ابر رقيق سايه انداز و نعمت مادهاى شيرين شبيه ترنجبين و سلوى كه پرندهاى با گوشت لذيذ است سه نعمتى است كه خداى مهربان با عطاى آنها بر بنىاسرائيل منت نهاد و مايه آرامش آنان در چهل سال زندگى در صحراى سينا بود.
علت سرگردانى و بقاى سالها طولانى در صحراى سينا اين بود كه بنىاسرائيل پس از عبور داده شدن از دريا و نجات از دو حادثه گوساله پرستى و صاعقه از جانب موسى فرمان يافتند وارد بيت المقدس شوند و با عمالقه كه گروهى كفرپيشه و ستمكار بودند بجنگند، ولى آنان در پاسخ موسى گفتند:
إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ:
ما هرگز وارد آنجا نخواهيم شد، پس تو و پروردگارت برويد و با آنان بجنگيد كه ما تا پايان كار در همين مكان نشستهايم!
كلام فوقالعاده بىادبانه اين ملت را خطاب به موسى دقت كنيد: «تو و پروردگارت» گويا حضرت ربالعزه را پروردگار خود نميدانستند و از مالكيت و ربوبيت او بيرون ميزيستند، راست بهتآور است كه انسان در همه امورش از آثار ربوبيت حق بهرهمند باشد ولى او را ربّ و مالك خود نداند!!
موسى كه از اين پاسخ، قلبش به شدت آزرده شده بود، و به آزار جانكاه و دردآورى گرفتار آمده بود به درگاه حضرت حق عرضه داشت:
قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ:
پروردگارا من جز بر خود و برادرم تسلطى ندارم، پس ميان ما و اين گروه نافرمان و بدكار جدائى اندازد.
خداوند باز همانند كيفر دادن به جرم گوساله پرستى، و كيفر دادن به درخواست رؤيت به جرم اين نافرمانى هم آنان را جريمه كرد و فرمود:
فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ:
اين سرزمين مقدس به كيفر نافرمانى از فرمان حق تا چهل سال بر آنان حرام شد، در طول اين مدت در سرزمين سينا سرگردان خواهند بود پس بر اين گروه نافرمان و بدكار غمگين مباش.
بنىاسرائيل كه از گرماى بيابان سينا و در مضيقه قرار گرفتن نسبت به غذا به جان آمدند به موسى متوسل شدند و بازارى و خوارى از او خواستند به حالشان ترحم آورد.
حضرت حق كه مهلت دادن به گناهكار سنت و روش اوست و نيز به درخواست عبد صالحش ابرى را كه مانع از نفوذ حرارت و از نمونه سحاب ثقال و بارانزا نبود، و رطوبتى معتدل همراه خود داشت و به تعبير قرآن «غمام» كه ابرى رقيق و داراى آن اوصاف است بر سر آنان سايبان قرار داد كه تا زمانى كه در آن بيابان گرمازا سرگرداناند در سايه لطف او از گزند حرارت زياد و گرماى طاقت فرسا در امان باشند، اين چنين ابرى آن هم با توجه به جمله ظَلَّلْنا كه از ماده تظليل و از باب تفعيل است و دلالت بر مبالغه و كثرت را مىرساند براى آنان به عنوان سايبان گسترده و پيوسته مقرر مىگردد تا منّتى ديگر از جانب حضرت ارحمالراحمين به سوى آنان باشد.
قرطبى در كتاب الجامع الاحكام القرآن براى منّ معانى متعددى ذكر مىكند از جمله: آنچه را خداوند بدون به كار رفتن رنج و زحمت به بندهاش عطا مىنمايد، و بنىاسرائيل در آن بيابان در آن مدت طولانى از جمله نعمتهائى كه بىزحمت رنج از حضرت حق دريافت كرد ندنبا؟ به نظر اكثر مفسران مادهاى شيرين شبيهترنجبين بود و مرغى كه از آن به عنوان مرغ سمانى ياد شده كه در زبان تركى بلدرچين و در فرهنگ خراسانيان كرك ناميده شده، و بنا به گفته بسيارى از مفسران پرندهاى است از گنجشك بزرگتر و از كبوتر كوچكتر به شكل مرغ سمانى.
در هر صورت بنىاسرائيل چهل سال به كيفر نافرمانى از موسى، و توهين به او و به حضرت رب در بيابان سينا سرگردان بودند، و بنا بر مهلت حق به گناهكار و دعاى موسى و خلاصه باز هم لطف و رحمت حضرت رب زندگى را در سايه سه نعمت ديگر مانند سايه غمام و مادهاى شيرين هم چون عسل و پرندهاى چون مرغ سمانى گذراندند، نسبت به دو نعمت من و سلوى هم به آنان فرمان داده شده كه از اين دو نعمت پاكيزه به اندازه بخوريد و از زياده روى و اسراف بپرهيزيد و از آنها ذخيره نكنيد كه خبيث و آلوده و فاسد مىگردد و نهايتاً خوردنش حرام مىشود، ولى اين قوم لجوج باز هم از فرمان حق سرپيچى كردند، در خوردن اسراف ورزيدند. و دو ماده پاكيزه را كه طاقت ماندن در طولانى مدت نداشت و فاسد شدنى بود ذخيره كردند و از ذخيره فاسد شده و خبيث كه خوردنش در فرهنگ حق حرام است خوردند و به اين صورت با محروم كردن خود از شهرنشينى و نظم و انضباط در طول چهل سال و اسراف در خوردن و شكستن ممنوعيت ذخيره كردن من و سلوى بر ضد خود من به ستم مستمر و پيوسته دادند، در صورتى كه به خيال باطلشان گمان مىكردند كه به ما ستم ورزيدند وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ.
اين بخش از آيه دلالت دارد كه سود طاعت و زيان معصيت بازگشت به مطيع و عاصى دارد و ساحت كبريا و ذات مقدسى كه غنى و بىنياز است هيچ نفعى از طاعت مطيعان نمىبرد و عصيان عاصيان كمترين زيانى به آن قدرت بىنهايت و آن وجود شكست ناپذير نمىرساند.
با توجه به اين كه ساحت مقدس حق از ظلم كردن و مورد ظلم واقع شدن مبراست معماى وَ ما ظَلَمُونا را چگونه بايد حل كرد؟
در ذيل آيه روايتى بسيار مهم از حضرت موسى بن جعفر به اين مضمون نقل شده است:
«ان الله اعز و امنع من ان يظلم او ينسب نفسهالى الظلم و لكنه خلطنا بنفسه فجعل ظلمنا ظلمه و ولايتنا ولايته ثم انزل بذلك قرآناً على نبيه فقال: و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون قال الراوى قلت: هذا تنزيل؟ قال نعم:» «1»
خداوند قويتر و شكستناپذيرتر از اين است كه بر او ستم شود و يا خود را مظلوم معرفى كند ولى در اين زمينه ما را از خود محسوب داشته و ستم بر ما را ستم بر خود و ولايت ما را ولايت خود قرار داده است سپس قرآنى بدين ترتيب بر پيامبر خود نازل كرده و فرموده:
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ.
راوى مىگويد: عرض كردم اين تنزيل است فرمود آرى
الميزان در ذيل اين روايت مىگويد: اين كه حضرت مىفرمايد خدا منيعتر از آن است كه بر او ستم شود ناظر به جمله وَ ما ظَلَمُونا است، و اين كه مىفرمايد ما را از خود محسوب داشته يعنى ما سلسله ائمه و اوصيا و انبيا را از خود محسوب كرده است و اين كه راوى مىگويد عرض كردم اين تنزيل است فرمود آرى، جهتش اين است كه نفى كردن مطلبى از شخص يا چيزى در اين گونه موارد در صورتى صحيح است كه لااقل احتمال اثبات آن مطلب در ميان باشد لذا هرگز نمىگوئيم ديوار نمىبيند يا مظلوم واقع نمىشود، چون جاى احتمال آن نيست روى اين جهت نفى وقوع ستم بر خدا صحيح نيست چون كسى احتمال چنين چيزى را نمىدهد تا نفى كند مگر اين كه پاى نكته مزبور به ميان آيد و گفته شود خداوند در اينجا خود و اوليائش را يكى حساب كرده و منظورش نفى ستم از آنها است وَ ما ظَلَمُونا در آيه يعنى بنىاسرائيل به موسى و هارون و پيامبران پس از آن دو ظلم نكردند بلكه پيوسته به خود ستم ورزيدند و آثار اين ستم كه محروميت از نعمتهاى حق در دنيا و دچار شدن به عذاب ابد قيامت است گريبانگير خود آنان است.
در پايان شرح و توضيح آيه 57 توجه به دو نكته بسيار مهم لازم است: يكى اين كه از دو بار عَلَيْكُمُ و جمله كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ استفاده مىشود كه خطاب آيه شريفه به يهود زمان پيامبر است در صورتى كه آنان شايد صحراى سينا و من و سلوى را به عمر خود نديده بودند، و ديگر اين كه از ما ظَلَمُونا به بعد بازگشت از خطاب به غيبت است.
شايد نكته عدول از خطاب به مخاطب و بيان وضع ستمكار به صورت غائبانه «وماظلمونا» اشاره به اين داشته باشد كه خيانتهاى عظيم شما به مردم و عصيانهاى سنگين شما به ويژه در امور معنوى از قبيل تحريف تورات، و انكار نبوت پيامبر، و نپذيرفتن قرآن مجيد اقتضا مىكند كه شايسته خطاب حق نباشيد.
و نكته خطابات جملات اول آيه كه همه متوجه يهود زمان پيامبر است: ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ، أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ، كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ اعلان به اين حقيقت باشد كه اينان هم در روش و منش مانند اسلافشان بنىاسرائيلهاى زمان موسى هستند: اول اين كه در مسئله توحيد انحراف در عقيده دارند دوم راضى به كردار گذشتگان از خود مىباشند سوم خدا را شبيه مخلوق محدود و مجسم مىدانند، چهارم به نزول تورات از جانب خدا شك و ترديد دارند، پنچم براى موسى بن عمران به عنوان رسول الهى احترام قائل نيستند و در حقيقت بايد گفت: اينان مصداق اين دو روايت هستند كه از رسول خدا و على (ع) نقل شده:
«من تشبه بقوم فهو منهم:»
كسى كه خود را به قومى شبيه كند از آنان است
«الراضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم:»
خوشنود به كردار قومى مانند اين است كه با آنان در آن كار همراه بوده است.