حضرت عيسى، عليه السلام، با نفس خويش مردهها را زنده مىكرد؛ يعنى به مردهاى كه چند سال بود از دنيا رفته بود يكبار مىدميد و او زنده مىشد يا به كور مادرزاد نگاه مىكرد و او را بينا مىساخت يا بيمار جذامى را كه دست يا پايش خورده شده و از بين رفته بود شفا مىداد و آن عضو را به شكل اولش باز مىگرداند. اين قدرت ولايت كليه است.
شايد ما نتوانيم به چنين ولايتى برسيم، ولى مىتوانيم ولايت جزئيه داشته باشيم. رسيدن به آن هم گرچه آسان نيست، محال هم نيست. بايد باور داشت و تلاش كرد و مفهوم ولايت را درست درك كرد.
نقل است كه يك روز جوانى عصاى تراش خورده و آراستهاى را نزد حضرت مسيح آورد و به حضرت گفت: من اين چوب را مىاندازم، شما آن را به اژدها تبديل كنيد. حضرت فرمود: اين چوب نبود كه اژدها مىشد. اشتباه تو اين است كه خيال مىكنى چوب اژدها مىشده. چيزى كه چوب را اژدها مىكرد دست موسى بود. آن دست را پيدا كن! آن وقت ديگر لازم نيست پيش من بيايى، هر چوبى را بيندازى اژدها مىشود. اشتباه تو اين است كه اژدها شدن را خاصيت چوب ديدى، در حالىكه دستى كه به دست قدرت ملكوت عالم وصل بود آن را اژدها مىكرد.
به اين نوع تصرفات ولايت كليه مىگويند و اين حداقل براى ما مسأله ثابت شدهاى است و در قرآن مصاديق زيادى دارد. از آنهايى كه اين مطلب را قبول ندارند هم بايد پرسيد: اگر اينها ولايت (به معنى تصرّف در تكوين به اذن خدا) نيست، پس چيست؟