امر به فهميدن خيلى دستور مهمى است. اهل جهنم نمىگويند ما چون بىنماز يا بىروزه بوديم، يا حج نرفتيم و خمس و زكات نداديم، جهنمى شديم. برعكس، مىگويند:
«و قالوا لو كنا نسمع أو نعقل ما كنا فى أصحاب السعير».
اگر ما دعوت سعادتبخش آنان را شنيده بوديم يا در حقايقى كه براى ما آوردند تعقّل كرده بوديم، در ميان آتش اهل آتش سوزان نبوديم.
آدم نفهم بىنماز و بىروزه مىشود. اصلا، همه عبادتها و كارهاى خير و قدمهاى مثبت آدمى ميوه فهم اوست. پيغمبر اسلام به امير المؤمنين فرمود:
«لا فقر اشدّ من الجهل».
به راستى، هيچ فقر و تهيدستىاى در اين عالم سختتر از نفهمى نيست. و به قول سعدى:
آدمى را بتر از علت نادانى نيست.
قرآن دستور مىدهد به فكر كردن درباره اينكه چگونه از ميان خون قرمز و شكمبه زرد چطور شير به اين سفيدى و گوارايى بيرون مىآيد؟
اگر انسان اين را بفهمد آدم است وگرنه مىنشينيد ليوان ليوان از اين نعمت خدا مىخورد و خندههاى بلند سر مىدهد كه چه كسى مىگويد خدا وجود دارد؟
اين درك ظاهرى از شير با درك حيوانى يكى است، با اين تفاوت كه حيوان براى هميشه نادان مىماند، ولى اگر انسان نخواهد در اين دنيا اهل تعقل و تفكر باشد و بفهمد، نادانىاش هميشگى نخواهد بود و بالاخره يك روز به او مىفهمانند كه عالم خدا دارد. آن روز هم چندان دور نيست و چشمش كه به ملك الموت بيفتد همهچيز را مىفهمد و همان را مىگويد كه فرعون در هنگام غرق شدن در دريا گفت:
«و جاوزنا ببنى إسرائيل البحر فأتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عدوا حتى إذا أدركه الغرق قال آمنت أنه لا إله إلا الذى آمنت به بنو إسرائيل و أنا من المسلمين».
و بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم، پس فرعون و لشكريانش آنان را از روى ستم و تجاوز دنبال كردند. هنگامى كه بلاى غرق شدن او را فرو گرفت، گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز همان كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردند نيست و من از تسليمشدگان در برابر فرمانهاى حق هستم.
موسى راست مىگفت، هارون راست مىگفت، ابراهيم راست مىگفت، پيغمبر اسلام راست مىگفت؛ اما اين ايمان و فهم دم مرگ ديگر به درد نمىخورد. براى آشتى ديگر خيلى دير شده و پشيمانى ديگر سودى ندارد. به پاس همه آن جفاها كه كرده و دست دوستى و محبت خدا را پس زده خدا هم ديگر او را نمىخواهد.
«الآن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين».
به فرعون گفته شد: اكنون كه به نابودى خود يقين دارى و زمان بازگشت به خدا سپرى شده ايمان مىآورى؟ درحالىكه پيش از اين عصيان مىورزيدى و از تبهكاران بودى؟
خدا در اين زمان تا به حال با كسى آشتى نكرده و تصريح كرده كه ايمان و توبهاى كه وقت آن گذشته باشد را نمىپذيرد.
«إنما التوبة على اللّه للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فأولئك يتوب اللّه عليهم و كان اللّه عليما حكيما. و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى إذا حضر أحدهم الموت قال إنى تبت الآن و لا الذين يموتون و هم كفار أولئك أعتدنا لهم عذابا أليما».
بىترديد، توبه نزد خدا فقط براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب كار زشت مىشوند، سپس به زودى توبه مىكنند؛ اينانند كه خدا توبه آنان را مىپذيرد، و خدا همواره دانا و حكيم است. و براى كسانى كه پيوسته كارهاى زشت مرتكب مىشوند، تا زمانى كه مرگ يكى از انان فرا رسد و در آن لحظه كه تمام فرصتها از دست رفته گويد: اكنون توبه كردم. و نيز براى آنانكه در حال كفر از دنيا مىروند توبه نيست. اينانند كه عذابى دردناك براى آنان آماده كردهايم.
مساله اين است كه انسان بالاخره مىفهمد عالم كجاست. ممكن است چهار روز دروغ به هم ببافد و بگويد عالم خدا ندارد، قيامتى وجود ندارد، اصلا پيغمبر يعنى چه؟ كه رفته و كه ديده؟ ولى بالاخره مىفهمد و از قضا، وقتى مىفهمد كه ديگر دير است و فهميدن ارزشى ندارد و به درد نمىخورد. ارزش فكر در اين است كه انسان در همين دنيا بهفمد و متوجه شود. اينجا بايد بفهمد كه چگونه از ميان شكمبه و خون شير پديد مىآيد؛ شيرى كه به ما خامه و سرشير و پنير و كره و روغن و كشك تحويل مىدهد كه هم غذاست، هم از بروز بيمارى پيشگيرى مىكند و هم درمان برخى بيمارىهاى ديگر است و از همه مهمتر اينكه زندگى همه ما مديون آن است؛ شيرى كه در كارخانه بدن مادر ساخته مىشود و تا دو سال براى سير كردن و رشد كودك آدمى لازم و كافى است:
«و وصينا الانسان بوالديه إحسانا حملته أمه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا ....».
و انسان را درباره پدر و مادرش به نيكى سفارش كرديم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زاييد. و دوران باردارى و باز گرفتنش از شير سى ماه است ...
نشانههاى خدا در زمين و آسمان فراوان است. كافى است با بصيرت و از سر فهم، و نه غفلت، به آنها نگاه كنيم و بخواهيم كه بفهميم. آن وقت مىبينيم چه كارهاى مهمى كه خدا براى ما نكرده و چه كارهايى كه ما عليه او نكردهايم؟ واقعا، نوع نگرش و رفتار ما با او خيلى غمانگيز است. اما سجاد، عليه السلام، در دعاى ابىحمزه اين واقعيت را اين طور دردمندانه به پيشگاه حضرت حق عرضه مىدارد:
«تتحبب إلينا بالنعم و نعارضك بالذنوب، خيرك إلينا نازل و شرنا إليك صاعد، و لم يزل و لا يزال ملك كريم يأتيك عنا بعمل قبيح فلا يمنعك ذلك أن تحوطنا بنعمك و تتفضل علينا بالآئك ...».
خدا راه توبه را به ما ياد داده كه در قيامت مشكلى نداشته باشيم تا او بخواهد ما را بنشاند و نعمتهايش را به رخ ما بكشد؛ نعمتهايى كه قابل شمردن نيست و اگر در قيامت بخواهيم تاوان كفران آنها را پس دهيم، وضعمان خيلى خراب مىشود.