از امام صادق، عليه السلام، پرسيدند: يابن رسول اللّه، رسول خدا چگونه فكر مىكرد؟ حضرت فرمود: پيامبر خدا وقتى از كنار خانه ويرانهاى مىگذشت كه ديوارها يا سقفش ريخته بود، مىايستاد و خطاب به آن خانه مىفرمود:
«اين بانوك»
معمارها و بناهايى كه تو را ساختند و كسانىكه در ساخت تو به آنان كمك كردند كجايند؟ آن دستهايى كه نقشه تو را كشيدند، آنها كه ديوارهايت را چيدند و طاقت را زدند كجا رفتند؟ همگى مردند و زير خاك رفتند و فراموش شدند، ولى تو هنوز ماندهاى و عمر تو خانه خشت و گلى از چهار پنج نسل بشر بيشتر بوده است.
«اين ساكنوك».
آنها كه در تو زندگى كردند، عروسى گرفتند و بچهدار شدند كجايند؟
آيا آن عروس هنوز جوانى و شادابى هجده سالگىاش را دارد؟ آن داماد هنوز طراوت و قدرتش را دارد؟ آنها همه رفتند و تو هنوز باقى هستى!؟
به راستى، ما انسانها با اين عمرهاى كوتاه بىاعتبار در اين دنيا چه مىگوييم و در رهگذر اين دنياى فانى در پس همه اين نزاعها و حقكشىها و جنگها و نامردىها در پى چه هستيم؟
امام در ادامه فرمودند: پيامبر با ديدن خانهاى مخروب اينطور به فكر فرو مىرفت. حال، از روى اين نمونه قياس كنيد كه پيغمبر درباره هر موضوعى چگونه فكر مىكرده است.
البته، گمان نبايد كرد كه اين نگاه پيامبر به سبب نبوت ايشان بوده است، زيرا به شهادت تاريخ، ايشان سالها قبل از بعثت نيز اهل تفكر بوده و در انديشه به سر مىبردهاند. به سبب همين تفكر نيز بود كه به نبوت انتخاب شدند و قلب مباركش ظرف نزول قرآن واقع گرديد.
آرى، وقتى نگاه انسان نگاه انديشمندانه باشد، قلب بيدار مىشود و در هر پديدهاى و رويدادى عبرتى مىبيند و درسى مىآموزد. اين عبرتها و درسها قلب آدمى را بيدار مىكند و وقتى قلب بيدار شد، اين بيدارى در اعمال و اخلاق و منش و روش آدمى اثر مىگذارد و او را از بيهوده زيستن نجات مىدهد.