در يكى از تفاسير قرآن ديدم نويسنده نگاهى از سر عقل به يك دانه كوچك گندم كرده بود. البته، توضيحاتى كه داده بود مربوط به زمان خودش بود و با توضيحات علم امروز قابل مقايسه نبود ولى در هر حال، دقت خوبى كرده بود كه براى ما هم جالب و تاملبرانگيز است.
نوشته بود: سيصدوشصتوپنج شبانه روز طول كشيده تا زمين يكبار دور خورشيد گشته و چهار فصل را به وجود آورده و تعادلى برقرار كرده تا گندم بتواند دوران رشدش را بگذراند. چون اگر همه فصلها زمستان يا بهار بود گندمى ساخته نمىشد. همچنين، اگر تابستان يا پائيز نبود، نه گندمى به كمال مىرسيد و نه زمين استراحت مىكرد تا مواد آلى مصرف شدهاش دوباره تأمين شود. پس، وجود فصلهاى زمستان و بهار و تابستان و پائيز براى به وجود آمدن اين دانه گندم ضرورى بوده. براى رشد اين دانه گندم كارهاى مهم ديگرى هم انجام شده: زمين، در هر 24 ساعت، يكبار دور خودش چرخيده تا شبوروز پيدا شوند، آن هم براى اينكه شبها گرما بشكند تا گندم از زيادى گرما نسوزد و روزها بتواند سر در بياورد و از سرماى شب نابود نشود.
بعد خطاب به اين دانه گندم گفته بود: چقدرخورشيد نورش را هزينه كرد تا تو به وجود آمدى؟ چه مقدار ابر و باد و آب اقيانوسها دست به دست هم دادند تا تو رشد كردى؟ چه تعداد انسان رفتند معدن پيدا كردند تا عدهاى ديگر ان را استخراج كنند و گروهى ديگر آن سنگ را در كوره ذوب كنند و آهنش را به صورت شمش درآورند و بفروشند تا آهنگران از ان گاوآهن و بيل و شنكش درست كنند؟ چقدر انسان كار كرد تا با گاو اين زمين را شخم زد و بذر كاشت و آب داد و زحمت كشيد تا تو رشد كردى؟ چند آسياب به كار افتاد و چقدر آب در آسياب چرخيد تا سنگ زيرين به گردش آمد و تو را آرد كرد؟ چند گونىباف زحمت كشيدند و چند نفر همت كردند تا اين آرد را گونى ريختند؟
چه تعداد از بندگان خدا گونى آرد را روى شانههايشان گذاشتند يا روى شتر و اسب حمل كردند تا آرد به نانوايىها برسد؟ چند نفر گل رس تهيه كردند تا عدهاى ديگر تنور درست كنند؟ چند نفر اين تنورها را در نانوايىها كار گذاشتند؟ چقدر بايد هيزم جمع شود تا در تنور بسوزد و آن را داغ كند؟ چقدر آب لازم است تا خمير ساخته شود؟ چه شبهايى انسان بايد بيدار بماند و خمير درست كند، يكى آن را چانه بگيرد، يكى پهن كند، يكى جلوى آتش بايستد و خمير را به ديواره تنور بزند و ديگرى نان را از تنور در بياورد؟ چند نفر بايد بروند هشت ساعت عرق بريزند، مزد بگيرند تا بتواندد تو را بخرند و با زن و فرزندانشان بخورند تا سير شوند و از آن شانزده نوع ويتامين و خاصيتى كه در تو وجود دارد استفاده كنند؟ پس، تو هزاران كيلومتر راه طى كردهاى تا به دهان من برسى، حالا، من سر به عصيان بردارم و از خدا ناراضى باشم؟
اين داستان كوتاه يك دانه كوچك گندم است، اما مگر نعمت خدا همينهاست كه ما مىبينيم و مىخوريم؟
«و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها».
و اگر نعمتهاى خدا را شمارش كنيد، هرگز نمىتوانيد آنها را به شماره در آوريد.
نمىخواهد آنها را بشماريد، لااقل فكر كنيد كه آنها را چگونه بايد هزينه كنيد. فكر كنيد كه آيا انسان آفريده شده تا فقط بخورد و شكمش را سير كند و شهوتش را ارضاء نمايد و اين دو كار را دائم تكرار كند تا بميرد؟ اگر چنين بود كه ديگر نيازى نبود شما را خلق كنم، زيرا حيوانات روى كره زمين براى اين مهم بس بودند. پس، معلوم مىشود شما را براى كار بزرگتر و مهمترى آفريدهايم.
|
آدمى است از پى كارى بزرگ |
گر نكند، اوست حمارى بزرگ |
|