داستان يوسف را كمتر كسى است كه نشنيده باشد. سيماى يوسف در قرآن سيماى فردى است كه نگاهش به انسان و به هستى در تمام ايام زندگى درست و بر حق بوده است. امام اين كه چرا يوسف در زندگى چنين ديدگاهى داشت و در مسير زندگى، برخلاف بسيارى از انسانهاى ديگر، اين نگاه را از دست نداد مرهون دلايلى است كه اولين آنها عقل اوست. يوسف به همه هستى با عينك عقل نگاه مىكرد و به اين نتيجه مىرسيد كه كشتى هستى ناخدايى و صاحبى دارد. او در محيطى زندگى مىكرد كه در آن مىتوانست آزادانه در خلقت آسمانها و زمين تفكر كند و به اين نتيجه برسد كه:
«ربّنا ما خلقت هذا باطلا ...». پروردگارا، اين جهان با عظمت را بيهوده نيافريدهاى.
اينكه انسان به چنين ديدگاهى دست پيدا كند خيلى باارزش است، زيرا اين نظر پروردگار عالم است، آنجا كه در قرآن مىفرمايد:
«و ما خلقنا السّموات و الأرض و ما بينهما إلّا بالحقّ».
آسمانها بعدى رشد يوسف پيروى او از عقل دوّم يا پيامبر زمانش بود.
اين عقل دوم نبوتى بود كه در پدرش يعقوب، پدربزرگش اسحاق، و جدّش حضرت ابراهيم قرار يافته بود. در حقيقت، نبوت ابراهيم عقل اسحاق را عقل فعال كرده بود و عقل اين دو عقل يعقوب را و عقل اين سه پيامبر عقل يوسف را. يوسف، به جز عقل خودش، در همه امور زندگى متكى به رهبرى بود كه عقل كامل بود. او با عقل اول كليات را درك مىكرد و تفسير آنها را از عقل دوم كه پيغمبر خدا و در عين حال پدرش بود جويا مىشد. بدين ترتيب، او با تمام وجود حقايقى را كه با عقل خود از پهنه هستى درك مىكرد به همراه توضيحى كه پيغمبر زمانش مىداد مىپذيرفت، لذا چشمش هر روز بيناتر و نظرگاهش هر لحظه فراختر مىشد تا جايى كه نگاهش به نگاهى نامحدود تبديل شد و توانست اعماق ملكوت و ابديت را نيز ببيند. او به رصدخانه شگفتانگيزى تبديل شده بود كه تمامى حقايق را رصد مىكرد و اگر تفسير آنها نيز برايش روشن نبود، از آن عقل كامل و رهبر آسمانى توضيح مىخواست.
در اوايل سوره يوسف (آيات 4- 6)، سخن از خوابى است كه اين عقل دوم آن را براى يوسف تعبير مىكند. در اين مرحله، او به پدر مىگويد:
«يا أبت إنّى رأيت أحد عشر كوكبا و الشّمس و القمر رأيتهم لى ساجدين».
پدرم، من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده مىكنند.
يعقوب پيامبر در جواب او به دو مساله اشاره مىكند. اول اينكه:
«قال يا بنىّ لا تقصص رؤياك على إخوتك».
اى پسرك من، خواب خود را براى برادرانت باز مگو!
زيرا در خانواده من انسانهاى كمتحمل و كمظرفيتى زندگى مىكنند كه ديد باز و حوصله گستردهاى ندارند. تو نيز پيش چشم كمظرفيتها و كمحوصلهها پرده از اين راز برندار و اين گنج را هويدا مكن، زيرا:
«فيكيدوا لك كيدا».
آنها نقشههاى خطرناكى بر ضد تو به كار مىبندند.
|
دانه پنهان كن به كلى دام شو |
غنچه پنهان كن گياه بام شو |
|
|
هركه داد او حسن خود را در مزاد |
صد قضاى بد سوى او رو نهاد |
|
|
چشمها و خشمها و رشكها |
بر سرش ريزد چو آب از مشكها |
|
بعد مىفرمايد:
«و كذلك يجتبيك ربّك»
و اين چنين پروردگارت تو را برمىگزيند.
اين خواب نشان مىدهد كه در آينده از برگزيدگان خدا خواهى شد و خود او تأويل احاديث را به تو خواهد آموخت:
«و يعلّمك من تأويل الأحاديث»
تأويل احاديث يعنى دانستن حقايق عالم هستى. وقتى يوسف عقلش را به كار گرفت و در كنار يعقوب به پختگى رسيد، خود پروردگار تعليم او را بر عهده گرفت و درهاى اسرار را به رويش گشود.
«و يتمّ نعمته عليك و على آل يعقوب كما أتمّها على أبويك من قبل إبراهيم و إسحق».
و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مىكند چنانچه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد.
خداوند نعمتهاى دنيوى و اخروىاش را بر تو تمام مىكند و شايستگى اين را مىيابى كه از نعمتهاى او بهرهمند شوى.
آرى، يوسف به مدد عقل خود و با بهرهگيرى از عقل دوم به هستى نگاه مىكند و به همين دليل، فردى عالم و خردمند و بصير مىشود. او به عالم نگاه مىكند و نتيجه مىگيرد كه آنچه خداوند آفريده مجموعه ابزارها و نعمتهايى است كه بايد از آنها استفاده كند تا عقل و قلب و روح و وجودش را به رشد و كمال مطلوب برساند و با پروردگار عالم به اين واسطه انس بگيرد و به مقام قرب او برسد.
اين ديدگاه يوسف است. او اينگونه ديد، اينگونه انديشيد و اينگونه زندگى كرد؛ خوب ديد و خوب فهميد و خوب عمل كرد و به قلّه همه خوبىها هم از اين رهگذر رسيد و چراغى پرفروغ براى هدايت نسل خودش و الگويى كامل براى نسلهاى آينده شد.
البته، اين دو عقل اختصاص به يوسف ندارد، زيرا اين ميدان براى همه باز است و همه انسانها از اين نعمت بهرهمندند. همه ما از عقل اول يا به تعبير امير المؤمنين، عليه السلام، عقل طبيعى بهرهمنديم. عقل دوم را نيز به نحوى كاملتر و بهتر از ساير امتها داريم، زيرا پيامبران امتهاى پيشين، هرچند در زمان خودشان و براى امتهاشان عقل كامل محسوب مىشدند، در مقايسه با عقل دوم امت اسلامى يعنى وجود مبارك رسول خدا و ائمه اطهار، عليهم السلام، عقل جزئى به حساب مىآيند .