مراحل توبه
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
1- معرفت و نفوذ آن در باطن
يكى از ويژگىهاى مهمى كه وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ماه مبارك رمضان بيان فرمودند، اين است كه اين ماه، ماه توبه است؛
«وَ هُوَ شَهْرُ التَّوْبَةِ» «1»
كشش زمان براى توبه، در اين فرصت و موقعيّت، فوق العاده قوى است. اگر شخص گناهكارى بتواند اين فرصت باعظمت را غنيمت شمارد و به توبه واقعى گرايش پيدا كند، طبق آيات صريح قرآن، هديههاى عظيمى از جانب پروردگار به او عطا مىشود.
وقتى كه آيات و روايات را كنار هم مىگذاريم، به اين نتيجه مىرسيم كه توبه در اسلام، يك حقيقت تركيبى است، يعنى توبه از چند عنصر معنوى به وجود مىآيد و تحقق پيدا مىكند.
عنصر اول براى كسى كه مىخواهد اهل توبه شود، علم، معرفت و آگاهى است. آگاهى به اين كه آن عملى را كه انجام داده است، هيچ جنبه مثبتى در آن نبوده، بلكه راهى به سوى خسارت، زيان و ضرر بوده است. طبع هر گناهى، اين
______________________________
(1)-/ بحار الأنوار: 93/ 340، باب 46، حديث 5؛ فضائل الأشهر الثلاثه، شيخ صدوق: 95، حديث 78.
موارد را اقتضا مىكند، يعنى گناهكار وقتى كه گناهى را مرتكب مىشود، با اختيار خودش، به خود، خانواده، جامعه، دنيا و آخرت و به ارزشهاى خودش لطمه مىزند.
اين آگاهى و معرفت، بايد در باطن او خيلى جدى باشد، يعنى دردِ ضرر و زيان و خسارت گناه را لمس و درك كند. علاوه بر اين بايد به اين معنا هم توجّه داشته باشد كه گناه، نافرمانى چه كسى است؟ يعنى توجّه كند كه طرف مقابلش كه به عصيان او برخاسته و از او سرپيچى كرده و به دشمنى و جنگ با او برخاسته است، چه كسى است؟ توجه كند كه در هنگام گناه، وجود مقدس پروردگار را معصيت نموده است و در حال گناه از او سرپيچى و تمرّد مىكند. در حقيقت، در حال گناه با خدا مىجنگد و به خشم و ستيز با او رفتار مىكند.
اين را در درون خودش تفهيم كند. مثلًا فكر كند كه پروردگار عالم چه ظلمى به من كرده است كه من به تلافىِ ظلم او، به گناه برخيزم؟ آيا شايسته بوده كه من با خالق، مدبر و رازق خودم، با يك وجود مباركى كه كرم، عشق و رحمت بىنهايت در بىنهايت است، در محضر او مرتكب گناه شوم؟ و از امر او سرپيچى كنم؟
چهره ظاهرى و واقعى گناه
كسى كه مىخواهد توبه كند، چراغ علم را بايد در درون خودش به نحو جدى روشن كند و در آن تعمّق كند. چون چهره خطرناك و ديو صفتِ گناه، خودش را به آسانى نشان نمىدهد، بلكه در مرحله اولِ، خودش را زيبا نشان مىدهد، مىگويد:
من باعث لذت تو هستم.
گناه، چهره ظاهرش را اين گونه نشان مىدهد، چنان كه قرآن مىفرمايد:
«زُيّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْملِهِمْ» «1»
______________________________
(1)- توبه (9): 37؛ زشتى كارهايشان در نظرشان آراسته شده.
بايد با تمام دقّت و هوشيارى، رفتار خود را زير ذرهبين محاسبه بگيريد.
پروردگار مىفرمايد: شيطان و هواى نفس، زشتىهاى كردارِ آنها را زيبا نمايش مىدهد، ولى اگر اين معرفت را حاصل كند، با مقدار اندكى فكر، مىفهمد كه گناه، جنگ با ارزشها و منافع خويش و زمينهساز خسارت است.
هم چنين گناه، ضربه زننده به خود انسان، زن و بچه، جامعه، دنيا و آخرتش است. بعد هم خدايى كه از او سرپيچى، تمرد و سركشى كرده است، قبل از ولادت تا به حال، نسبت به انسان، جز كار عاشقانه، رحيمانه و كريمانه نداشته است.
2- حال قلبى در توبه
مرحله دوم كه بعد از معرفت است، مرحله حال قلبى است. قلب، بعد از اين علم و معرفت به درد مىآيد. به تعبير محققانِ در اين بحث، قلب متألم، متأثر و رنجيده مىشود. ممكن است در يك ساعت، صد بار به انسان نهيب بزند كه چرا معصيت كردى؟ چرا به ضرر خودت اقدام كردى؟ چرا با پروردگار مهربانت به جنگ برخاستى؟
وقتى اين حال تألّم پيدا شود، توبه خود را نشان مىدهد. اين حال در وجود انسان، براى عمل، اراده و عزم نسبت به سه زمان ايجاد مىكند؛ زمان حال، گذشته و آينده.
3- فعل و عمل در توبه
مرحله عمل و فعل مرحله سوم توبه است. در اين مرحله، زلف معرفت، حال و عمل، به هم گره خورده است، يعنى تا قدمِ معرفت در زندگى نيايد، قدم حال نمىآيد و اگر قدم حال نيايد، قدم اراده و عزم بر فعل نمىآيد و دوباره گناهش را ادامه مىدهد.
اين سه حقيقت، قوىترين مانع براى ورود گناه به زندگى است. اما اراده براى الآن او حاصل مىشود، تا گناهى كه با آن در ارتباط است، ترك كند. اگر آن معرفتحال بيايد، درون او، مجبور به قصد جدى براى ترك گناه مىشود. هم چنين نسبت به آينده هم تصميم جدى مىگيرد كه اجازه ندهد دوباره گناه در زندگى او راه پيدا كند.
و نسبت به گذشته با خود مىانديشد و حسابگرى مىكند كه گناهان گذشته من از چه نوع گناهانى بوده است؟ مثلًا اگر ترك نماز بوده، با قضاى آن نمازها بايد اين خلأ گذشته را پر كنم. اگر مال مردم بوده، از همين امروز مال هر كس را به او برگردانم. اگر گناه گذشته من، پايمال كردن حق زن و بچه بوده، با كمال تواضع به همسر و فرزندانم بگويم كه اشتباه كردم. من مىخواهم براى شما كارهايى انجام دهم كه گذشته بد من نسبت به شما، جبران شود.
اين محصولِ آن حالى است كه از آن علم پيدا مىشود. هم چنين ارادهاى است كه انسان را بر پاك كردن گذشته از نا پاكىها تحريك مىكند. ارادهاى بر جلوگيرى از آلوده شدن در آينده و قطع نا پاكىهاى فعلى؛ اين معنى توبه است.
توبه شايسته پذيرش خدا
از نظر علماى اخلاق، توبه يك حقيقت مركبه است. توبه اين نيست كه در قلب ما يك نسيم پشيمانى بيايد و بگوييم: خدايا! اشتباه كرديم، ما را ببخش. چون زياد اتفاق مىافتد كه انسان به اشتباه خود پى مىبرد و اظهار پشيمانى مىكند، لكن دوباره به گناه برمىگردد و رفتار ناصحيح گذشته را تكرار مىكند.
خداوند، از انسان توبه اصلاحگر مىخواهد. توبهاى كه باطن انسان را شستشو دهد و اعضا و جوارح را از همه گناهان قطع كند. هم چنين آن توبه، در آينده به او مسئوليت ببخشد و باعث شود كه گذشته خود را جبران كند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله مىفرمايد: چنين توبهاى، در ماه مبارك رمضان، بهتر از اوقات ديگر قابل تحقق است. چرا كه در ماه رمضان، مردم حدود ده مبطل روزه را ترك مىكنند و همين ترك سى روزه، تمرينى براى ترك گناهان است. يعنى ماه رمضان به آدم نيرو مىدهد. به خودش مىگويد: من كه اينقدر قدرت دارم كه از صبحانه و ناهار كه حلال خدا هستند، حلالى كه خوردن آن، براى من هيچ مانعى ندارد! خوددارى مىكنم، آيا نمىتوانم از گناه خوددارى كنم؟!
اين خوددارى من از حلال است، كه خدا مىگويد: نخور، نياشام، سر زير آب فرو نكن، به خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله دروغ نبند، گرد و غبار غليظ به حلق نريز، در روز ماه رمضان كارى به غريزه جنسى نداشته باش، هر چند به تو حمله كند و تو را تحت فشار قرار دهد. در روزه ماه رمضان، از همسرت كه بر تو حلال است كنار بمان و من با جوان بودنم و با اين كه تحت فشار غريزه جنسى هستم، اما از آن خوددارى مىكنم و خود را نگه مىدارم، آيا نمىتوانم خود را از زنا و شهوت حرام باز دارم؟
و همين طور از حقوق مردم، آيا نمىتوانم از پايمال كردن آن دور بمانم؟ روزه نشان مىدهد كه مىتوانم.
وجوب فورى توبه
اما توبه از نظر قرآن و روايات، آيا كارى مستحب، خوب و پسنديده است؟ يا واجب است؟ بايد گفت: در اين پانزده قرنى كه بر فرهنگ اهلبيت عليهم السلام گذشته است، كسى را نمىشناسيم كه توبه را مستحب دانسته باشد. چهارده معصوم عليهم السلام، تمام فقهاى شيعه و اولياى خدا، تمام انبياى گذشته و از همه بالاتر، خود پروردگار، توبه را واجب فورى و شرعى دانستهاند. يعنى بايد گناهكار فورى توبه كند و اين واجب را تأخير نياندازد «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ» «1» اين امر است. «تُوبُوا» مثل
______________________________
(1)- نور (24): 31؛ همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد.
«اقيموا، آتوا»، اينها در قرآن همه امر واجب هستند:
«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» «1»
توبه، راه فلاح و رستگارى
اگر به دنبال رستگارى، نجات و بيرون آمدن از مشكلات دنيا و آخرت مىگرديد، راه آن توبه است. كه مىفرمايد: «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ» و به خدا برگرديد، به آن معنا كه گفتيم، آشتى كنيد، «أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ» اى مردمى كه خدا را قبول داريد، «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» تا به رستگارى برسيد.
راغب اصفهانى، در كتاب «المفردات»، فلاح را چنين معنى كرده است:
عزّتِ بى ذلّت، ثروتِ بى فقر، علمِ بى جهل و حياتِ بى مرگ، يعنى اگر توبه كنيد، من اين چهار چيز را براى شما ذخيره مىكنم. به محض اين كه از اين دنيا وارد آخرت شديد، من اين فلاح را كه مركب از اين چهار حقيقت است، به شما عطا مىكنم. شما آنجا نزد من عزيزى كه ذليل نمىشود، ثروتمندى كه فقير نمىشود، آگاهى كه نادان نمىشود و زندهاى كه هرگز نخواهد مرد، مىشويد؛ اين اثر توبه است.
برداشت وجوب توبه از قرآن
تركيب آيه را دقت كنيد: «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ» امر واجب است. «أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ» يعنى، به شما اهل ايمان مىگويم «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» لام، لام علت است. يعنى براى اين كه به فلاح برسيد، اين قدرت و قوت توبه است. يعنى ترك همه گناهان ظاهرى و باطنى كه با آن سر و كار دارم.
آيه دومى كه دلالت دارد توبه واجب شرعى، فقهى، الهى و اخلاقى است، اين آيه است:
______________________________
(1)- نور (24): 31؛ و [شما] اى مؤمنان! همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد.
«يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا» «1»
بر شما واجب است كه توبه كنيد، اما آن توبهاى كه بر شما واجب است، توبه نصوح است. نصوح، يعنى توبهاى كه يك بار صورت بگيرد و تا زمان مرگ آن را نشكنيم.
وجود مبارك حضرت رضا عليه السلام در اين زمينه مىفرمايد:
اگر بخواهيد هر بار توبه كنيد و توبه را بشكنيد، اين توبه نمودن و شكستن آن، مسخره كردن خدا است. «2» شما شيعيان ما، جزء گروه مسخره كنندگان خدا نباشيد.
كسانى هستند كه خدا را مسخره كنند، شما ديگر نمىخواهد كه خدا را مسخره كنيد. كسانى بودند كه زهرا عليها السلام را با تازيانه زدند و بين در و ديوار پهلويش را شكستند، شما ديگر با بى حجابى، بد حجابى و فساد، زهرا عليها السلام را كتك نزنيد. آن مقدارى كه حضرت رضا عليه السلام بايد زهر بخورد، خورد، خيلى هم زهر او خطرناك بود و با زهرهاى همه ائمه عليهم السلام فرق مىكرد.
ائمه عليهم السلام زهر كه مىخوردند، چند روز بعد شهيد مىشدند. اما امام رضا عليه السلام چند ساعت بعد از دنيا رفتند. بيشتر از اين، كه ديگر نبايد به ايشان زهر داد. آيا ما بايد همگام با مأمون شويم؟ آيا رفيق بهتر از اينها نيست كه برويم با او دست رفاقت بدهيم؟ اين معناى توبه نصوح است.
«يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا»
اى اهل ايمان! از همه گناهانى كه دچار آن هستيد توبه كنيد، اما توبهاى كه شكسته نشود.
|
نه در مسجد گذارندم كه رند است |
نه در ميخانه كين خمار خام است |
|
|
ميان مسجد و ميخانه راهى است |
بجوئيد اى عزيزان كين كدام است؟ «3» |
|
آن ره، همان است كه پروردگار آدرس مىدهد؛ «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا» ممكن است كسى به پروردگار بگويد: من توبه نصوح كردم، اما آيه تمام نشده است، يعنى در ادامه چه خواهد شد؟ مىگويم: خدايا من توبه نصوح به درگاهت آوردم و با تو قرارداد قطعى مىبندم كه ديگر اين توبه را نشكنم، ادامه آيه جواب مىدهد؛
«عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفّرَ عَنكُمْ سَيَاتِكُم» «1»
اگر توبه نصوح داشتى، اميد صد در صد داشته باش كه پروردگار شما را مىآمرزد و مىبخشد:
«وَ يُدْخِلَكُمْ جَنتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ» «2»
فاعل «يدخلكم» پروردگار است. خدا دست شما، توبه كننده نصوح را مىگيرد و وارد بهشتهايى مىكند كه نهرها در آن جارى است، كه به زيبايى بهشت مىافزايد.
دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنين در روز قيامت
چه زمانى خداوند دست انسانها را مىگيرد؟
«يَوْمَ لَايُخْزِى اللَّهُ النَّبِىَّ و الَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ»
آن روزى كه تمام عزّت را به پيغمبر و مؤمنانِ همراه او مىدهد و به آبروى پيغمبر و اهل ايمان به قدر يك ارزن لطمه نخواهد خورد.
«يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ و بِأَيْمنِهِم» «3»
پيغمبر صلى الله عليه و آله و اهل ايمانى كه نورشان در طرف راست و پيشاپيش آنها در حركت است. پيغمبر و مردم مؤمن، در قيامت غرق در نور هستند و دست به دعا بر
______________________________
(1)- تحريم (66): 8؛ اميد است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو كند.
(2)- تحريم (66): 8؛ و شما را به بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، درآورد.
(3)- حديد (57): 12؛ كه نورشان پيش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مىكند.
مىدارند. البته در قيامت نماز، روزه و حج نيست، ولى دعا وجود دارد.
پيغمبر صلى الله عليه و آله با مؤمنان چنين دعا مىكنند: «رَبَّنَآ أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا» «1» خدايا! اين روشنايى را كه به ما دادى، كامل كن. نمىدانيم اين نور و آثار آن چيست؟ روز قيامت با بودن نور، چرا پيغمبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان دست به دعا برمىدارند كه خدايا! اين نور ما را كامل كن؟ يعنى هر چه نور، شايسته ما است، به ما بده و هيچ مقدار از آن را نسبت به ما دريغ نكن. دعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله و اهل ايمان مستجاب است. خدا مىداند آن نورى كه بعد از اين دعا تجلى مىكند، چه نورى است؟ اين خواسته اول آنها است.
طلب عفو به واسطه پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان
خواسته دوم چيست؟
پيغمبر صلى الله عليه و آله و اهل ايمان، همراه او مىگويند: «وَ اغْفِرْ لَنَآ» «2» خدايا! گناهان ما را بيامرز. مگر پيغمبر صلى الله عليه و آله گناه داشته است كه در قيامت، حالت توبه به خودش مىگيرد؟ توبه انبيا و ائمه عليهم السلام از خوبى به خوبتر بوده است، يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام نماز صبحش را كه مىخوانده است، از نماز صبحش توبه مىكرد و مىفرمود: مرا به خاطر اين نماز بيامرز، بلكه در نماز ظهر، نماز بهترى را ارائه بدهم. غروب كه مىشد، گريه مىكرد و از نماز ظهرش توبه مىكرد، مىفرمود: مرا ببخش، بلكه نماز مغرب و عشاى بهترى را بياورم. توبه او، از خوب به خوبتر بوده است. توبه ما هم كه معلوم است از چيست؟ آيا ما تا به حال از نماز خود توبه كردهايم؟
بعد از آن پيغمبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان، به خدا مىگويند: «إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «3» تو اگر بخواهى ما را بيامرزى و نور ما را كامل كنى، مىتوانى. تو هر كارى را مىتوانى انجام بدهى. تو توانا، توانمند و شكستناپذير هستى.
______________________________
(1)- تحريم (66): 8؛ پروردگارا! نور ما را براى ما كامل كن.
(2)- تحريم (66): 8؛ و ما را بيامرز.
(3)- تحريم (66): 8؛ كه تو بر هر كارى توانايى.
ارزش تائبان در آيات و روايات
اگر براى ارزش تائبان، در همه قرآن تحقيق و جستجو شود، قوىتر از اين آيه پيدا نمىشود؛
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّ بِينَ» «1»
خدا توبه كنندگان را دوست دارد.
«فَمَنْ احَبَّهُ اللّهُ لَمْ يُعَذِّبْهُ» «2» كسى كه محبوب خدا شود، هيچگاه روى جهنم را نخواهد ديد. مگر مىشود در روز قيامت، خدا محبوبش را به جهنم ببرد؟ خود گفته است كه من تائبان را دوست دارم. كسى كه توبه كرده است، ممكن نيست كه خدا در روز قيامت آبروى او را بريزد. خيلى عجيب است كه در اين آيه خودش را عاشق و تائب را معشوق معرفى مىكند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايند: بگوييد تا شخص تائب شما را دعا كند، چون دعاى تائب مستجاب است «التَّائِبُ حَبيبُ اللّهِ» «3» اين حرف پيغمبر صلى الله عليه و آله است. ما فقط پيغمبر صلى الله عليه و آله را «حبيب اللّه» مىگوييم، آن وقت پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايند: كسى كه توبه مىكند، او را در همان دايره محبتى كه من هستم، وارد مىكنند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
______________________________
(1)- بقره (2): 222؛ يقيناً خدا كسانى را كه بسيار توبه مىكنند، و كسانى را كه خود را [با پذيرش انواع پاكىها از همه آلودگىها] پاكيزه مىكنند، دوست دارد.
(2)- آل عمران (3): 31؛ «قُلْ انْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ».
كافى: 2/ 432، حديث 5؛ «بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل أَعْطَى التَّائِبِينَ ثَلَاثَ خِصَالٍ لَوْ أَعْطَى خَصْلَةً مِنْهَا جَمِيعَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَنَجَوْا بِهَا قَوْلُهُ عز و جل إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ فَمَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ لَمْ يُعَذِّبْه».
وسائل الشيعة: 1/ 62، باب 9، حديث 135؛ «قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام إِنَّ النَّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ عز و جل عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْحُرَصَاءِ وَ هُوَ الطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ هِيَ رَهْبَةٌ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عز و جل فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ وَ هُوَ الْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عز و جل وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ لِقَوْلِهِ عز و جل قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ فَمَنْ أَحَبَّ اللَّهَ عز و جل أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ تَعَالَى كَانَ مِنَ الآْمِنِينَ».
بحار الأنوار: 90/ 160، باب 1، حديث 41؛ «النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ يَا رَبِّ وَدِدْتُ أَنْ أَعْلَمَ مَنْ تُحِبُّ مِنْ عِبَادِكَ فَأُحِبَّهُ فَقَالَ إِذَا رَأَيْتَ عَبْدِي يُكْثِرُ ذِكْرِي فَأَنَا أَذِنْتُ لَهُ فِي ذَلِكَ وَ أَنَا أُحِبُّهُ وَ إِذَا رَأَيْتَ عَبْدِي لَا يَذْكُرُنِي فَأَنَا حَجَبْتُهُ وَ أَنَا أَبْغَضْتُه».
بحار الأنوار: 67/ 26، باب 43، حديث 28؛ «فِي أَخْبَارِ دَاوُدَ عليه السلام يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي وَ مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلَّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَايَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي فَارْفُضُوا يَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ غُرُورِهَا وَ هَلُمُّوا إِلَى كَرَامَتِي وَ مُصَاحَبَتِي وَ مُجَالَسَتِي وَ مُؤَانَسَتِي وَ آنِسُونِي أُؤَانِسْكُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُمْ وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى بَعْضِ الصِّدِّيقِينَ أَنَّ لِي عِبَاداً مِنْ عَبِيدِي يُحِبُّونِّي وَ أُحِبُّهُمْ وَ يَشْتَاقُونَ إِلَيَّ وَ أَشْتَاقُ إِلَيْهِمْ وَ يَذْكُرُونِّي وَ أَذْكُرُهُمْ فَإِنْ أَخَذْتَ طَرِيقَهُمْ أَحْبَبْتُكَ وَ إِنْ عَدَلْتَ عَنْهُمْ مَقَتُّكَ قَالَ يَا رَبِّ وَ مَا عَلَامَتُهُمْ قَالَ يُرَاعُونَ الظِّلَالَ بِالنَّهَارِ كَمَا يُرَاعِي الشَّفِيقُ غَنَمَهُ وَ يَحِنُّونَ إِلَى غُرُوبِ الشَّمْسِ كَمَا تَحِنُّ الطَّيْرُ إِلَى أَوْكَارِهَا عِنْدَ الْغُرُوبِ فَإِذَا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ وَ اخْتَلَطَ الظَّلَامُ وَ فُرِشَتِ الْفُرُشُ وَ نُصِبَتِ الْأَسِرَّةُ وَ خَلَا كُلُّ حَبِيبٍ بِحَبِيبِهِ نَصَبُوا إِلَيَّ أَقْدَامَهُمْ وَ افْتَرَشُوا إِلَيَّ وُجُوهَهُمْ وَ نَاجَوْنِي بِكَلَامِي وَ تَمَلَّقُونِي بِأَنْعَامِي مَا بَيْنَ صَارِخٍ وَ بَاكٍ وَ بَيْنَ مُتَأَوِّهٍ وَ شَاكٍ وَ بَيْنَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ وَ بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ بِعَيْنِي مَا يَتَحَمَّلُونَ مِنْ أَجْلِي وَ بِسَمْعِي مَا يَشْكُونَ مِنْ حُبِّي أَوَّلُ مَا أُعْطِيهِمْ ثَلَاثاً الْأَوَّلُ أَقْذِفُ مِنْ نُورِي فِي قُلُوبِهِمْ فَيُخْبِرُونَ عَنِّي كَمَا أُخْبِرُ عَنْهُمْ وَ الثَّانِي لَوْ كَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ مَا فِيهِمَا مِنْ مَوَارِيثِهِمْ لَاسْتَقْلَلْتُهَا لَهُمْ وَ الثَّالِثُ أُقْبِلُ بِوَجْهِي عَلَيْهِمْ أَ فَتَرَى مَنْ أَقْبَلْتُ عَلَيْهِ بِوَجْهِي يَعْلَمُ أَحَدٌ مَا أُرِيدُ أَنْ أُعْطِيَهُ».
(3)- جامع السعادات: 3/ 51، (فصل فضيلة التوبه) «قال رسول الله صلى الله عليه و آله: التائب حبيب الله والتائب من الذنب كمن لا ذنب له».
فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوى: 3/ 364، ش 3386؛ «التائب من الذنب كمن لاذنب له لأن التائب حبيب الله (ان الله يحب التوابين) وهو سبحانه لا يعذب حبيبه بل يغفر له ويستره ويسامحه واذا أحب الله عبدا لم يضره ذنب لأن المحب يستر الحبيب فان بدا منه شين غفره فاذا أحبعبدا فأذنب ستره فصار كمن لا ذنب له فالذنب يدنس العبد والرجوع الى الله يطهره وهو التوبه فرجعته اليه تصيره فى محل القرب منه كذا ظهر لى فى تقريره ثمرأيت حجه الاسلام قال: معناه اذا أحبه تاب عليه قبل الموت فلم تضره الذنوب الماضيه وان كثرت كما لا يضره الكفر الماضى بعد الاسلام».