پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

خليفه‏

خليفه‏

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد دو

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

حرف‏ «تا» در كلمه خليفه نشانگر مبالغه است‏ «1» وبه اين معنا اشاره دارد كه مراد از خليفه موجود جامع و كاملى است كه قدرت دارد ازهرجهت آثار اسماء و صفات منوب عنه خود را كه پروردگار جهانيان است در پهن دشت حيات و عرصه گاه هستى به ظهور برساند، و براساس سعه وجودياش به اذن خدا كارخدائى انجام دهد، و با نيروگرفتن از قدرت لايزال حق امور خارق عادت، و كارهاى شگفت كه انجامش در شأن هيچ موجودى جز او نيست وارد دايره فعليت نمايد!

أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ: «1»

عيسى بن بنى اسرائيل گفت: من براى شما از سوى پروردگارتان نشانهاى برصدق پيامبريام آورده ام، من از گلِ براى شما چيزى به صورت پرنده ميسازم پس درآن ميدمم كه به اذن خدا پرندهاى زنده و قادر به پرواز ميشود، و كورمادرزاد و مبتلاى به پيسى را بهبود ميبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده ميكنم و شما را از آنچه ميخوريد، و درخانه هايتان ذخيره ميكنيد آگاه مينمايم، يقيناً اگر مؤمن باشيد اين معجزات براى شما نشانهاى برصدق رسالت من است.

آرى وجود مقدس پروردگار عالم، به فرشتگان مورد خطاب براساس تركيب ادبى آيه اعلام كرد: اراده من برقرار دادن خليفه در روى زمين و استمرار جعل آن جدّى و حتمى است، و براى اين عنوان مصاديق بسيار و افراد بى شمار تا لحظه برپاشدن قيامت قرار خواهم داد، اين معانى از حرف تأكيد ان‏ و جمله اسميه‏ [جاعل فى الارض خليفة] كه نشانگر استمرار است استفاده ميشود.

از حرف تاء خليفه و نكره بودن اين كلمه كه دلالت برعظمت دارد استفاده ميشود كه حضرت حق در غيب هستى به فرشتگان از ظهور موجودى خبر ميدهد، كه آنچه از امور مادى درآسمان و زمين آفريده شده به خاطر او و براى و در راه رشد و كمال است. «2» خليفه در استعداد موجودى است مافوق همه موجودات سمائى و ارضى و مادون خالق، كه اين مقام را ميتواند با كمك گرفتن از هدايت تشريعى حق به فعليت برساند.

خيلفه موجودى است كه قدرت دارد مطلع الفجر هدايت خاص، و همه نوع دانش مادى و معنوى، و كرامت ويژه، و درجاتى فوق درجات همه موجودات ارضى و سمائى گردد.

خليفه كسى است كه پايدارى آسمانها و زمين، و پخش روزى و رزق، و جلوه عنايات حق بر موجودات از بركت وجود اوست.

«بِيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض السماء»

خليفه انسانى است كه حجت خدا بر زمينيان و سماواتيان است و فيوضات الهيه از مجراى وجود او به موجودات ميرسد.

از محتواى آيات و روايات و معارف حقه، و قضاوت عقل سليم، و مقامات معنوى بى نظيرى كه براى انسان متصور است دقيقاً استفاده ميشود كه مقام خلافت آدم خلافت از فرشتگان و موجودات زمينى پيش از او نيست، زيرا مقام با عظمت تعليم اسماء كه امتياز اين موجود را برفرشتگان ثابت ميكند، و پس ازآن او را وادار به عرضه اسماء به فرشتگان مينمايند تا فرشتگان ممتاز بودن او را برخود بيابند با خلافت او ازغير خدا سازگار نيست، بلكه اين خلافت بى ترديد براى آدم و فرزندانش خلافت از خداست، و خلافت فرزندانش از خدا از جمله اسميه إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً كه دلالت براستمرار دارد استفاده ميشود، و زمينه علم به اسماء نيز در وجود همه انسانها به صورت استعداد نهاده شده كه ميتوانند آن را از بركت قبول هدايت تشريعى حق به فعليت و ظهور برسانند.

دقت در آيه زير بيش از پيش ما را به اين معنا كه خلافت از خدا اختصاص به آدم ندارد، بلكه اين مقام بى نظير در بنى آدم هم به صورت استعداد وجود دارد و قابليت دارد به فعليت برسد آگاه ميكند.

وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... «3»

و به طور قطع و يقين شما را به وجود آورديم، سپس صورت گرى نموديم، آنگاه به فرشتگان گفتيم برآدم سجده كنيد.

آيه كريمه نشان ميدهد آدم نه به عنوان شخص بلكه به عنوان الگوى نوع انسان و عصاره بشريت مسجود فرشتگان قرارگرفت، زيرا خطاب دراين آيه‏ متوجه نوع انسان است، و از اين كه آدم به خاطرمقام خلافت مسجود فرشتگان شد برمى آيد كه مقام خلافت نيز اختصاص به آدم ندارد، به همين لحاظ دشمنى شيطان نيز اختصاص به آدم ندارد و درعين حال كه در سوره طه تعبير شده است: «4» إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ: «5»

يقيناً شيطان دشمن تو و همسر تو است.

در سوره اعراف آمده است:

يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ: «6»

اى فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد چنان كه پدر و مادرتان را با فريب كارياش از بهشت بيرون كرد.

در رابطه با اين حقيقت كه آدم و فرزندانش خليفه خدا هستند از اميرالمؤمنين (ع) روايت بسيارمهم و مفصّلى نقل شده كه در بخشى از آن روايت چنين آمده است:

«انى اريد ان اخلق خلقا بيدى اجعل ذريته انبياء مرسلين و عباداً صالحين و ائمة مهتدين اجعلعم خلفائى على خلفى فى ارضى ...» «7»

اى فرشتگانم! من قاطعانه تصميم دارم با دست قدرتم موجودى را بيافرينم كه نسلش را پيامبران مرسل، و بندگان صالح، و پيشوايان راه يافته قرار ميدهم، و آنان را در زمين جانشينان خودم در ميان مخلوقم مقرّر نمايم.

در روايت ديگرى آمده:

«فكان آدم اوّل خليفة الله:» «8»

پس آدم اولين خليفه خدا است.

از تركيب ادبى آيه و اين كه‏ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً و اين گونه روايات استوار و حكيمانه استفاده ميشود كه اولًا اين خلافت درحقيقت خلافت از خداست و مستخلف عنه اين موجود وجود مقدس حضرت حق است، و ثانياً اين مقام اختصاص به آدم ندارد بلكه آدم از ميان خلفاء حق كه نوع انسان است اولين خليفه است.

فضائل و كرامات، ارزشها و استعدادها، و به ويژه ظرفيت داشتن براى دريافت همه اسماء است كه انسان خليفه خدا در زمين و شايسته ترين مخلوق براى منصب خلافت الهى شده است.

كسى كه آثار و بركات خلافتش تاكنون آشكار گشته، عجايب صُنعش در معدن و نبات و دريا و صحرا و هوا مشهود شده، خلاقيت و ابتكار و اختراع و اكتشاف و تلاش او تا جائى پيش رفته كه توانسته شكل زمين را تغيير دهد، زمين سخت را نرم كند، سرزمين بى آب و علف را سرسبز، و خراب را آباد، خشكى هاى آن را به دريا و خليج مبدّل نمايد.

از راه تلقيح و پيوند ازدواج جديدى از نبات بيافريند، در انواعى از حيوانات، مطابق خواست خود تصرفاتى كند و آنها را مطابق ميل خودش تربيت و تغذيه و توليد كند، به گونهاى كه در خلقت و خُلق و صنف آنها دگرگونى هايى به وجود آورد، يعنى صغير را كبير، و كبير را صغير، اهلى را وحشى، و وحشى را اهلى سازد و از هرنوع آنها بهره خاص بگيرد و آنها را در خدمت جامعه بشرى درآورد، آيا حكمت خداوندى كه خالق و هادى هرموجودى است اقتضا ندارد كه چنين انسانى با اين همه مواهب را خليفه خود كند، تا سنت هاى الهى را درعالم تكوين برپا نمايد و عجايب صنع و اسرار خلقت و بدايع حكمت و منافع احكامش را اظهار نمايد؟ آيا براى كمال خداوندى و سعه علم او نشانهاى آشكارتر از انسانى كه او را به احسن تقويم آفريده يافت ميشود؟ آيا خليفه شدن چنين انسانى با چنان معنا از خلافت، شگفتى دارد؟! و آيا اظهار شگفتى از خلافت چنين انسانى و ايراد سئوال در زمينه چنين خلافتى جز نا آگاهى به شخصيت انسان و هدف از خلافت او منشأ ديگرى دارد؟! «9» ماسرّكن فكانيم ما را كه ميشناسد

از ديدهها نهانيم ما را كه ميشناسد هرچند در زمينيم با خاك ره نشينيم برتر ز آسمانيم ما را كه ميشناسد ججماجانِ جان جانيم از جسم بركرانيم جبيرون از اين جهانيم ما را كه ميشناسد ج از نام ما مگوئيد و زما نشان مجوئيد ججبى نام بى نشانيم ما را كه ميشناسد ججدرهرجهت مپوئيد و اندر مكان مجوئيد جج بيرون ز هر مكانيم ما را كه ميشناسد كم گوى فيض اسرار و دُر درصدف نگهدار ج ما بحر بى كرانيم ما را كه ميشناسد

فيض كاشانى‏

اين كه حضرت حق و معشوق ازل و ابد، انسان را خليفه خود قرار داده هدف پاك و مقصد والايش اين است كه خليفه و نايب او به انجام امورى برخيزد، و قدم در كارهاى مثبت و مهمى بزند، كه شأن منوب عنه او اقتضا دارد.

بى ترديد بايد ميان نايب و منوب عنه قرب معنوى باشد تا نايب بتواند مقام خلافت از منوب عنه را حائز گردد و اين قرب معنوى با توجه رحمت رحيمهاش براى نايب مناب قرار داده شده كه در خطاب به فرشتگان از شخصيت انسان نه از شخص او تعبير به خليفه ميكند.

خليفه خدا، بايد در مقام استعداد و مرحله فعليت مظهر العجائب و مظهرالغرائب و خلاصه و نتيجه عوالم جسمانى و روحانى و جامع حقايق عِلوى و سفلى و افضل از جميع موجودات زمينى و آسمانى باشد، زيرا موجودى كه جامع اين حقايق و حاوى اين اوصاف نباشد، لياقت و شايستگى خلافت از خدا را ندارد.

اين كه در ابتداى آيه خلافت از مجموعه اسماء الهى فقط نام مبارك ربّ به كارگرفته شده:

وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ ....

نشانگر اين حقيقت است كه آفرينش خليفه، و به وجود آمدن نايب مناب از اراده ربوبى كه بيان گر مالكيت او و رشد دهندگى و تربيت و پرورش دهى اين مالك حكيم است صورت گرفته، و اوست كه با رشد دادن و به كمال رساندن انسان از طريق تعليم اسماء و توفيق تحقق عملى نسبت به اسماء زمينه شايستگى منصب خلافت را براى او فراهم ميسازد، و امتياز او را در همه امور علمى و عملى و معنوى بر ديگر موجودات پهن دشت هستى ثابت ميسازد.

اگر دليل استوارى، و مدرك محكمى، و برهان قويمى از آيات و روايات و معارف حقه دائر براين كه انسان خليفه خداست نه خليفه موجودات پيش از خودش در دست نداشتيم كافى بود كه با دقت عقلى، و نظر عميق علمى به وجود انسان بنگريم و با درك احسن تقويمى او و حقيقت ذاتش كه با همه ذوات تفاوت دارد و ذاتى بى نظير است و صفاتش البته آن صفاتى كه از افق وجود انبيا و امامان و اوليا جلوه كرد و قدرت و اراده و حيات و سعم و بصر و عقل و فهم و كلامش كه همه و همه نشانى از اسماء و صفات حق است، به اين معنا آگاه ميشديم كه اين موجود حقاً خليفه خداست، و همه اين حقايق را به اندازه سعه وجودى اش، و درحدّ طاقت و وسعش از منوب عنه خود دريافت كرده و به عرصه ظهور رسانده است.

در هر صورت خلافت و نيابت از خدا كه با آيات قرآن مجيد و روايات و معارفه حقه بدون چون و چرا موافق و مطابق است دليلى استوار و برهانى قويم بر منزلت و شأن و جايگاه والاى انسان در عرصه گاه آفرينش و خيمه حيات است، و هيچ موجودى از موجودات ارضى و سمائى چنين شايستگى و لياقتى را ندارد.

گويا پيش از اين اتفاق عظيم، و آشكار شدن اين منصب بى نظير، هرموجودى از جوهر وجود نصيب و بهره داشت، و حِصّهاى از لطافت معنوى و نور ملكوتى در وجودش ميدان دار بود در خوديت خود، و نفس وجودياش نسبت به نعمت معنوى خلافت كه دارنده آن را از همه موجودات ممتاز ميساخت به طمع افتاد، عرش مجيد به عظمت خود مينگريست و ميگفت: مگر رقم اين حديث برپيشانى ما زنند، كرسى در وسعت خود نظر ميكرد كه مگر اين خطبه به نام ما خوانند، هشت بهشت به جمال دل آراى خود فكر ميكرد كه مگر اين مقام به ما

تفسير حكيم، ج‏2، ص: 14

عنايت نمايند، فرشتگان با برافراشتن پرچم نسبح و بحمدك در اين آرزو بودند كه سكّه اين سلطنت به نام آنان زنند، احدى از موجودات و عظماى دايره هستى چنين مقامى را به خاك اميد نمى بردند كه ناگاه از جانب حضرت ذوالجلال اين خبر به پاكان عالم پاك و قرار گرفتگان در مقام طاعت و عبادت يعنى فرشتگان اعلام شد كه:

إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً!!

و اين نه از باب مشاورت با فرشتگان بود بلكه تمهيد قواعد عزت و عظمت اين گوهر خاكى بود كه حكم حكيمانه محبوب ازل و ابد بر حقيقتى تعلّق گرفت، و قلم رحمانيت و رحيميه حضرت او از رأس ديوان هستى تا به آخر خطى كشيد و از فراز عرش تا منتهاى فرش رقمى زد تا آدم خاكى را مقام براى صدرنشينى در مجلس آفرينش مسلم گردد، و سينهاش براى نور معرفت ويژه و روشن شدن به شعاع تابناك علم الاسماء آماده گردد و لطائف كرم و صنايع فضل منوب عنه وى در حق او آشكار شود.

از اين خطاب زلزله هيبت در جان مقربان بارگاه ملكوت افتاد كه اين چه مخلوقى است كه پيش از آفرينش وى بر ناصيه وجودش داغ عزت خلافت كوبند، و هنوز قدم در عصه هستى ننهاده به مقام بى نظيرش اشارت كنند، و از عالم غيب به ما گوشزد ميكنند كه حول ميدان دولت او نگرديد كه شما سرّ نهاده شده در او را نشناسيد و بدانيد كه عقاب تيز پرواز هيچ فكر و انديشهاى برشاخه عظمت او نرسد، و ديده هيچ بيننده بصيرى خورشيد جمال باطن اين موجود را در نيابد. «10»

عارف حق بين، سالك روشن ضمير، محقق معارف حقه، حاج ملاهادى سبزوارى به گوشهاى از اين مقام به اين صورت اشاره ميكند:

ما زميخانه عشقيم گدايانى چند

باده نوشان و خموشان و خروشانى چند جنه در اختر حركت بود نه در قطب سكون گرنبودى به زمين خاك نشينانى چند

پي نوشت ها:

______________________________

(1)- آل عمران، آيه 49.

(2)- بقره، 29- نحل، آيه 12- لقمان، آيه 20- جاثيه، آيه 12- جاثيه، آيه 13.

(3)- اعراف، آيه 11.

(4)- تسنيم، ج 3، آيه 42.

(5)- طه، آيه 117.

(6)- اعراف، آيه 27.

(7)- نورالثقلين، ص 43، ح 80،(8)- برهان، ج 1، ص 75 ح 13.

(9)- تسنيم، ج 53، ص 51.

(10)- كشف الاسرار، ص 139 با تصرف و توضيح.

منبع
  • پايگاه عرفان