پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

اى بى‏خبر بكوش كه صاحب خبر شوى ...

اى بى‏خبر بكوش كه صاحب خبر شوى ...


 

يوسف در تمام اين سال‏ها اين‏گونه زندگى كرد تا خدا به او عزت بخشيد. نبايد تصور كرد كه يوسف در عمق آن چاه يا سياهى آن زندان در تاريكى به سر مى‏برد. يوسف خورشيدى بود كه از عمق چاه و افق‏ تاريك زندان طلوع كرد و تاريكى را از بين برد و بر تخت عزّت مصر وجود نشست.

سعدى براى بيان اين حالت شعر زيبايى دارد. مى‏گويد:

روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست‏

 

شب مردان خدا روز جهان‏افروز است.

     

شب مردان خدا شبى معمولى و طبيعى و تاريك نيست. ممكن است بى‏عقل‏ها ظاهرش را شب ببينند و آن را سياه و ديجور ارزيابى كنند، ولى براى روشنان كه چشم‏هاشان باز است چنين شب‏هايى روز و چنين تاريكى‏هايى روشنايى محض است:

روزها در ديده‏ام تاريك و ظلمانى است چون‏

 

روز من در آفتاب شب درخشان مى‏شود [16]

     

خوش به حال كسانى كه پروردگار چشم عقلشان را باز كرده و بر اثر آن دنبال خدا مى‏گردند! خوش به حال آن‏ها كه گوش و چشمشان را در راه خدا هزينه مى‏كنند و اشك چشمشان را به جاى هزينه كردن براى معشوق‏هاى باطل خرج معشوق حقيقى مى‏كنند و در دل شب از خشيت پروردگارشان مى‏گريند! كسانى كه وقتى مردم خواب‏اند، به قول نظامى گنجوى د ركار خود و خداى هستند، در مجالس علم و وعظ شركت مى‏كنند و دنبال پاك‏سازى وجود خود با يادگيرى معارف الهى يعنى همان عقل دوم‏اند. شب‏هاى اينان در حقيقت شب انبيا و شب ائمه طاهرين است. شب مناجات‏هاى پرسوزوگداز امام زين العابدين، عليه السلام، است كه در ميانه دعاى ابو حمزه ثمالى يك نفس با اشك چشم فرياد مى‏زد:

«الهى لا تؤدبنى بعقوبتك، و لا تمكر بى فى حيلتك، من أين لى الخير يا رب و لا يوجد إلا من عندك، و من أين لى النجاة و لا تستطاع إلا بك، لا الذى أحسن استغنى عن عونك و رحمتك، و لا الذى أساء و اجترء عليك و لم‏ يرضك خرج عن قدرتك، يا رب يا رب يا ربّ». 

خدايا، مرا با كيفرت ادب منما، و با نقشه‏اى با من نيرنگ مكن، پروردگارا از كجا برايم خيرى هست، درحالى‏كه جز نزد تو يافت نمى‏شود، و از كجا برايم نجاتى است، درحالى‏كه جز به تو فراهم نمى‏گردد، نه آن‏كه نيكى كرد از كمك و رحمتت بى‏نياز شد، و نه آن‏كه بدى كرد و بر تو گستاخى روا داشت و تو را خشنود نساخت از عرصه قدرتت بيرون رفت.

پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا ....

شب چنين انسان‏هاى والامقامى بايد هم روز جهان‏افروز باشد.

اين خصوصيات دو نوع نگاه به مجموعه هستى بود كه هم‏چنان‏كه در ابتدا آوردم اختصاص به يوسف و زليخا ندارد و از زمان حضرت آدم بوده و تا قيامت هم ادامه خواهد داشت.

منبع
  • پایگاه عرفان