پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

قصه آن كس كه در يارى بكوفت

قصه آن كس كه در يارى بكوفت


نقل است كه روزى كسى در خانه پيامبر را زد. پيغمبر فرمود: كيست؟

گفت: منم! پيغمبر فرمود: اين‏بار كه در خانه را زدى و پرسيدم كيستى، تنها بگو: در را باز كنيد! نگو: منم! چون منى غير از خدا در عالم وجود ندارد. «أنا» را كسى بايد بگويد كه خوديتى دارد. و در عالم تنها اوست كه مى‏تواند بگويد هستم. ما انسان‏ها از خودمان چيزى نداريم تا بخواهيم آن را به حساب بودنمان بگذاريم و مثلا بگوييم: علم من، پول من، بدن من، پهلوانى من، قدرت من، وكالت من، وزارت من، منبر من، مرجعيت من. همه اين من‏ها دروغ و پوچ است.

پس، يكى از علت‏هايى كه سبب مى‏شود كسى در مقابل حق و قرآن و پيامبر خدا و اولياى او بايستد كبر است. چنين كسى از ميان اين همه احكام قرآن به هيچ يك عمل نمى‏كند و دقيقا برعكس آن رفتار مى‏كند؛ مثلا، قرآن دستور مى‏دهد كه نماز بخوانيد، روزه بگيريد، ربا نخوريد و ...؛

اما او هم نماز نمى‏خواند، هم روزه نمى‏گيرد و هم ربا مى‏خورد. حال اين فرد از دو امر خارج نيست: يا انسانى متكبر است يا مقلّدى نفهم است كه از سر لجاجت و تعصب با حق مى‏ستيزد.

منبع
  • پایگاه عرفان