پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حكايتى از ذو القرنين‏

حكايتى از ذو القرنين‏


نام ذو القرنين در قرآن كريم در سوره مباركه كهف آمده است و خداوند در قرآن بيش از يك صفحه درباره او و كارها و برنامه‏هايش سخن گفته است. درباره سخصيت تاريخى ذو القرنين بحث‏هاى زيادى صورت گرفته و عده‏اى او را اسكندر مقدونى و عده‏اى كوروش هخامنشى، و عده‏اى ديگر شخصيتى مستقل دانسته‏اند. بعضى‏ها نيز عقيده دارند ايشان از انبياى خدا بوده است.

تا آن‏جا كه از آيات قرآن فهم مى‏شود خداوند گشايشى نيز براى او قرار داده بود كه قرآن از آن با عنوان‏ «سببا» ياد مى‏كند. مراد از «سببا» كه در اين آيات آمده برخوردارى ايشان از وسايل و علوم مهم آن روزگار بوده است. او اولين كسى است كه ميان دو كوه سدّ بسيار قوى و مستحكمى ساخت و سدسازى از زمان او رسم شد. يعنى علم سدسازى را براى نخستين‏بار او تعليم داده است، با اين تفاوت كه او در سدّى كه ساخت از آهن و مس مذاب استفاده كرد. زيرا دستور داد مردم هرچه آهن در خانه‏ها دارند بياورند. بعد، همه آن‏ها را در كوره‏اى ذوب كرد و در ساختمان آن سد به كارگرفت و روى آن مس مذاب ريخت. سفرهاى او به شرق و غرب عالم نيز از جمله كارهاى ديگر اين مرد الهى بود.

براساس آيات قرآن و روايات، يكى از كارهاى مهم ذو القرنين اين بود كه با لشكر مؤمنش به مناطق مختلف مى‏رفت و آن‏ها را به راه راست دعوت مى‏كرد. اگر آن‏ها به اختيار و اراده خودشان دين خدا را قبول مى‏كردند، كارى به كارشان نداشت. تنها، حاكم مؤمنى بر آن‏ها مى‏گماشت تا احكام خدا را به آنان بياموزد؛ اما اگر قبول نمى‏كردند، درگيرى و جنگ ميانشان درمى‏گرفت.

سفرهاى ذو القرنين به قدرى به طول انجاميد كه او در منطقه و كشور خودش از دنيا نرفت و عمرش در همان مناطق دور تمام شد، زيرا او ظاهرا از اهالى جايى ميان آسياى صغير و سرحدّات اروپا بود. نقل است كه در هنگام مرگ از او پرسيدند: آيا كارى هست كه بتوانيم برايت انجام دهيم؟ گفت: نه، ولى وقتى مرا در تابوت گذاشتيد، دستم را از تابوت بيرون بگذاريد تا مردم بدانند كه من با اين‏كه نصف دنيا را گرفتم، همه چيز را گذاشتم و با دست خالى از اين دنيا رفتم. شايد از مگ من درس عبرت بگيرند.

با مشت بسته آمده‏ام من به اين جهان‏

 

يعنى به غير حرص و غضب نيست حاليم‏

با مشت باز مى‏روم آخر به زير خاك‏

 

يعنى ببين كه مى‏روم و دست خاليم.

منبع
  • پایگاه عرفان