پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ورود صدق اميرالمؤمنين عليه السلام‏

ورود صدق اميرالمؤمنين عليه السلام‏


پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد، بچه در آغوش فاطمه غمناك است، ابوطالب هم رنجيده است. گفتند: آقا! البته هنوز پيغمبر صلى الله عليه و آله مبعوث به رسالت نشده بودند و سى ساله بودند. گفتند: بچه چشمش را باز نمى‏كند، همه چيز او خوب، زيبا، كامل و جامع است، اما چشم ندارد. فرمود: فاطمه! بچه را به من بده. اين بايد چشم به صدق باز كند. تا در آغوش پيغمبر رفت، دو پلك را باز كرد و لبخند زد، يعنى تنها بودى؟ آمدم تا تو را از تنهايى درآورم. غريب بودى؟ آمدم تو را از غربت دربياورم. اسلامِ تو در آينده با انواع خطرات روبرو مى‏شود، آمدم تو را يارى كنم، تا دين تو بماند. چه طور پيغمبر را يارى كرد؟ كدام رشته از يارى‏اش را بگويم؟

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست‏

كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم‏

هَيْهاتَ أَنْ يَأتِىَ الزَّمانَ بِمِثْلِهِ إِنَّ الزَّمانَ لِمِثْلِهِ تَعْقِيمٌ على جان! مادر جهان ديگر مانند تو را نمى‏آورد. پيغمبر صلى الله عليه و آله را بى‏واسطه يارى كرد، يعنى از زمان بعثت- روز بيست و هفت رجب- يارى كرد، تا روز بيست و هشت صفر كه سر پيغمبر صلى الله عليه و آله در وقت مرگ در دامن او بود. بعد از مرگ‏ پيغمبر صلى الله عليه و آله شكل يارى كردن على عليه السلام به پيغمبر صلى الله عليه و آله عوض شد. در اين يارى، چه كشيد؟ چه طور يارى كرد؟ با حادثه بين در و ديوار، با فرزندش حسن عليه السلام، با ريسمان به دستش، صبر كرد. با جگر گوشه‏اش ابى‏عبداللّه عليه السلام و قمربنى هاشم، با نهج البلاغه، عبادات شب، جهاد، اخلاق، عمل، صبر، روح و جان «وَ اجْعَل لّى مِن لَّدُنكَ سُلْطنًا نَّصِيرًا» اين‏ها يارى بى‏واسطه است. اين ورود على؛ ورود بى دعا، ورود مستقيم است.

منبع
  • پایگاه عرفان