پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

   تاريكى‏اى كه متعلق به مادر بود

تاريكى‏اى كه متعلق به مادر بود


نقل كرده‏اند كه يكى از اولياى خدا روزى نزد مادرش آمد و گفت: من خيلى موظب زندگى مى‏كنم و خيلى مراقب رفتارم هستم. عباداتم نيز توأم با نور است، اما گاهى در عباداتم يكى خط تاريك مى‏بينم!

البته، اين سخن تازه‏اى نيست، زيرا خيلى از اصحاب درباره حال و وضعشان از ائمه سؤال مى‏كردند. براى مثال، كسى به امام زين العابدين، عليه السلام، عرض كرد: من براى نماز شب بيدار مى‏شوم، اما نمى‏توانم از جايم بلند شوم. مريض هم نيستم، دلم هم مى‏خواهد بروم وضو بگيرم و اين يازده ركعت را بخوانم، اما نمى‏دانم چرا نمى‏توانم خود را از رختخواب جدا كنم؟ [10] آيا فرداشب مى‏توانم به بركت نفس شما نماز شب بخوانم؟

امام در پاسخ فرمودند: اگر علاقه دارى نماز شب بخوانى، كمتر گناه كن.

گناه‏كردن انسان را از انجام اعمال نيكو محروم مى‏كند و او را زمين‏گير مى‏سازد. مگر در دعاى كميل امير المؤمنين نمى‏خوانيم:

«قعدت بى اغلالى».

يعنى بار سنگين گناهان مرا زمين‏گير كرده. ازاين‏روست كه نمى‏توانيم عبادت كنم نه اين‏كه نخواهيم. اين دو مساله جدا از هم است. يكى نمى‏خواهد عبادت كند، ولى يكى مى‏خواهد و نمى‏تواند. سبب نيز بار سنگين گناه است، بايد براى پرواز اين بار را سبك كرد.

گر قدمت هست چو مردان برو

 

ور علمت نيست چو سعدى بمان.

     

به مادرش گفت: من علت اين رگه تاريكى را در خودم پيدا نمى‏كنم.

گفتم از شما بپرسم بلكه بدانيد چيست؟

مادر گفت: پسرم مرا ببخش. آن تاريكى از من است. زمانى كه بادرار بودم، پدرت يكى دو ماهى در مسافرت بود. روزى، براى پهن‏كردن لباس به پشت‏بام خانه رفته بودم. همين همسايه كنارى، مقدارى زردآلو در آفتاب پهن كرده بود تا خشك شود. من هم به زردآلو خيلى علاقه داشتم. توان اين‏كه بروم و از ميوه‏فروشى زردآلو بخرم هم نداشتم. اين بود كه از روى پارچه خانه همسايه زردآلويى برداشتم و خوردم. بعد هم يادم رفت از صاحبش رضايت بگيرم. پسر گفت: سبب آن تاريكى را بعد از چهل سال پيدا كردم. خلاصه، رفت و ماجرا را گفت و از صاحبش خواست بهاى آن زردآلو را قبول كند، ولى پيرمرد گفت: حلال خودت و مادرت باشد. چندروز بعد، دوباره نزد مادرش آمد و گفت: ديگر از آن رگه تاريكى خبرى نيست.

حاله وجه اين‏كه ائمه اصرار دارند شيعه واقعى را بايد از اجتنابش از لقمه حرام شناخت معلوم مى‏شود. نمى‏گويند با نماز و ورزه شيعه را بشناسيد، مى‏فرمايند با پول و ثرورت بشناسيد. اگر حلال‏خور باشد شيعه است وگرنه شيعه‏بودنش به فكرتان هم خطور نكند. على و شيعه حرام‏خور، على و شيعه مال مردم‏خور؟ اين‏ها با هم نمى‏سازند.

تا اين‏جا معلوم شد كه يك بخش وقت مومن بايد صرف معاش شود.

امير المؤمنين مى‏فرمايند هشت ساعت هم براى استراحت و خواب و هم‏نشينى با دوستان و تفريح و لذت‏بردن از امور حلال بايد صرف شود. مى‏مان هشت ساعت ديگر به فرموده حضرت بايد به پروردگار اختصاص يابد. عبادت، آموختن علم، هم‏نشينى با صاحب‏نفسان، مطالعه، گريه نيمه‏شب، نماز جماعت، عيادت مريض، ديدن پدرومادر و ساير ارحام و ... از مشغوليت‏هاى مؤمن در اين هشت ساعت است و مومن واقعى اين فرصت را از دست نمى‏دهد.

منبع
  • پایگاه عرفان