پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بفهم!

بفهم!


امر به فهميدن خيلى دستور مهمى است. اهل جهنم نمى‏گويند ما چون بى‏نماز يا بى‏روزه بوديم، يا حج نرفتيم و خمس و زكات نداديم، جهنمى شديم. برعكس، مى‏گويند:

«و قالوا لو كنا نسمع أو نعقل ما كنا فى أصحاب السعير».

اگر ما دعوت سعادت‏بخش آنان را شنيده بوديم يا در حقايقى كه براى ما آوردند تعقّل كرده بوديم، در ميان آتش اهل آتش سوزان نبوديم.

آدم نفهم بى‏نماز و بى‏روزه مى‏شود. اصلا، همه عبادت‏ها و كارهاى خير و قدم‏هاى مثبت آدمى ميوه فهم اوست. پيغمبر اسلام به امير المؤمنين فرمود:

«لا فقر اشدّ من الجهل».

به راستى، هيچ فقر و تهيدستى‏اى در اين عالم سخت‏تر از نفهمى نيست. و به قول سعدى:

آدمى را بتر از علت نادانى نيست.

قرآن دستور مى‏دهد به فكر كردن درباره اين‏كه چگونه از ميان خون قرمز و شكمبه زرد چطور شير به اين سفيدى و گوارايى بيرون مى‏آيد؟

اگر انسان اين را بفهمد آدم است وگرنه مى‏نشينيد ليوان ليوان از اين نعمت خدا مى‏خورد و خنده‏هاى بلند سر مى‏دهد كه چه كسى مى‏گويد خدا وجود دارد؟

اين درك ظاهرى از شير با درك حيوانى يكى است، با اين تفاوت كه حيوان براى هميشه نادان مى‏ماند، ولى اگر انسان نخواهد در اين دنيا اهل تعقل و تفكر باشد و بفهمد، نادانى‏اش هميشگى نخواهد بود و بالاخره يك روز به او مى‏فهمانند كه عالم خدا دارد. آن روز هم چندان دور نيست و چشمش كه به ملك الموت بيفتد همه‏چيز را مى‏فهمد و همان را مى‏گويد كه فرعون در هنگام غرق شدن در دريا گفت:

«و جاوزنا ببنى إسرائيل البحر فأتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عدوا حتى إذا أدركه الغرق قال آمنت أنه لا إله إلا الذى آمنت به بنو إسرائيل و أنا من المسلمين».

و بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم، پس فرعون و لشكريانش آنان را از روى ستم و تجاوز دنبال كردند. هنگامى كه بلاى غرق شدن او را فرو گرفت، گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز همان كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردند نيست و من از تسليم‏شدگان در برابر فرمان‏هاى حق هستم.

موسى راست مى‏گفت، هارون راست مى‏گفت، ابراهيم راست مى‏گفت، پيغمبر اسلام راست مى‏گفت؛ اما اين ايمان و فهم دم مرگ ديگر به درد نمى‏خورد. براى آشتى ديگر خيلى دير شده و پشيمانى ديگر سودى ندارد. به پاس همه آن جفاها كه كرده و دست دوستى و محبت خدا را پس زده خدا هم ديگر او را نمى‏خواهد.

«الآن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين».

به فرعون گفته شد: اكنون كه به نابودى خود يقين دارى و زمان بازگشت به خدا سپرى شده ايمان مى‏آورى؟ درحالى‏كه پيش از اين عصيان مى‏ورزيدى و از تبهكاران بودى؟

خدا در اين زمان تا به حال با كسى آشتى نكرده و تصريح كرده كه ايمان و توبه‏اى كه وقت آن گذشته باشد را نمى‏پذيرد.

«إنما التوبة على اللّه للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فأولئك يتوب اللّه عليهم و كان اللّه عليما حكيما. و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى إذا حضر أحدهم الموت قال إنى تبت الآن و لا الذين يموتون و هم كفار أولئك أعتدنا لهم عذابا أليما».

بى‏ترديد، توبه نزد خدا فقط براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب كار زشت مى‏شوند، سپس به زودى توبه مى‏كنند؛ اينانند كه خدا توبه آنان را مى‏پذيرد، و خدا همواره دانا و حكيم است. و براى كسانى كه پيوسته كارهاى زشت مرتكب مى‏شوند، تا زمانى كه مرگ يكى از انان فرا رسد و در آن لحظه كه تمام فرصت‏ها از دست رفته گويد: اكنون توبه كردم. و نيز براى آنان‏كه در حال كفر از دنيا مى‏روند توبه نيست. اينانند كه عذابى دردناك براى آنان آماده كرده‏ايم.

مساله اين است كه انسان بالاخره مى‏فهمد عالم كجاست. ممكن است چهار روز دروغ به هم ببافد و بگويد عالم خدا ندارد، قيامتى وجود ندارد، اصلا پيغمبر يعنى چه؟ كه رفته و كه ديده؟ ولى بالاخره مى‏فهمد و از قضا، وقتى مى‏فهمد كه ديگر دير است و فهميدن ارزشى ندارد و به درد نمى‏خورد. ارزش فكر در اين است كه انسان در همين دنيا بهفمد و متوجه شود. اين‏جا بايد بفهمد كه چگونه از ميان شكمبه و خون شير پديد مى‏آيد؛ شيرى كه به ما خامه و سرشير و پنير و كره و روغن و كشك تحويل مى‏دهد كه هم غذاست، هم از بروز بيمارى پيشگيرى مى‏كند و هم درمان برخى بيمارى‏هاى ديگر است و از همه مهم‏تر اين‏كه زندگى همه ما مديون آن است؛ شيرى كه در كارخانه بدن مادر ساخته مى‏شود و تا دو سال براى سير كردن و رشد كودك آدمى لازم و كافى است:

«و وصينا الانسان بوالديه إحسانا حملته أمه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا ....».

و انسان را درباره پدر و مادرش به نيكى سفارش كرديم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زاييد. و دوران باردارى و باز گرفتنش از شير سى ماه است ...

نشانه‏هاى خدا در زمين و آسمان فراوان است. كافى است با بصيرت و از سر فهم، و نه غفلت، به آن‏ها نگاه كنيم و بخواهيم كه بفهميم. آن وقت مى‏بينيم چه كارهاى مهمى كه خدا براى ما نكرده و چه كارهايى كه ما عليه او نكرده‏ايم؟ واقعا، نوع نگرش و رفتار ما با او خيلى غم‏انگيز است. اما سجاد، عليه السلام، در دعاى ابى‏حمزه اين واقعيت را اين طور دردمندانه به پيشگاه حضرت حق عرضه مى‏دارد:

«تتحبب إلينا بالنعم و نعارضك بالذنوب، خيرك إلينا نازل و شرنا إليك صاعد، و لم يزل و لا يزال ملك كريم يأتيك عنا بعمل قبيح فلا يمنعك ذلك أن تحوطنا بنعمك و تتفضل علينا بالآئك ...».

خدا راه توبه را به ما ياد داده كه در قيامت مشكلى نداشته باشيم تا او بخواهد ما را بنشاند و نعمت‏هايش را به رخ ما بكشد؛ نعمت‏هايى كه قابل شمردن نيست و اگر در قيامت بخواهيم تاوان كفران آن‏ها را پس دهيم، وضعمان خيلى خراب مى‏شود.

منبع
  • پایگاه عرفان