پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

عقل: هديه پروردگار

عقل: هديه پروردگار

مرحوم كلينى در اصول كافى روايت عجيب و شايسته تاملى از امير مومنان نقل كرده كه بسيارى از بزرگان از جمله مرحوم ملا صدرا در شرح اصول كافى و محروم مجلسى درصدد توضيح و شرح آن برآمده‏اند:

«هبط جبرئيل على آدم، عليه السلام، فقال: يا آدم إنى امرت أن اخيرك واحدة من ثلاث فاخترها ودع اثنتين. فقال له آدم: يا جبرئيل و ما الثلاث؟ فقال:

العقل و الحياء و الدين. فقال آدم: إنى قد اخترت العقل فقال جبرئيل للحياء و الدين: انصرفا و دعاه. فقالا: يا جبرئيل إنا امرنا أن نكون مع العقل حيث كان، قال: فشأنكما و عرج».

حضرت مى‏فرمايد: جبرئيل، عليه السلام، بر آدم فرو آمد و گفت: من مامور شده‏ام انتخاب يكى از اين سه چيز را به تو پيشنهاد كنم: عقل و حيا و دين. آدم گفت: من عقل را انتخاب مى‏كنم. جبرئيل نيز مطابق فرمان پروردگار به دين و حيا گفت: برگرديد. اما دين و حيا گفتند:

بازگشت ما ممكن نيست، چون خدا به ما امر كرده است كه همواره همراه عقل باشيم. براى همين، از عقل جدايى‏ناپذيريم. جبرئيل برگشت و حيا و دين، اين دو گوشواره عقل، نزد او ماندند.

نتيجه آن‏كه عاقل بودن شرط لازم و كافى براى دين داشتن و با حيا بودن است و در اين معنى روايت فراوان وارد شده است. از جمله، امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

- «من كان عاقلا كان له دين، و من كان له دين دخل الجنة».

- «الحياء من الايمان، و لا إيمان لمن لا حياء له».

چه كنيم كه با داشتن اين سهگوهر باز به راه راست نمى‏رويم و هدايت نمى‏پذيريم؟ چه كنيم كه به جاى خدا هزاران معشوق و محبوب موقتى را به دوستى گرفته‏ايم و از اين همه ناخويشتن‏شناسى حيا نمى‏كنيم.

چرا عمر آدمى بايد فداى چهار تا نامحرم بشود؟ آن هم نامحرم‏هاى نماندنى. اى كاش آدم دل به يك دختر يا يك زن مى‏بست كه هشتاد سال با آدم به خاطر خود آدم مى‏ماند و قربان آدم مى‏رفت و دست از عشق برنمى‏داشت! نه اين‏كه دو سه روز تب عشق و هوسش تند باشد و بعد از آن جنگ و جدال و آبروريزى و غوغا شروع شود و كار به دعوا و درگيرى و كشت و كشتار بكشد. هر روز در روزنامه خبرى در اين باره هست كه زن با مردى رفيق شد و به كمك او نصف شب شوهرش را كشت؛ مرد با يكى رفيق شد و چون ديد ممكن است زنش جار و جنجال به پا كند، زنش را خفه كرد؛ ...!؟

اسم اين نوع زندگى‏ها و اين نوع آدم‏ها را چه مى‏توان گذاشت؟ تا به حال، هيچ خوكى به خاطر عشق خوك ديگر را نكشته است، اما بعضى از انسان‏ها زن بى‏گناهى را به خاطر يك زن ديگر مى‏كشند. يا مرد بى‏گناهى را كه پدر فرزندانشان هم هست به قتل مى‏رسانند! نكته اساسى اين‏كه وقتى ماجرا را دنبال مى‏كنى معلوم مى‏شود همه‏چيز از يك نگاه شروع شده و اين آتش را چشم به سبب ناكارآمدى عقل و نداشتن فكر روشن كرده است.

زمام عقل به دست هواى نفس مده‏

 

كه گرد عشق نگردند مردم هشيار.

     

فداى وجود مقدس امير مؤمنان! چه زيبا انسان را روانكاوى كرده و چه خوب باطن و ظاهر انسان را شناسانده است! آرى:

«من كثر فكره فى المعاصى دعته اليها».

به گناه فكر نكنيد، چون فكر گناه انسان را به آغوش معصيت مى‏اندازد و اسيرش مى‏كند. نگاهتان را هزينه ديدن صحنه‏هاى نامشروع نكنيد، چون تا چشم چيزى را نبيند دل آن را مطالبه نمى‏كند، اما وقتى نگاه كردى و دل آن را طلب كرد، ديگر پس‏گرفتن اين شكل زيبا از نفس بسيار كار مشكلى است و فكر دائم در خيال آن دختر يا آن پسر زيباست. تاسف‏بارتر اين‏كه اين عده با ازدواج هم مشكلشان حل نمى‏شود و اين‏قدار گرفتارند كه در هنگام انتقال نطفه به زن شرعى خودشان هم به فكر آن نامحرم‏اند و به ياد او كنار همسرشان قرار مى‏گيرند و اين چهره نحس را نمى‏شود از نفس و از فكر آنان پاك كرد.

آيا بدبختى بزرگ‏تر از اين هم مى‏شود؟

خدايا داد از اين دل از اين دل‏

 

كه من يك‏دم نگشتم شاد از اين دل‏

چو فردا نامه‏خوانان نامه خوانند

 

بگويم صد هزاران داد از اين دل‏

     

 خدايا، دل‏هاى ما آلوده شده و مرتب به چشم‏ها مى‏گويد نگاه كنيد، به گوش‏ها مى‏گويد گوش كنيد و ...، اما هم‏چنان آرزومند پاكى و هدايت هستيم تا در راه بمانيم و از آن منحرف نشويم. تو نيز از سر لطف همتى بدرقه راهمان كن :

«ربّنا لا تزع قلوبنا بعد إذ هديتنا وهب لنا من لّدنك رحمة إنّك نت الوهّاب».

پروردگارا، دل‏هايمان را پس از آن‏كه هدايتمان فرمودى منحرف مكن و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بسيار بخشنده‏اى.

منبع
  • پایگاه عرفان