اجر عمل
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
كوششهاى مثبتى كه در سايه ايمان، با اراده و اختيار از ظاهر و باطن انسان ظهور مىكند، به حقيقت به پاداش، و ميوه لازم خود خواهد رسيد. نظام عالم هستى در دنيا و آخرت بر اين حقيقت پايهريزى شده است. دستگاه الهى در اين زمينه تا آنجا منظم است كه در قرآن مجيد مىفرمايد:
به اندازه رشته ميان هسته خرما- آن تار بسيار نازك- انحرافى در اين زمينه وجود ندارد. محال است انسان باكرامت و وابسته به پروردگار و حقايق، كار مثبتى را انجام بدهد، يا حال مثبتى را از خود نشان بدهد و به نتيجه و محصول آن نرسد. گاهى نتيجه كار در دنيا و گاهى در آخرت است.
بنابراين اگر ما كار مثبت بسيارى انجام داديم، اگر در دنيا محصول و پاداش آنها را نديديم، معنى آن اين نيست كه اين كارهاى مثبت هدر رفته است. بلكه پاداش، و ثمره اين كارها آن قدر عظيم است كه ظرف دنيا گنجايش آن را ندارد تا به انسان برسد. اما تا جايى كه ظرف دنيا گنجايش پاداش را داشته باشد به انسان پاداش و اجر مىدهند.
پاداش رحمان و رحيم
«يا رَحْمنَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُما» «1»
اين جمله در دعاهاى معصوم نقل شده
______________________________
(1)- كافى: 2/ 557؛ بَابُ الدُّعَاءِ لِلْكَرْبِ وَ الْهَمِّ وَ الْحُزْنِ وَ الْخَوْف، حديث 6؛ «أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي الْهَمِّ قَالَ تَغْتَسِلُ وَ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ يَا فَارِجَ الْهَمِّ وَ يَا كَاشِفَ الْغَمِّ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا فَرِّجْ هَمِّي وَ اكْشِفْ غَمِّي يَا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ اعْصِمْنِي وَ طَهِّرْنِي وَ اذْهَبْ بِبَلِيَّتِي وَ اقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ».
وسائل الشيعة: 8/ 42، باب 8، حديث 10057؛ «النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنْ إِسْرَافِيلَ عَنِ اللَّهِ عز و جل قَالَ مَنْ صَلَّى فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عَشْرَ رَكَعَاتٍ يَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ يَقُولُ فِي رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ عَشْرَ مَرَّاتٍ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ يَتَشَهَّدُ فِي كُلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يُسَلِّمُ فَإِذَا فَرَغَ مِنْ آخِرِ عَشْرِ رَكَعَاتٍ قَالَ بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنَ التَّسْلِيمِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ أَلْفَ مَرَّةٍ فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ سَجَدَ وَ يَقُولُ فِي سُجُودِهِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا إِلَهَ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ تَقَبَّلْ مِنَّا صَلَاتَنَا وَ صِيَامَنَا وَ قِيَامَنَا فَإِنَّهُ لَايَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ حَتَّى يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ ثُمَّ ذَكَرَ ثَوَاباً جَزِيلًا».
وسائل الشيعة: 13/ 335، باب 20، حديث 17882؛ «سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ كُنْتُ مَعَهُ فِي الطَّوَافِ فَلَمَّا صِرْنَا بِحِذَاءِ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ قَامَ عليه السلام فَرَفَعَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ يَا اللَّهُ يَا وَلِيَّ الْعَافِيَةِ وَ خَالِقَ الْعَافِيَةِ وَ رَازِقَ الْعَافِيَةِ وَ الْمُنْعِمَ بِالْعَافِيَةِ وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِيَةِ وَ الْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِيَةِ عَلَيَّ وَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِيَةَ وَ دَوَامَ الْعَافِيَةِ وَ تَمَامَ الْعَافِيَةِ وَ شُكْرَ الْعَافِيَةِ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
است و ريشه قرآنى دارد، كه پروردگار رحمن و رحيم دنيا و آخرت بندگانش است.
با توجه به اين كه اغلب مفسران، مىگويند:
رحيم، يعنى خدايى كه در قيامت پاداش همه اهل ايمان را به آنها عنايت خواهد كرد. وقتى كه در دعا مىگويد:
«و رحيمهما»
؛ هم رحيم دنيا و هم رحيم آخرت است، ثابت مىشود كه اجر و مزد اعمال مثبت و حالات پاك مردم، تا جايى كه دنيا گنجايش آن را دارد، به مردم عنايت خواهد شد. خداوند متعال، هم خودش دست اندركار پرداخت پاداش و مزد است و هم دست اندر كار تبديل كار نيك به ميوه خوب مىباشد.
چهار آيه در اين زمينه وجود دارد. در يك آيه مىفرمايد: «نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا» «1» اينجا مسأله رحمت است، يعنى خداوند پاداش كار مثبت را، هم در دنيا و هم در آخرت به نتيجه مىرساند. ما وظيفه داريم كه كار و حال مثبت به او تحويل بدهيم.
او بعد از اين كه كار و حال را تحويل مىگيرد، در عالم ربوبيت خودش، در اين كار و حال ما فعل و انفعالاتى ايجاد مىكند كه بنا به فرموده قرآن در سوره توبه و آل عمران، نهايت اين فعل و انفعالات، بهشت و رضوان است.
رضوان، حقيقتى مافوق بهشت است كه در سوره مباركه توبه با اين وصف رضوان را بيان مىفرمايد:
«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «2»
يعنى بزرگتر از بهشت است. ولى به يقين طبق وعده قرآن، اين رضوان در آينده براى اهل ايمان ظهور خواهد كرد.
در سوره مباركه آل عمران مىفرمايد:
«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» «3»
خداوند خوب بندگانش را مىشناسد و به تمام كارها و حالات بندگانش آگاهى
______________________________
(1)- يوسف (12): 56؛ رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم مىرسانيم و پاداش نيكوكاران را تباه نمىكنيم.
(2)- توبه (9): 72؛ و همچنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگتر است؛ اين همان كاميابى بزرگ است.
(3)- آل عمران (3): 15؛ و رضايتى از سوى خداست؛ و خدا به بندگان بيناست.
دارد.
«نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ و لَانُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
ما به خاطر كارها و حالات خوب، رحمت، پاداش، اجر و لطفمان را به بندگانمان خواهيم رساند. «اصاب» يعنى رسيدن. «نُصِيبُ» كه از نظر ادبى، متكلم مع الغير است، يعنى ما به بندگان خودمان خواهيم رساند. آنهايى را كه مىخواهيم، چون همه را كه نمىخواهد و همه خود را در فضاى خواستن او قرار نمىدهند. اما هر كسى كه خودش را در فضاى خواستن او قرار بدهد، يعنى وارد در «مَن يَشَآءُ» «1» و «مَّن نَّشَآءُ» «2» شود يعنى لايق باشد. «من يشاء» معنى لطيف قرآنى آن اين است كه اگر كسى خودش را با عمل و حال مثبت در فضاى خواست او قرار بدهد، رحمت را در آن فضا به او مىرساند؛
«قُلِ اللَّهُمَّ ملِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ» «3»
بىحساب نيست، بلكه با شرايط است. «تُؤْتِى الْمُلْكَ» ملك يعنى نبوت انبيا، نه شاهنشاهى. آدم بىدين، لائيك، مخالف با قرآن و اسلام، مخالف با حجاب، آيا خدا اين ملك را به او عنايت كرده است؟ نه، كارى به پروردگار ندارد، چون خدا هيچگاه ملك را به ستمگران نداده است.
اين «تُؤْتِى الْمُلْكَ» يعنى ملك نبوت، ولايت ويژه حضرت حق، ملك ارزشها.
شما در آيات قرآن مجيد هم همين نكته را در سورههاى مختلف مىخوانيد:
«وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ و اللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَن يَشَآءُ» «4»
در جاى ديگر دارد؛ «وَ ءَاتَيْنهُم مُّلْكًا عَظِيًما» «5» اما به چه كسى؟ اين ملك را به هر كسى كه بخواهد عنايت مىكند. به كسانى كه لياقت عملى و حالى به پيشگاه مقدس او ارائه كردهاند و شايستگى داشتهاند كه:
______________________________
(1)- بقره (2): 90؛ چرا خدا از فضل و احسانش به هر كه از بندگانش بخواهد [كتاب آسمانى] نازل مىكند.
(2)- انعام (6): 83؛ هر كه را بخواهيم [به] درجاتى بالا مىبريم.
(3)- آل عمران (3): 26؛ بگو: خدايا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت مىدهى و از هر كه خواهى حكومت را مىستانى، و هر كه را خواهى عزت مىبخشى و هر كه را خواهى خوار و بىمقدار مىكنى، هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.
(4)- بقره (2): 247؛ گفت: خدا او را بر شما برگزيده و وى را در دانش و نيروى جسمى فزونى داده؛ و خدا زمامداريش را به هر كس كه بخواهد عطا مىكند؛ و خدا بسيار عطا كننده و داناست.
(5)- نساء (4): 54؛ و به آنان فرمانروايى بزرگى بخشيديم.
«تُؤْتِى الْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ» «1»
شدند.
خروج ظالم از مُلك خدا
خدا ملك را به ظالم عنايت نمىكند. اگر ظالمى هم آن ملك را با ظلم و ستم تصرّف كرد، از او لباس ملك را مىگيرد، چون شايستگى ندارد و غاصبانه به سراغ اين لباس رفته است. آبرويش را مىبرم و دلها را عليه او مىگردانم. اين مقام را كه با تقلب به خودش بسته است از او مىگيرم.
دو جمله بعد از آن همين مطلب است: «وَ تُعِزُّ مَن تَشَآءُ و تُذِلُّ مَن تَشَآءُ» «2» پيغمبرم را توانمند مىكنم، اما ابولهب و ابوجهل را به خاك ذلّت مىكشانم. چرا؟
چون عزّت مخصوص پيغمبرم است. اگر ابولهب و ابوجهل در مكه حكومت مىكنند، بر شهر و مردم سلطه دارند، به ناشايستگى اين سلطه را پيدا كردهاند. بايد عزيزانِ عزيز شوند، اين معنى «وَ تُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَآءُ» است.
بلافاصله بعد از آن هم مىگويد:
«بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «3»
هر چه در دست او انجام مىگيرد، خير است. حضرت سليمان عليه السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمه عليهم السلام خير بودند، خدا به آنها حكومت، ملك، نبوت، امامت و ولايت داد. آمدند جلوى حكومت آنها را گرفتند و در ظاهر خلع سلاحشان كردند، ولى از نظر باطن كه خلع سلاح نشدند. امام، امام است. فرقى ندارد كه حكومت ظاهرى هم در دست آنها باشد، يا نه. ولايت آنها مسلم است، چه مردم رأى بدهندبه دنبال آنها بروند، چه رأى ندهند و به دنبال آنها نروند.
______________________________
(1)- آل عمران (3): 26؛ بگو: خدايا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت مىدهى و از هر كه خواهى حكومت را مىستانى، و هر كه را خواهى عزت مىبخشى و هر كه را خواهى خوار و بىمقدار مىكنى، هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.
(2)- آل عمران (3): 26؛ و هر كه را خواهى عزت مىبخشى و هر كه را خواهى خوار و بىمقدار مىكنى،
(3)- آل عمران (3): 26؛ هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى.
ملك الهى با بيعت بر كسى مسلم نمىشود. اين ملك، انتخاب شخص خداست. براى انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام است. مردم با امام حسين عليه السلام بيعت كنند يا نكنند، امام حسين عليه السلام ولىّ اللّه الاعظم است.
قرآن در اين زمينه مىگويد: «مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» «1» هيچ انتخابى را در زمينه نبوت و امامت در اختيار شما قرار ندادم، فقط خدا مىداند كه: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» «2» من به شايستگىهاى بندگانم از همه آگاهتر هستم. من مىدانم كه اين ملك را به چه كسى عنايت كنم من مىدانم كه عزّت و ذلت را به چه كسى بدهم.
محسنين، لايق ملك الهى
ما رحمت خودمان را به هر كسى كه بخواهيم مىدهيم، اما چه كسى را خدا مىخواهد؟ شايستگان و صالحان را. اين «من نشاء» بىقاعده و قانون نيست.
بى حساب و كتاب نيست. خيلى منظم و حساب شده است؛
«نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ و لَانُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» «3»
در آيه مىگويد: آن «من نشاء» محسنين هستند؛ در «وَ لَانُضِيعُ» با واو عاطفه، جمله بعد را به جمله قبل عطف و وصل مىكند، يعنى «نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ» اين «من نشاء» چه كسانى هستند؟ «وَ لَانُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ». آيه مىفرمايد: كه اين «من نشاء» قانون و ضابطه نيست، بلكه محسنين هستند.
سه حقيقت در محسنين:
1- عبادت
محسنين چه كسانى هستند؟
______________________________
(1)- قصص (28): 68؛ و [آنچه را بخواهد] بر مىگزيند، براى آنان [در برابر اراده او در قلمرو تكوين و تشريع] اختيارى نيست.
(2)- انعام (6): 124؛ خدا داناتر است كه مقام رسالت را در كجا قرار دهد.
(3)- يوسف (12): 56؛ رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم مىرسانيم و پاداش نيكوكاران را تباه نمىكنيم.
سه نكته درباره محسنين لازم است بيان شود. يك حقيقت در محسن، حقيقت عبادت او است. پيغمبر صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
«الإِحْسانُ انْ تَعْبُدَ اللّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ» «1»
احسان، يعنى خدا را به گونهاى عبادت كنى كه گويى با چشم سر او را مىبينى و در برابر او ايستادهاى. وقتى با چشم سر او را مىبيند، براى نماز چگونه «اللّه اكبر» مىگويد؟ چگونه حمد مىخواند؟ چگونه ركوع و سجود مىكند؟ آن نماز، چه نمازى خواهد شد؟ در اين حالت، اوج ادب از انسان ظهور مىكند، يعنى وقتى در برابر حضرت حق «اللّه اكبر» مىگويد، با آن براى حضور مُحرم مىشود. از محضر او هم هيچ غايب نمىشود؛ ديگر به تجارت و دنيا نمىپردازد، وقتى سلام نماز را مىدهد، كه هزار كار غير از نماز انجام داده است. اين يك شعاع حقيقت محسن است.
2- خدمت به خلق
اما حقيقت ديگر احسان، نيكى كردن به بندگان خداست. نيكان قوم موسى عليه السلام به قارون گفتند:
«أَحْسِن كَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» «2»
به مردم نيكى كن، چنان كه خداوند متعال با اين ثروتى كه از راه حلال به تو داده است، به تو نيكى كرده است. اين معناى احسان خدا به قارون در قرآن است.
3- دقت در عمل
حقيقت ديگر احسان، يعنى اعمال مربوط به خود را خيلى خوب انجام بدهيد.
اگر نماز و روزه است، به تمام معنا كامل باشد. اگر به ديگران نيكى مىكنيد،
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 67/ 196، باب 53، حديث 2؛ «قَوْلُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ».
(2)- قصص (28): 77؛ و نيكى كن همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است.
بىمنت و پنهانى باشد. اگر اين گونه احسان داشته باشيد: «وَ لَانُضِيعُ أَجْرَ الُمحْسِنِينَ» اين محسنين در «من نشاء» هستند. چون جملات آيه با واو عاطفه به هم ربط دارد، به ما مىگويد: اين «من نشاء» بىنظم نيست، كه رحمتم را به شمر و يزيد هم بدهم و بعد بگويم: دلم مىخواست، نه، «من نشاء» مىگويم، و به شما نشان مىدهم كه اين «من نشاء» در علم من، فقط محسنين هستند. مىخواهم به محسنين پاداشم را برسانم. خواستن پروردگار ريشه دار و استوار است.
ادامه دارد . . .