پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

گناه: ويرانگر بناى انسانيت‏

گناه: ويرانگر بناى انسانيت‏

انسان يگانه موجودى است كه جامعيت وجودى دارد؛ زيرا در او هم‏ جنبه‏هاى ملكوتى و هم جنبه‏هاى حيوانى وجود دارد. انسانى كه غرايز و شهوات بر وجودش حاكميت داشته و عقل و خرد را به خدمت شهوات و تمايلات حيوانى گماشته باشد حريص، بخيل، ناسپاس، طغيانگر، ستم‏پيشه، و ... خواهد بود. پيامبر اعظم، صلى اللّه عليه و آله، در ادامه روايت پيش گفته مى‏فرمايد:

«من هدم بنيانه فهو ملعون».

هركس در خراب كردن اين ساختمان (انسانيت) سعى ورزد ملعون و از رحمت خدا به دور است.

حال، سوال اين است كه اين ساختمان چگونه تخريب مى‏شود؟

بنابر آيات قرآن و روايات، گناه و معصيت مى‏تواند به راحتى اين بنيان را براندازد. قرآن مجيد گناهكار را «طاغوت» خطاب مى‏كند.

طاغوت كسى است كه در درون خود طوفان سهمگينى از گناه به‏پا كرده و به وسيله آن جنبه معنوى خود را از بين برده است.

قرآن مجيد، گاه نيز از گناه به «آتش» تعبير كرده است:

- «إن الذين يكتمون ما أنزل اللّه من الكتاب و يشترون به ثمنا قليلا أولئك ما يأكلون فى بطونهم إلا النار و لا يكلمهم اللّه يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب أليم».

قطعا كسانى كه آنچه را خدا از كتاب (تورات و انجيل به عنوان حلال و حرام) نازل كرده به سود خود، از بى‏سوادان يهود و نصارى پنهان مى‏كنند، و در برابر اين پنهان‏كارى بهاى اندكى به دست مى‏آورند، جز آتش به شكم‏هاى خود نمى‏ريزند. و خدا روز قيامت با آنان سخن نمى‏گويد، و از گناهان و زشتى‏ها پاكشان نمى‏كند، و براى آنان عذابى دردناك است.

- «إن الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما إنما يأكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا».

بى‏ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، فقط در شكم‏هاى خود آتش مى‏خورند، و به زودى در آتش فروزان درآيند.

بارى، آتش گناه ممكن است ساختمان انسانيت را بسوزاند و مرد و زن گناهكار را از چارچوب انسانيت خارج كند و در زمره فاسقان  قرار دهد. خداوند در قرآن كريم درباره گناهكاران مى‏فرمايد:

«و لقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون».

و مسلما بسيارى از جنيّان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم، زيرا آنان را دل‏هايى است كه به وسيله آن معارف الهى را در نمى‏يابند، و چشمانى است كه توسط آن حقايق و نشانه‏هاى حق را نمى‏بينند، و گوش‏هايى است كه به وسيله آن سخن خدا و پيامبران را نمى‏شنوند، آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراه‏ترند؛ اينانند كه بى‏خبر و غافل از معارف و آيات خدايند.

گناهكاران چشم دارند، ولى بصيرت ندارند و حقيقت‏بين نيستند:

اجسام، رنگ‏ها، و ظواهر را مى‏بينند، اما نمى‏توانند حقايق را مشاهده كنند. ابو جهل و ابو لهب، در طول 35 سال زندگى نزديك با پيامبر، صلى اللّه عليه و آله، نتوانستد پيامبر را پيامبر ببينند. بنابراين، ايشان را «يتيم» خطاب مى‏كردند و به آزار ايشان مى‏پرداختند و بدين ترتيب مى‏خواستند او را خوار كنند. در مقابل آنان سلمان فارسى بود كه در اولين برخورد با پيامبر به او ايمان آورد.

قرآن كريم مى‏فرمايد:

«و لهم آذان لا يسمعون بها».

ابو طالب و ابو لهب هر دو عموى پيامبر بودند و هر دو سال‏ها آيات قرآن را از زبان پيامبر، صلى اللّه عليه و آله، شنيدند، ولى يكى گوش كرد و ديگرى گوش نكرد. شنيدن حرف حق با پذيرفتن آن متفاوت است؛ يعنى ممكن است كسى سخن حق را بشنود، اما آن حرف را گوش‏ ندهد. آن‏كه چشمش خارج از ساختمان انسانيت كار مى‏كند تنها صورت اجسام را مى‏بيند: نان و پنير، شيرينى و كيك، ديوار و آشپزخانه، و حيوان و آدم. همچنين، كسى كه گوشش خارج از ساختمان انسانيت است كثيف‏ترين صداها را گوش مى‏دهد، اما پاك‏ترين صداها به گوشش مى‏خورد و آن را نمى‏پذيرد. به همين جهت است كه پروردگار مى‏فرمايد:

«اولئك كالانعام».

يعنى اينان در پيشگاه خدا انسان محسوب نمى‏شوند، بلكه چهارپا هستند. البته، پروردگار در ادامه مى‏فرمايد: چهارپايان ارزش بيشترى از اين افراد دارند، زيرا اين‏ها اصلا ارزش ندارند.

خداوند در آيه ديگرى از قرآن كريم مى‏فرمايد:

«مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بئس مثل القوم الذين كذبوا بآيات اللّه و اللّه لايهدى القوم الظالمين».

وصف كسانى كه عمل كردن به تورات به آنان تكليف شده است، آن‏گاه به آن عمل نكردند، مانند درازگوشى است كه كتاب‏هايى را كه هيچ آگاهى به محتويات آن‏ها ندارد حمل مى‏كند. چه بد است سرگذشت مردمى كه آيات خدا را تكذيب كردند. و خدا مردم ستمكار را هدايت نمى‏كند.

اين افراد بيشتر به خودشان ظلم مى‏كنند؛ ساختمان انسانيت خود را نابود مى‏كنند و روز قيامت با توشه‏اى كم‏ارزش در آستان حق تعالى حضور مى‏يابند. خداوند متعال در قرآن مجيد تأكيد مى‏كند كه فقط خريدار انسان‏ها و اعمال قيمتى است:

«إن اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة يقاتلون فى سبيل اللّه فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التوراة و الانجيل و القرآن و من أوفى بعهده من اللّه فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم».

يقينا خدا از مؤمنان جان‏ها و اموالشان را به بهاى آن‏كه بهشت براى آنان‏ باشد خريده؛ همان كسانى كه در راه خدا پيكار مى‏كنند، پس دشمن را مى‏كشند و خود در راه خدا كشته مى‏شوند. خدا آنان را بر عهده خود در تورات و انجيل و قرآن وعده بهشت داده است. وعده‏اى حق؛ و چه كسى به عهد و پيمانش از خدا وفادارتر است؟ پس اى مؤمنان! به اين داد و ستدى كه انجام داده‏ايد، خوشحال و شاد باشيد؛ و اين است كاميابى بزرگ.

مؤمن باارزش است، جان و مال حلال مؤمن ارزش دارد؛ بنابراين خدا خريدار مؤمن است. خدا حاضر است در اين معامله، بهشت را به مؤمن ارزانى كند و البته، رضايت پروردگار از همه چيز بالاتر است.

رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند

 

بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت.

     

منبع
  • پایگاه عرفان