منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد یک
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
انسان وقتى به آفرينش واوضاع آن فكر مىكندبه اين نتيجه مىرسد كه ساختمان جهان و ساختمان واحدهايى كه اجزاى جهان را تشكيل مىدهند حساب شده است، هر چيزى جائى دارد و براى آن جا قرار داده شده است و منظورى از اين قرار دادنها در كار بوده است.
جهان، درست مانند كتابى است كه از طرف مؤلّف آگاهى تأليف شده است، هر جمله و سطرى و هر كلام و فصلى محتوى يك سلسله معانى و مطالب و منظورهايى است؛ نظمى كه در كلمات و جملهها و سطرها به كار برده شده است از روى دقّت خاصّى است و هدفى را نشان مىدهد.
هر كس تا حدودى مىتواند خطوط و سطور كتاب خلقت را بخواند و يك سلسله معانى، از آنها درك كند، وقصد و فكر مؤلّف آن را دريابد، هر كسى مىتواند نظامات حكيمانه و آثار و علائم به كار رفتن تدبير و اراده را در كار خلقت به طور روشن استنباط كند هر چند درس ناخوانده و بيابانى باشد، ولى البتّه اگر كسى با علوم طبيعى آشنائى داشته باشد به تناسب معرفتش به اين امور، نظامات و آثار و علائم وجود و حكمت و تدبير را در كار خلقت بيشتر ادراك مىكند.
قرآن كريم با اصرار و ابرام بى نظيرى افراد بشر را به مطالعه در خلقت و ساختمان موجودات به منظور شناختن خداوند سوق مىدهد.
خداشناسى بايد بر مبناى عقلى استوار باشد نه تقليد، آدمى در مقام خداشناسى وقتى مىتواند نگين توحيد را از قعر اقيانوس منطق بيرون كشيده و آن را زينت بخش دست عقيده خويش نمايد كه عرفان حقّ را به كسوت برهان ملبّس سازد و به اين حقيقت برمدار فتواى خرد معتقد شود، به حقّ اليقين به وجود خدا پاى بند و عقيدهمند گردد و پايههاى ايمان به توحيد را به ادلّه متقنه و براهين قويّه استوار كند به طورى كه تندبادهاى مخالف، اغوائات شيطانى و تبليغات بىاساس نتوانند پايههاى ايمان شخص را به وحدانيّت ذات بارى سست و لرزان سازند.
اسلام در تمام احكام و قوانين شريعت مطهّره به ويژه اصول دين بالأخص اصل توحيد، تقليد را مذمّت فرموده و تأكيد مىكند كه متديّن بايد اصول دين و مبانى را به ادلّه عقليّه و موازين خردمندانه بپذيرد. در اين مورد علاوه بر حكومت عقل، آيات و اخبار عديده وارد شده كه از جمله آيات زير است:
ادْعُ إلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» «1»
[مردم را] با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن.
وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدىً وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ» «2»
و از مردمان كسى است كه همواره بدون هيچ دانشى [بلكه از روى جهل و نادانى] و بدون هيچ هدايتى و هيچ كتاب روشنى درباره خدا مجادله و ستيزه مىكند.
چون مبناى علم بر استدلال و منطق كتاب خدا بر برهان است، آنان كه بدون علم و منطق درباره توحيد قضاوت مىكنند سخت سرزنش شدهاند.
قرآن تقليد كوركورانه را از هر كس باشد مذمّت مىكند و آنان كه بدون برهان و دليل و بدون منطق و حكمت به قبول دين آباء و اجداد و پذيرش عقايد ديگران برخاستهاند را سخت مورد سرزنش قرار مىدهد!
اخبار زيادى در باب تأكيد پذيرش حقايق بر مبناى عقل و استدلال در كتب گرانبهاى شيعه همچون «الكافى»، «من لا يحضره الفقيه»، «التوحيد»، «بحار الأنوار» وارد شده كه عمق آن اخبار به انسان زمينه مىدهد تا واقعيّتها را با برهان و دليل عقلى بپذيرد.
ابن سينا آن فيلسوف بزرگ مىگويد:
مَنْ قالَ أو سَمِعَ بِغَيْرِ دَليلٍ فَلْيُخْرَجْ عَنْ رِبْقَةِ الْإنْسانِيَّةِ.
كسى كه بدون دليل مطلبى را بگويد و يا قبول كند، بايد از جرگه انسانيّت خارجش دانست.
آرى، بنايى كه پايههاى آن سست و لرزان و در معرض طوفان بنيان شده ويران خواهد شد و كوچكترين حادثه و باد مخالف آن را واژگون خواهد ساخت.
شود خراب بنايى كه بر لب آب است.
با ستونهاى گِلى، عمارت ده و بيست طبقه كه از گزند حوادث در امان باشد نمىتوان ساخت. ساختمان چند طبقه وقتى مىتواند در برابر حوادث پابرجا بماند كه استخوانبندى آن بسيار محكم باشد. وقتى بناى گِل چنين باشد خانه دل چه بايد باشد؟
عقايدى كه در زواياى قلب ابداع و خانههايى كه در جوانب آن بنيان مىگردد در هر امر، به ويژه راجع به امور دينى و قواعد مذهبى، چنان بايد محكم و منطقى و بر اساس برهان استوار باشند كه اغوائات اهريمنان و وساوس بدسيرتان و دغدغه شياطين نتوانند به آنها نفوذ نموده و از قدرت و نيروى آنها بكاهند.
ايمانى كه با عاقله، عجين و با حق اليقين قرين باشد، هيچ گاه طوفانهاى شكّ و ترديد و ابرهاى تيره ريب و سوء ظن قادر نخواهند بود به حريم آن رخنه و آن را سست و متزلزل نمايند.
اين حقيقت و اين اصل مسلّم و اين قانون كلّى در تمام امور و مسائل فردى و اجتماعى سارى و جارى است و وقتى كه در علوم سافله تسريه داشت به حكم عقل در امر خداشناسى و مسئله توحيد كه اهمّ علوم و مسائل فردى و اجتماعى است و با حيات مادّى و معنوى بشر سروكار دارد و نواى دلانگيز براى روز قيامت ساز نموده و به آتيه دور و درازى وعده و وعيد مىدهد، به طريق اولى چنين علمى نمىتواند سطحى و كودكانه و بر اساس تقليد احمقانه بنيانگذارى شود؛ آيات قرآن و روايات و اخبار، اين حقيقت را به طور صريح و روشن بيان داشته است.
راه شناخت خدا
دركلمات پيشوايان دين كه نمونهاش خطبههاى «نهج البلاغه» و «توحيد مفضّل» و برخى دعاها و برخى احتجاجات ائمّه اطهار عليهم السلام است عنايت فوق العادهاى به توحيد همراه با دليل و حكمت و علوم طبيعى شده است.
يقينى است براى عامّه مردم بهترين راه شناساندن خداوند همين راه است، اكنون مىخواهيم بدانيم كه چگونه است كه تشكيلات و نظامات ساختمان موجودات، بر وجود خداوند عليم و حكيم دلالت مىكند!
جواب اين پرسش روشن است، همان طورى كه اصل پيدايش يك اثر بر وجود نيرويى مؤثّر دلالت مىكند، صفات و خصوصيّات آن اثر نيز مىتواند تا حدود زيادى آيينه و نشان دهنده صفات مؤثّر بوده باشد. مثالى ذكر مىكنيم:
ما افراد انسان مستقيماً از محتويات ضمير و افكار و انديشهها و ملكات اخلاقى و روحى يكديگر آگاه نيستيم و نمىتوانيم آگاه باشيم، بديهى است كه نه من مىتوانم مستقيماً ضمير شما را بخوانم و بلاواسطه از نيّت و صفات اخلاقى شما آگاه گردم ونه شما مىتوانيد مستقيماً از ضمير من آگاه شويد، ولى در عين حال تا حدّ زيادى به محتويات ضمير يكديگر پى مىبريم بدون آن كه كوچكترين ترديدى به خود راه دهيم.
ما درباره شخص معيّنى اعتقاد علمى پيدا مىكنيم و او را به عنوان عالم مىشناسيم، به چه دليل؟ به دليل آثار قولى و كَتْبى كه از او ديدهايم، ما يكى را فقيه، يكى را حكيم، يكى را رياضىدان، چهارمى را اديب مىدانيم، چرا؟ براى اين كه از اوّلى، سخنان و نوشتههاى فقهى و از دوّمى، سخنان و نوشتههاى حِكَمى و از سوّمى، رياضى و از چهارمى، ادبى شنيده و ديدهايم.
به حكم سنخيّتى كه لازم است ميان اثر و مؤثّر بوده باشد امكان ندارد كه از فاقد علم، سخنان علمى و يا از كسى كه فقط فقيه است سخنان منظّم فلسفى و رياضى و ادبى و يا از كسى كه فقط حكيم است آثار فقهى يا رياضى صادر شود.
به طور مثال: هيچ يك از ما كه صاحب جواهر را مىشناسيم شكّ نداريم كه او فقيه بزرگى بوده است و حال آن كه او را نديدهايم و اگر هم مىديديم نمىتوانستيم به طور مستقيم: از ضمير او آگاه شويم، امّا «جواهر الكلام» او دليل قاطعى است كه مؤلّف آن فقيه بزرگى بوده است.
ممكن است كسى بگويد: قطع و علمى كه ما در اين گونه مسائل داريم به اين معنى نيست كه هيچ گونه احتمال خلافى در كار نيست، بلكه به اين معناست كه:
احتمال خلاف در حساب احتمالات آن قدر ضعيف است كه هيچ عقل سليمى آن را به حساب نمىآورد، احتمال خلافى كه در كار است، احتمال تصادف و اتّفاق است؛ مثلًا در مورد كتاب «جواهر الكلام» ما قاطع هستيم كه مؤلّف آن فقيه بزرگى بوده امّا نه به اين معنى كه هيچ گونه احتمال اين كه او فقيه نبوده و اين نوشتهها از روى تصادف و اتّفاق تنظيم شده باشد ندهيم؛ خير، احتمال اين كه مؤلّف «جواهر الكلام» فقيه نبوده و نوشتهها تصادفى تنظيم شده است وجود دارد ولى به قدرى آن احتمال ضعيف است كه به حساب نمىآيد، لهذا مىگوييم: قطع و علم داريم كه صاحب كتاب فقيه بزرگى بوده نه ظنّ و گمان؛ احتمال تصادف در اين گونه موارد به شكل يك كسر از عددهايى كه ما مىشناسيم از قبيل يك صدم، يك هزارم، يك ميليونيم، يك ميليارديم و غيره نيست، بلكه به صورت كسر از يك عددى است كه در وهم ما نمىگنجد، مثل اين كه فرض كنيم عدد يك را رسم كنيم و در طرف راست آن، آن قدر صفر بگذاريم كه به كره ماه برسد؛ احتمال تصادف در اين گونه موارد از قبيل يك احتمال در مقابل اين عدد غير قابل تصوّر از احتمالات است.
كرسى موريسون در كتاب «راز آفرينش انسان» مىگويد:
«ده عدد سكّه يك شاهى را از شماره يك تا ده علامت بگذاريد و آنها را در جيب خود بريزيد و بهم بزنيد، پس از آن سعى كنيد آنها را به ترتيب شمارش از يك تا ده درآوريد و هر كدام را درآورديد پيش از اين كه سكّه دوّمى را بيرون بياوريد دوباره به جيب خود بيندازيد، با اين ترتيب احتمال آن كه شماره يك بيرون بيايد معادل يك بر ده است، احتمال اين كه شماره يك و دو به ترتيب بيرون بيايد يك بر صد است، احتمال اين كه شماره يك و دو و سه به ترتيب بيرون بيايد يك در هزار است، احتمال اين كه شمارههاى يك و دو و سه و چهار پشت سر هم كشيده شود يك در ده هزار است، وبه همين منوال احتمال درآمدن شمارهها به ترتيب كمتر مىشود تا آن كه احتمال بيرون آمدن شمارههاى از يك تا ده به رقم يك بر ده ميليارد مىرسد. منظور از ذكر مثلى به اين سادگى، آن است كه نشان داده شود ارقام در مقابل احتمالات چگونه قوس صعودى مىپيمايد؟!» «3» براى به وجود آمدن حيات در روى كره ارض، آن قدر اوضاع و احوال مساعد لازم است كه از حيث امكانات رياضى محال است تصوّر نمود اين اوضاع و احوال بر سبيل تصادف و اتّفاق با يكديگر جور آمده باشند. و به همين جهت بايد ناگزير معتقد بود كه در طبيعت، قوّه مدركه خاصّى وجود دارد و در جريان اين امور نظارت مىكند. وقتى به اين نكته اذعان آوريم بايد معتقد شويم كه مقصد و منظور خاصّى نيز از اين جمع و تفريقها و از پيدايش حيات در بين بوده است.
عالم جانداران
يكى ديگر از عجايب، عالم جانداران است كه وضع آنها به هيچ وجه با تصادف و اتّفاق قابل توجيه نيست.
از اوايل پيدايش حيات، جنس نر و ماده كه براى ادامه نسل ضرورت دارد، به وجود آمده است.
دستگاههاى مربوط به تناسل چه در عالم حيوانى و چه در عالم نباتى، چه در جنس نر و چه در جنس مادّه آن قدر حيرتانگيز است كه به هيچ وجه نمىتوان گفت: هدفى در ايجاد آنها نبوده است و دستگاه خلقت، اينها را براى ادامه نسل به وجود نياورده است.
از اينها مىگذريم و مىآييم اندامهاى نباتات و حيوانات را در قسمتهاى مختلف مطالعه مىكنيم، آن چنان غرق حيرت و بهت مىشويم كه مطالعه يك كتاب چندين هزار صفحهاى مملوّ از نكات دقيق و ظريف، هرگز نمىتواند ما را اين اندازه دچار بهت و حيرت و اعتراف به قدرت كامله و حكمت بالغه به وجود آورنده آن كند.
عجايب نظم و همبستگى در آفرينش قابل احصا و احاطه نيست، هر گوشه را بنگريم جز انتظام و انطباق و هماهنگى و جز آثار دخالت قصد و عمد و اراده در مخلوقات نمىبينيم.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- نحل (16): 125.
(2)- حج (22): 8.
(3)- راز آفرينش انسان: 9.