تهران، مسجد امير رمضان 1383
اعمال مثبت
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
طبق نقل كتاب پر ارزش و شريف «تحف العقول» وجود مبارك حضرت موسى بن جعفر عليه السلام براى شاگرد عالم و دانشمند بسيار سودمند خود هشام بن حكم، چهار آيه از انجيل اصلىِ حضرت مسيح عليه السلام قرائت فرمودند كه در اين چهار آيه، خداوند متعال به دو حالت مثبت درونى و دو كار بسيار با اهميت بيرونى اشاره كرده است و براى هر كدام از اين چهار حقيقت، محصول و ثمرى قابل توجه بيان فرموده است. در كنار اين دو حالت و دو عمل، خداوند ثمراتى بيان فرموده است، كه مربوط به روز قيامت است. البته اين دليل بر اين نيست كه اين دو حالت عالىِ درونى و دو عمل با ارزش، محصول و ثمر دنيايى نداشته باشند.
معمولًا تمام حالات و حركات مثبت، چه براى خود انسان و چه براى خانواده يا اقوام و مردم، گاهى براى يك مملكت و گاهى براى يك دنيا سودمند است. اين نظامى است كه پروردگار عالم بر حالات و اعمال مثبت حاكم كرده است. گر چه حكماى الهى مىفرمايند: اين حالات و اعمال، مانند تنه، شاخ و برگ و ريشه درخت، مقدم بر محصول است، اما اين تقدم، هم تقدم زمانى و شرفى است و هم تقدم ارزشى. ولى هدف پروردگار عالم از اين جريانات، خود محصول است، يعنى اين جريانات، راه و طريق است و اصل نمىباشد.
ثمرات دنيايى و آخرتى نماز
قرآن مجيد و ائمه طاهرين عليهم السلام مردم را به حالات و اعمال مثبت دعوت مىكنند، نتيجه و ثمرات آن نظر دارند. اين همه سرمايه گذارى در آيات و روايات روى نماز، به خاطر اين است كه آن نتيجه و محصول عايد انسان شود:
«إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ و الْمُنكَرِ» «1» اين دو هدف براى پروردگار خيلى مهم است، كه مردم از طريق نماز، به برچيده شدن خيمه فحشا و منكرات برسند، يعنى با ورود به نماز، به عمر همه گناهان كبيره، فحشا و منكراتِ پيدا و پنهان خاتمه دهند. اگر خاتمه داده شود، ثمرهاش اين است؛ اولًا: بار بسيار سنگين مالى از دوش دولتها برداشته مىشود. ثانياً: بار سنگين فشار روانى و بيمارىهاى گوناگون از دوش مردم برداشته مىشود. ثالثاً:
جوّى از سلامت، اعتماد، آرامش، پاكى و وقار بر مردم حاكم خواهد شد. چهره دنيايى نماز، آباد كردن دنياى مردم است و چهره آخرتىاش، براى رهايى مردم از عذاب و ورود به بهشت است.
رسيدن به نتايج نماز با تحقق شرايط
اما خود نماز، جاده و راه است، كه اين راه را مردم بايد صحيح طى كنند، يعنى تمام نمازهاىشان را با مقدماتى كه قرآن و روايات گفتهاند، بايد پيوند بدهند، يعنى نماز سر وقت، با وضو، غسل يا تيممى كه صحيح است، لباسى كه حتى يك نخ حرام در آن نيست، روى فرشى كه حلال و مباح است، در خانهاى كه غصبى و حرام نيست، از رشوه، مال يتيم و غارت مال مردم به دست نيامده است.
اينها مقدمات نماز است و بايد با مقارنات آن هماهنگ شود. علاوه بر اين،
______________________________
(1)- عنكبوت (29): 45 نماز را برپا دار، يقيناً نماز از كارهاى زشت، و كارهاى ناپسند باز مىدارد.
بحار الأنوار: 4/ 25، باب 4، حديث 4؛ «الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ الصَّلَاةُ حُجْزَةُ اللَّهِ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تَحْجُزُ الْمُصَلِّيَ عَنِ الْمَعَاصِيمَا دَامَ فِي صَلَاتِهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ».
مستدرك الوسائل: 4/ 114، باب 5، حديث 4267؛ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمالصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ قَالَ مَنْ لَمْ تَنْهَهُ الصَّلَاةُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً».
كافي: 2/ 598، كِتَابُ فَضْلِ الْقُرْآنِ، حديث 1؛ «سَعْدٍ الْخَفَّافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ... قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ هَلْ يَتَكَلَّمُ الْقُرْآنُ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ الضُّعَفَاءَ مِنْ شِيعَتِنَا إِنَّهُمْ أَهْلُ تَسْلِيمٍ ثُمَّ قَالَ نَعَمْ يَا سَعْدُ وَ الصَّلَاةُ تَتَكَلَّمُ وَ لَهَا صُورَةٌ وَ خَلْقٌ تَأْمُرُ وَ تَنْهَى قَالَ سَعْدٌ فَتَغَيَّرَ لِذَلِكَ لَوْنِي وَ قُلْتُ هَذَا شَيْءٌ لَاأَسْتَطِيعُ أَنَا أَتَكَلَّمُ بِهِ فِي النَّاسِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هَلِ النَّاسُ إِلَّا شِيعَتُنَا فَمَنْ لَمْ يَعْرِفِ الصَّلَاةَ فَقَدْ أَنْكَرَ حَقَّنَا ثُمَّ قَالَيَا سَعْدُ أُسْمِعُكَ كَلَامَ الْقُرْآنِ قَالَ سَعْدٌ فَقُلْتُ بَلَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ فَقَالَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ فَالنَّهْيُ كَلَامٌ وَ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ رِجَالٌ وَ نَحْنُ ذِكْرُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَكْبَرُ».
نيت نمازگزار بايد خالص و شكم نمازگزار از حرام خالى باشد. اين جاده صحيح نماز است كه اگر اين جاده را يك جامعه طى كند، سفره فحشا و منكرات جمع مىشود و اين از بركات نماز است.
اعراض از نماز موجب ارتكاب منكرات
اما اگر مردم از نماز روىگردان باشند؛ بىنماز باشند، يا از نماز صحيح به دور باشند، هيچ ضمانتى براى آنها نيست كه آلوده به فحشا و منكرات نشوند. مثلًا مىگويد: من كه نمىخواهم نماز بخوانم، چرا مال مردم را نبرم؟ چرا اين زمين را با دزدى و نيرنگ نگيرم؟ چرا در لباس يا لقمهام دقت كنم كه حلال باشد؟ اگر اهل نماز نيست، براى دچار شدن به فحشا و منكرات ضمانتى ندارد.
اگر هم نماز مىخواهد بخواند، يك ورزش بدنى مىكند و در ضمن هم يك الفاظى را به زبان جارى مىكند، كه اين هم باز براى محفوظ ماندن از فحشا و منكرات ضمانتى ندارد.
اما نمازگزار واقعى به اين دو هدف دنيايى كه خدا از نماز دارد، مىرسد. اصل هم اين دو هدف مىباشد و خود نماز فرع است. پروردگار به ميوه نماز نظر دارد، كه قطع فحشا و منكرات است. خود نماز يك راه و وسيله مىباشد. خدا بهشت را در نظر دارد، كه جادهاش همين نماز است. مردم از اين جاده به بهشت مىرسند. بقيه عبادات، حالات و كوششهاى مثبت هم نتيجه آنها مهم است.
ائمه عليهم السلام، آگاه به تمامى اديان
اما چهار آيهاى كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام از انجيل خواندند. چون علم به انجيل نزد موسى بن جعفر عليه السلام بوده است. طبق روايات ما، ائمه عليهم السلام عالِمِ كامل به «وحى اللّه» بودند. چون كار آنها تبليغ دين، وحى و فرهنگ خدا بوده است و بايد همه علوم را مىدانستند، بنابراين همگى آگاه به «وحى اللّه» بودند. اين وحى روزگارى در تورات تجلى داشته است، روزگارى در انجيل. و مجموع صد و سيزده كتابِ قبل از قرآن، در قرآن تجلى كردهاند. امامى كه آگاه به تمام حقايق قرآن است، يعنى به تمام حقايق كتابهاى آسمانى آگاه است.
مناظره امام رضا عليه السلام نشانگر علم امامت
در جلسهاى كه در خراسان تشكيل شد، از وجود مبارك حضرت رضا عليه السلام دعوت شد كه در اين جلسه شركت كنند. رؤساى مذاهب يهود، مسيحيت، زرتشت و تابعين هم دعوت شدند كه در اين مجلس شركت كنند و با وجود مبارك حضرت رضا عليه السلام بحث كنند. امام هشتم عليه السلام در برخوردى كه با علماى مذاهب داشتند، اعلام كردند كه با هر عالمى كه متدين به هر مذهبى است، با كتاب خودشان صحبت مىكنند. اين علم امام است و نمىشود كه امام اين علم را نداشته باشد، چون اگر اين علم را نداشته باشد، مأموم است. اين كه مىبينيد همه ما مأموم هستيم، چون آن دانش، بينش و ديد امام را نداريم. امام يعنى پيشرو، يعنى مقدم بر همه؛ «قَالَ إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» «1» يعنى در تمام حالات و اعمال مثبت و نتايج آن، بر همه انسانها تو را مقدم قرار داده است.
مهرورزى و محبت حقيقى
آيه اول انجيل: اى هشام! خدا در انجيل فرموده است:
«طُوبى لِلْمُتَرَاحِمِينَ اولئكَ هُمُ المَرْحُومُونَ يَوْمَ القِيامَة» «2»
در اين آيه به نتيجه مسأله اعمال مثبت در قيامت اشاره شده است. نمىخواهد بگويد كه در دنيا نتيجه ندارد، اما فعلًا در اين چهار آيه، نظر به محصول اين درخت
______________________________
(1)- بقره (2): 124؛ فرمود: من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم.
(2)- تحف العقول: 393؛ «يَا هِشَامُ مَكْتُوبٌ فِي الْإِنْجِيلِ طُوبَى لِلْمُتَرَاحِمِينَ أُولَئِكَ هُمُ الْمَرْحُومُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ طُوبَىلِلْمُصْلِحِينَ بَيْنَ النَّاسِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُقَرَّبُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ طُوبَى لِلْمُطَهَّرَةِ قُلُوبُهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ طُوبَى لِلْمُتَوَاضِعِينَ فِي الدُّنْيَا أُولَئِكَ يَرْتَقُونَ مَنَابِرَ الْمُلْكِ يَوْمَ الْقِيَامَة».
در قيامت است.
گفتار پروردگار است:
«طوبى للمتراحمين»
خوش به حال آن مردمى كه در همه برنامههاى زندگى، به يكديگر، به حقيقت مهر و محبت مىورزند. «متراحمين» طرفينى است، چون باب تراحم از نظر ادبى، باب تفاعل است. تراحم يعنى به يك ديگر محبت ورزيدن و نبايد يك طرفه باشد.
خوشا به حال آنهايى كه در تمام جريانات زندگى، به يكديگر مهر مىورزند.
خوشا به حال خانمى كه در تمام جريانات زندگى، به شوهر محبت مىورزد و خوشا به حال شوهرى كه در تمام جريانات زندگى، به همسرش محبت مىكند.
خيلى از جريانات پيش مىآيد كه زن بايد مواظب باشد و اگر سزاوار است، حق را به جانب همسر بدهد. مرد هم همين طور است. محيط خانه براى زن و شوهر بايد محيط تراحم باشد. در بيرون خانه هم خيلى جريانات اتفاق مىافتد، ممكن است مادر اين خانم، عليه شوهر اين خانم حرفهاى بىربطى بزند. زن حرام است مهرورزىاش را به خاطر حرفهاى بىربط مادر قطع كند. يا ممكن است مادر، برادر يا پدر شوهر هم حرفهاى بىربط بزند. حرام است كه مرد به خاطر حرفهاى بىربط و ناحق ديگران، از همسر خود مهرورزى را قطع كند، قيافه تلخ و خشن عليه همسرش بگيرد. زن و شوهر وقتى كه نتوانند جلوى جريانات بيرون را بگيرند، قافيه زندگى را باختهاند. بايد راه مهرورزى به يكديگر را آزاد بگذارند.
دستور دين به تراحم بين مردم
خدا در اكثر آيات قرآن، وقتى كه آيه را مىخواهد ختم كند، با دو صفت ختم مىكند: «أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» «1» يا صفت «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» «2» يا «أَنَّ اللَّهَ سَمِيعُ بَصِيرٌ» «3» يعنى با چشم خود كه دارى مىبينى، ده سال است كه همسرت مانند يك كلفت بىحقوق، دارد براى شما و بچههايت زحمت مىكشد. شما خانم! با
______________________________
(1)- بقره (2): 209؛ نهايتاً بدانيد كه خدا [در انتقام از شما] تواناى شكستناپذير و حكيم است.
(2)- يونس (10): 107؛ و او بسيار آمرزنده و مهربان است.
(3)- حج (22): 61؛ و به يقين خدا شنوا و بيناست.
چشمهايت مىبينى كه همسرت بيرون از خانه، با اين شهر شلوغ و آلوده، چگونه براى اداره امور زندگى تلاش مىكند. مواظب باش! حرفهايى كه از بيرون مىشنوى، با آنچه ديدهاى مقايسه كن، تا معلوم شود كه حرفها بىربط است، پس گوش نده، تلخ نشو، رشته مهرورزى را پاره نكن.
خدا سميع و بصير است؛ هم مىشنود و هم مىبيند. در قرآن حرف ما انسانها را كه مىزند، همين دو صفت را ذكر مىكند:
«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنهُ سَمِيعَاً بَصِيرًا» «1»
ما به شما گوش و چشم داديم، هر چه شنيدى، اگر ديدى و ديده با شنيده مطابق بود، باور كن. اما اگر ديده با شنيده مطابقت نداشت، شنيده را ملاك قضاوت قرار نده. شنيدهها را جستجو كنيد تا برسيد به اين كه نود و نه درصد شنيدههايتان دروغ است: «سَمعُونَ لِلْكَذِبِ» «2» شما گوش شنوا براى دروغها نباشيد. تازه ديدهها هم تا اندازهاى درست است. همه ديدهها هم كه صد در صد درست نيست.
جريان مسيح عليه السلام و رفع سوء ظن
عيسى مسيح عليه السلام، جوان، خوش قيافه و خوش قامت بود و تا آخر عمر هم ازدواج نكرد. در سى و سه سالگى بود كه به آسمان عروج كرد. يك روز در شهر ناصريه، از خانه يك زن معروف و مشهور به زنا بيرون آمد. همه مردم شهر ناصريه مىدانستند كه آن خانه يك زن جوانِ زناكار است. پيغمبر اولوا العزم، خوش قيافه، مجرد، از آن خانه بيرون آمد، يك نفر هم او را ديد و تعجب كرد كه:
|
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند |
چون به خلوت مىروند، آن كار ديگر مىكنند «3» |
|
قانون حرمت زنا مال وحى است، پس مسيح اينجا چه كارى داشته است؟
مسيح عليه السلام هم خيلى آرام، ديد كه آن شخص او را ديده و فكرش منحرف شده است، جلو آمد و خيلى با محبت، سلام كرد، گفت: جناب! ديدى كه من از كجا درآمدم؟ گفت: واقعاً كه، خيلى شگفتآور است. اينجا چه كار مىكردى؟
مسيح عليه السلام فرمود: اى مرد! در دنيا دو نوع بيمار هست؛ يك بيمارى كه دردش را حس مىكند، پا هم دارد، خودش نزد طبيب مىرود، نسخه مىگيرد، خوب هم مىشود. اما يك بيمار هم هست كه نسبت به بيمارىاش هيچ آگاهىاى ندارد و نمىفهمد، ولى كس ديگرى بيمارىاش را مىفهمد، دلش مىسوزد، مىگويد:
بروم و طبيب را به بالاى سرش بياورم.
اين خانم جزء بيمارهاى نوع دوم بود. به زشتى و بدى زنا، به آلوده كردن شهر به خاطر كج بودن فكر و عملش توجهى نداشت. بايد طبيب بالاى سرش مىرفت.
من قلبم براى گناهكارهاى عالم آتش مىگيرد. ناراحت هستم. خودم آمدم، در زدمداخل نشده، از پشت درب اتاق، او را موعظه و نصيحت كردم، محبت كردم، از امروز به بعد توبه كرده است. ديگر هيچ كسى را راه نمىدهد.
آيا مىخواستى بروى و در بين مردم بگويى: مسيح را با چشم خودم ديدم كه به خانه فلان زن رفته بود؟ نمىتوان به همه ديدهها و شنيدهها اعتنا كرد. «1»
ادامه دارد . . .