من در نقل اين ماجرا كارى به عملكرد فرعونيان ندارم. آنها راهى جهنم شدند، چون سزاوارش بودند و نخواستند تفكر كنند و اهل فهم باشند، اما رفتار كسانىكه با موسى همراه بودند و دست دوستى به حضرت داده بودند و همه اين معجزات را هم ديده بودند برايم خيلى عجيب است.
وقتى فرعونيان در آب غرق شدند، بنى اسرائيل به دستور حضرت موسى به سمت منطقه امنى حركت كردند. در راه، به دهى رسيدند كه مردم آن بت مىپرستيدند. اينجا بود كه گرايش به ماديگرى و ميل شديد به دنيا و ظواهر آن و به تصريح قرآن كريم بيمارى جهل دوباره به سراغشان آمد، طورىكه آنهمه معجزه را ناديده گرفتند و به موسى درآويختند كه:
«و جاوزنا ببنى إسرائيل البحر فأتوا على قوم يعكفون على أصنام لّهم قالوا يا موسى اجعل لّنا إلها كما لهم ءالهة قال إنّكم قوم تجهلون».
و بنى اسرائيل را از دريايى كه فرعونيان را در آن غرق كرديم نجات داديم.
پس به گروهى گذر كردند كه همواره بر پرستش بتهاى خود ملازمت داشتند. گفتند: اى موسى، همانگونه كه براى آنان معبوداتى هست تو هم براى ما معبودى قرار بده. موسى گفت: قطعا شما گروهى هستيد كه جهالت و نادانى مىورزيد.
آنها از حضرت خواستند مثل بتهاى آن جماعت خدايى برايشان درست كند. فقط خدا مىداند حضرت موسى در اين زمان چه فشارى را متحمل شد. گفت: آخر من در كنار خداى عالم چه خدايى برايتان درست كنم؟
بعد از اين جريان كه حضرت بنى اسرائيل را به سوى خدا هدايت كرد و از غلتيدن به پرستش بتها رهايى داد، به دستور خدا براى سىشب راهى كوه طور شد.
«و واعدنا موسى ثلاثين ليلة و أتممناها بعشر فتمّ ميقات ربّه أربعين ليلة ...».
و با موسى سىشب وعده گذاشتيم و آن را با افزودن دهشب كامل كرديم. پس، ميعادگاه پروردگارش به چهل شب پايان گرفت ....
ولى وقتى حضرت دوباره به نزد آنان برگشت، ديد مردم گوسالهپرست شدهاند.
«و إذا أخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما آتيناكم بقوّة و اسمعوا قالوا سمعنا و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم قل بئسما يأمركم به إيمانكم إن كنتم مّؤمنين».
و ياد كنيد زمانىكه از شما براى پيروى از موسى پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاى سرتان برافراشتيم و گفتيم آنچه را (تورات) به شما داديم با قوت و قدرت دريافت كنيد و دستورهاى ما و پيامبرتان را بشنويد. به ظاهر گفتند شنيديم و در باطن گفتند نافرمانى كرديم. و به سبب كفرشان دوستى گوساله با دلهايشان درآميخت. بگو اگر شما مومن هستيد و ايمانتان شما را به اين همه ظلم و جنايت و فساد فرمان مىدهد پس بد چيزى است آنچه ايمانتان به آن فرمان مىدهد.
تمايل فكر انسان به بدىها روح و قلب را نيز فاسد مىكند، همانگونه كه دل بنى اسرائيل را به گوسالهاى متمايل كرد. اين نتيجه نداشتن فكر و تمايل شديد انسان به دنياست و در اين داستان همين مساله است كه تعجب دارد. گرايشهاى ما به خدا و غير خدا با همه شدت و ضعفهايى كه دارد نتيجه همين بىفكرىها و نفهمىها و تمايلات قلب و روح بيمار است.
بايد اين معنا را لمس كنيم و به خود بقبولانيم كه در اين عالم، تنها يك فرمان است كه مطاع است و كسى نمىتواند از آن سرپيچى كند و لذا در تشهد هر نمازى از سر اعتقاد بگوييم:
«اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له».
هيچكس در اين عالم كارهاى نيست. كسى در اين عالم «من» نيست.
رستمها، اسفنديارها، افراسيابها، رئيس جمهورها، وكيلها، وزيرها، و همه كسانىكه سينههاشان را جلو مىدهند، چنان روى سنگ مردهشورخانه مىخوابانند كه كسى باور نمىكند خودشان هستند. مگر فرعون نبود كه جنازه بىمقدارش را از آب بيرون انداخت تا مايه عبرت ديگران باشد؟
وقت آن است كه باور كنيم تنها يك نفر در جهان فرمان مىراند و دلمان را هم به غير او خوش نكنيم. مگر نمىدانيم كه دل به هركس خوش كنيم از همان دل ناخوش مىشويم؟ بياييد يك راه را برويم. يك نفر را ببينيم. به يك نفر فكر كنيم و مطمئن باشيم هرچه داريم از اوست و اگر بخواهد، در يك لحظه همهچيزمان را مىتواند بگيرد.