پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

آثار مثبت عمل - جلسه دهم (1) - (متن کامل + عناوین)

آثار مثبت عمل - جلسه دهم (1) - (متن کامل + عناوین)

اجر عمل‏

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين‏ و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

كوشش‏هاى مثبتى كه در سايه ايمان، با اراده و اختيار از ظاهر و باطن انسان ظهور مى‏كند، به حقيقت به پاداش، و ميوه لازم خود خواهد رسيد. نظام عالم هستى در دنيا و آخرت بر اين حقيقت پايه‏ريزى شده است. دستگاه الهى در اين زمينه تا آنجا منظم است كه در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

به اندازه رشته ميان هسته خرما- آن تار بسيار نازك- انحرافى در اين زمينه وجود ندارد. محال است انسان باكرامت و وابسته به پروردگار و حقايق، كار مثبتى را انجام بدهد، يا حال مثبتى را از خود نشان بدهد و به نتيجه و محصول آن نرسد. گاهى نتيجه كار در دنيا و گاهى در آخرت است.

بنابراين اگر ما كار مثبت بسيارى انجام داديم، اگر در دنيا محصول و پاداش آنها را نديديم، معنى آن اين نيست كه اين كارهاى مثبت هدر رفته است. بلكه پاداش، و ثمره اين كارها آن قدر عظيم است كه ظرف دنيا گنجايش آن را ندارد تا به انسان برسد. اما تا جايى كه ظرف دنيا گنجايش پاداش را داشته باشد به انسان پاداش و اجر مى‏دهند.

پاداش رحمان و رحيم‏

«يا رَحْمنَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُما» «1»

اين جمله در دعاهاى معصوم نقل شده‏

______________________________
(1)- كافى: 2/ 557؛ بَابُ الدُّعَاءِ لِلْكَرْبِ وَ الْهَمِّ وَ الْحُزْنِ وَ الْخَوْف، حديث 6؛ «أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي الْهَمِّ قَالَ تَغْتَسِلُ وَ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ يَا فَارِجَ الْهَمِّ وَ يَا كَاشِفَ الْغَمِّ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا فَرِّجْ هَمِّي وَ اكْشِفْ غَمِّي يَا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ اعْصِمْنِي وَ طَهِّرْنِي وَ اذْهَبْ بِبَلِيَّتِي وَ اقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ».

وسائل الشيعة: 8/ 42، باب 8، حديث 10057؛ «النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنْ إِسْرَافِيلَ عَنِ اللَّهِ عز و جل قَالَ مَنْ صَلَّى فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عَشْرَ رَكَعَاتٍ يَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ يَقُولُ فِي رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ عَشْرَ مَرَّاتٍ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ يَتَشَهَّدُ فِي كُلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يُسَلِّمُ فَإِذَا فَرَغَ مِنْ آخِرِ عَشْرِ رَكَعَاتٍ قَالَ بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنَ التَّسْلِيمِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ أَلْفَ مَرَّةٍ فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ سَجَدَ وَ يَقُولُ فِي سُجُودِهِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا إِلَهَ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ تَقَبَّلْ مِنَّا صَلَاتَنَا وَ صِيَامَنَا وَ قِيَامَنَا فَإِنَّهُ لَايَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ حَتَّى يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ ثُمَّ ذَكَرَ ثَوَاباً جَزِيلًا».

وسائل الشيعة: 13/ 335، باب 20، حديث 17882؛ «سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ كُنْتُ مَعَهُ فِي الطَّوَافِ فَلَمَّا صِرْنَا بِحِذَاءِ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ قَامَ عليه السلام فَرَفَعَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ يَا اللَّهُ يَا وَلِيَّ الْعَافِيَةِ وَ خَالِقَ الْعَافِيَةِ وَ رَازِقَ الْعَافِيَةِ وَ الْمُنْعِمَ بِالْعَافِيَةِ وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِيَةِ وَ الْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِيَةِ عَلَيَّ وَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِيَةَ وَ دَوَامَ الْعَافِيَةِ وَ تَمَامَ الْعَافِيَةِ وَ شُكْرَ الْعَافِيَةِ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».

است و ريشه قرآنى دارد، كه پروردگار رحمن و رحيم دنيا و آخرت بندگانش است.

با توجه به اين كه اغلب مفسران، مى‏گويند:

رحيم، يعنى خدايى كه در قيامت پاداش همه اهل ايمان را به آنها عنايت خواهد كرد. وقتى كه در دعا مى‏گويد:

«و رحيمهما»

؛ هم رحيم دنيا و هم رحيم آخرت است، ثابت مى‏شود كه اجر و مزد اعمال مثبت و حالات پاك مردم، تا جايى كه دنيا گنجايش آن را دارد، به مردم عنايت خواهد شد. خداوند متعال، هم خودش دست اندركار پرداخت پاداش و مزد است و هم دست اندر كار تبديل كار نيك به ميوه خوب مى‏باشد.

چهار آيه در اين زمينه وجود دارد. در يك آيه مى‏فرمايد: «نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا» «1» اينجا مسأله رحمت است، يعنى خداوند پاداش كار مثبت را، هم در دنيا و هم در آخرت به نتيجه مى‏رساند. ما وظيفه داريم كه كار و حال مثبت به او تحويل بدهيم.

او بعد از اين كه كار و حال را تحويل مى‏گيرد، در عالم ربوبيت خودش، در اين كار و حال ما فعل و انفعالاتى ايجاد مى‏كند كه بنا به فرموده قرآن در سوره توبه و آل عمران، نهايت اين فعل و انفعالات، بهشت و رضوان است.

رضوان، حقيقتى مافوق بهشت است كه در سوره مباركه توبه با اين وصف رضوان را بيان مى‏فرمايد:

«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «2»

يعنى بزرگتر از بهشت است. ولى به يقين طبق وعده قرآن، اين رضوان در آينده براى اهل ايمان ظهور خواهد كرد.

در سوره مباركه آل عمران مى‏فرمايد:

«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» «3»

خداوند خوب بندگانش را مى‏شناسد و به تمام كارها و حالات بندگانش آگاهى‏

______________________________
(1)- يوسف (12): 56؛ رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم مى‏رسانيم و پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كنيم.

(2)- توبه (9): 72؛ و هم‏چنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگ‏تر است؛ اين همان كاميابى بزرگ است.

(3)- آل عمران (3): 15؛ و رضايتى از سوى خداست؛ و خدا به بندگان بيناست.

دارد.

«نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ و لَانُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»

ما به خاطر كارها و حالات خوب، رحمت، پاداش، اجر و لطفمان را به بندگانمان خواهيم رساند. «اصاب» يعنى رسيدن. «نُصِيبُ» كه از نظر ادبى، متكلم مع الغير است، يعنى ما به بندگان خودمان خواهيم رساند. آنهايى را كه مى‏خواهيم، چون همه را كه نمى‏خواهد و همه خود را در فضاى خواستن او قرار نمى‏دهند. اما هر كسى كه خودش را در فضاى خواستن او قرار بدهد، يعنى وارد در «مَن يَشَآءُ» «1» و «مَّن نَّشَآءُ» «2» شود يعنى لايق باشد. «من يشاء» معنى لطيف قرآنى آن اين است كه اگر كسى خودش را با عمل و حال مثبت در فضاى خواست او قرار بدهد، رحمت را در آن فضا به او مى‏رساند؛

«قُلِ اللَّهُمَّ ملِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ» «3»

بى‏حساب نيست، بلكه با شرايط است. «تُؤْتِى الْمُلْكَ» ملك يعنى نبوت انبيا، نه شاهنشاهى. آدم بى‏دين، لائيك، مخالف با قرآن و اسلام، مخالف با حجاب، آيا خدا اين ملك را به او عنايت كرده است؟ نه، كارى به پروردگار ندارد، چون خدا هيچ‏گاه ملك را به ستمگران نداده است.

اين‏ «تُؤْتِى الْمُلْكَ» يعنى ملك نبوت، ولايت ويژه حضرت حق، ملك ارزش‏ها.

شما در آيات قرآن مجيد هم همين نكته را در سوره‏هاى مختلف مى‏خوانيد:

«وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ و اللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَن يَشَآءُ» «4»

در جاى ديگر دارد؛ «وَ ءَاتَيْنهُم مُّلْكًا عَظِيًما» «5» اما به چه كسى؟ اين ملك را به هر كسى كه بخواهد عنايت مى‏كند. به كسانى كه لياقت عملى و حالى به پيشگاه مقدس او ارائه كرده‏اند و شايستگى داشته‏اند كه:

______________________________
(1)- بقره (2): 90؛ چرا خدا از فضل و احسانش به هر كه از بندگانش بخواهد [كتاب آسمانى‏] نازل مى‏كند.

(2)- انعام (6): 83؛ هر كه را بخواهيم‏ [به‏] درجاتى بالا مى‏بريم.

(3)- آل عمران (3): 26؛ بگو: خدايا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت مى‏دهى و از هر كه خواهى حكومت را مى‏ستانى، و هر كه را خواهى عزت مى‏بخشى و هر كه را خواهى خوار و بى‏مقدار مى‏كنى، هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.

(4)- بقره (2): 247؛ گفت: خدا او را بر شما برگزيده و وى را در دانش و نيروى جسمى فزونى داده؛ و خدا زمامداريش را به هر كس كه بخواهد عطا مى‏كند؛ و خدا بسيار عطا كننده و داناست.

(5)- نساء (4): 54؛ و به آنان فرمانروايى بزرگى بخشيديم.

«تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ» «1»

شدند.

خروج ظالم از مُلك خدا

خدا ملك را به ظالم عنايت نمى‏كند. اگر ظالمى هم آن ملك را با ظلم و ستم تصرّف كرد، از او لباس ملك را مى‏گيرد، چون شايستگى ندارد و غاصبانه به سراغ اين لباس رفته است. آبرويش را مى‏برم و دل‏ها را عليه او مى‏گردانم. اين مقام را كه با تقلب به خودش بسته است از او مى‏گيرم.

دو جمله بعد از آن همين مطلب است: «وَ تُعِزُّ مَن تَشَآءُ و تُذِلُّ مَن تَشَآءُ» «2» پيغمبرم را توانمند مى‏كنم، اما ابولهب و ابوجهل را به خاك ذلّت مى‏كشانم. چرا؟

چون عزّت مخصوص پيغمبرم است. اگر ابولهب و ابوجهل در مكه حكومت مى‏كنند، بر شهر و مردم سلطه دارند، به ناشايستگى اين سلطه را پيدا كرده‏اند. بايد عزيزانِ عزيز شوند، اين معنى «وَ تُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَآءُ» است.

بلافاصله بعد از آن هم مى‏گويد:

«بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى‏ كُلّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ» «3»

هر چه در دست او انجام مى‏گيرد، خير است. حضرت سليمان عليه السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمه عليهم السلام خير بودند، خدا به آنها حكومت، ملك، نبوت، امامت و ولايت داد. آمدند جلوى حكومت آنها را گرفتند و در ظاهر خلع سلاح‏شان كردند، ولى از نظر باطن كه خلع سلاح نشدند. امام، امام است. فرقى ندارد كه حكومت ظاهرى هم در دست آنها باشد، يا نه. ولايت آنها مسلم است، چه مردم رأى بدهندبه دنبال آنها بروند، چه رأى ندهند و به دنبال آنها نروند.

______________________________
(1)- آل عمران (3): 26؛ بگو: خدايا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت مى‏دهى و از هر كه خواهى حكومت را مى‏ستانى، و هر كه را خواهى عزت مى‏بخشى و هر كه را خواهى خوار و بى‏مقدار مى‏كنى، هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.

(2)- آل عمران (3): 26؛ و هر كه را خواهى عزت مى‏بخشى و هر كه را خواهى خوار و بى‏مقدار مى‏كنى،

(3)- آل عمران (3): 26؛ هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.

ملك الهى با بيعت بر كسى مسلم نمى‏شود. اين ملك، انتخاب شخص خداست. براى انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام است. مردم با امام حسين عليه السلام بيعت كنند يا نكنند، امام حسين عليه السلام ولىّ اللّه الاعظم است.

قرآن در اين زمينه مى‏گويد: «مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» «1» هيچ انتخابى را در زمينه نبوت و امامت در اختيار شما قرار ندادم، فقط خدا مى‏داند كه: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» «2» من به شايستگى‏هاى بندگانم از همه آگاه‏تر هستم. من مى‏دانم كه اين ملك را به چه كسى عنايت كنم من مى‏دانم كه عزّت و ذلت را به چه كسى بدهم.

محسنين، لايق ملك الهى‏

ما رحمت خودمان را به هر كسى كه بخواهيم مى‏دهيم، اما چه كسى را خدا مى‏خواهد؟ شايستگان و صالحان را. اين‏ «من نشاء» بى‏قاعده و قانون نيست.

بى حساب و كتاب نيست. خيلى منظم و حساب شده است؛

«نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ و لَانُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» «3»

در آيه مى‏گويد: آن‏ «من نشاء» محسنين هستند؛ در «وَ لَانُضِيعُ» با واو عاطفه، جمله بعد را به جمله قبل عطف و وصل مى‏كند، يعنى «نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ» اين‏ «من نشاء» چه كسانى هستند؟ «وَ لَانُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ». آيه مى‏فرمايد: كه اين‏ «من نشاء» قانون و ضابطه نيست، بلكه محسنين هستند.

سه حقيقت در محسنين:

1- عبادت‏

محسنين چه كسانى هستند؟

______________________________
(1)- قصص (28): 68؛ و [آنچه را بخواهد] بر مى‏گزيند، براى آنان‏ [در برابر اراده او در قلمرو تكوين و تشريع‏] اختيارى نيست.

(2)- انعام (6): 124؛ خدا داناتر است كه مقام رسالت را در كجا قرار دهد.

(3)- يوسف (12): 56؛ رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم مى‏رسانيم و پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كنيم.

سه نكته درباره محسنين لازم است بيان شود. يك حقيقت در محسن، حقيقت عبادت او است. پيغمبر صلى الله عليه و آله در اين باره مى‏فرمايد:

«الإِحْسانُ انْ تَعْبُدَ اللّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ» «1»

احسان، يعنى خدا را به گونه‏اى عبادت كنى كه گويى با چشم سر او را مى‏بينى و در برابر او ايستاده‏اى. وقتى با چشم سر او را مى‏بيند، براى نماز چگونه «اللّه اكبر» مى‏گويد؟ چگونه حمد مى‏خواند؟ چگونه ركوع و سجود مى‏كند؟ آن نماز، چه نمازى خواهد شد؟ در اين حالت، اوج ادب از انسان ظهور مى‏كند، يعنى وقتى در برابر حضرت حق‏ «اللّه اكبر» مى‏گويد، با آن براى حضور مُحرم مى‏شود. از محضر او هم هيچ غايب نمى‏شود؛ ديگر به تجارت و دنيا نمى‏پردازد، وقتى سلام نماز را مى‏دهد، كه هزار كار غير از نماز انجام داده است. اين يك شعاع حقيقت محسن است.

2- خدمت به خلق‏

 

اما حقيقت ديگر احسان، نيكى كردن به بندگان خداست. نيكان قوم موسى عليه السلام به قارون گفتند:

«أَحْسِن كَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» «2»

به مردم نيكى كن، چنان كه خداوند متعال با اين ثروتى كه از راه حلال به تو داده است، به تو نيكى كرده است. اين معناى احسان خدا به قارون در قرآن است.

3- دقت در عمل‏

حقيقت ديگر احسان، يعنى اعمال مربوط به خود را خيلى خوب انجام بدهيد.

اگر نماز و روزه است، به تمام معنا كامل باشد. اگر به ديگران نيكى مى‏كنيد،

______________________________
(1)- بحار الأنوار: 67/ 196، باب 53، حديث 2؛ «قَوْلُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ».

(2)- قصص (28): 77؛ و نيكى كن همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است.

بى‏منت و پنهانى باشد. اگر اين گونه احسان داشته باشيد: «وَ لَانُضِيعُ أَجْرَ الُمحْسِنِينَ» اين محسنين در «من نشاء» هستند. چون جملات آيه با واو عاطفه به هم ربط دارد، به ما مى‏گويد: اين‏ «من نشاء» بى‏نظم نيست، كه رحمتم را به شمر و يزيد هم بدهم و بعد بگويم: دلم مى‏خواست، نه، «من نشاء» مى‏گويم، و به شما نشان مى‏دهم كه اين‏ «من نشاء» در علم من، فقط محسنين هستند. مى‏خواهم به محسنين پاداشم را برسانم. خواستن پروردگار ريشه دار و استوار است.

 ادامه دارد . . .

منبع
  • پایگاه عرفان