پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

عقل: محرم راز ملكوت - جلسه هفتم (1) - (متن کامل + عناوین)

عقل: محرم راز ملكوت - جلسه هفتم (1) - (متن کامل + عناوین)

علل روگردانى از حق‏

كرج، مسجد حضرت معصومه (ع) دهه دوم و سوم محرم 83- 1382

بسم اللّه الرحمن الرحيم.

الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الأنبياء و المرسلين و صلّ على محمّد و آله الطاهرين.

خداوند در سراسر قرآن كريم از مردم دعوت مى‏كند درباره حقايقى كه در دسترس آن‏ها قرار دارد تعقل كنند و انديشه نمايند. زيرا وقتى انسان در دنياى پرقيمت باطن خويش قرار مى‏گيرد و درباره حقايقى كه در دسترسش قرار دارد فكر مى‏كند، درستى آن حقايق را درك كرده و فهم.

مى‏نمايد.

حقيقت اول: وجود رسول خدا (ص)

يكى از حقايقى كه در دسترس مردم عصر بعثت قرار داشت، وجود مبارك رسول خدا بود. پروردگار عالم براى اين‏كه مردم را از ديد باطل و غلطشان نسبت به پيغمبر نجات دهد تا وجود مقدس ايشان را ساحر و مجنون و كذاب [1] نخوانند، مى‏فرمايد: درباره اين انسان والا كه همنشين شماست انديشه و دقت كنيد:

«ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنّة». [2]

سپس درباره رفيقتان محمّد كه عمرى با پاكى، امانت، صدق و درستى در ميان شما زندگى كرده است بينديشيد كه هيچ‏گونه جنونى ندارد.

زيرا وقتى مردم انديشه كنند و ببينند كه حالات ديوانگان و جن‏زدگان در وجود مقدس ايشان نيست و هر كارى كه مى‏كند صحيح و حق و با منفعت است، حق بودنش را درك مى‏كنند و وقتى حق بودن ايشان را درك كردند، درمى‏يابند كه بايد به او اقتدا كنند و از او پيروى نمايند. [3]

حقيقت دوم: قرآن‏

حقيقت ديگرى كه در دسترس مردم بودو اكنون نيز هست‏قرآن است. پروردگار خطاب به مردم مى‏فرمايد: چرا در آيات الهى، در اين وحى منزل، و در مجموعه كلماتى كه بر پيغمبر نازل شده، تدبر و تفكر نمى‏كنيد؟

«أفلا يتدبرون القرآن أم على قلوب اقفالها». [4]

آيا در قرآن نمى‏انديشند تا حقايق را بفهمند يا بر دل‏هايشان قفل‏هايى قرار دارد؟

مگر بر دل‏هاى شما قيدوبندها و قفل‏هايى زده شده است كه نمى‏توانيد فكر كنيد؟ قرآن در پاسخ به سخن آن عده كه راجع به پيغمبر مى‏گفتند قلب و فكر ما نسبت به ايشان بسته است، مى‏گويد: آن‏ها دروغ مى‏گويند. فكر يا دلشان در اين‏باره بسته نيست، بلكه از سر عناد و لجبازى و كبر و حسادت اين سخن را مى‏گويند. قرآن مى‏فرمايد آن‏ها نمى‏خواهند حق را قبول كنند، لذا اين‏كه مى‏گويند:

«قلوبنا غلف». [5]

دل‏هاى ما در پوشش است و قدرت ندارد كه حقيقت را بفهمد.

دروغ است. قرآن در يكى از آيات سوره مباركه بقره مى‏فرمايد: اين گروه از بت پرستان داناى به توحيد بوده و جاهل به آن نيستند. آن‏ها آگاهند كه تمام چرخ‏هاى عالم به اراده يك نفر مى‏چرخد و او خداست.

بااين‏حال، در برابر پروردگار مشتى بت جاندار يا بيجان را علم كرده‏اند و در امور زندگى به آن‏ها متوسل مى‏شوند؛ درحالى‏كه مى‏دانند هيچ كارى از آن‏ها برنمى‏آيد. در اين ميان، عده‏اى به مجسمه‏هاى مختلف متوسل مى‏شوند؛ گروهى به چوب و آهن و ...، و عده‏اى به به پول.

قرآن در اين‏باره مى‏فرمايد:

«أم كان ذا مال و بنين». [6]

(سركشى و ياغى‏گرى اين افراد) براى آن است كه داراى ثروت و فرزندان فراوان‏اند.

همه دلخوشى آنان اين است كه پولدار هستند و چون فكر مى‏كنند كه پول همه جا و همه وقت كليد حلّ مشكلات است، تكيه‏شان به پول است. در قرآن مجيد، سرنوشت تعدادى از اين پولدارها آمده است كه پروردگار عالم تا نابود شدن و مرگشان، از بندى كه درونش افتاده بودند نجاتشان نداد.

ابو لهب عموى پيامبر

يكى از كسانى كه پروردگار در قرآن از او نام برده ابو لهب [7]، عموى پيغمبر، است كه وصف او در سوره مسد آمده است. خداوند در پايان اين سوره درباره او مى‏فرمايد:

«ما أغنى عنه ماله و ما كسب». [8]

ثروتش و آنچه از امكانات به دست آورد چيزى از عذاب خدا راكه در دنيا عذاب استيصال است‏از او دفع نكرد.

يعنى ثروتش نتوانست ذره‏اى از گرفتارى‏هايى كه پروردگار برايش درست كرده بود را حل كند و جريمه خدا را از او دفع نمايد. زيرا ثروت ابزار است؛ انسان‏ها ابزار هستند؛ اشياء ابزار هستند، و هيچ‏چيز در اين عالم از خود استقلالى ندارد تا كارى بتواند انجام دهد. اگر پروردگار اجازه بدهد، آتش مى‏سوزاند، در غير اين صورت، كوهى از آتش نيز ابراهيم را نمى‏سوزاند. [9] ماجراى حضرت يونس نمونه‏اى ديگر است. زيرا اگر انسان را در مكانى قرار دهند كه هواى مناسب نداشته باشد، مى‏ميرد؛ ولى خداوند يونس را در شكم ماهى حفظ مى‏كند و او نه از نبود هوا مى‏ميرد و نه در معده نهنگ همراه غذاهاى ديگر هضم مى‏شود، بلكه از آن‏جا زنده بيرون مى‏آيد. [10]

آرى، هيچ‏كس و هيچ‏چيز در اين عالم به استقلال قدرتى ندارد و همه قدرت‏ها و تاثيرها در دست با كفايت اوست. ازاين‏رو، گاهى به فردى مريض گران‏ترين و مفيدترين داروها را مى‏دهند و او مى‏ميرد، و گاه به كسى كه مرضش سخت‏تر از اوست ارزان‏ترين دوا را مى‏خورانند و او خوب مى‏شود. زيرا درمان واقعى متعلق به دارو نيست، متاثر از اجازه پروردگار است. اگر او اجازه بدهد، دوا اثرش را در بدن شخص مى‏گذارد، ولى اگر اجازه ندهد، بدن فرد دوا را دفع مى‏كند و اثرى از آن نمى‏پذيرد.

نكته‏اى در سوره مباركه حشر

گاه فردى كه خاطرش خيلى عزيز است در بستر مرگ افتاده و همه دوستدارانش دورش را گرفته‏اند و حاضرند هر كارى برايش بكنند تا نميرد. خداوند در سوره مباركه واقعه در اين‏باره مى‏فرمايد:

«فلولا اذا بلغت الحلقوم. و انتم حينئذ تنظرون. و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون. فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها ان كنتم صادقين». [11]

پس چرا هنگامى كه روح به گلوگاه مى‏رسد و شما در آن وقت نظاره‏گر هستيد و هيچ كارى از شما ساخته نيست! و ما به او از شما نزديك‏تريم، ولى نمى‏بينيد. آرى، پس چرا اگر شما پاداش داده نمى‏شويد و به گمان خود قيامتى در كار نيست و شما را قدرتى بزرگ و فراتر است؟ آن روح‏ به گلوگاه رسيده را به بدن محتضر برنمى‏گردانيد، اگر در ادعاى خود راستگوييد؟

اين سخن قرآن به همه كسانى است كه زروزيور فريبشان داده و اراده مطلق خداوند را بر جهان به سهل گرفته‏اند. خطاب آيه به آنان اين است كه اگر كارى از دستتان برمى‏آيد چرا روح فرد محتضر را به او بر نمى‏گردانيد و مى‏گذاريد او بميرد؟

به راستى، مگر اروپايى‏ها و آمريكايى‏ها كم دارو دارند يا كم در علم پزشكى پيشرفت كرده‏اند؟ پس، چرا آن‏ها نيز، مانند مردم مشرق زمين يا كشورهاى جهان سوم يا كشورهاى عقب‏افتاده، مردمانشان مى‏ميرند و هيچ كارى هم از دست كسى در اين‏باره برنمى‏آيد؟ آرى:

چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نكرد

 

بقا بقاى خدايست و ملك ملك خدا. [12]

     

توصيه قرآن به تفكر

قرآن مجيد به همه انسان‏ها توصيه مى‏كند كه فكر كنند و بعد با اشياء عالم رابطه برقرار كنند. دستور قرآن اين است كه بى فكر و تعقل با چيزى پيوند برقرار نكنيد.

نكته عجيب و مهم ديگر اين است كه قرآن مجيد مى‏گويد: اين‏كه عده‏اى ادعا مى‏كنند حقيقت را نمى‏دانند يا دلشان در پوشش است مقبول نيست. قرآن قبول ندارد كه عقل اين انسان‏ها حركت نداشته باشد، لذا به صراحت سخن آنان را دروغ مى‏شمارد. يعنى هم مى‏دانند و هم مى‏توانند تعقل كنند. ازاين‏رو، آيه‏اى در قرآن مجيد پيدا نمى‏شود كه آنان را فاقد نيروى تعقل بداند. برعكس، معتقد است كه:

«لهم قلوب لا يفقهون بها». [13]

يعنى ابزار تعقل و فهم را دارند، ولى خودشان دنبال فهم نيستند. چرا كه اگر دنبال كشف حقيقت باشند و درباره آن تفكر كنند، حق بودن‏ پيغمبر و قرآنى كه بر او نازل شده رادرك مى‏كنند و در پيروى از آن‏ها كوتاهى نمى‏ورزند.

مساله عجيب ديگر اين است كه بعضى آيات قرآن معتقدند عده‏اي از مردم حقيقت را درك كرده‏اند، اما چيزى كه نمى‏گذارد به آن اقرار كنند و خود را با آن هماهنگ سازند «تعصب» و «لجبازى» و «تكبر» و «حسادت» است. اين چند علت به صراحت در آيات قرآن آمده است.

علت‏هاى اعراض از حق‏

 

الف. حسد

«أم يحسدون الناس على ما آتاهم اللّه من فضله». [14]

بلكه آنان به مردم به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا كرده حسد مى‏ورزند.

پروردگار عالم اراده كرده از فضل خود خانواده‏اى را بهره‏مند سازد و يكى از اين خاندان پيغمبر باشد، يكى انسانى چون فاطمه زهرا، يكى على بن ابى طالب، و ديگرى حسن يا حسين، عليهم السلام. عده‏اى از مردم هم مى‏دانند اين فضل خدا بر آن‏هاست، بااين‏حال، حسادت مى‏ورزند و بر اثر حسادت عليه آن‏ها موضع مى‏گيرند و در مقابلشان مى‏ايستند. اين بدان سبب نيست كه انسان‏هاى حسود حق را نمى‏فهمند، ازآن‏روست كه بيمارى حسادت اجازه نمى‏دهد در مقابل حق ايستادگى نكنند و بر ضدّ آن حركت ننمايند.

ادامه دارد...

منبع
  • پایگاه عرفان