منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد دو
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
شكر حالتى نفسانى است كه همراه با تكريم مشكور است و آن تعظيم، نتيجه علم به نعمت است. و اگر نعمت را از خداى متعال نداند مرتبهاى از كفران نعمت را دارد. از آن جا كه نعمتهاى خداوندى بر پايه رحمت و محبّت به ماست و بر اساس قاعده عقلى شكر منعم واجب است پس بايد از خداى متعال تشكّر كند.
هر چند شكر و كفر انسان نسبت به نعمتى كه خداوند به او عطا نموده است هيچ نفع و ضررى براى خدا ندارد. چرا كه او كمال مطلق است. و خداوند نياز به شكر آفريدههاى خود ندارد. ولى شكر نعمت دهنده تنها با شناخت او صورت مىگيرد.
و چون شكر خداوند بر عبد واجب است، امانت يا تعهّدى است كه بايد به هر حال انجام بشود.
سرشت آدمى بر اين است كه در برابر نيكى سپاسگزار باشد.
اگر بر خلافِ طبيعتِ فطرىِ خود رفتار كند مورد سرزنش خردمندان قرار مىگيرد.
حقيقت شكر
حقيقت شكر اظهار نعمت و ابراز آن است. همان گونه كه كفر نعمت، پنهان كردن آن است.
مقصود از ابراز نعمت؛ به كارگيرى صحيح و مناسب آن در هدفى است كه نعمت دهنده در نظر گرفته است. و نيز ياد نعمت دهنده در زبان كه همان ستايش و تمجيد اوست.
راغب اصفهانى در تعريف شكر مىنويسد:
الشُّكْرُ تَصَوُّرُ النِّعْمَةِ وَإظْهارُها وَيُضادُّه الكُفْرُ وَهُوَ نِسْيانُ النِعْمَةِ وَسَتْرُها. «1»
شكر عبارت از ياد نعمت و ابراز آن است و مقابل آن كفر فراموشى نعمت و پوشاندن آن است.
مراحل شكر
شكر سه مرحله دارد:
شكر قلبى كه تصوير و ياد نعمت در ذهن و دل است.
شكر زبانى كه ستايش زبانى نعمت دهنده است.
شكر اعضا و جوارح كه انسان در برابر حدود نعمت و بهرهبردارى مناسب و شايسته از آنها واكنش نيك انجام دهد.
امام صادق عليه السلام به راوى فرمود:
احْسِنُوا جَوارَ النِّعَمِ، قُلْتُ: وَما حُسْنُ الجَوَارِ؟ قالَ: الشُّكْرُ لِمَنْ انْعَمَ بِها وَأداء حُقُوقِها. «2»
هم جوارى نيكو با نعمتها داشته باشيد؛ راوى پرسيد: مقصودتان چيست؟
حضرت فرمود: شكرگزار نعمت دهنده باشيد و حقوق نعمتها را به جاى آوريد.
پس معرفت نسبت به نعمت؛ به كارگيرى درست نعمت است.
و توجّه به اراده نعمت دهنده؛ مهمترين عامل شكرگزارى خواهد بود. همان گونه كه نداشتن آگاهى نسبت به نعمت و دهنده آن زمينه بهرهگيرى ناصحيح از نعمتها و دورى از بندگى حقيقى را فراهم مىآورد.
اعضاى جسمى انسان مانند چشم و گوش و زبان؛ همه استعدادهاى جا داده شده در وجود آدمى، از نعمتهاى هدفدار بوده است. و اين نعمتها در حقيقت ورودىهاى دل و جان هستند كه بايد مراقب بود كه هر بانگ و رنگى به عرصه دل راه نيابد. چنين مراقبتى سپاسگزارى اين نعمتهاست.
با اين همه لطف و مهر خداوندى چگونه مىتوانيم او را شكرگزارى كنيم و حق شكر نعمتهايش را بجا آوريم.
شاعر شيرين سخن شيراز مىسرايد:
|
از دست و زبان كه برآيد |
كز عهده شكرش به در آيد |
|
|
بنده همان به كه ز تقصير خويش |
عذر به درگاه خداى آورد |
|
|
ورنه سزاوار خداونديش |
كس نتواند كه به جاى آورد |
|
(سعدى شيرازى)
آيا نبايد اعتراف كنيم كه هرگز نمىتوانيم نعمتهايش را پاس بداريم؟
حضرت سجاد عليه السلام در مناجات شاكرين عرضه مىكند:
فكَيْفَ لِى بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ وَشُكْرِى إيّاكَ يَفْتَقِرُ الى شُكْرٍ. «3»
سپاسگزارى تو چگونه براى من امكانپذير است در حالى كه سپاسم نسبت به تو، خود نيازمند سپاسى ديگر است.
حضرت صادق عليه السلام درباره كمترين درجه سپاسگزارى فرمود:
فى كُلِّ نَفَسٍ مِنْ انْفاسِكَ شُكْرٌ لازِمٌ لَكَ، بَلْ ألْفُ وَاكْثَرُ، وَأَدْنى الشُّكْرِ رُؤيَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ يَتَعَلَّقُ القَلْبُ بِها دُونَ اللَّهِ، وَالرِّضا بِما اعْطاهُ وَانْ لاتَعْصِيَهُ بِنِعْمَتِهِ، وَتُخالِفُهُ بِشَىءٍ مِنْ امْرِهِ وَنَهْيِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ. «4»
در هر نفسى از نفسهايت شكرى لازم است بلكه هزار و بيشتر. و كمترين سپاسگزارى اين است كه انسان نعمت را مخصوص خدا ببيند بدون علتى كه دل از غير خدا بداند و نيز به آنچه خداوند عطايش كرده راضى باشد.
و با نعمت او مرتكب گناه نشود و نعمت او را در راه مخالفت با هيچ يك از امرها و نهىهاى خدا به كار نگيرد.
سزاى ناسپاسان
خداوند در قرآن حكايت امّتى را بازگو مىكند كه سزاى ناسپاسىشان را ديدند مىفرمايد:
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ* وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ* فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِن كُنتُم إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ» «5»
و خدا [براى پندآموزى به ناسپاسان] مَثَلى زده است: شهرى را كه امنيت و آسايش داشت و رزق و روزىِ [مردمش] به فراوانى از همه جا برايش مىآمد، پس نعمت خدا را ناسپاسى كردند، در نتيجه خدا به كيفر اعمالى كه همواره مرتكب مىشدند، بلاى گرسنگى و ترس فراگير را به آنان چشانيد.*
و همانا پيامبرى از خود آنان براى [هدايت] شان آمد، ولى او را تكذيب كردند، پس عذاب [خدا] آنان را در حالى كه ستمكار بودند، فراگرفت.* از نعمت هايى كه خدا روزى شما كرده است، حلال وپاكيزه بخوريد و نعمت خدا را سپاس گزاريد، اگر تنها خدا را مىپرستيد.
سخن علامه طباطبايى درباره شكر
اما رسول اللَّه صلى الله عليه و آله شكر الهى را از دريچه تشكّر از بندگان مىبيند؛ چنانچه در دعا و مناجات خويش با پروردگار مىخواند:
يا خَيْرَ شاكرٍ وَمَشْكُور. «6»
اى بهترين شكرگزار و شكر شده.
علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد:
«شاكر و عليم دو نام از نامهاى نيكوى خداست. شكر اين است كه كسى در برابر نيكى ديگرى با زبان و عمل آن را جبران كند. مانند آن كه كسى به ديگرى كمك مالى كند او در پاداش آن كمك، از او به نيكى ستايش كند. يا آن مال را در جايى كه مورد پسند كمك كننده و بيانگر خوبى اوست به مصرف برساند.
خداوند سبحان اگر چه احسانش هميشگى است و همه نيكىها از اوست اما اعمال نيك ما هم در حقيقت احسان خداوند به بندگان است.
و خداوند در برابر سپاسگزارى بندگان به آنان پاداش نيك مىدهد و مىفرمايد:
آيا پاداش خوبى جز خوبى است و اين پاداش شماست كه از كوششتان سپاسگزارى شده است. بنابراين گفتن شاكر و سپاسگزار بر خداوند، حقيقى است نه مجازى.» «7»
شكرگزارى از مخلوق
از آن جا كه شكرگزارى درجات دارد، پايينتر آن براى كسى است كه سپاسگزارى از مردم كند.
و آن كسى كه سپاس حق را بدون سپاس مردم كند نادان است؛ زيرا سپاس خلق را سپاس حق نمىبيند و آن كه سپاس حق مىگويد و سپاس خلق را نيز سپاسگزارى از حق مىبيند مؤمن كامل است.
راوى مىگويد: از امام على بن حسين عليه السلام شنيدم كه فرمود:
انَّ اللَّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزينٍ وَيُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍ شَكُورٍ، يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالى لِعَبْدٍ مِنْ عَبيدِهِ يَوْمَ القِيامَةِ: اشَكَرْتَ فُلاناً؟ فَيَقُولُ:
بَلْ شَكَرْتُكَ يا رَبِّ، فَيَقُولُ: لَمْ تَشْكُرْنى اذْ لَمْ تَشْكُرْهُ، ثُمَّ قالَ: اشْكَرُكُمْ للَّهِ اشْكَرُكُمْ لِلنّاس. «8»
خداوند هر دل غمگين و بنده سپاسگزار را دوست دارد. روز قيامت خداى تبارك و تعالى به يكى از بندگانش مىفرمايد: از فلانى سپاسگزارى كردى؟
عرض مىكند: پروردگارا! من تو را سپاس گفتم.
خداى تعالى مىفرمايد: چون از او سپاسگزارى ننمودى مرا هم سپاس نگفتهاى؟ سپس امام فرمود: سپاسگزارترين شما از خدا كسى است كه از مردم بيشتر سپاسگزارى كند.
|
مه من! به جلوه گاهى كه تو را شنودم آن جا |
جگرم ز غصّه خون شد كه چرا نبودم آن جا |
|
|
گه سجده خاك راهت به سرشك مىكنم گِل |
غرض آن كه دير ماند اثر سجودم آن جا |
|
|
من و خاك آستانت كه هميشه سرخ رويم |
به همين قدر كه روزى رخ زرد سودم آن جا |
|
|
به طواف كويت آيم همه شب به ياد روزى |
كه نيازمندى خود به تو مىنمودم آن جا |
|
|
پس از اين جفاى خوبان ز كسى وفا نجويم |
كه دگر كسى نمانده كه نيازمودم آن جا |
|
|
به سر رهش هلالى ز هلاك من كرا غم |
چو تفاوتى ندارد عدم و وجودم آن جا |
|
(هلالى جغتايى)
[ «20» وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَكَّبَ فِينَا آلَاتِ الْبَسْطِ و جَعَلَ لَنَا أَدَوَاتِ الْقَبْضِ وَمَتَّعَنَا بِأَرْوَاحِ الْحَيَاةِ و أَثْبَتَ فِينَا جَوَارِحَ الْأَعْمَالِ و غَذَّانَا بِطَيِّبَاتِ الرِّزْقِ و أَغْنَانَا بِفَضْلِهِ و أَقْنَانَا بِمَنِّهِ «21» ثُمَّ أَمَرَنَا لِيَخْتَبِرَ طَاعَتَنَا و نَهَانَا لِيَبْتَلِيَ شُكْرَنَا فَخَالَفْنَا عَنْ طَرِيقِ أَمْرِهِ و رَكِبْنَا مُتُونَ زَجْرِهِ فَلَمْ يَبْتَدِرْنَا بِعُقُوبَتِهِ و لَمْ يُعَاجِلْنَا بِنِقْمَتِهِ بَلْ تَأَنَّانَا بِرَحْمَتِهِ تَكَرُّماً و انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً]
و سپاس مخصوص خداست كه در پيكر ما ابزار گشودن اندام را سوار كرد و آلات بستن آنها را قرار داد و ما را با روانهاى زنده، از زندگى بهرهمند ساخت و اعضاى انجام دادن كار را در وجود ما استوار كرد و با روزىهاى پاكيزه خوراك داد و با احسانش ما را بىنياز كرد و با عطايش به ما سرمايه بخشيد، آنگاه دستورهايش را متوجّه ما فرمود تا فرمان بردن ما را بسنجد و از محرمّات بر حذرمان داشت تا شكر كردنمان را بيازمايد، پس از اين همه عنايت، از مسير دستورش روى گردانديم و بر مركب سخت و سنگين محرّماتش سوار شديم. با اين همه، به كيفرش نسبت به ما شتاب نورزيد و بر انتقام گرفتن از ما عجله نكرد؛ بلكه به رحمت و كرمش از سر خشنودى و رضايت با ما معامله كرد و به مهربانى و بردباريش، بازگشت ما را از مسير گناه انتظار كشيد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانى: 265.
(2)- الكافى: 4/ 38، حديث 2؛ تهذيب الاحكام: 4/ 109، باب 29، حديث 49.
(3)- بحار الأنوار: 91/ 146، باب 32؛ شرح احقاق الحق: 1/ 467.
(4)- بحار الأنوار: 68/ 52، باب 61، حديث 77؛ مصباح الشريعة: 24.
(5)- نحل (16): 112- 114.
(6)- بحار الأنوار: 91/ 396، باب 52، دعاى جوشن كبير؛ المصباح، كفعمى: 259.
(7)- تفسير الميزان: 1/ 386، ذيل آيه 158 سوره بقره.
(8)- الكافى: 2/ 99، حديث 30؛ وسائل الشيعة: 16/ 310، باب 8، حديث 21626.