گناه پوشى، اخلاق انبيا و ائمه عليهم السلام
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند: اگر در گوشهاى زن و مرد نامحرمى را در گناه ببينم، عباى خود را روى هر دو مىكشم كه كسى اينها را نبيند و بدون اين كه نگاه كنم، دور مىشوم. يعنى گناه را مىپوشانم.
نقل مىكنند كه در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام، به ايشان گفتند: در خانهاى زن و مردى كه نا محرم هستند، به احتمال قوى براى گناه، به خانهاى رفتهاند.
حضرت فرمود: حرف كه دليل نمىشود. يعنى يك نفر كه اين را مىبيند، به نفر دوم نگويد. خود حضرت آمدند كه افراد در آن خانه نريزند، شلوغ نشود و آبروريزى نشود. پنج قدمى خانه كه رسيدند، چشمهاى مباركشان را بستند و «يا الله» گفتند. با همان چشمهاى بسته قدم ديگر جلو آمدند. آن زن و مرد نامحرم متوجه شدند و فرار كردند. امام عليه السلام باز ايستاده بودند و «يا الله» مىگفتند، تا مطمئن شدند كه آنها رفتهاند. بعد تا كنار چارچوب در آمدند، پرسيدند: چه كسى اينجا است؟ حضرت آمدند، گفتند: كسى نيست، معلوم مىشود خيالاتى شدهايد. حقيقت داشتخيالاتى نشده بود، ولى اميرالمؤمنين عليه السلام آن را پوشاند.
فوز عظيم پروردگار در انتظار اهل بهشت
خدا مىگويد: براى شما آبرودارى مىكنم؛ «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» تمام گناهان شما را مىپوشانم، يعنى نه پيغمبرم، نه حسينم و نه ملائكهام، نمىگذارم كه خبردار شوند، بين خودم و خودت مىماند. آن هم:
«يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ و يُدْخِلْكُمْ جَنتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ و مَسكِنَ طَيّبَةً فِى جَنتِ عَدْنٍ ذَ لِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «1»
شما را وارد بهشتى مىكنم كه از زير درختهاى آن نهرها جارى است، هم چنين داراى كاخهاى پاكيزه و آرامبخش است. چه فايدهاى دارد كه آدم در كاخى باشد كه ده ميليارد تومان خرج آن شده، سيصد نفر نگهبان داشته باشد، تلويزيون مدار بسته به بيرون داشته باشد، يك گنجشك پر بزند، مأمورها خبر شوند، اما امنيت نداشته باشد. اما در بهشت «مَسكِنَ طَيّبَةً» كاخهاى آرامبخش است، كه با اينها فوز عظيم تمام است.
رضوان اكبر پروردگار، هديهاى غير از بهشت
آيا بهشت آخر جاده است؟ مىگويد: نه «وَ أُخْرَى تُحِبُّونَهَا» يك مرحله ديگر هم هست؛ «نَصْرٌ مّنَ اللَّهِ و فَتْحٌ قَرِيبٌ» «2» خودم يار هميشگى شما مىشوم و همه وجود شما را در گشايش ملكوتى قرار مىدهم. اين را ديگر ما نمىدانيم يعنى چه؟!
البته در سوره توبه هم دارد كه بهشت آخر نعمتهاى او نيست؛
«جَنتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأْنْهرُ خلِدِينَ فِيهَا وَمَسكِنَ طَيّبَةً فِى جَنتِ عَدْنٍ وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» «3»
در سوره مباركه آل عمران هم همين طور، آمده است؛
«لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبّهِمْ جَنتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ خلِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» «4»
گفتار خدا با حضرت داود عليه السلام
گفتارى كه خدا با حضرت داود عليه السلام دارد، سير مثبتِ ظاهر و باطن مردمِ مثبت را
______________________________
(1)- صف (61): 12؛ تا گناهتان را بيامرزد، و شما را در بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است و خانههاى پاكيزه در بهشتهاى جاويدان، درآورد؛ اين است كاميابى بزرگ.
(2)- صف (61): 13؛ و نعمت هاى ديگرى كه آن را دوست داريد [و به شما عطا مىكند] يارى و پيروزى نزديك از سوى خداست. و مؤمنان را مژده ده.
(3)- توبه (9): 72؛ خدا به مردان و زنان با ايمان بهشتهايى را وعده داده كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است؟ در آن جاودانهاند، و نيز سراهاى پاكيزهاى را در بهشتهاى ابدى [وعده فرموده] و همچنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگتر است؛ اين همان كاميابى بزرگ است.
(4)- آل عمران (3): 15؛ براى آنان كه [در همه شؤون زندگى] پرهيزكارى پيشه كردهاند، در نزد پروردگارشان بهشتهايى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آنجا جاودانهاند و [نيز براى آنان] همسرانى پاكيزه و خشنودى و رضايتى از سوى خداست؛ و خدا به بندگان بيناست.
بيان مىكند و بعد به محصولات اين سير اشاره مىكند. بعضى از محصولات آن، فوق بهشت است. چه قدر اين كلام نورانى است كه با موج عاطفى، اين سخن را بدرقه كرده است؛ «يا داوُد! مَنْ أَحَبَّ حَبِيباً صَدَّقَ قَوْلَهُ وَ مَنْ رَضِىَ بِحَبيبٍ رَضِىَ فِعْلَهُ وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبيبٍ إعْتَمَدَ عَلَيهِ وَ مَنِ اشْتاقَ إلى حَبيبٍ جَدَّ فِى السّيرِ إليه، يا داوُدُ ذِكْرِى لِلذّاكِرينَ وَ جَنَّتِى لِلْمُطيعِينَ وَ حُبِّى لِلْمُشْتاقِينَ وَ أَنَا خَاصَّةٌ لِلْمُحِبّينَ» «1» يا داود! اين محبت خدا از بهشت بالاتر است. اين كه مىگويد: من خاصه براى محبينم هستم، از همه بهشتها و فوق بهشتها هم بالاتر است، يعنى نهايت پاداش بندهام در يك مرحله خاص، خودم هستم. خودم پاداش محبين هستم. اين را همه كس نمىفهمند.
سير عشق و عاشق
ترجمه
«مَنْ أَحَبَّ حَبيباً صَدَّقَ قَوْلَه»
هر كه عاشق من باشد. البته عشق، مقدمات دارد و يك دفعه آدم عاشق نمىشود. جادهاى كه آدم را به عشقِ معشوق مىرساند، جاده معرفت است. وقتى آدم معشوق را بشناسد و اوصاف او را درك كند، عاشق او مىشود. كسى كه عاشق معشوق است، همه اين جملات را مىفهمد كه منظور از حبيب، محبوب و معشوق خود او است.
سير مثبت بين عاشق و معشوق؛
«مَنْ أَحَبَّ حَبيباً صَدَّقَ قَوْلَه»
عاشق، گفتار معشوق را تصديق مىكند. مىگويد: اى محبوب من! به حقيقت، تو درست مىگويى. گفتار معشوق چيست؟ قرآن. عاشقِ من، اين سير مثبت درونى را دارد، كه تمام قرآنِ مرا تصديق و باور دارد.
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 74/ 42، باب 2، حديث 10؛ بحار الأنوار: 14/ 34، باب 3، حديث 3؛ «الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ عليه السلام».
بحار الأنوار: 67/ 26، باب 43، حديث 28؛ فِي أَخْبَارِ دَاوُدَ عليه السلام يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِيوَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي وَ مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلَّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَايَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي فَارْفُضُوا يَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ غُرُورِهَا وَ هَلُمُّوا إِلَى كَرَامَتِي وَ مُصَاحَبَتِي وَ مُجَالَسَتِي وَ مُؤَانَسَتِي وَ آنِسُونِي أُؤَانِسْكُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُمْ».
بحار الأنوار: 67/ 23- 22، باب 43، حديث 22؛ «قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام نَجْوَى الْعَارِفِينَ تَدُورُ عَلَى ثَلَاثَةِ أُصُولٍ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الْحُبِّ فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ وَ الرَّجَاءُ فَرْعُ الْيَقِينِ وَ الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ فَدَلِيلُ الْخَوْفِ الْهَرَبُ وَ دَلِيلُ الرَّجَاءِ الطَّلَبُ وَ دَلِيلُ الْحُبِّ إِيْثَارُ الْمَحْبُوبِ عَلَى مَا سِوَاهُ».
بحار الأنوار: 66/ 251، باب 36، حديث 30؛ «قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الْمُحِبُّ فِي اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَ الْمَحْبُوبُ فِي اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَايَتَحَابَّانِ إِلَّا فِي اللَّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِي اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ وَ لَايُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَ النَّبِيِّينَ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ الْمُحِبُّونَ لِلَّهِ الْمُتَحَابُّونَ فِيهِ وَ كُلُّ حُبٍّ مَعْلُولٌ يُورِثُ بُعْداً فِيهِ عَدَاوَةٌ إِلَّا هَذَيْنِ وَ هُمَا مِنْ عَيْنٍ وَاحِدَةٍ يَزِيدَانِ أَبَداً وَ لَايَنْقُصَانِ قَالَ اللَّهُ عز و جل الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّي عَنْ سِوَى الْمَحْبُوبِ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِنَّ أَطْيَبَ شَيْءٍ فِي الْجَنَّةِ وَ أَلَذَّهُ حُبُّ اللَّهِ وَ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ إِذَا عَايَنُوا مَا فِي الْجَنَّةِ مِنَ النَّعِيمِ هَاجَتِ الْمَحَبَّةُ فِي قُلُوبِهِمْ فَيُنَادُونَ عِنْدَ ذَلِكَ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
انكار تمام آيات قرآن با ندادن خمس و زكات
كسى كه خمس و زكات نمىدهد، يعنى خدا! ما اين قسمت حرف تو را قبول نداريم. كسى كه سالى سى تن گندم، چهل تن جو برداشت مىكند، او هميشه توقع دارد كه آفتاب و باران به موقع باشد، ملخ و آفت نزند، اين توقعها را از خدا دارد، چون اين كارها كه دست مردم نيست، اما سر سال كه مىشود، به او مىگويند:
جناب كشاورز! زكات بده. مىگويد: زكات چيست؟ اين چنين شخصى خدا را تكذيب كرده است.
مىگويند: آقا! اين قدر سخت نگيريد، يعنى كشاورزهاى نمازخوان و روزهگيرِ ما مكذب خدا هستند؟ آيا كسانى در پول دارند و خمس نمىدهند، مكذب خدا هستند؟ بله، بياييد برويم ببينيم خدا چه مىگويد؟ آيا ما داريم تند مىگوييم و افراط مىكنيم يا نه؟
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* أَرَءَيْتَ الَّذِى يُكَذّبُ بِالدّينِ* فَذَ لِكَ الَّذِى يَدُعُّ الْيَتِيمَ» «1»
صاحبان خمس، خدا، رسول خدا صلى الله عليه و آله، سادات شيعه و يك مورد هم ايتام هستند.
«فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتمَى وَالْمَسكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» «2» «يُكَذّبُ بِالدّينِ» آيا اين قول مرا باور كرده است؟ نه، اين قول مرا تكذيب كرده است.
______________________________
(1)- ماعون (107): 1- 2؛ آيا كسى كه همواره روز جزا را انكار مىكند، ديدى؟* همان كه يتيم را به خشونت و جفا از خود مىراند.
(2)- انفال (8): 41؛ و بدانيد هر چيزى را كه [از راه جهاد يا كسب يا هر طريق مشروعى] به عنوان غنيمت و فايده به دست آورديد [كم باشد يا زياد] يك پنجم آن براى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و خويشان پيامبر، و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است.
عشق، عامل پسنديدن اعمال محبوب و اعتماد به او
سير باطنى مثبت؛
«وَ مَنْ رَضِىَ بِحَبيبٍ رَضِىَ فِعْلَه»
هر كسى كه از محبوب خوشش مىآيد، از عملِ محبوب هم خوشش مىآيد. يك عمل محبوب، فرستادن انبياء عليهم السلام، ائمه عليهم السلام، آفرينش خودم و دادن عقل و سلامتى به من بوده است. كسى كه از معشوق خوشش مىآيد، از كاركرد معشوق و عمل محبوب هم خوشش مىآيد.
اين كه شخصى بگويد: من فقط خود خدا را قبول دارم و كارى به دين، انبيا و ائمه عليهم السلام، مسجد، محراب، عالِم و نماز ندارم، فقط خود خدا را قبول دارم؛ «وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَآ ءَاتَلهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِوَرَسُولُهُإِنَّآ إِلَى اللَّهِ رَ غِبُونَ» «1» خدا در مفهوم اين گفتار مىگويد: كسى كه مرا مىخواهد، عمل مرا هم مىخواهد. تو كه عمل مرا نمىخواهى، يعنى مرا نمىخواهى، اما نمىفهمى كه با حرف و عملت دارى مىگويى كه مرا نمىخواهى.
«وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبيبٍ»
كسى كه اطمينان به معشوق دارد
«اعْتَمَدَ عَلَيْهِ»
، همه جا به معشوق خود تكيه مىكند، مىگويد: باز كردن گره از زندگى من، كليد حل مشكلات و ورود به بهشت به دست معشوق من است. من صد در صد به معشوقم مطمئن هستم و به او تكيه دارم. او وكيل من است:
«الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمنًا وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» «2»
نتيجه اين مطمئن بودن چيست؟
«وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبيبٍ إعْتَمَد عَلَيه»
به پروردگار، در كارها اعتماد و تكيه كردن.
«وَ مَنِ اشْتاقَ إلى حَبيبٍ»
كسى كه به من شوق دارد
«جَدَّ فى السير اليه»
با همه
______________________________
(1)- توبه (9): 59؛ و اگر آنان به آنچه خدا و پيامبرش به ايشان عطا كردهاند، خشنود مىشدند و مىگفتند: خدا ما را بس است؛ خدا و پيامبرش به زودى از فضل و احسان خود به ما عطا مىكنند [و] ما فقط به سوى خدا مايل و علاقمنديم [براى آنان بهتر بود].
(2)- آل عمران (2): 173؛ همان كسانى كه مردمِ [منافق و عوامل نفوذى دشمن] به آنان گفتند: لشكرى انبوه از مردم [مكه] براى جنگ با شما گرد آمدهاند، از آنان بترسيد. ولى [اين تهديد] بر ايمانشان افزود، و گفتند: خدا ما را بس است، و او نيكو وكيل و [نيكو كارگزارى] است.
وجود براى رسيدن به من، در حركت است. اين سيرِ مثبت باطنى و ظاهرى است.
ياد خدا، مختص ياد كنندگان او
«ذِكْرِى للذّاكرين»
يا داود! يادِ من، اختصاص به ياد كنندگان من دارد. هر كسى كه دائم ياد من است، من هم ياد او هستم. كسى كه از من غافل است، من هم كارى به كار او ندارم، برود. وقتى كه كسى را رها كنم، در هر فتنه، فساد و گناهى مىافتد.
«ام سلمة» مىگويد: نوبت من بود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در خانه يا حجره من باشد.
پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و دو سه لقمه غذاى مختصر خورد، عبايش را زير بدنش انداخت و خوابيد. شايد يك ساعت نگذشت كه من هم چشمم گرم شد. يك دفعه از خواب پريدم، ديدم پيغمبر صلى الله عليه و آله نيست. آن حالات حسادت زنانه براى من پيش آمد، گفتم امشب كه نوبت من است، ايشان كجا رفته است؟ بلند شدم، بيرون آمدم و جلوى درب اتاق خانمهاى ديگر سر كشيدم، تا ببينم ايشان كجا رفته است؟ پلههاى پشت بام را بالا رفتم- پشت بام، همين جايى بود كه الآن گنبد سبز روى آن است.
آنجا قبلًا پشت بام خانه پيغمبر صلى الله عليه و آله بوده است- گفت: پله آخر، پشتِ درب پشت بام كه رسيدم ديدم، ايشان با تمام بدن روى خاك افتاده است و مثل مادر داغ ديده اشك مىريزد.
دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله از زبان ام سلمه
من به اينجا رسيدم كه مىفرمود: الهى! آن چه خوبى به من دادى، از من پس نگير. خدايا! هر چه بدى از من دور كردى، راهش را به روى من باز نكن. حرف آخر را كه زد، من بىطاقت شدم، داد كشيدم.
فرمود:
«رَبّ لا تَكِلْنِى إلى نَفْسِى طَرَفَةَ عَيْنٍ ابداً» «1»
خدايا! مرا يك چشم به هم زدن به خودم وامگذار. چون اگر رهايم كنى، من رفتهام.
______________________________
(1)- كافى: 2/ 581، بَابُ دَعَوَاتٍ مُوجَزَاتٍ لِجَمِيعِ الْحَوَائِجِ لِلدُّنْيَا وَ الآْخِرَة، حديث 15؛ «ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ رَبِّ لَاتَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً لَاأَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ لَاأَكْثَرَ قَالَ فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ تَحَدَّرَ الدُّمُوعُ مِنْ جَوَانِبِ لِحْيَتِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ يُونُسَ بْنَ مَتَّى وَكَلَهُ اللَّهُ عز و جل إِلَى نَفْسِهِ أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ فَأَحْدَثَ ذَلِكَ الذَّنْبَ قُلْتُ فَبَلَغَ بِهِ كُفْراً أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ لَاوَ لَكِنَّ الْمَوْتَ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ هَلَاكٌ».
«ذكرى للذّاكرين»
ذكر من مخصوص افرادى است كه ياد من هستند،
«و جنتى للمطيعين»
بهشت من هم براى اهل عبادت و طاعت است،
«و حبى للمشتاقين»
عشق و محبت من هم براى مشتاقان من است. تا اينجا، بهشت، ذكر، حورالعين و تخت و... بود، اما
«و انا خاصة المحبين»
خود من هم براى عاشقانم هستم.
خيلى حرف سنگينى است، درك آن هم غير ميسر است.
|
هر كه شد از يك نگاه، واله و شيداى دوست |
از دو جهان ديده بست، بهر تماشاى دوست |
|
|
تا سپه عشق زد، خيمه به صحراى دل |
دل ز دو عالم كشيد، خيمه به صحراى دوست |
|
|
زاهد و حور و بهشت، ما و رخ ذات يار |
دوست چو خواهى مخواه، دنيى و عقباى دوست |
|
|
هر دو جهان كى بود، قيمت كالاى جان؟ |
جان كه چو او گوهرى، نيست به درياى دوست |
|
|
ملك دل و گنج عشق، دولت پايندهاى است |
از همه پرداختى، غير تمناى دوست |
|
|
گيتى و خوبان آن، در نظر آينهاى است |
ديده نديدم در آن، جز رخ زيباى دوست «1» |
|
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
______________________________
(1)- الهى قمشهاى.