منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد دو
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
اهميّت و ارزشى كه اسلام براى مال حلال قائل شده، براى كمتر چيزى آن مقدار ارزش اعلام كرده است.
مال، به خصوص مقدارى كه انسان از آن مىخورد، به مانند ريشه است و تمام اعمال و كردار و رفتار و حركات انسان، شاخ و برگ آن است.
آدمى براى انجام تمام كارها، احتياج به قدرت و توان دارد؛ اين قدرت و توان را خوراك انسان تأمين مىكند، اگر اين خوراك حلال باشد، محصول آن را كه عبادات و حركات صحيح اجتماعى و قسمتى از اخلاقيات است، خداوند مهربان قبول مىكند و اصولًا مال حلال به انسان روشنى و نور بخشيده و آدمى را در مسير الهى به حركت مىآورد و اگر حرام باشد دل را تاريك و زمينه ظهور اخلاق سيّئه و اعمال ناپسند و شيطانى را در انسان به وجود مىآورد.
انبياى بزرگ الهى، امامان معصوم، عارفان بيدار دل، عاشقان شيفته، قبل از انجام هر كار، توجّه فوق العادهاى به مال و به خصوص خوراك خود مبذول مىداشتند و حتّى در مسئله مال و خوراك حلال، در حدّ ضرورت قناعت مىكردند.
ساختمان وجود انسان، محصول خوراك اوست و آنچه را انجام مىدهد، اكثراً در ارتباط با مال است؛ روى اين حساب عباد حق بايد پيش از هر چيز به مسئله مال و خوراك دقّت كنند!!
عباد شايسته حق، مال را جز يك وسيله چيزى نمىديدند و از اين وسيله فقط براى رسيدن به مقام قرب و كسب رضاى محبوب استفاده مىكردند.
محبّت اولياى حق به مال، محبّت سطحى بود و برخوردشان در مسئله مال برخوردى عادى و معمولى و نسبت به مال با چشمى عادى مىنگريستند و هميشه از روى آوردن مال به خود وحشت داشتند و به محض به دست آوردن مال، براى خود و اهل و عيالشان به اندازه لازم و بلكه به مقدار ضرورت برمىداشتند و بقيّه آن را در همان راهى كه معشوق از آنان مىخواست صرف مىكردند.
شما پيغمبر و امام و عاشقى از عاشقان حق و عارفى از عرفاى واقعى را نخواهيد ديد كه در وصيّت خودشان براى بعد از مرگشان نسبت به مال سفارشى داشته باشند؛ زيرا آن بزرگواران در عين اين كه براى اداره امور زندگى خود و اهل و عيالشان به اندازه لازم كوشش مىكردند و گاهى مال فراوانى از طريق كشاورزى، دامدارى، تجارت، صنعت، به دست مىآوردند پس از مخارج عادى روزمرّه بقيّه آن را با خداوند عزيز از طريق صدقه، انفاق، دستگيرى از يتيم و مسكين و ابن سبيل و صرف در كارهاى خير، معامله مىكردند.
با ديد پاك و مستقيمى كه اولياى الهى به مال داشتند، هميشه از عوارض منفى وخطرزاى مال كه در مرحله عملى و اخلاقى بروز مىكرد، درامان بودند.
به عبارت ديگر اولياى حق و عاشقان دوست از تكاثر و جمع مال و ثروتاندوزى و فخر فروشى به مال و حرص و بخل و حسد و كبر و عجب درامان بودند و همه دنيا و مال دنيا اگر منهاى حق بود براى آن بزرگواران پشيزى ارزش نداشت؛ آنچه براى آنان مهم بود، خواسته مولا و رضايت دوست بود و آنان مال را به دستور محبوب به دست آورده و به دستور او در گردونه خرج قرار مىدادند و هرگز دل به مال دنيا نمىبستند و در يك كلمه خادم و خدمت گزار و نوكر مال نبودند، بلكه مال براى آنان بهترين خدمت گزار در راه حق بود.
اينان با اين دل پاكى كه داشتند و با آن چشم بصيرتى كه به توفيق الهى به مال دنيا مىنگريستند، زندگى را بر خود آسان نموده و كمترين چشم داشتى به كسى نداشتند، خواسته آنان بسيار كم و حاجاتشان فوق العاده سبك بود.
چه زيبا سروده عارف وارسته مرحوم الهى قمشهاى در ترجمه «حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ» كه در خطبه متّقين اميرالمؤمنين عليه السلام آمده:
|
نكويان جهان از بىنيازى |
نمىگيرند عالم را به بازى |
|
|
سبكبار اندر اين دار مجازند |
به كمتر مايه آنان بىنيازند |
|
|
نياز جسم و جان را برده از ياد |
به ناز دلبر خود گشته دلشاد |
|
|
به جز خالق كه از كل بىنياز است |
خلايق را به يكديگر نياز است |
|
|
جهان را سهل گير ار هوشمندى |
منه بر پاى خود از حرص بندى |
|
|
تويى مرغ سبك پرواز هشيار |
در اين ره رو چو آگاهان سبك بار |
|
|
سبك بارى نشاط اين جهان است |
قناعت بىگمان گنج نهان است |
|
قرآن و مسئله مال
انسان در اين مدّت كوتاه و زودگذر عمر با مسئله مال برخوردهاى گوناگونى دارد كه قرآن مجيد در آيات نورانيش به انواع برخوردهاى انسان با مال اشاره مىكند.
قرآن، گاهى از مال، تحت عنوان خير الهى در دست مردم ياد كرده و گاهى از مال به عنوان وسيله هلاكت و بدبختى و علّت عذاب ابد سخن گفته و گاهى مال را منشأ سعادت و زمانى وسيله بخل و حرص معرّفى نموده، گاهى مردم را تشويق به روىآوردن به مال و زمانى آنان را از مال دنيا سخت برحذر مىدارد و اين تقسيمات همه در ارتباط با وضع حالى و دينى انسان نسبت به مال است.
انسان منوّر به نور ايمان و متديّن به مسائل الهى و دارنده قلب سليم و عارف به معارف الهيه و عامل به دستورهاى حق تعالى، بدون شك برخوردش با مال برخوردى صحيح و الهى است و مال براى او خير و خوشى و عامل سعادت و وسيله نيكبختى و صداقت است.
انسان دور از حق و تاريك دل و منافق و ضدّ خدا و بىمعرفت و بىنور، بىترديد برخوردش با مال برخوردى غلط و بلكه برخوردى شيطانى است و مال براى او شرّ و عامل شقاوت و وسيله حرص و بخل و علّت نابودى دنيا و آخرت و نابود كننده سعادت و عاملى براى عذاب ابدى انسان در عالم آخرت است.
قرآن، مردم را از برخورد غيراصولى با مال دنيا به سختى برحذر مىدارد و انسان را در اين زمينه به عالىترين شكل، نصيحت و موعظه مىكند و بنىآدم را از آلوده شدن به مال حرام برحذر مىدارد.
[يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ] «1».
اى مؤمنان! مبادا اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل كنند و آنان كه [به خاطر مال و فرزند از ياد خدا] غافل مىشوند، زيانكارند.
[فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ* أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ* نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ] «2».
پس آنان را در غرقاب گمراهى و جهالتشان تا هنگامى [كه مرگشان فرا رسد] واگذار.* آيا گمان مىكنند افزونى و گسترشى كه به سبب مال و اولاد به آنان مىدهيم،* در حقيقت مىخواهيم در عطا كردن خيرات به آنان شتاب ورزيم؟ [چنين نيست] بلكه [آنان] درك نمىكنند [كه ما مىخواهيم با افزونى مال و اولاد، در تفرقه، طغيان، گمراهى و تيرهبختى بيشترى فرو روند.].
[الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا] «3».
مال و فرزندان، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند، ولى اعمال شايسته پايدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است.
قرآن مجيد در سوره مباركه كهف داستان غرور مرد ناسپاس و بىخبرى را به خاطر مال در برابر مردى مؤمن و فقير براى عبرت امّت بدينگونه نقل مىكند:
اى رسول ما! داستان دو مرد مؤمن و ناسپاس را براى امّت مثل بزن كه ما به يكى از آنها دو باغ انگور داديم و اطرافش را به نخل خرما پوشانديم و عرصه ميان آنها را مخصوص كشتزار قرار داديم. آن دو باغ ميوههاى خود را به طور كامل و بدون آفت و نقصان تحويل مىداد، در وسط آنها نيز جوى آبى روان ساختيم.
اين مرد كه باغش داراى ميوه بسيار بود، در مقام گفتگو و مفاخرت با رفيقش كه مردى مؤمن و فقير بود برآمد و گفت: من از تو به خاطر دارايى بيشتر و خدم و حشم، محترمتر و عزيزترم.
روزى در حالى كه به نفس خود ستمكار بود و عمر را به گناه و غفلت سپرى كرده بود با كمال غرور وارد باغ شد و گفت: گمان نمىكنم اين باغ و دارايى من نابود شود!!
و نيز گمان نمىكنم روز قيامتى برپا شود، اگر هم به سوى خدا بازگردم، در آن جهان نيز از اين باغ منزلى بهتر خواهم يافت.
رفيق با ايمان و فقير در مقام اندرز و نصيحت او برآمد و گفت: آيا به پروردگارى كه تو را نخست از خاك، سپس از نطفه آفريد، آن گاه مردى كامل و آراسته ساخت، كافر شدى؟ زهى جهل و نادانى!
لكن پروردگار من همان خداى يكتاست و هرگز به او شرك نخواهم آورد؛ اى رفيق! تو چرا وقتى به باغ درآمدى نگفتى كه همه چيز به خواست خداست و جز قدرت خدا قوّهاى نيست و اگر تو مرا به خاطر مال و فرزندت از خود كمتر دانى به خود مغرور مباش كه ارزش انسان بر انسان به مال و منال و فرزند نيست.
اميد است خداوند مهربان در دنيا و آخرت، بهتر از باغ تو به من عطا كند و بر بوستان تو مرد كافركيش آتشى از آسمان فرستد كه با خاك يكسان شود و يكسره نابود گردد، يا صبحگاهى جوى آبش به زمين فرو رود به طورى كه ديگر نتوانى آب به دست آرى و باغت خشك شود؛ يا آن كه ثمره و ميوههايش نابود گردد، تا صبح دمى از شدّت حزن و اندوه برآنچه در باغ كردى دست بر دست زنى و ببينى كه بنا و اشجارش همه از بين رفته، آن گاه بر كفرت پشيمان گردى و بگويى: اى كاش من به خداى خود مشرك نمىشدم و به خودپرستى و غرور دچار نمىگشتم.
تمام آن بلاهايى كه مؤمن فقير پيشبينى مىكرد به سر آن بدبخت درآمد و ابداً جز خدا هيچكس نباشد كه آن گنهكار كافر را از قهر و خشم خدا يارى و حمايت كند كه خدا هم دشمن كافران است نه يار آنها.
در آن روز و آنجا ولايت و حكمفرمايى خاصّ خداست كه به حق فرمان دهد و بهترين ثواب آخرت و عاقبت نيكو را هم او به هركه خواهد عطا نمايد.
اى رسول ما! براى امّت، چنين زندگانى تمام دنيا را مثل بزن كه ما آب بارانى از آسمان نازل كرديم و به آن آب درختان و نباتات گوناگون زمين، درهم پيچيده و خرّم برويد، سپس صبحگاهى همه درهم شكسته و خشك شود و به دست بادهاى حوادث زير و زبر گردد و خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد «4».
[الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا] «5».
مال و فرزندان، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند، ولى اعمال شايسته پايدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است.
قرآن مجيد در مضامين عالى سوره تكاثر مىفرمايد:
شما مردم را بسيارىِ اموال و فرزند و عشيره از ياد خدا غافل كرده، تا جايى كه به گور و ملاقات قبور رفتيد.
اين برنامه شما برنامه درستى نيست و حق و حقيقت اين نيست كه پنداشتهايد؛ به زودى خواهيد دانست كه پس از مرگ چه سختىها در برداريد، باز هم حقّاً خواهيد دانست كه در قيامت با چه عذابهايى مواجهيد، نه چنين است اگر بدانيد چه حادثه بزرگى در پيش داريد هرگز به بازى دنيا از آخرت غافل نمىشديد؛ البته پس از مرگ دوزخ را مشاهده خواهيد كرد و سپس به چشم يقين مىبينيد، آن گاه در آنجا از نعمتها (مانند مال و جاه و صحّت و جوانى و عمر و نبوّت انبيا و ولايت على عليه السلام از شما بازپرسى خواهند كرد).
و در سوره همزه مىفرمايد: واى بر عيبجوى هرزه زبان، همان كسى كه مال جمع كرده و دائم به حساب و شمارش آن سرگرم است، پندارد كه مال و دارايى دنيا به او عمر ابد خواهد داد، چنين نيست بلكه بدون شك به آتش سوزان دوزخ درخواهد افتد، آتشى كه چگونه سختى آن را تصوّر خواهى كرد، آن آتش را خشم خدا برافروخته شراره آن بر دل ناپاكان شعلهور است، آتشى كه آنها را از همهسو احاطه كرده است و مانند ستونهاى بلند بازكشيده است.
از زبان قرآن دانستيد كه اگر انسان در جنب مال توجّه به حق و روى دل به محبوب واقعى داشته باشد، مال براى او نردبان ترقّى است و از جمله عوامل و عللى است كه انسان را به خداى مهربان نزديك مىكند.
امّا اگر ثروت و مال آن چنان انسان را جذب كند كه از ياد دوست و عشق محبوب غافل بماند، بدترين عامل خطر و به فرموده على عليه السلام:
المالُ مادَّةُ الشَّهواتِ «6».
مال و ثروت و پول دنيا تقويت شهوات آدمى است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- منافقون (63): 9.
(2)- مؤمنون (23): 54- 56.
(3)- كهف (18): 46.
(4)- مضمون آيات سوره كهف: 32- 46.
(5)- كهف (18): 46.
(7)- نهج البلاغة: 763 (حكمت 58).