار كند، حق خداى متعال را رعايت نموده است و از عهده پرداخت حقوق الهى برآمده است. اينك به مختصرى از طلبهاى خداى متعال (طبق نقل حديث مورد بحث) توجه كنيد:
ايمان
ايمان عبارت است از معرفت و يقين قلبى و اقرار داشتن به زبان و عمل بر طبق آن؛ يعنى انسان هرگاه قلبش به خداى متعال يقين داشت و مطابق آن يقين به زبان اقرار كرد و طبق آن اقرار به تنهايى ايمان نيست، تصدق به تنهايى هم ايمان نيست؛ بلكه تصديق و اقرار و عمل هر سه با هم معناى ايمان است.
خداى متعال در قرآن سوره بقره آيه 58 مىفرمايد:
«نيكى آن نيست كه روهاى خود را به سوى مغرب يا مشرق كنيد، آن شخص كه به خدا و روز جزا و فرشتگان آسمانى و پيامبران ايمان دارد، از مال خويش كه آنرا دوست دارد به خويشان و يتيمان و تنگدستان و براه مانده و بيچارگان و در راه آزادى بردگان دهد، و نماز به جاى آرد و زكات دهد و آنان كه چون پيمان بندند و به پيمان خويش وفادارند و نيز بردباران در هنگام سختى و مرض و هنگام جنگ هستند، همين كسان هستند كه راستى پيشه خود كردهاند و همچنان پرهيزكارانند».
مردى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و عرض كرد: مرا موعظه كن، حضرت فرمود:
«از آنها مباش كه توقع دارند بدون عمل در آخرت مزدى نصيبشان شود و به واسطه آرزوهاى درازى كه دارند توبه را به تأخير مىاندازند و گناه مىكنند و مىگويند بعد توبه خواهيم كرد.
درباره دنيا مانند اشخاص زاهد حرف مىزنند كه گويى اعتنا به آن ندارند؛ اما عملشان مانند كسانى است كه يگانه محبوبشان دنياست. هرچه از دنيا به آنها بدهند سير نشوند و به اندك خودشان قانع نيستند، شكر آن مقدارنعمتى كه به دستشان مىآيد نمىتوانند به جا آورند.
ديگران را از كار بد نهى مىكنند و خودشان كار بد مىكنند سايرين را به كار خوب امر مىكنند؛ اما خودشان نمىكنند، اشخاص نيك را دوست دارند؛ ولى مانند آنها عمل نمىكنند، گناهكاران را دشمن دارند؛ ولى خودشان بواسطه گناهانى كه كردهاند از مرگ مىترسند و باز همان گناهان را مرتكب مىشوند!!» «11».
نيكوكارى داراى دو اصل است: اول: آن كه آدمى را به خدايش مرتبط مىسازد؛ يعنى در برابرش مىايستد و مناجات مىكند، در اين حال عظمت خداى متعال باعث خشوع و اطمينان قلبش مىگردد و سنگينى زندگى دشوار، از دوشش برداشته با عزمى راسخ مجهز مىشود.
دوم: آنكه رابطه انسان را بر اساس عواطف با همنوعانش برقرار مىنمايد تا در سختى و بدبختى با هم شريك باشند و با تبادل عواطف و احساسات به كمك يكديگر بشتابند. بنابراين به دست آوردن ايمان در سايه عمل به اوامر حق و رابطه با خداست «12».
|
آتش روى بتان بر خود مزن |
ورنه از آتش گذر كن چون خليل |
|
|
يا مكن با پيل بانان دوستى |
يا بنا كن خانهاى در خورد پيل |
|
امام هشتم از پدرانش، از نبى مكرم اسلام، از جبرئيل، از خداى متعال نقل فرموده كه خداى متعال فرمود:
كَلِمِةُ لاالهَ الَا اللَّه حِصْنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى امِنْ مِنْ عِذابى «13».
«كسى كه در منطقه ايمان وارد شد از عذاب و رنج در دنيا و آخرت ايمن خواهد بود».
نماز
براى اين كه پرستش و توجه عبادى به خداى متعال آن خدايى كه از تمام شئون ماده منزه و به دور است، از مرحله قلب و باطن بگذرد، و در منطقه اعمال هم وارد شود؛ يعنى علاوه بر عبادت قلبى عبادت بدنى هم صورت گيرد، هيچ چارهاى نيست مگر اين كه توجهات مخصوص قلبى با ملاحظه خصوصيات آن در قالب افعال و حركات مناسبى ريخته شده و انجام گيرند، به عنوان مثال خضوع كامل و ذلت باطنى به صورت سجده و تعظيم و بزرگ شمردن خدا به صورت ركوع و احترام به صورت قيام و پاكيزگى و تطهير باطن به صورت وضوء و غسل مجسم گردد.
تمام اين حالات ظاهر و باطن را آيين مقدس اسلام از طرف خداى متعال براى بندگان به صورت عملى جالب كه داراى روابط فردى و اجتماعى است به عنوان «نماز» تشريح كرده و از مسلمين خواسته است تا در شبانه روز در پنج نوبت نماز به جاى آورند.
امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه اميرمؤمنان عليه السلام را دچار مشكلى مىشد مشغول نماز مىشد.
مُعوِيَةَ بنَ وَهَبٍ قالَ سَأَلْتُ اباعَبْدِاللَّهِ عَنْ افْضَلِ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبادُ الى رَبِّهِمْ وَاحَبُّ ذالِكَ الىَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما هُوَ فَقالَ ما اعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ افْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلوةِ الاتَرى انَّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عِيْسَى بْنَ مَرْيَمَ قالَ وَاوْصانِى بِاالصَّلوِةِ «41».
«معاويه بن وهب گفت: از امام صادق عليه السلام سئوال كردم: بالاترين عملى كه مردم را به خداى متعال نزديك مىكند كدام است؟ امام فرمود: چيزى بعد از ايمان مانند نماز نيست، نمىبينى خداى متعال در قرآن از قول عيسى بن مريم بنده شايستهاش نقل مىكند كه او گفت: خداى متعال مرا وصيت به نماز نموده است».
سُئِلَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله عَنْ افْضَلِ الْاعْمالُ قالَ الصَّلاةُ لِاوَّلِ وَقْتِها «15».
«از نبى اكرم پرسيدند: بهترين اعمال كدام است؟ فرمود: نماز در اول وقت».
عَن الصَّادِقِ عليه السلام قالَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لَيْسَ مِنِّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِاالصَّلوةِ لايَرِدُ عَلَىَّ الْحَوْضَ لاوَاللَّهِ «15».
«امام صادق عليه السلام فرمود: رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: از من نيست كسى كه نسبت به نماز سهلانگارند؛ به خدا سوگند! روز قيامت كنار حوض بر من وارد نخواهد شد».
قالَ الرِّضا عليه السلام الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقِىٍ «17».
«امام هشتم فرمود: نماز نزديك كننده پرهيزكاران به خداى متعال است».
قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الصَّلاةُ عَمُودُ الدِّينِ «18».
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: نماز ستون دين است».
روزه
تمام افراد بشر، در آرزوى سعادت جاودانى هستند؛ اما عدهاى از راه آن منحرف شده و راهى را كه به سوى فنا و بدبختى است انتخاب كردهاند و در درياى غفلت غوطهورند. اينان نمىدانند كه خوشبختى و بدبختى در نهاد همه كس از روى اختيار نهفته شده است، هر كس مىتواند به وسيله غفلت، دروغ، ريا، تقلب، ناپاكى و فساد، خود را گرفتار طوفان بدبختى گرداند؛ اما خوشبختى گنجى است كه بدون رنج ميسر نمىشود و چون آهوى وحشى است كه به اندك غفلتى از آغوش آدمى فرار مىكند.
كسانى كه اوقات گرانبهاى خود را بيهوده بگذرانند، كسانى كه هزاران كار زشت از آنها سرزند، ناگفته واضح است كه چون كرم ابريشم تار بدبختى را به دور خود مىتنند. عجيب اينجاست كه آن هنگام كه خود را در دام بلا گرفتار ديدند از روزگار شاكى و از ديگران ناراضى مىشوند و گناه خود را به گردن ديگران مىنهند، نمىدانند كه از ماست كه برماست!!
براى شكستن حصار فساد و بدبختى، خداى متعال مقرر فرموده كه از دوازده ماه سال، افراد مسلمان، يك ماه آن را روزه بگيرند تا يكى از درهاى خوشبختى به روى آنها بازگردد.
كسانى كه معناى رمضان و حوادث و خصايص آنرا خوب درك كردهاند، يك نوع الهام جانبخشى از آن مىگيرند كه عبارت از نقطه آغاز يك آهنگ سفر روحانى است.
در اين ماه مؤمن، خود را از زندگانى تاريك مادى خلاصى داده و قدم به دايره يك زندگى روشن مىگذارد.
از تيرهگىها و اندوه دنيا فارغ شده و به لذتى سرگرم مىشود كه در آن هيچ دردى را احساس نمىكند. هر روز خود را با عبارت: «خدايا براى تو و به فرمان تو روزه مىگيريم» آغاز كرده و با جمله «خدايا براى تو و به فرمان تو افطار مىكنيم» آنرا به پايان رسانده و در بقيه اوقات نيز بهره وافى از دعا و تلاوت قرآن و نماز توجه به مقام ربوبى خواهد داشت.
قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله: لِلصَّائِمِ فَرْحَتانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ الْافْطارِ وَفَرْحَةٌ عِنْدَ لِقاءَ رَبِّهِ «19».
«نبى مكرم اسلام فرمود: روزه دار دو خوشحالى دارد: هنگام افطار و هنگام ملاقات با پروردگار».
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: مَنْ صامَ شَهْرُ رَمَضانٍ ايْماناً وَاحْتِساباً وَكَفَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَلِسانَهُ عَنِ النَّاسِ قَبِلَ اللَّهُ صَوْمَهُ وَغَفَرَلَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ وَاعْطاهُ ثَوابَ الصَّابِرينَ «20».
«پيغمبر اكرم فرمود: كسى كه ماه رمضان را روزه بگيرد، به خاطر ايمان و احتسابش نسبت به خداى متعال و گوش و چشم و زبان خود را از آزار مردم حفظ كند، خداى متعال روزه او را قبول مىكند و گناهان دور و نزديكش را مىبخشد و ثواب صابران را به او عطا مىكند».
حج
يكى از اركان بزرگ اسلام و طلبهاى پروردگار حج است. آنكس كه اين فريضه بزرگ راترك كند، هنگام مردن او را مخير مىكنند كه يهودى يا نصرانى از دنيا برود. خلاصه تارك حج در آستانه و مرز كفر قرار دارد.
مسلمانان جهان به قصد انجام اعمال حج، يك كنفرانس جهانى با يك جمعيت فشرده، بر اساس يگانگى و بندگى خدا تشكيل مىدهند و در سايه همين اجتماع در ميان آنها برادرى و اتحاد ايجاد مىشود. برنامه حج پايههاى يك نهضت جهانى را از قديمترين زمان كه مسلمانان دعوت خدارا لبيك گفتهاند به خواست خدا، تا آخر نيز اجابت خواهند كرد، پىريزى مىنمايد.
حج در حقيقت يك نوع جهاد مالى و بدنى است و در يك كلام مىتوان حج را جهاد معنوى دانست.
مسلمين در ايام حج به حرم امْن خدا قدم مىگذارند تا با سر و پاى برهنه، فارغ از آلودگىها، پروانهوار گرد كعبه مقدس طواف كنند. مى روند تا در مقام پيشواى موحدين ابراهيمى نماز گذارند و در برابر خداى يكتا سر بر خاك نهند.
مىروند تا شعائر الهى را بزرگ بدارند و هرولهكنان جاه و جلال و تعيّنات زندگى را در درگاه باعظمتش فرو ريزند؛ تعيّناتى كه حصارى محكم برگرد دلهاى آنان كشيده و از خالق مهربانشان دور نگاهداشته است. مىروند تا عهد بندگى و اطاعت خود را تجديد كنند. مىروند تا اعلام كنند كه مال و جاه و همه پيوندهاى زندگى قربانى فرمان خداست. مىروند تا از مظاهر شرك و نفاق و آيين جهل و تفرق اظهار انزجار نمايند.
آرى! حج بپاخاستن موجود ضعيف و بى مقدارى است كه در برابر بىنياز مطلقى به پا خيزد و گِرد خانهاش بسان عاشق والهاى كه خانه محبوب را يافته طواف كند.
حج بپاخاستن و گرويدنست، كه مسلمين در عرفات چون سربازانى قوى و استوار و فداكار مىايستند و گرد خانه خدا طواف عهد و پيمان به جا مىآورند اين بپاخاستن و گرديدن آخرين سير بنده مؤمن به سوى پروردگار است، و اين دو به منزله دو ركن اساسى اسلام است.
مسلمانان در طواف خانه خدا، مطامع، شهوات و تمايلات خود را در اين راه سركوب مىكنند و عنان هوى و هوس خود را به دست عقل و ايمان مىسپارند.
همهكس و همهچيز حتى حيوانات وحشى و حشرات، از گزند آنان در امان است و بالاخره از ارضاى غرايز خود، سر از مجادله و انحراف اجتناب نموده و پاك و منزه با ارادهاى قوى و روحى مالامال از معرفت الهى باز مىگردند.
مىروند تا در كنار برادران مسلمان خود، از هر ملت و قوم قرارگيرند و با لباس يكسان بدون تجمل در يك حال و در يك محيط عبادت كنند و در صف واحد سر تعظيم در مقابل خداى متعال فرود آرند و جبين برخاك نهند.
مىروند تا از حال يكديگر مطلع شوند و قدرت و عظمت اسلام و جمعيت مسلمين را مشاهده كنند، و در جهان پر آشوب، خود را تنها احساس نكنند و از موفقيتهاى علمى، اخلاقى، مادى و صنعتى همكيشان خود و از مصايب آنان آگاه شوند، و در بازگشت، محيط خود را با گزارش سفر تحت تأثير قرار داده و همه را با اين احساس آشنا سازند. در انجام اين اعمال كه خواستههاى خداست تمام منافع به سوى انسان و در سرپيچى از آن، تمام زيان به او برمىگردد.
طلبكار دوم: پيغمبر اسلام
هركس سرّ مقدس عالم را در نهاد خود مىيابد و در باطن امر، به خداى متعال قرار دارد؛ اگرچه به صورت ظاهر انكار كند.
اگر سئوال شود اين دستگاه نظام آفرينش را چه كسى خلق نموده و پيدايش ماده اصلى از چيست؟ جوابى جز اين داده نخواهد شد كه رشته اين عالم از مبدئى سرچشمه مىگيرد كه تمام شدنى نيست و فنا و زوال ندارد.
پس هر كسى اقرار و اعتراف دارد، يا لااقل در باطن امر عقيدهمند است كه براى جهان و موجودات آن، پروردگارى است كه خلقت و اداره كردن اين مملكت پهنار و به دست اوست.
خلاصه اين كه تمام افراد بشر ذاتاً به اين عقيده پاى بندند و گاهى اين عقيده چنان در انسان قوى مىشود كه اثرات آن ظاهر گشته و در مقام عمل هم متوجه او شده و دست زارى به طرف او دراز مىكند.
براى اين كه توجه به مبدأ در بشر ارادى و هميشگى باشد؛ يعنى انسان جز ذات او چيز ديگرى اراده نكند و نيت خود را از تمام آلودگىها پاك كرده و براى او خالص گرداند، افرادى از طرف حق برگزيده شدهاند كه بشر را به ياد حق آورده و همان چيزى كه فطرت بشر خواهان اوست در مقام عمل هم متوجه او نمايد و حق را مراد و مقصود زندگى گرداند. اين افراد كه پيامبران الهى بودند، اول آنها حضرت آدم و آخرين آنان محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله بوده كه نبوت به او ختم شده و آيين مقدسش تا روز قيامت براى بشر كافى است.
نبى مكرم اسلام گوهرى بود كه دست قدرت، او را در عاليترين معدن هستى پرورش داد، و نهال وجودش را باغبان آفرينش با آب فضيلت و تقوى سرسبز و سيرآب ساخته بود.
هنگام بعثت او جهان در درياى آشوب غرق بود و بشر بويژه مردم عرب در آتش فجور مىسوختند.
براى نخستين بار كه فرشته سعادت اين آيه آسمانى را كه «خداى يگانه را بپرستيد تا رستگار شويد» به نيروى خدا در فضاى خاموش گيتى طنين انداز ساخت، معلوم است كه مردم با چه وضعى با او روبرو شدند.
ولى روح استقامت كه بر بالاى مقاصد و اهداف مقدسش آشيانه داشت، از سنگباران قوم و زبان بدگوى دشمن، ترك آشيان خود نگفت.
آرى! او آن مرد آسمانى و آن رجل الهى و آن آيه رحمت ربانى، مردم را دعوت كرد تا از دروغگويى، دشنام، ظلم، جنايت، تقلب، خيانت، دزدى، آدمكشى، كمفروشى، بىعفتى، بىعصمتى، فساد، قمار، شرابخوارى، رباخوارى، غارتگرى، سوء اخلاق، بپرهيزند و به درستى، فضيلت، حريت، آدميت، عفت، عصمت، پاكى، مهربانى، مواسات، برادرى، دوستى، صلح، صفا، يگانگى، يكرنگى، عزت، صميميت، واقعيت، شجاعت، سخاوت، روى آورند، كه هر يك از اين صفات داراى شرحى مفصل است.
اينها و هزاران نوع از نمونههاى فضيلت هدف نبىاكرم را تشكيل مىداد كه با اين صحنهها هرگز آيين او كهنه نخواهد شد.
بر روح پاك تواناى محمد صلى الله عليه و آله آفرين باد كه بر آسمان فضايل درخشيدن گرفت، و آثار انبياى گذشته را در پرتو همّت خيرهكننده خود پنهان ساخت.
نبى مكرم اسلام با تعليمات مقدس قرآن مجيد، در وحشتكده حجاز بهشت عشق و آشنايى به وجود آورد، و آن ريگزار سوزان و تفتيده را به نام بزرگترين و عاليترين مدارس علم، به جهان معرفى فرمود.
محمد صلى الله عليه و آله به دنبال تمام پيامبران به دنيا آمد و پيشاپيش همه پيامبران قرار گرفت و فرمان برترى خويش را با امضاى خداى متعال دريافت كرد.
چند درخواست
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
انْصُرْ اخاكَ ظالِماً اوْ مَظْلُوماً انْ يَكُ ظالِماً فَارْدُدْهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَانْ يَكُ مَظْلُوماً فَانْصُرْهُ «21».
«نبى اكرم فرمود: برادر خود را چه ظالم باشد و چه مظلوم يارى كن. اگر ظالم است او را از ظلم باز دار و اگر مظلوم است او را يارى كن و نصرت ده».
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
انَّ احَبَّ النَّاسَ الَى اللَّهِ تَعالى يَوْمَ الْقِيامَةِ وَادْناهُمْ مِنْهُ مَجْلِساً امامٌ عادِلٌ وَابْغَضَ النَّاسَ الَى اللَّهِ تَعالى وَابْعَدَهُمْ مِنْهُ امامٌ جائِرٌ «22».
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: محبوبترين مردم و نزديكترين مردم به پروردگار در قيامت رهبر عادل و دشمنترين و دورترين آنها حاكم ستمكار است».
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
عنْ شَدّادِبْنِ اوسٍ قال: دَخَلتُ عَلى رَسولِاللهِ فَرأيتُ فِى وَجهِهِ ماساءَنِى، فَقُلتُ:
مَاالَّذىِ بكَ؟ فَقالَ اخافُ على امَّتِى الشِّركَ فَقُلتُ ايُشرِكُونَ مِن بَعدِكَ؟ فقال اما انَّهُم لاتَعبُدونَ شَمساً وَلا قَمراً وَلا وَثَناً وَلا حَجَراً وَلكِنَّهُم يَراؤُنَ بِاعمالِهِم وَالرِّياءُ هُوَ الشِّركُ «23».
«شدادبن اوس مىگويد: بر رسول خدا وارد شدم، در چهرهاش آثار ناراحتى ديدم كه مرا نيز ناراحت كرد، عرض كردم: چرا ناراحتيد؟ فرمود: از شرك ورزيدن امتم مىترسم، گفتم: آيا پس از شما آنها شرك مىورزند؟ فرمود: آگاه باش! آنها خورشيد، ماه، بت و سنگ نمىپرستند و لكن در عمل ريا مىكنند و ريا همان شرك است».
طلبكار سوم: اهل وعيال
حس غريزه جنسى كه به منزله ابزار زندگى محسوب و هر فردى از افراد بشر آنرا داراست، به هر يك از دو جنس مرد و زن اجازه داده (بلكه لازم شمرده) كه وقتى به حد رشد رسيدند و اين حس در آنها به فعليت رسيد، همسرى براى زندگى خود انتخاب نمايند تا شريك زندگيشان باشد و در تمام حالات پست و بلند روزگار دست از هم برندارند و چون همسر خود را در گرفتارى و شكنجه روزگار ببيند او را دلدارى داده و تسلى خاطر او را فراهم نمايد و اين وظيفه بيشتر به عهده زن است؛ چرا كه آفريدگار جهان خلقت زن را براى پرورش بنىآدم و تفقد بيچارگان و درماندگان آفريده و غريزه رأفت را در آنان بيشتر قرار داده؛ امّا مرد را براى نبرد زندگى خلق فرموده و هر يك را بر فطرت خود سرشته است.
نخستين و مهمترين مؤسسه در جامعه انسانى محيط خانواده است. بنياد جامعه كوچك خانواده و پيدايش افراد آن بازناشويى زن و مرد برقرار مىشود.
محيط خانواده مؤسسه پر قيمتى است كه تمام افراد بشر آنجا تربيت مىشوند و در اين محيط كوچك است كه آنها را به منظور محبت و برابرى و خيرانديشى براى تحمل عواقب تمدن انسانى مهيا مىسازند. خانواده مؤسسهاى است كه گردانندگان آن از صميم قلب دوست دارند افراد نيك و صالح از خود به يادگار گذارند.
اساساً انسان مسئول اعمال خويش است؛ امّا به حكم ارتباط افراد جامعه، نسبت به يكديگر، نمىتوان افراد جامعه را مستقيماً مسئول اعمال ديگران ندانست.
آيا فرزندى كه نادان و بى تربيت بار آمده مسئوليتش متوجه مربى او نيست؟
بديهى است كه بى انتظامى خانواده را مردم منتسب به رئيس خانواده مىدانند.
خلاصه هركس نسبت به حوزهاى كه در آن مىتواند بيشتر اعمال نفوذ كند مسئوليت دارد.
از آيات اوليه قرآن اين آيه مكى است كه مىگويد:
«وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» «24».
و همچنين:
«قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» «25».
بنابراين حقيقتى را كه نمىتوان انكار كرد اين است كه خانواده ريشه اصلى تمدن بشرى است و صحت و سلامت تمدن وابسته به سلامت اين ريشه است؛ از اين جهت مىبينيم اسلام از ميان تمام مسائل به آن اهميت بيشترى داده و قوانينى وضع كرده كه سازمان خانوادگى را بر اساس صحيح و محكمى استوار سازد.
از نظر اسلام يگانه مرحله صحيح معاشرت، در ميان زن و مرد اين است كه هر يك از آنها با خشنودى كامل آنچه را كه به نتايج زندگى و خانواده وابسته است تقويت نمايند، تا بر اساس آن بنياد خانوادگى استوار گردد.
از طرفى تأثيرات عوامل مختلف در جهان خلقت بويژه تأثيرات غذايى از نظر ظاهر و باطن، بر احدى پوشيده نيست سلامت بودن غذا از نظر بهداشتى ضامن صحت بدن و از نظر حلال بودن ضامن سلامت روح است.
اين مسئله يعنى تهيه خوراك حلال بر عهده مدير خانواده است؛ زيرا خاندان هر كسى واجبالنفقه آن فرد است، پس بر پدر خانواده لازم است كه براى زن و فرزند خود غذاى حلال را فراهم آورد تا اين غذا بر نورانيت روح آنان بيفزايد و از آوردن غذاى حرام بپرهيزد كه غذاى حرام باعث كسالت و تنبلى روح از عبادت حق است و اين سستى در عبادت و اطاعت براى جامعه بزرگتر كه از خانواده تشكيل شده است عواقبى خطرناك دارد.
طلبكار چهارم: نفس اماره
طبيعت بشر از نظر بُعْد حيوانى، سركش، خودخواه، شهوتران و متعدى است. با آنكه استعداد هزار گونه ترقى را دارد و آماده تربيت و فراگرفتن دانش است، جهالت و غفلت او را از آشنايى با استعدادهاى پنهان خود بازداشته است، او هيچگاه تكليف خود را ندانسته؛ ولى آنچه طبيعى اوست جلب نفع و دفع ضرر است. از براى احراز برترى و تأمين سود و قدرت بر دفع زيان، به تمام وسائل متوسل مىشود و چون نيرومند باشد همان نيرو را وسيله تعدى و دستاندازى به حقوق ديگران قرار مىدهد. به همين جهت است كه اين موجود عجيب كه بالقوه هم فاسد است هم مصلح، هم دانشمند است هم جاهل، هم خيرخواه است هم بدخواه، هم مهربان است هم بىرحم، بايد در تحت تربيت قرار گيرد و راهنمايى شود.
منظور از اين راهنمايى اين است كه پرده جهل، ظلمت و غفلت از برابر او برداشته شود تا به مصالح خود آشنا گردد و وظيفه خود را نسبت به خالق و خلق بداند.
در اصطلاح علم اخلاق هوس حركت اضطراب انگيزى است كه در نفس انسان نسبت به موضوعى حادث شده است و شخص هوسناك را آرام نمىگذارد. مانند حب، بغض، عشق، كينه، خشم و خلاصه آنكه هر دم هوسى داشتهباشد بوالهوس خوانده مىشود و بوالهوس و بىقرار قادر نيست حتى يك قدم رو به كمال بردارد.
شرط عمده سير كمالى، آرامش خاطر است و تا هوى و هوس باقى است آرامش خاطر ميسر نيست و عقل بر نفس حكومت ندارد.
كودكان از آغازين روزهاى تولد داراى خوى مادى و حيوانى هستند و مىتوان گفت هوس بر آنها حاكم است؛ بنابراين بايد آنها را مراقبت كرد كه آن امور مادى و هوى و هوس در وجودشان رسوخ نكند و هوسناك بار نيايند.
زن نيز طبعاً مغلوب هوس است و چون جزيى از مرد است به صورت ديگر داراى هوى و هوس است؛ بنابراين بايد به وسيله تعليم و تربيت آن غريزه سركش را به اطاعت از دين و عقل درآورد.
در هر حال براى بقاى اجتماع و ايجاد سلامت و امنيت بر تمام افراد انسان لازم است از اداكردن طلب طلبكار چهارم خوددارى كنند؛ زيرا دعوت اين طلبكار جز به سوى تباهى و فساد چيز ديگرى نيست.
از نبى اكرم نقل شده است كه دشمنترين دشمنان نسبت به انسان «نفس اماره» است. جلوگيرى از شهوات غلط را خداى متعال از نظر جزا با بهشت برين برابر دانسته است، آنجا كه مىفرمايد:
«وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى» «26».
«و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بىترديد جايگاهش بهشت است.».
تمام معصيتها و نافرمانىها به وسيله نفس اماره و تحريك آن انجام مىپذيرد كه با عامل بازدارنده مذهب و اعتقاد به حق مىتوان از خطرات آن جلوگيرى كرد.
طلبكار پنجم: شيطان
امروزه كه تحولات حيرت انگيزى در اصول زندگى بشر روى داده است و از نيم قرن گذشته تا به حال دامنه علوم وسعت عجيبى پيدا كرده است و به وسيله آن علوم، بسيارى از امور مشكله حياتى حل گرديده و مخصوصاً اصول تعليم و تربيت در اين عصر صورت نوينى به خود گرفته است، در چه مكتبى ممكن است شخصيتهايى را پرورش داد كه در راه اصلاح جامعه بشرى قدمهاى مؤثرى برداشته و تحول عظيم و اساسى در شئون زندگى ايجاد نمايد؟
آيا آموزشى كه امروز مورد تعظيم تمام ملل دنياست، قدرت تربيت يك فرد دلسوز به جامعه را دارد؟
بايد اعتراف كنيم كه: دنيا با همه پيشرفتهايى كه در امور مادى نموده است هنوز به حقيقت تعليم و تربيت روحى و معنوى نرسيده و توجهى به اصول تربيت حقيقى ننموده است.
هنوز از عالم ماده به سوى جهان معنويت نگرائيده و آن اصولى را هم كه فرهنگ امروز دنيا، در تعليم و تربيت پيش گرفتهاست، فقط با همان ترقيات مادى كه مورد نظر فرهنگيان امروز است سازش دارد و آن اصول هيچ گونه تأثيرى در نفوس ندارد. از اين جهت است كه نتيجه علوم، جز ايجاد جنگ وانسانكشى و پايمال كردن حقوق ديگران چيز ديگرى نيست.
هر روز و در هر مكان با چشم خود مىبينيم و با گوش خود مىشنويم و يا در جرائد كثيرالانتشار مطالعه مىكنيم كه هرج و مرج اخلاقى در سراسر جوامع بشرى شيوع پيدا كرده است، و تا حقيقت تعليم و تربيت معنوى مورد توجه مصلحين جهان قرارنگيرد، دامنه فساد و شيوع اعمال ننگين، روز به روز در تمام بلاد و كشورها، وسعت پيدا خواهد كرد و همه افراد بشر را دير يا زود با تمام محصولات علمى خود، به سوى فنا و زوال سوق خواهد داد. اين روش را در علم دين روش شيطانى مىخوانيم و كتاب خدا قرآن مجيد از اين روش شديداً نهى فرموده است:
«إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ» «27».
«بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است».
«لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» «28».
«و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد».
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» «29».
«اى فرزندان آدم! آيا با شما عهد نكردم كه شيطان را مپرستيد كه او بىترديد دشمن آشكارى براى شماست؟».
براى دورى از شيطان بهترين پناهگاه آيين مقدس اسلام است كه روش تربيتى آن توأم با تربيت جسم و روح است و انسان را از نيستى و هلاكت نجات داده و به آخرين منزل خوشبختى كه بهشت اعلاست مىرساند. خداى متعال در سوره آل عمران فرموده:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» «30».
«مسلماً دينِ [واقعى كه همه پيامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است».
طلبكار ششم: رقيب و عتيد
«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» «31».
«هيچ سخنى را به زبان نمىگويد جز اينكه نزد آن [براى نوشتن و حفظش] نگهبانى آماده است».
جهان موجودات با عجايب حيرت انگيزى كه دارد، در پرتو نظامات ثابت و لايتغيرى در حركت و تكاپو است، و تمام ابعاد مشابه و اجزاء مختلف آن، با هم پيوستهاند، و هر حادثهاى كه در كيان هستى واقع مىشود، واقع شدنش حتمى و خلافناپذير است.
انواع بديع و گوناگون مخلوقات، كه محصولات اين كارگاه عظيم و فراوردههاى اين سازمان پهناورند، هر يك مجهز به جهازات و نيروهايى هستند كه با مقاصد حياتى و هدفهاى كمالى آنها، كمال مناسبت دارد و به هر يك آنچه لايق بوده داده شده است، و راه راستى در مسير كمالى آن قرار گرفتهاست.
اما سير و حركت انسان بر صراط مستقيم، با سائق طبيعت انجام نمىگيرد؛ بلكه چون اين نوع در تحصيل مقاصد حياتى خويش با اراده و علم و انتخاب سفر مىكند به ناچار صراط مستقيم او صراط عملى است و با قائد علم و انديشه پاك مىتواند در جاده مستقيم سعادت قدم گذارد.
«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً» «32».
«ما انسان را از نطفه آميخته و مختلطى [از مواد و عناصر] آفريديم و او را از حالتى به حالتى و شكلى به شكلى [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلى كامل] درآورديم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم».
تمام مبانى حيات انسان، بر اصول و قواعد عملى است.
منطقه خواستههاى عملى بشر بر دو قسم است: يا خواستههاى عملى مطابق با رضايت خالق است، يا مطابق نيست در هر دو صورت خداى متعال دانا در قرآن مىفرمايد: هيچ عملى از شما سرنمىزند مگر اين كه من حافظ آن هستم، اگر عمل در صراط مستقيم حق انجام گيرد انسان به سعادت اصلى رسيده و اگر در غير راه حق، انسان دچار هلاكت شده است.
اين است كه خداى متعال مأمورانى به نام «رقيب» و «عتيد» بر انسان گماشته كه تمام اعمال انسان را در دفتر مخصوص و مربوط ثبت كنند به طورى كه چيزى از نظر آنان پنهان نخواهد ماند.
«إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ» «33».
«بلكه پرونده نيكان در عليّين است».
«إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ» «34».
«يقيناً پرونده بدكاران در سجّين است».
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» «35».
«پس هركس هموزن ذرهاى نيكى كند، آن نيكى را ببيند.* و هركس هموزن ذرهاى بدى كند، آن بدى را ببيند».
طلبكار هفتم: ملك الموت «36»
خداى متعال در سوره جمعه فرموده:
«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» «37».
«بگو: بىترديد مرگى را كه از آن مىگريزيد با شما ديدار خواهد كرد، سپس به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانده مىشويد، پس شما را به اعمالى كه همواره انجام مىداديد، آگاه خواهد كرد».
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- كافى: 1/ 290، باب ما نص اللَّه عزوجل ورسوله على...، حديث 6؛ بحار الانوار: 26/ 50، باب 1، حديث 96.
(2)- عيون اخبار الرضا عليه السلام: 2/ 145، باب 40، حديث 13؛ وسائل الشيعه: 11/ 430، باب 46، حديث 15177.
(3)- بحارالانوار: 46/ 54، باب 5، حديث 1؛ ارشاد: 2/ 154.
(4)- آل عمران (3): 134.
(5)- آل عمران (3): 134.
(6)- آل عمران (3): 134.
(7)- مستدرك الوسائل: 1/ 345، باب 41، حديث 801- 3؛ مناقب: 4/ 158؛ ارشاد: 2/ 146. (8)- بيان الحق.
(9)- بحار الانوار: 73/ 15؛ سفينة البحار: 2/ 3.
(10)- انسان فطرتاً تشنه آزادى است و از هر كس و هر چيزى كه مانع آزادى او باشد متنفر، و مدافع سرسخت طرفداران آزادى خويش است. بسيارى از مردم بويژه جوانان بر اثر تهاجم غرايز درونى و خواستههاى حيوانى و افكار بيرونى ضد دينى طلبكارى خداى متعال را مانع آزادى خود مىدانند! اين امر سبب تنفّر و دين گريزى آنان شده است. به طورى كه يا از مجموع امور دينى و عمل به آن دست كشيدهاند و يا در حالت تحيّر و بلا تكليفى قرار گرفتهاند. اينان مدام با خود كلنجار مىروند كه مگر خداى متعال ما را آزاد خلق نكردهاست و مگر نه اين است كه بزرگان دين براى آزادى بشر به مقام رهبرى رسيدهاند؟ پس چرا اين همه دستور؟ آيا اين دستورات به معناى سلب آزادى بشر نيست؟
در پاسخ از سؤال فوق از آنچه نبايد غفلت كرد اين است كه: دستورات حضرت حق فقط و فقط متوجه انسان است و ساير موجودات عالم كه از روى غريزه و جبرى زندگى مىكنند و حاكم مملكت وجودى آنان غرايز است، در نوع اعمال و رفتار خود مجبورند و از آزادى و اختيار بهرهاى ندارند بنابراين از تكليف ساقطند
اما انسان از اختيار برخوردار است و مهمترين امتياز وجوديش آزادى اوست. همين اختيار مهمترين عامل بروز تكليف است. شاهد مهم نكته فوق اين است كه از نظر شرعى انسان مجبور مكلف نيست و در صورتى كه مجبور باشد اگر حرامى را هم مرتكب شود عقاب و مجازاتى ندارد. بنابر اين تكاليف از عامل مهمى به نام آزادى و اختيار سرچشمه مىگيرد و دستورات خداى متعال و تكاليف الهى هيچ منافاتى با آزادى و اختيار انسان ندارد.
نكته ديگر اينكه: كسى كه به دنبال آزادى است آيا غير از اين است كه هر كارى را كه خواست بتواند انجام دهد؟ آيا غير اين است كه به قدرتى دست يابد كه تحت تأثير قدرت ديگران قرار نگيرد؟ و... اگر به دنبا چنين آزادى هستيم تنها در پرتو عمل به دستورات حضرت حق به دست مىآيد چرا كه خود فرمود:
«بندهام! مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم، من زندهاى هستم كه نمىميرم، تو را نيز زندهاى قرار دهم كه نميرى. من بىنيازى هستم كه محتاج نمىشوم تو را نيز بىنيازى قرار دهم كه محتاج نشوى. من به هرچه بگويم باش پس مىباشد تو را نيز به گونهاى قرار دهم كه به هر چيزى گفتى باش پس باشد.»
اگر كسى بگويد من مىخواهم پاسخ غرايز درونى و تمايلات نفسانى خود را آزادانه بدهم، نبايد فراموش كند كه با گرايش امور نفسانى ميل به آن را در وجود خود تقويت مىكند و تقويت آن ميل مساوى با ارتكاب پى در پى آن است و چنين شخصى با اين ارتكاب، سند اسارت خود را امضا كرده است. مهمترين آثار شوم اين گرايش بى قيد و شرط اين است كه اگر زمانى پشيمان شد و خواست آزادانه در برابر خواستههاى درونى خود تصميم بگيرد و مرتكب محرمات نشود، به آسانى موفق نمىشود چرا كه تمام پلهاى پشت سر خود را خواب كرده و راه بازگشتى باقى نگذاشته است. اين نكته داراى شواهد و نمونههاى تاريخى است كه مىتوانيد به كتاب: توبه آغوش رحمت نوشته استاد انصاريان مراجعه كنيد.
(11)- لاتَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُوا الْاخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَيُرَجَّى التُّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِى الدُّنْيا بِقَوْلِ الزَّاهِدينَ وَيَعْمَلُ فِيها بِعَمَلِ الرَّاغِبينَ... (نهج البلاغه: كلام 497؛ مستدرك الوسائل: 11/ 312.
(21)- مهمترين فرقى كه ميان «ايمان» و «اسلام» ذكر شده است اين است كه اسلام اقرار است؛ امّا ايمان همراه با عمل است. بنابراين مؤمنان حقيقى كسانى هستند كه اعتقادات خود را در ميدان عمل به اثبات مىرسانند و قبل از آنكه به گفتار و زبان عقايد خود را به نمايش بگذارند و با هياهوى سخن ابراز ديندارى نمايند، در عمل و اجابت دستورات حضرت حق همّت مىگمارند.
خداى تعالى در قرآن مىفرمايد:
«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ» [حجرات: 14].
«باديهنشينان گفتند: ما [از عمق قلب] ايمان آورديم. بگو: ايمان نياوردهايد، بلكه بگوييد: اسلام آوردهايم؛ زيرا هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است.».
از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است كه فرمود:
«الْايمانُ اقْرارٌ وَعَمَلٌ وَالْاسْلامُ اقْرارٌ بَلا عَمَلٍ».
«ايمان اقرار (به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر) به همراه عمل است و اسلام اقرار بدون عمل».
كوتاه سخن آنكه عمل در سعادت انسان و رسوخ ايمان در شراشر وجود آدمى نقش مهمى را دارست. آنقدر توجه به عمل مهم است كه رسول گرامى اسلام به دختر بزرگوار خود حضرت صديقه طاهره عليها السلام مىگويد:
يا فاطِمَةُ اعْمَلِى لِنَفْسِكَ فَانّى لا اغْنِى عَنْكِ شَيْئاً.
«اى فاطمه! براى خودت عمل كن، كه من تو را از چيزى بىنياز نمىكنم».
طبق نص صريح قرآن كريم، خداى متعال مىفرمايد: روز قيامت تمام حَسَب و نَسَبها از بين مىرود:
«فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ» [مؤمنون (23): 101].
«پس هنگامى كه در صور دميده مىشود، پس در آن روز نه ميانشان خويشاوندى و نسبى وجود خواهد داشت و نه از اوضاع و احوال يكديگر مىپرسند».
«مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» [اسراء (17): 15].
«هر كس هدايت يافت، فقط به سود خودش هدايت مىيابد و هر كس گمراه شد، فقط به زيان خودش گمراه مىشود. و هيچ بردارنده بار گناهى بار گناه ديگرى را به دوش خود بر نمىدارد».
بنابراين هر كس خواستار رسيدن به حقيقت ايمان است بايد در ميدان عمل نقش آفرينى كند و از اجابت دستورات حضرت حق غافل نشود. (13)- كشف الغمه: 2/ 308؛ بحار الانوار: 49/ 127.
(14)- كافى: 3/ 264، باب فضل الصلاة، حديث 1؛ تهذيب: 1/ 210، باب فضل الصلاة، حديث 634.
(15)- بحار الانوار: 79/ 225، باب 1، حديث 50؛ دعوات: 28، حديث 49؛ عوالى اللآلى: 1/ 110، الفصل السابع، حديث 14.
(16)- وسائل الشيعه: 4/ باب 6، حديث 4420؛ بحارالانوار: 80/ 9، باب 6، حديث 4.
(17)- كافى: 3/ 265، باب فضل الصلاة، حديث 6؛ وسائل الشيعه: 4/ 43، باب 12، حديث 4469. همان.
(18)- وسائل الشيعه: 4/ 27، باب 6، حديث 4424؛ امالى شيخ صدوق: 641، مجلس 93.
(19)- كافى: 4/ 65، باب جاء فى فضل الصوم، حديث 15؛ من لا يحضره الفقيه: 2/ 76، باب فضل الصيام، حديث 1780.
(20)- وسائل الشيعه: 10/ 164، باب 11، حديث 13124؛ ثواب الاعمال: 290؛ المقنعه: 305، باب 7.
(21)- كنزالعمال: 3/ 114، حديث 7205؛ الجامع الصغير: 1/ 420 حديث 2739.
(22)- عوالى اللآلى: 1/ 372، با كمى اختلاف.
(23)- مستدرك الوسائل: 1/ 109، باب 11، حديث 113- 17؛ مجموعه ورّام: 2/ 233.
(24)- شعراء (26): 214.
(25)- تحريم (66): 6.
(26)- نازعات (79): 40- 41.
(27)- يوسف (12): 5.
(28)- بقره (2): 208.
(29)- يس (36): 60.
(30)- آل عمران (3): 19.
(31)- ق (50): 18.
(32)- انسان (76): 2.
(33)- مطففين (83): 18.
(34)- مطففين (83): 7.
(35)- زلزله (99): 7.
(36)- غفلت يكى از مهمترين عوامل سقوط و انحطاط انسان است. هرگاه انسان از مقام، جايگاه و موقعيت خويش غافل شد و حقيقت زندگى را از زير خاكروبههاى رذايل نفسانى خود آگاه نكرد و براى عمر و زندگى قداستى قائل نشد، ديوانه وار به سوى اشباع غرايز نفسانى و حيوانى خود سرعت گرفته و تمام ارزش و منزلت خويش را در كاسهاى از شراب شهوت سر مىكشد.
از اساسىترين عوامل بازدارنده انسان، از گرايش به امور مذموم اخلاقى ياد مرگ است. اين كه انسان باور كند كه ملك الموت بسان طلبكارى جسور انتظار فرا رسيدن زمان سرآمدن فرصت و پايان عمر را مىكشد و براى قبض روح آدمى لحظهاى تحمل نمىكند، زمينه خيالپردازى و فريب خوردن را تا حدّ زيادى بر انسان مسدود مىنمايد.
ياد مرگ و اعتقاد به حوادث پس از آن، بادهاى غرور نخوت، عجب و خودپسندى را از دماغ آدمى خارج مىكند و او را به زندگى شرافتمندانهاى دعوت مىنمايد.
بيشتر انسانها هنوز باور نكردهاند كه روزى خواهند مرد و ملك الموت طلب خود را از آنان باز خواهد ستاند و لحظهاى درنگ نخواهد كرد. وجود مبارك امير مؤمنان عليه السلام در روايتى مىفرمايد:
«انسان هر روز مردگان را به سوى گورستان تشييع مىكند و با اين حال باز به دنياى فريبنده روى مىآورد و از شهوت و گناهان دست نمىكشد. اگر اين بينوا فرزند آدم را نه گناهى بود كه مرتكب شود و نه حساب و كتابى، جز همين مرگ كه اجتماع او را پراكنده و متفرّق و فرزندانش را يتيم مىكند، بىگمان سزاوار بود كه از اين دنياى پر رنج حذر كند.»
بحارالانوار: 6/ 137 حديث 40.
همچنين از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
«شما فراريان و تعقيب شدگان مرگ هستيد. اگر برايش بايستيد شما را مىگيرد و اگر از آن بگريزيد به شما مىرسد. او از سايه شما به شما نزديكتر است، مرگ به گردنهاى شما گره خورده است».
نهج البلاغه: كلمات قصار: كلمه 27.
(37)- جمعه (62): 8.