يكى از رجال سياسى ايران در مقالهاش نوشته بود: وقتى از طرف دولت ايران به لنينگراد رفتم، از كتابخانه لنينگراد هم ديدن كردم. وقتى وارد كتابخانه شدم، بهتزده و متعجب شدم. رئيس كتابخانه كه به ميزبان من بود استقبال و پذيرايى خيلى گرمى به عمل آورد و جاىجاى كتابخانه را به من نشان داد. در اثناى صحبت، از رئيس كتابخانه پرسيدم: در اين 15 ميليون كتاب، مهمترين كتاب كدام است؟ گمان هم مىكردم مثلا مانيفست لنين را نام خواهد برد. او گفت: دلتان مىخواهد ببينيد؟ گفتم:
بله. گفت: مهمترين كتاب ما در اتاق مخصوصى نگهدارى مىشود. اجازه بدهيد كليدش را بياورم!
وقتى كليد را آورد و در آن اتاق را باز كرد، ديدم عجب اتاقى است! از در و ديوار اتاق ظرافت و هنر مىباريد. ميز گرانقيمتى هم در وسط اتاق قرار داشت كه ظرفى طلايى رنگ در آن به چشم مىخورد كه رويش كتابى باز بود. رئيس كتابخانه كليدى را زد و بشقاب آرام شروع به گشتن كرد. به من هم گفت كه با احترام بايستيد، زيرا اين كتاب در ميان اين 15 ميليون اثر مهمترين كتاب است، زيرا مىتواند دنيا را اداره كند. گفتم:
مىتوانم آن را از نزديك ببينم. موافقت كرد و كليد را زد. وقتى بشقاب از حركت ايستاد، ديدم آن كتاب نهج البلاغه امير المؤمنين است!
چرا ما ايرانىها كتاب نمىخوانيم؟ اين چه مصيبتى است كه در عالم نوشتن و خواندن كتاب گريبانگير ما شده است؟ شايد هنوز عدهاى از مردم باشند كه گمان كنند كتاب نوشتن كار آسانى است، درحالىكه نوشتن يك كتاب خوب جان انسان را مىگيرد. بعد از نگارش هم، چندين نفر بايد كار كنند با اثر به نحو مطلوب از چاپ در بيايد. با اين همه و با وجود صرف هزينههاى سنگين چاپ و نشر، تيراژ كتاب براى 70 ميليون ايرانى بين 1000 تا 5000 جلد است كه فروش و پخش آنها چند سال طول مىكشد! اينجاست كه انسان شرمنده مىشود از اينكه اروپايىها و آمريكايىها در مطالعه نظام طبيعت و به دست آوردن حقايق موجود در از ما مسلمانان پيشترند. درحالىكه اين دستور قرآن و فرمان پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت به ماست:
«طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة».