پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند ....

رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند ....

برعكسش هم هست؛ يعنى آدمى به جايى مى‏رسد كه به فرمايش قرآن حتى از شنيدن اسم اللّه نيز مشمئز مى‏شود، انگار كه بدترين نام‏ها را شنيده است.

اين گوش آن‏قدر منحرف است كه فقط اين جملات برايش لذت دارد:

اگر تو نباشى، نمى‏خواهم دنيا باشد؛ هيچ كس را مثل تو دوست ندارم؛ قربانت بروم؛ فدايت بشوم؛ بيچاره‏ات هستم و ... حالا اگر يك نفر با صوت احسن برايش بخواند:

«قل يعبادى الّذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رّحمة اللّه إنّ اللّه يغفر الذّنوب جميعا إنّه هو الغفور الرّحيم».

اى كسى‏كه همه وجودت را هزينه گناه كردى، حاضرم ببخشمت، نه تنها نمى‏آيد، مريض هم مى‏شود. اما اگر ساعت دو نصف شب كه در خواب شيرين است يك نامحرم به او تلفن بزند، مى‏گويد: كجايى؟ آمدم.

او اين صدا را دوست دارد و همان را هم مى‏شنود، لذا اگر پروردگار به او بگويد:

«ألم يأن للّذيم ءامنوا ان تخشع قلوبهم لذكر اللّه و ما نزل من الحقّ و لا يكونوا كالّذين اوتوا الكتب من قبل فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم و كثير مّنهم فاسقون».

نمى‏شنود.

اين تاثير رابطه حس باطن و حسن ظاهر است. اما يك سوال؛

بخت از دهان دوست نشانم نمى‏دهد

 

دولت خبر ز راز نهانم نم دهد

مُردم در اين فراق و در اين پرده راه نيست‏

 

يا هست و پرده‏دار نشانم نمى‏دهد.

     

به راستى، چرا پرده از حقيقت اشيا برنمى‏دارند و حقايق را آن‏گونه كه هست نشانمان نمى‏دهند تا به دنبالشان برويم؟ چرا خسرو عالم صلاح نمى‏بيند پرده‏ها را كنار بزند؟

يك پاسخ اين است كه او دوست دارد انسان بر اثر ايمان به غيب حركت كند تا كارش ارزش بيشترى داشت هباشد. امام صادق مى‏فرمايد:

اگر پس پرده را نشانتان بدهند، با سر دنبال خوبى‏ها مى‏رويد. اما اين باارزش است كه نديده به دنبال آن باشيد.

 

منبع
  • پایگاه عرفان