پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

يوسف: نماينده ديدگاه حق‏

يوسف: نماينده ديدگاه حق‏

داستان يوسف را كمتر كسى است كه نشنيده باشد. سيماى يوسف در قرآن سيماى فردى است كه نگاهش به انسان و به هستى در تمام ايام زندگى درست و بر حق بوده است. امام اين كه چرا يوسف در زندگى چنين ديدگاهى داشت و در مسير زندگى، برخلاف بسيارى از انسانهاى ديگر، اين نگاه را از دست نداد مرهون دلايلى است كه اولين آن‏ها عقل اوست. يوسف به همه هستى با عينك عقل نگاه مى‏كرد و به اين نتيجه مى‏رسيد كه كشتى هستى ناخدايى و صاحبى دارد. او در محيطى زندگى مى‏كرد كه در آن مى‏توانست آزادانه در خلقت آسمان‏ها و زمين تفكر كند و به اين نتيجه برسد كه:

«ربّنا ما خلقت هذا باطلا ...».  پروردگارا، اين جهان با عظمت را بيهوده نيافريده‏اى.

اين‏كه انسان به چنين ديدگاهى دست پيدا كند خيلى باارزش است، زيرا اين نظر پروردگار عالم است، آن‏جا كه در قرآن مى‏فرمايد:

«و ما خلقنا السّموات و الأرض و ما بينهما إلّا بالحقّ».

آسمان‏ها بعدى رشد يوسف پيروى او از عقل دوّم يا پيامبر زمانش بود.

اين عقل دوم نبوتى بود كه در پدرش يعقوب، پدربزرگش اسحاق، و جدّش حضرت ابراهيم قرار يافته بود. در حقيقت، نبوت ابراهيم عقل اسحاق را عقل فعال كرده بود و عقل اين دو عقل يعقوب را و عقل اين‏ سه پيامبر عقل يوسف را. يوسف، به جز عقل خودش، در همه امور زندگى متكى به رهبرى بود كه عقل كامل بود. او با عقل اول كليات را درك مى‏كرد و تفسير آنها را از عقل دوم كه پيغمبر خدا و در عين حال پدرش بود جويا مى‏شد. بدين ترتيب، او با تمام وجود حقايقى را كه با عقل خود از پهنه هستى درك مى‏كرد به همراه توضيحى كه پيغمبر زمانش مى‏داد مى‏پذيرفت، لذا چشمش هر روز بيناتر و نظرگاهش هر لحظه فراخ‏تر مى‏شد تا جايى كه نگاهش به نگاهى نامحدود تبديل شد و توانست اعماق ملكوت و ابديت را نيز ببيند. او به رصدخانه شگفت‏انگيزى تبديل شده بود كه تمامى حقايق را رصد مى‏كرد و اگر تفسير آنها نيز برايش روشن نبود، از آن عقل كامل و رهبر آسمانى توضيح مى‏خواست.

در اوايل سوره يوسف (آيات 4- 6)، سخن از خوابى است كه اين عقل دوم آن را براى يوسف تعبير مى‏كند. در اين مرحله، او به پدر مى‏گويد:

«يا أبت إنّى رأيت أحد عشر كوكبا و الشّمس و القمر رأيتهم لى ساجدين».

پدرم، من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده مى‏كنند.

يعقوب پيامبر در جواب او به دو مساله اشاره مى‏كند. اول اين‏كه:

«قال يا بنىّ لا تقصص رؤياك على إخوتك».

اى پسرك من، خواب خود را براى برادرانت باز مگو!

زيرا در خانواده من انسان‏هاى كم‏تحمل و كم‏ظرفيتى زندگى مى‏كنند كه ديد باز و حوصله گسترده‏اى ندارند. تو نيز پيش چشم كم‏ظرفيت‏ها و كم‏حوصله‏ها پرده از اين راز برندار و اين گنج را هويدا مكن، زيرا:

«فيكيدوا لك كيدا».

آن‏ها نقشه‏هاى خطرناكى بر ضد تو به كار مى‏بندند.

دانه پنهان كن به كلى دام شو

 

غنچه پنهان كن گياه بام شو

     

هركه داد او حسن خود را در مزاد

 

صد قضاى بد سوى او رو نهاد

چشم‏ها و خشم‏ها و رشك‏ها

 

بر سرش ريزد چو آب از مشك‏ها

     

بعد مى‏فرمايد:

«و كذلك يجتبيك ربّك»

و اين چنين پروردگارت تو را برمى‏گزيند.

اين خواب نشان مى‏دهد كه در آينده از برگزيدگان خدا خواهى شد و خود او تأويل احاديث را به تو خواهد آموخت:

«و يعلّمك من تأويل الأحاديث»

تأويل احاديث يعنى دانستن حقايق عالم هستى. وقتى يوسف عقلش را به كار گرفت و در كنار يعقوب به پختگى رسيد، خود پروردگار تعليم او را بر عهده گرفت و درهاى اسرار را به رويش گشود.

«و يتمّ نعمته عليك و على آل يعقوب كما أتمّها على أبويك من قبل إبراهيم و إسحق».

و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مى‏كند چنانچه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد.

خداوند نعمت‏هاى دنيوى و اخروى‏اش را بر تو تمام مى‏كند و شايستگى اين را مى‏يابى كه از نعمت‏هاى او بهره‏مند شوى.

آرى، يوسف به مدد عقل خود و با بهره‏گيرى از عقل دوم به هستى نگاه مى‏كند و به همين دليل، فردى عالم و خردمند و بصير مى‏شود. او به عالم نگاه مى‏كند و نتيجه مى‏گيرد كه آنچه خداوند آفريده مجموعه ابزارها و نعمت‏هايى است كه بايد از آن‏ها استفاده كند تا عقل و قلب و روح و وجودش را به رشد و كمال مطلوب برساند و با پروردگار عالم به اين واسطه انس بگيرد و به مقام قرب او برسد.

اين ديدگاه يوسف است. او اين‏گونه ديد، اين‏گونه انديشيد و اين‏گونه زندگى كرد؛ خوب ديد و خوب فهميد و خوب عمل كرد و به قلّه همه‏ خوبى‏ها هم از اين رهگذر رسيد و چراغى پرفروغ براى هدايت نسل خودش و الگويى كامل براى نسل‏هاى آينده شد.

البته، اين دو عقل اختصاص به يوسف ندارد، زيرا اين ميدان براى همه باز است و همه انسان‏ها از اين نعمت بهره‏مندند. همه ما از عقل اول يا به تعبير امير المؤمنين، عليه السلام، عقل طبيعى بهره‏منديم. عقل دوم را نيز به نحوى كامل‏تر و بهتر از ساير امت‏ها داريم، زيرا پيامبران امت‏هاى پيشين، هرچند در زمان خودشان و براى امت‏هاشان عقل كامل محسوب مى‏شدند، در مقايسه با عقل دوم امت اسلامى يعنى وجود مبارك رسول خدا و ائمه اطهار، عليهم السلام، عقل جزئى به حساب مى‏آيند .

منبع
  • پایگاه عرفان